دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۴

فیض کاشانی
آهنگ جانان کرد جان ایمطرب آهنگی بس است دیوانه شد دل زان پری دیوانه را رنگی بسست
ما مست پیغام وئیم شیدای دشنام وئیم صلح از برای مدعی ما را از او جنگی بس است
کی بیخودان بوی او دارند تاب روی او در دست ما آشفتگان از زلفش آونگی بس است
مطرب نوا را ساز کن برگ و نوا آغاز کن گو جان و دل پرواز کن ما را بت سنگی بس است
سنگین دلا سنگین دلا با ما مکن جور و جفا ماخستگان نازک دلیم این شیشه راسنگی بس است
دل بیخودی آغاز کرد آهنگ رفتن ساز کرد یا آه درد آلوده یا نغمه چنگی بس است
از عشق جانان سرخوشیم بگذار تا خواری کشیم تا می نمیخواهیم ما عشاق را ننگی بس است
ما در درون دل خوشیم گودر برون تنگی کشیم وسعت جه باشد سینه را جا کلبهٔ تنگی بس است
هر کس بود در کار خود فیض و خیال یار خود زهاد را بوئی بس و عباد را رنگی بس است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این چکامه بازتاب‌دهنده‌ی احوالِ عاشقی است که از تعلقاتِ مادی و منطقِ ظاهریِ جهانِ پیرامون گسسته و در جست‌وجویِ حقیقتی متعالی، به حیرت و شیدایی رسیده است. فضا و لحنِ اثر، سرشار از تسلیمِ عارفانه است؛ جایی که عاشق، رنج‌ها، دشنام‌ها و تنگناهایِ مسیرِ عشق را با جان و دل می‌پذیرد و آن‌ها را نه نشانه‌ی بدبختی، بلکه نمادی از پیوندِ عمیق با محبوب می‌داند.

شاعر با بیانی نمادین تأکید می‌کند که برایِ دلِ عاشق، ابزارهایِ ظاهریِ پرستش یا لذت‌هایِ معمولِ زندگیِ دنیوی، جایگاهی ندارند. او معتقد است که در طریقتِ عشق، حتی اندک‌مایه‌ای از توجهِ محبوب، یا ذره‌ای از غم و دردی که از جانبِ او می‌رسد، کافی است تا روحِ انسان را بی‌نیاز سازد و معنایِ وجودیِ او را متعالی کند.

معنای روان

آهنگ جانان کرد جان ایمطرب آهنگی بس است دیوانه شد دل زان پری دیوانه را رنگی بسست

جان قصدِ وصال محبوب را کرده است، ای نوازنده، همین نغمه و اشاره برای ما کافی است؛ چرا که دل از دیدنِ آن زیباروی، پریشان و شیدا شده و همین پریشانی و حیرت، نشانه‌ای بس بزرگ از آن عشق است.

نکته ادبی: واژه جانان از ترکیب جان + آن (پسوند نسبت) ساخته شده و به معنای محبوبِ جان است.

ما مست پیغام وئیم شیدای دشنام وئیم صلح از برای مدعی ما را از او جنگی بس است

ما چنان شیفته‌ی آن محبوبیم که حتی از پیغام و دشنام او نیز مست می‌شویم؛ صلحی که مدعیان به دنبال آن‌اند برای ما ارزشی ندارد، ما را همان جنگ و ستیز با او که نشانه‌ی توجه اوست کفایت می‌کند.

نکته ادبی: مدعی در ادبیات عرفانی به معنای کسی است که ادعای عشق می‌کند اما در حقیقت، بهره‌ای از آن نبرده است.

کی بیخودان بوی او دارند تاب روی او در دست ما آشفتگان از زلفش آونگی بس است

عاشقانِ بی‌خویشتن، تاب و تحمل دیدنِ رویِ درخشان محبوب را ندارند؛ از این‌رو برای ماِ آشفتگان، داشتنِ نشانه‌ای کوچک همچون آونگی از زلفِ او برای دلخوشی کافی است.

