دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۱

فیض کاشانی
این تن ما از روان روشن ما روشنست وین دل ما از ریاضات تن ما روشنست
هر خیالی کرد دشمن نوری اندر سینه تافت سینه ما از جفای دشمن ما روشن است
صمت حکمت میفزاید در دل اهل خرد خاطر ما از زبان الکن ما روشن است
از دهان ما شنید و در دل خود جای داد آن دل حکمت پذیر از روزن ما روشنست
چشم دل را کارفرما تا که روشن تر شود دیدهٔ حق بین ما از دیدن ما روشن است
آب و تاب حسن را از عشق باشد پرورش شمع روی مهوشان از روغن ما روشن است
تا بود جان در تن ما اشک و آه ما بجاست مستمر گرمابه گرم و کلخن ما روشن است
هم زهجرش آتشی در جان ما افروخته هم زوصلش این دو چشم روشن ما روشن است
میشود دل مشتعل از اشتیاق دوست فیض این سخن از شعله دل در تن ما روشن است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از سیر و سلوک درونی و درک حقیقت هستی است که در آن شاعر با زبانی نمادین، تضادهای میان جسم و جان، سکوت و سخن، و فراق و وصال را به تصویر می‌کشد. در نگاه شاعر، تاریکی‌ها و رنج‌های دنیوی نه مانع، بلکه بستری برای تابش انوار حقانیت بر قلب سالک هستند و هرگونه تجربه‌ی بشری، چه رنج و چه لذت، شعله‌ای است برای روشن‌تر ساختن چراغ جان.

درونمایه‌ی اصلی اثر، اتحاد عاشق و معشوق در پرتو نور معرفت است که در آن، حتی ناتوانیِ بیان و اشک و آه نیز به ابزارهایی برای تصفیه و جلا دادن به آینه دل بدل می‌شوند. شاعر بر این باور است که حقیقت، نه در کلامی پرطمطراق، بلکه در اشتیاقِ سوزانِ قلبی نهفته است که از کوره گداخته‌ی تجربیاتِ هستی عبور کرده و به روشنایی رسیده است.

معنای روان

این تن ما از روان روشن ما روشنست وین دل ما از ریاضات تن ما روشنست

جسم مادی ما با فروغ جانِ بیدارمان نورانی می‌شود و دلِ ما نیز در پرتو سختی‌ها و ریاضت‌هایی که بر تنِ خود هموار کرده‌ایم، به روشنی و جلا می‌رسد.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان تن و روان برای تأکید بر اصالت روح و نقشِ ابزاریِ سختی‌های جسمانی در تزکیه نفس.

هر خیالی کرد دشمن نوری اندر سینه تافت سینه ما از جفای دشمن ما روشن است

هرگونه توطئه یا بدخواهی که دشمن در حق ما روا داشت، ناخواسته همچون نوری در سینه ما تابید؛ چرا که سینه ما در برابر جفای دشمن، صیقل یافت و روشن شد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از کنایه؛ بدخواهی دشمن به مثابه صیقل‌دهنده آینه دل است که باعث جلا و روشن‌بینی آن می‌شود.

صمت حکمت میفزاید در دل اهل خرد خاطر ما از زبان الکن ما روشن است

سکوت، خردمندی را در جانِ صاحبان خرد می‌افزاید؛ از این رو، خاطر و ضمیر ما حتی در هنگامِ ناتوانیِ زبان در بیان حقایق (الکنی)، از آن نورِ باطنی روشن است.

نکته ادبی: ایهام در واژه الکن؛ اشاره به ناتوانی زبان در بیان معانی بلند عرفانی در برابر عظمتِ درک قلبی.

از دهان ما شنید و در دل خود جای داد آن دل حکمت پذیر از روزن ما روشنست

آن مخاطب، حکمت را از دهان ما شنید و در ژرفای دلش جای داد؛ در واقع، آن دلی که پذیرای حکمت بود، از طریقِ سخنِ ما همچون دریچه‌ای به نور حقیقت روشن شد.

نکته ادبی: واژه روزن استعاره از زبان یا سخن است که نورِ حکمت از آن به سوی جانِ شنونده جاری می‌شود.

چشم دل را کارفرما تا که روشن تر شود دیدهٔ حق بین ما از دیدن ما روشن است

چشم دل را به کار وادار تا بصیرتت افزون گردد، چرا که دیده حق‌بین و حقیقت‌شناس ما، تنها در اثرِ مشاهده و تأملِ مداوم است که به روشنی و کمال می‌رسد.

نکته ادبی: تأکید بر نقش عمل و مشاهده در تقویت بینش عرفانی؛ کارفرما به معنای به کار واداشتن یا فعال کردن است.

آب و تاب حسن را از عشق باشد پرورش شمع روی مهوشان از روغن ما روشن است

زیبایی و درخششِ حسن، با عشق و جان‌فشانی پرورانده می‌شود؛ همان‌گونه که شمعِ روی ماهرویان، تنها با روغن (اشک و ایثار) ما جان می‌گیرد و روشن می‌ماند.

نکته ادبی: روغن در اینجا نمادِ اشک و فداکاریِ عاشق است که به مثابه سوختِ شعله‌ی حُسنِ معشوق عمل می‌کند.

تا بود جان در تن ما اشک و آه ما بجاست مستمر گرمابه گرم و کلخن ما روشن است

تا وقتی که جان در کالبد داریم، اشک و آهِ ما نیز برقرار است؛ و این گرمابه حیاتِ ما همواره با حرارتِ آن کلخن (کوره) سوزانِ درون، گرم و روشن باقی می‌ماند.

نکته ادبی: کلخن (گلخن) به معنای آتش‌دانِ گرمابه است که در اینجا استعاره از کوره رنج و سوزِ درونی عاشق است.

هم زهجرش آتشی در جان ما افروخته هم زوصلش این دو چشم روشن ما روشن است

هم آتشِ فراقش در جان ما زبانه می‌کشد و هم از نورِ وصالش، این دیدگانِ ما که با یاد او روشن گشته، جانی دوباره می‌یابند.

نکته ادبی: تضاد میان هجر و وصل که هر دو در نهایت به یک نتیجه، یعنی روشنایی و بیداریِ دیده عاشق، منتهی می‌شوند.

میشود دل مشتعل از اشتیاق دوست فیض این سخن از شعله دل در تن ما روشن است

دلِ عاشق در اشتیاقِ دیدار دوست، شعله‌ور می‌شود؛ و این اشعار که فیض نام دارد، نشانه‌ای است از آن آتشِ درونی که در سراسر وجود ما زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: تخلص (فیض) در بیت به صورت ضمنی بیان شده و بازتابِ بیرونیِ شعله‌های درونی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روغن ما

اشاره به اشک و جان‌فشانیِ عاشق که سوختِ شمعِ زیباییِ معشوق است.

تضاد هجر و وصل

برقرار کردن ارتباط منطقی میان دو تجربه متضاد که هر دو باعث بیداری و روشنیِ دیده می‌شوند.

نماد روزن

نماد سخن و زبان که راهی است برای انتقال نورِ حکمت به درونِ شنونده.

کنایه صمت

کنایه از سکوت و پرهیز از پرگویی به عنوان راهی برای افزایش خرد.