دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۰

فیض کاشانی
از عتاب تو پناهم خوی تست وزعقاب تو مفرم سوی تست
از تو هر دم میگریزم سوی تو بیم من از تو امیدم سوی تست
دیدة دل محو روی تو مدام قبلة چشم دلم ابروی تست
هستی من از خطاب امر کن مستی من از لب دلجوی تست
نیست در عالم بجز تو دوستی هر که دارد دوستی بر بوی تست
محسنانرا تو بر احسان داشتی هر کجا خوئیست خوش آنخوی تست
حب محبوبان زحبت شمة حسن خوبان پرتوی از روی تست
چشم خوبان کان دل از جا میبرد غمزة از نرگس جادوی تست
پس گدا کردی زلطفت پادشاه فیض مسکین هم گدای کوی تست
نیست از ما غیرنامی اوست خود را دوست دوست نیست ما را مائی مائی اگر هست اوست اوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، سرشار از شور عرفانی و نگاهی توحیدی است که در آن، عالم هستی و تمام زیبایی‌های متکثر در آن، تنها تجلی‌گاهِ وجودِ واحدِ حق تعالی دانسته شده‌اند. شاعر با زبانی عاشقانه، سرگشتگی انسان را در میان خوف و رجا ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که هر حرکتی در جهان، از گریزِ عاشق تا تمنای او، همگی در نهایت به سوی همان مبدأ هستی است.

درونمایه اصلی اثر، بحث 'فنای فی‌الله' و نفی خودیت است. نویسنده معتقد است که تمام حسن، نیکی و عشقی که در میان مردمان است، نه اصالت، بلکه پرتوی از جمال الهی است و آنچه به نام 'من' در انسان وجود دارد، تنها پوششی ظاهری است که باید در برابر حقیقت مطلق از میان برود تا تنها 'او' باقی بماند.

معنای روان

از عتاب تو پناهم خوی تست وزعقاب تو مفرم سوی تست

در برابر خشم و سخت‌گیری تو، تنها پناه‌گاه من، اخلاق نیکو و مهربانیِ توست و مسیر فرار من از عقاب و تنبیه تو نیز به سمت خود توست.

نکته ادبی: عتاب و عقاب در عرفان، نمادِ تجلیات قهریِ خداوند هستند و خوی در اینجا به معنای صفتِ رحمانیت و لطفِ معشوق است.

از تو هر دم میگریزم سوی تو بیم من از تو امیدم سوی تست

من هر لحظه از تو فرار می‌کنم اما باز هم به سوی خود تو می‌گریزم؛ چرا که ترس من از دوریِ توست و امید من نیز تنها به خودِ توست.

نکته ادبی: این بیت بیانگر پارادوکس عاشقانه است: عاشق از ترسِ جلالِ معشوق می‌گریزد، اما پناهی جز خودِ معشوق نمی‌یابد.

دیدة دل محو روی تو مدام قبلة چشم دلم ابروی تست

چشمِ جانِ من، پیوسته محوِ تماشای روی توست؛ به‌راستی که قبله‌گاهِ توجه و پرستشِ دلِ من، ابرویِ توست.

نکته ادبی: ابرو در متون عرفانی کنایه از تجلیِ صفاتِ جمالِ الهی است که دل‌ربایی می‌کند و قبله‌گاهِ عاشق است.

هستی من از خطاب امر کن مستی من از لب دلجوی تست

هستی و وجود من به واسطه فرمانِ هستی‌بخشِ تو شکل گرفت و مستی و بی‌خودیِ من، ناشی از لب‌های دلجوی توست.

نکته ادبی: خطابِ امر اشاره به آیه قرآنی 'کن فیکون' است؛ یعنی آفرینشِ جهان با اراده و سخن خداوند تحقق یافته است.

نیست در عالم بجز تو دوستی هر که دارد دوستی بر بوی تست

در کل هستی، دوستی جز تو وجود ندارد؛ هر کسی که دم از دوستی می‌زند، در واقع به دنبالِ بویِ خوش و نشانی از توست.

نکته ادبی: شاعر بر یگانگی معشوق تأکید دارد و هر عشقی را در جهان، مجازی و شعبه‌ای از عشقِ حقیقی می‌داند.

محسنانرا تو بر احسان داشتی هر کجا خوئیست خوش آنخوی تست

تو نیکی و احسان را در وجود نیکوکاران قرار دادی؛ پس هر کجا صفتِ خوشی در کسی می‌بینی، در اصل آن صفت، از آنِ توست.

نکته ادبی: مبتنی بر این عقیده است که تمام فضایل اخلاقی انسان‌ها، پرتویی از صفاتِ کمالیه خداوند است که در آینه وجود آن‌ها تابیده است.

حب محبوبان زحبت شمة حسن خوبان پرتوی از روی تست

عشق به محبوبانِ زمینی، تنها قطره‌ای از دریای عشقِ حقیقی است و زیباییِ خوبرویان، تنها نوری منعکس شده از چهره‌ی توست.

نکته ادبی: این بیت نظریه 'حسنِ مطلق' را مطرح می‌کند که بر اساس آن، زیبایی‌های عالم تنها سایه‌ای از جمالِ پروردگار است.

چشم خوبان کان دل از جا میبرد غمزة از نرگس جادوی تست

آن چشمِ زیبایی که دل را از جا می‌کند و مجذوب می‌کند، در واقع تنها جلوه‌ای از نرگسِ جادویی و افسون‌گرِ توست.

نکته ادبی: نرگس در شعر فارسی نماد چشم است و صفت جادویی به آن، قدرتِ حیرت‌آفرینی و کششِ معنوی اشاره دارد.

پس گدا کردی زلطفت پادشاه فیض مسکین هم گدای کوی تست

تو با لطفِ بی‌کرانت گدایان را به پادشاهی می‌رسانی؛ فیض و بندگیِ منِ مسکین نیز، گدایی درِ کویِ توست.

نکته ادبی: تضاد میان 'گدا' و 'پادشاه' بیانگر قدرتِ تحول‌آفرینِ عشق الهی است که ناچیزترین‌ها را به اوج می‌رساند.

نیست از ما غیرنامی اوست خود را دوست دوست نیست ما را مائی مائی اگر هست اوست اوست

از ما که وجودی نداریم، تنها نامی باقی مانده است؛ در واقع اوست که خود را دوست دارد. ما هیچ 'من' یا خودیتی نداریم، اگر 'منی' در کار باشد، آن هم خودِ اوست.

نکته ادبی: مایِ اول و دوم به معنای ضمیر شخصی و هویتِ فردی است. این بیت اوجِ وحدتِ وجود است که در آن 'من' بودن به کل نفی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) از تو هر دم می‌گریزم سوی تو

گریختن از معشوق و در عین حال به سوی او رفتن، یکی از زیباترین تناقضاتِ عرفانی در بیانِ حالِ عاشق است.

استعاره نرگس جادوی تو

نرگس استعاره از چشم است که با صفتِ جادویی، قدرت جذب و فریبندگی چشم الهی را نشان می‌دهد.

ایهام تضاد عتاب و عقاب

استفاده از مفاهیمی که در ظاهر خشم‌آلودند، اما در باطنِ عرفانی، راهی برای بازگشت به سوی محبوب هستند.

اشاره (تلمیح) خطاب امر

اشاره به قدرتِ خلق‌کنندگی خداوند (کن فیکون) که هستی‌بخشِ تمامِ موجودات است.

جناس و تکرار مائی مائی ... اوست اوست

تکرارِ واژگان برای تأکید بر نفیِ خود (من) و اثباتِ حضورِ حق (او) در جهان هستی.