نکته ادبی: آونگ در اینجا به معنای چیزی است که آویزان است؛ استعاره از پیچ و تاب زلف محبوب.

مطرب نوا را ساز کن برگ و نوا آغاز کن گو جان و دل پرواز کن ما را بت سنگی بس است

ای مطرب! سازت را کوک کن و نغمه‌ای آغاز نما و بگذار جان و دل به پرواز درآیند؛ ما به همان محبوبِ سخت‌دل و سنگی که گویی بتِ ماست، قانع هستیم.

نکته ادبی: بت سنگی استعاره از محبوبِ بی‌رحم و سخت‌گیر است که عاشق در برابر او سجده می‌کند.

سنگین دلا سنگین دلا با ما مکن جور و جفا ماخستگان نازک دلیم این شیشه راسنگی بس است

ای محبوب که دلی سخت چون سنگ داری، بر ما ستم مکن؛ چرا که ما عاشقانی نازک‌دل هستیم و وجودِ سنگیِ تو برای شکستنِ وجودِ شیشه‌مانندِ ما کافی است.

نکته ادبی: تضاد میان سنگ و شیشه برای نشان دادن تفاوتِ ذاتِ عاشق و معشوق.

دل بیخودی آغاز کرد آهنگ رفتن ساز کرد یا آه درد آلوده یا نغمه چنگی بس است

دل تصمیم به رهایی از خود گرفته و آهنگ رفتن به سوی محبوب را سر داده است؛ برای این سفرِ روحانی، یا آهی دردآلود و یا نغمه‌ای از چنگ، توشه‌ی راه است.

نکته ادبی: بیخودی در ادبیات عرفانی به معنای فنا و از دست دادنِ هوشیاریِ دنیوی است.

از عشق جانان سرخوشیم بگذار تا خواری کشیم تا می نمیخواهیم ما عشاق را ننگی بس است

ما از عشقِ آن محبوبِ جان، سرمستیم؛ پس بگذار که به خاطر این عشق دچارِ خوارشماری و بدنامی شویم؛ ما نیازی به شرابِ انگوری نداریم، چرا که رسواییِ عشق برای ما همان می است.

نکته ادبی: ننگ در ادبیات عاشقانه، اشاره به بدنامیِ ناشی از عشق‌ورزی است که نزدِ عاشق، عینِ افتخار است.

ما در درون دل خوشیم گودر برون تنگی کشیم وسعت جه باشد سینه را جا کلبهٔ تنگی بس است

ما در درونِ دلِ خویش خوشحال و خرسندیم، حتی اگر در بیرون در تنگنا باشیم؛ سینه برای گنجایشِ تمامِ جهانِ ما، اگرچه کوچک باشد، کافی و وسیع است.

نکته ادبی: تضاد بین ظاهر (تنگنا) و باطن (وسعت) نشان‌دهنده جهان‌بینی عارف است.

هر کس بود در کار خود فیض و خیال یار خود زهاد را بوئی بس و عباد را رنگی بس است

هر کسی در این جهان به دنبال چیزی است؛ زاهدانِ ظاهربین تنها به بویی از حقیقت قانع‌اند و عبادت‌کنندگان نیز به رنگ و ظاهری از آن؛ ما اما طالبِ حقیقتی عمیق‌تریم.

نکته ادبی: اشاره به مراتب مختلف شناخت: بو (نشانه ضعیف)، رنگ (نشانه ظاهری) و حقیقتِ اصلی.

آرایه‌های ادبی

تضاد صلح و جنگ

تقابل میان خواسته مدعیان و احوال عارفانه عاشق که جنگ با محبوب را می‌پسندد.

استعاره بت سنگی

اشاره به محبوبِ بی‌رحم و سخت‌گیر که در عین حال کانون توجه و پرستش عاشق است.

کنایه شیشه

اشاره به دلِ حساس و شکننده‌ی عاشق که در برابر بی‌مهریِ محبوب از هم می‌پاشد.

مراعات نظیر مطرب، نوا، ساز، چنگ

گردآوری واژگان مرتبط با موسیقی برای فضاسازیِ شوریدگیِ عاشقانه.