دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۷

فیض کاشانی
گل بنفشه دمیدن گرفت گرد عذارت نه چشم بد نگریدن گرفت گرد عذارت
غلط نه این ونه آن دودآه عاشق زارت بلند گشت و رسیدن گرفت گرد عذارت
نه آنجمال دلاویز بس که داشت حلاوت سپاه مور چریدن گرفت گرد عذارت
غلط که آهوی چشم توکرد نافه گشائی نسیم مشک وزیدن گرفت گرد عذارت
نه خال گوشه چشم از نگاه گرم تو گردید تمام آب و چکیدن گرفت گرد عذارت
غلط که طوطی جان در هوای قند لب تو قفس شکست و پریدن گرفت گرد عذارت
نه بحر خس بساحل فکند عنبر سارا مریض دل چو طپیدن گرفت گرد عذارت
که عکس غلط در آینهٔ جمال تو افتاد زلاله چون نگریدن گرفت گرد عذارت
نه در هوای رخت بود ذرهٔ سان همه دلها بسوخت چونکه رسیدن گرفت گرد عذارت
غلط که آن مژهای سیاه سایه فکن شد چو سایه عکس فتیدن گرفت گرد عذارت
غلط که حسن نقابی بروی خویشتن افکند زشرم دیده چو دیدن گرفت گرد عذارت
نه ترک ناز ملوکانه نرگس مستت سپاه آه خریدن گرفت گرد عذارت
غلط نداشت دل سوخته چو تاب فراقت زسینه جست و تنیدن گرفت گرد عذارت
به باغ روی ترا آب داد فیض ز دیده چنانکه سبزه دمیدن گرفت گرد عذارت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها در ستایش چهره‌ی معشوق و به‌ویژه پیدایشِ نخستین خطوطِ مو (موی عارض) بر گونه‌های اوست. شاعر در هر بیت با نگاهی تصویرپردازانه و خیالی، تلاش می‌کند علتِ پیدایش این زیبایی‌ها را توجیه کند، اما بلافاصله با لحنی صمیمانه و هنرمندانه، گمانه‌زنی‌های پیشین خود را رد کرده و به توصیفی عمیق‌تر و شاعرانه‌تر از تأثیر این زیبایی بر جانِ عاشق می‌پردازد.

درونمایه‌ی اصلی شعر، حیرتِ عاشق از تماشایِ کمالِ حسن معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از سبکِ هندی و با استفاده از استعاراتِ ظریف (مانند آهوی مشک، سپاه مور، طوطیِ جان و...)، فضایی خیال‌انگیز پدید آورده است که در آن، زیباییِ چهره‌ی معشوق همواره برتر از تمامیِ تمثیل‌های مادی و زمینی توصیف می‌شود.

معنای روان

گل بنفشه دمیدن گرفت گرد عذارت نه چشم بد نگریدن گرفت گرد عذارت

خطی از مویِ تازه بر گرداگرد چهره‌ات روییده است که مانند گل بنفشه می‌درخشد؛ نگران نباش که چشمِ بدخواه یا نگاهی حسود به این زیباییِ نوظهور بیفتد.

نکته ادبی: عذار به معنای گونه و چهره است و ترکیب «گرد عذار» به خطِ مویی اشاره دارد که بر صورت می‌روید.

غلط نه این ونه آن دودآه عاشق زارت بلند گشت و رسیدن گرفت گرد عذارت

نه، این توصیف درست نیست؛ آنچه گرداگردِ صورتت می‌بینی، نه بنفشه است و نه دود، بلکه دودِ آهِ آتشینِ عاشقِ بیچاره‌ای است که به سمتِ چهره‌ات بالا آمده است.

نکته ادبی: آه زار به معنای ناله و فغانِ عاشق است و استعاره از دودی است که به آسمان می‌رود.

نه آنجمال دلاویز بس که داشت حلاوت سپاه مور چریدن گرفت گرد عذارت

آن جمالِ دلربایِ تو چنان حلاوت و شیرینی دارد که گویی سپاهی از مورچگان بر گرداگردِ صورتت برای چرا کردنِ شیرینیِ چهره‌ات هجوم آورده‌اند.

نکته ادبی: سپاه مور کنایه از موهای باریک و سیاهی است که تازه بر صورتِ معشوق روییده است.

غلط که آهوی چشم توکرد نافه گشائی نسیم مشک وزیدن گرفت گرد عذارت

اشتباه است اگر بگوییم این عطر از نافه آهوی ختایی است؛ در واقع این نسیمِ عطرآگینِ زلف و موهای توست که بر چهره‌ات می‌وزد.

نکته ادبی: نافه گشایی کنایه از پراکنده شدنِ عطر خوشبو است.

نه خال گوشه چشم از نگاه گرم تو گردید تمام آب و چکیدن گرفت گرد عذارت

خالِ گوشه‌ی چشمِ تو حاصلِ نگاهِ گرمِ تو نیست، بلکه نتیجه‌ی کمالِ زیباییِ توست که مانند آبی گوارا در حالِ تراوش و درخشش بر چهره‌ات است.

نکته ادبی: چکیدن در اینجا به معنایِ ریزشِ زیبایی یا جلوه‌گریِ خال و چهره است.

