دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۹

فیض کاشانی
اگر ساغر دهد ساقی ازین دست بیک پیمانه از خود میتوان رست
حریفانرا چه حاجت با شرابست اشارتهای ساقی میکند مست
چه لازم روی از مادر کشیدن بمژگان هم دل ما می توان خست
به بستن من خوشم تو با شکستن بنو هر لحظه عهدی میتوان بست
خوشا آن دل که از اغیار ببرید خوشا آن جان که از جز یار بگسست
خوشا آن دل که با دلدار آمیخت خوشا آن جان که با جانانه پیوست
خوش آن کو از سر کونین برخواست بخلوت خانة توحید بنشست
بامید تو افکندند بسیار نیامد جز مرا این صید در شست
بلندی می تواند کرد بر چرخ کسی کاو نزد تو چون فیض شد پست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در حال و هوای عرفانی و عاشقانه سروده شده است و بر محوریت «فنای فی‌الله» و دل‌بریدگی از تعلقات دنیوی و اخروی برای رسیدن به وصال حضرت دوست می‌چرخد. شاعر با بیانی ساده و در عین حال عمیق، تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت، نه از طریق ابزارهای مادی، بلکه با تسلیم شدن در برابر اشارات معشوق و رهایی از بند «منیت» حاصل می‌شود.

در این قطعات، مفهوم «تجرید» (پاکسازی دل از غیر) به عنوان کلید رستگاری مطرح شده است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ سنتیِ بزم و شراب، آن‌ها را به ساحتِ قدسی برده و نشان می‌دهد که فروتنی و شکستنِ غرور، تنها راهِ صعود به جایگاه‌های بلندِ عرفانی و رسیدن به محضر جانان است.

معنای روان

اگر ساغر دهد ساقی ازین دست بیک پیمانه از خود میتوان رست

اگر ساقیِ حقیقت، جامی از شراب معرفت را از این طریق به ما بنوشاند، می‌توانیم با نوشیدن همان یک پیمانه، از بند خودپرستی و منیت رها شویم.

نکته ادبی: ساغر استعاره از تجلیات و الطاف الهی است و رستن در اینجا به معنای رهایی از قیدوبندهای نفسانی است.

حریفانرا چه حاجت با شرابست اشارتهای ساقی میکند مست

حریفان و یارانِ درگاه، چه نیازی به شراب انگوری دارند؟ وقتی نگاه‌ها و اشارات پنهانِ ساقی، چنان گیراست که آنان را از خود بی‌خود و مست می‌کند.

نکته ادبی: حریف در متون عرفانی به معنای هم‌نشین در مجلس انس و از ریشه رفاقت است.

چه لازم روی از مادر کشیدن بمژگان هم دل ما می توان خست

نیازی نیست که برای رسیدن به وصال از مادر یا اصل و تبار خود فاصله بگیری؛ چرا که با همان کرشمه‌ و نگاهی که همچون مژگان تیز است، می‌توان دل ما را به بند کشید و مجروح کرد.

نکته ادبی: خستن به معنای مجروح کردن است و در اینجا کنایه از تسخیرِ دل توسط عشق است.

به بستن من خوشم تو با شکستن بنو هر لحظه عهدی میتوان بست

من به اسارت و بندِ عشق تو راضی هستم و تو به شکستن این عهد تمایل داری؛ با این حال، در هر لحظه امکان آن وجود دارد که عهد و پیمان تازه‌ای ببندیم.

نکته ادبی: تضاد میان بستن و شکستن برای نشان دادنِ چرخه مداوم و پویای عشق است.

خوشا آن دل که از اغیار ببرید خوشا آن جان که از جز یار بگسست

خوشا به حال دلی که پیوندش را با بیگانگان (غیر از خدا) قطع کرده است و خوشا به حال جانی که از هر چیزی جز یار حقیقی گسسته است.

نکته ادبی: اغیار به معنای هر آن چیزی است که میان عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد و مانع وحدت می‌شود.

خوشا آن دل که با دلدار آمیخت خوشا آن جان که با جانانه پیوست

خوشا به حال دلی که با دلدار یگانه شد و در او ذوب گشت و خوشا به حال جانی که به جانانِ خود پیوست.

نکته ادبی: آمیختن و پیوستن اشاره به مفهوم فنا و اتحادِ عرفانی دارد.

خوش آن کو از سر کونین برخواست بخلوت خانة توحید بنشست

خوشا به حال کسی که از هر دو عالم (دنیا و آخرت) دست شست و در خلوتگاهِ یکتاپرستی و توحید سکونت گزید.

نکته ادبی: کونین به معنای دو جهان است و عبارت از سر برخاستن، کنایه از بی‌اعتنایی به ماسوی‌الله است.

بامید تو افکندند بسیار نیامد جز مرا این صید در شست

بسیاری از عاشقان به امید صید کردن تو، قلاب عشق خود را افکندند، اما این صید (توجه خاص تو) تنها نصیب من شد.

نکته ادبی: شست به معنای قلاب ماهیگیری است و اینجا تمثیلی از اسبابِ رسیدن به مقصود است.

بلندی می تواند کرد بر چرخ کسی کاو نزد تو چون فیض شد پست

کسی که نزد تو، مانند «فیض» فروتن و افتاده شد، می‌تواند به مقام‌های بلند و آسمانی دست یابد.

نکته ادبی: چرخ استعاره از آسمان و بلندی است و پارادوکس زیبایی میان پست شدن و بلند شدن ایجاد شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تناقض) بلندی و پست شدن

اشاره به این نکته عرفانی که انسان تنها با فروتنی و شکستن نفس به اوج کمال می‌رسد.

استعاره ساغر و شراب

استفاده از نمادهای بزم برای توصیف حالات معنوی و فیوضات الهی.

کنایه شست افکندن

کنایه از تلاش برای رسیدن به مقصود و دعا کردن.

تکرار خوشا آن دل/جان

به منظور تأکید بر فضیلتِ بریدن از غیر و پیوستن به معشوق.