دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۶

فیض کاشانی
اگر راه یابم ببوم و برت سراپا قدم گردم آیم برت
بکویت بیابم اگر رخصتی ببوبت کنم عیش در کشورت
ندارم شکیب از تو ای جان من تو آئی برم یا من آیم برت
قدم رنجه فرما بیا بر سرم بقربان پایت بگرد سرت
وگرنه بده رخصتی بنده را که سرپای سازم بیایم برت
تو آئی دل و جان نثارت کنم من آیم شوم خاک ره بر درت
نیم گرچه شایسته صحبتت ولی هستم از جان و دل چاکرت
جز این آرزو نیست در دل مرا که پیوسته باشد سرم بر درت
چو فیض از غم عشق گردم غبار مگر بادم آرد ببوم و برت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده اشتیاق سوزان و بی‌قرار عاشقی است که در هجران یار گرفتار آمده و تمام هستی خود را در گروِ وصالِ او می‌بیند. شاعر با بیانی متواضعانه، خود را در جایگاه بنده‌ای مطیع قرار می‌دهد که برای رسیدن به حریم یار، هیچ سختی را ناخوش نمی‌دارد و تنها آرزویش تکیه زدن بر درگاه معشوق است.

تِم اصلی این اثر، تسلیمِ محض در برابر معشوق و ارزش قائل شدن برای هرگونه رنجی است که در راه عشق کشیده می‌شود؛ چه معشوق به سراغ عاشق بیاید و چه عاشق با دشواری بسیار به کوی یار سفر کند، هدف نهایی تنها وصال است که به تعبیر شاعر، حتی پس از مرگ و فنا نیز، به صورت غباری بر درگاه یار متجلی می‌شود.

معنای روان

اگر راه یابم ببوم و برت سراپا قدم گردم آیم برت

اگر توفیق یابم و راهی به سوی قلمرو و دیار تو پیدا کنم، با تمام وجود و با شتابِ بسیار، پای پیاده به سوی تو خواهم آمد.

نکته ادبی: بوم و بر، ترکیبی کهن به معنای سرزمین و قلمرو است. سراپا قدم گشتن کنایه از غایت اشتیاق برای حرکت و وصال است.

بکویت بیابم اگر رخصتی ببوبت کنم عیش در کشورت

اگر اجازه ورود به کوی تو را بیابم، در سرزمین تو به عیش و لذت از حضور تو خواهم پرداخت.

نکته ادبی: کو به معنای محله و مکان زندگی است. عیش در کشورت استعاره از بهره‌مندی از فیض حضور یار است.

ندارم شکیب از تو ای جان من تو آئی برم یا من آیم برت

ای جان من، بیش از این تاب دوری تو را ندارم؛ چه تو به دیدارم بیایی و چه من به سویت بیایم، هر دو برایم مطلوب است.

نکته ادبی: شکیب به معنای صبر و تحمل است. این بیت نشان‌دهنده استیصال عاشق در فراق است.

قدم رنجه فرما بیا بر سرم بقربان پایت بگرد سرت

لطف کن و قدم بر دیده من بگذار و به دیدارم بیا، تا من نیز در برابر قدوم مبارک تو جان خود را فدا کنم.

نکته ادبی: قدم رنجه فرمودن تعبیری ادیبانه و محترمانه برای درخواست دیدار از معشوق است.

وگرنه بده رخصتی بنده را که سرپای سازم بیایم برت

و اگر تو به دیدارم نمی‌آیی، به این بنده اجازه بده تا با هر رنجی که هست، خود را به سوی تو برسانم.

نکته ادبی: سرپای سازم استعاره از شتاب و آماده شدن برای سفری دشوار است.

تو آئی دل و جان نثارت کنم من آیم شوم خاک ره بر درت

اگر تو بیایی، جان و دلم را پیشکشت می‌کنم و اگر من به سویت بیایم، همچون خاکی ناچیز بر درگاهت خواهم نشست.

نکته ادبی: خاک ره شدن نماد نهاییِ تواضع و فنای عاشق در برابر معشوق است.

نیم گرچه شایسته صحبتت ولی هستم از جان و دل چاکرت

هرچند که من شایستگی همنشینی با تو را ندارم، اما با تمام جان و دلم بنده و خدمتگزار تو هستم.

نکته ادبی: صحبت در اینجا به معنای هم‌نشینی و مصاحبت است.

جز این آرزو نیست در دل مرا که پیوسته باشد سرم بر درت

بزرگترین و تنها آرزوی قلبی من این است که همواره سرم بر درگاه خانه تو باشد و از آن جدا نشوم.

نکته ادبی: سربنهادن بر در، کنایه از ملازمت دائمی و عبودیت است.

چو فیض از غم عشق گردم غبار مگر بادم آرد ببوم و برت

ای فیض، در غم این عشق آن‌قدر می‌سوزم و می‌گدازم تا به غبار تبدیل شوم، شاید آن‌گاه بادِ صبا مرا به سرزمین تو برساند.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است. تبدیل شدن به غبار، کنایه از فنای هستی در راه عشق و رسیدن به وصال از طریقِ ناچیزی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه سراپا قدم گردم

تصویرسازی اغراق‌آمیز برای نشان دادن اوج اشتیاق و آمادگی برای حرکت به سمت یار.

استعاره خاک ره بر درت

تشبیه وجودِ عاشق به غبارِ درگاه که نشان‌دهنده کمال فروتنی و محو شدنِ منیت در عشق است.

تخلص فیض

نام شاعری که در بیت آخر برای انتساب اثر به خود آورده شده است.

تضاد/تقابل تو آئی... من آیم

تقابل میان کنش‌های عاشق و معشوق که نشان‌دهنده آن است که برای عاشق، وسیله و طریقِ وصال اهمیت ثانویه دارد.