غلط که طوطی جان در هوای قند لب تو قفس شکست و پریدن گرفت گرد عذارت

نادرست است که بگوییم طوطیِ جانِ عاشق در هوایِ قندِ لب‌های تو قفسِ تن را شکست و به سوی تو پرواز کرد؛ بلکه این زیباییِ چهره‌ی توست که عاشق را به پرواز درآورده است.

نکته ادبی: طوطی نمادِ روح و جانِ سخنگو و شکرخندِ معشوق نمادِ شیرینیِ لب است.

نه بحر خس بساحل فکند عنبر سارا مریض دل چو طپیدن گرفت گرد عذارت

نه دریا عنبرِ ناب را به ساحل افکنده است، بلکه این دلِ مریضِ من است که با دیدنِ چهره‌ات، مانند ماهی از تپشِ تندِ خود بازمانده است.

نکته ادبی: عنبر سارا نمادِ ارزشمندترین و خوشبوترین ماده است که در اینجا به زیباییِ معشوق تشبیه شده است.

که عکس غلط در آینهٔ جمال تو افتاد زلاله چون نگریدن گرفت گرد عذارت

تصویری که در آینه‌ی چهره‌ات افتاده، انعکاسِ اشتباه نیست؛ بلکه گلِ لاله است که در برابرِ زیباییِ تو از شرمِ شکوفایی بازمانده است.

نکته ادبی: زلاله به معنای گل لاله است که استعاره از سرخی و زیبایی چهره می‌باشد.

نه در هوای رخت بود ذرهٔ سان همه دلها بسوخت چونکه رسیدن گرفت گرد عذارت

نه، ذره‌سان بودنِ دل‌ها در هوایِ تو به خاطرِ غبار بودنِ آنها نیست، بلکه به این دلیل است که وقتی به چهره‌ات نزدیک شدند، از شدتِ اشتیاق سوختند.

نکته ادبی: ذره در اینجا به معنای غبارِ معلق در هواست که در آفتابِ چهره‌ی معشوق می‌سوزد.

غلط که آن مژهای سیاه سایه فکن شد چو سایه عکس فتیدن گرفت گرد عذارت

غلط است که بگوییم مژه‌هایِ سیاهت سایه افکنده‌اند؛ بلکه این تصویرِ زیبایِ توست که در دیدگانِ من به شکلِ سایه ظاهر شده است.

نکته ادبی: فتیدن در اینجا به معنای افتادن یا جلوه‌گر شدنِ تصویر در چشم است.

غلط که حسن نقابی بروی خویشتن افکند زشرم دیده چو دیدن گرفت گرد عذارت

اینکه می‌گویند حسن و زیبایی، نقابی بر چهره‌ات کشیده، اشتباه است؛ بلکه زیبایی‌ات چنان است که چشمِ بیننده از شرمِ دیدنِ آن، یارایِ نگریستن ندارد.

نکته ادبی: نقاب در اینجا کنایه از پوشیدگی و حجابِ شرم است.

نه ترک ناز ملوکانه نرگس مستت سپاه آه خریدن گرفت گرد عذارت

اینکه چشمانِ مستِ تو مانند پادشاهان، سپاهِ آهِ عاشق را به بند می‌کشند، حقیقتی است که راهی برای انکارِ آن نیست.

نکته ادبی: ترکِ ناز کنایه از چشمانِ زیبا و بی‌رحمِ معشوق است.

غلط نداشت دل سوخته چو تاب فراقت زسینه جست و تنیدن گرفت گرد عذارت

نادرست است که بگوییم دلِ سوخته‌ام تابِ فراق را نداشت؛ در واقع دل از سینه پر کشید تا به وصالِ چهره‌ات برسد.

نکته ادبی: تنیدن در اینجا به معنای جنبیدن و تقلا کردنِ دل برای رسیدن به معشوق است.

به باغ روی ترا آب داد فیض ز دیده چنانکه سبزه دمیدن گرفت گرد عذارت

اشک‌هایِ من مانند فیضِ باران بر باغِ چهره‌ات ریخت و باعث شد که سبزه (خطِ مو) بر گونه‌هایت شروع به روییدن کند.

نکته ادبی: سبزه استعاره از موهای نرم و تازه‌ای است که بر چهره می‌روید و فیضِ دیده همان اشکِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و نقیضه‌سازی غلط/نه

شاعر با استفاده‌ی مکرر از واژه‌ی غلط یا حرف نفی، گمانه‌زنی‌های ذهنیِ پیشین خود را رد کرده و بر شگفتیِ خود نسبت به زیباییِ معشوق می‌افزاید.

استعاره سبزه/مور

تشبیه موهای تازه روییده بر صورت به سبزه یا سپاهِ مورچگان که تصویری بسیار رایج و زیبا در ادبیات کلاسیک است.

ایهام گرد

واژه‌ی گرد هم به معنایِ غبار و غبارآلودگی است و هم به معنای پیرامون و گرداگردِ صورت که در ابیات مختلف به شکلی دوپهلو استفاده شده است.

مبالغه قفس شکستن

توصیفِ شدیدِ شور و اشتیاقِ عاشق که باعث می‌شود جان از کالبد (قفس) خارج شود.