دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۴

فیض کاشانی
بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت بجهان فکند شوری حرکات دلفریبت
دل عالمی زجا شد زتجلی جمالت دو جهان بهم برآمد زکرشمهٔ غریبت
تو گل کدام باغی چه شود دهی سراغی که برم بدیده و سر نه بدامن بجیبت
گل گلشن وفائی همه مهری و وفائی چه شود که گوش داری بفغان عندلیبت
بنشین دمی به پیشم برهان دمی زخویشم بحلاوت خطانت بملاحت عتیبت
بنشین دمی و بنشان غمی از دل پریشان بنوید لطف و احسان که بمردم از تهیبت
بنشین دمی و برخیز بزن آتشی و بکریز بکجا روی که من دست ندارم از رکیبت
دل من نمی شکیبد زجمال دوست زاهد تو که طالب بهشتی تو و وعده و شکیبت
من و رو برو و نقدا تو و انتظار فردا من و صحبت حبیبم تو و نسیه و نصیبت
بدر تو فیض آمد بامید آنکه یابد زعطای بیشمارت زنوال بی حسیبت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ اشتیاق و بی‌قراری عاشقی است که در برابر جمال و جلوه‌گریِ معشوق، تاب و توان از کف داده و عالم و آدم را در آشوبِ این زیبایی می‌بیند. شاعر در پیِ وصالِ بی‌واسطه و نقدِ معشوق است و از هرگونه وعده و وعیدِ موکول به آینده، بیزار است.

فضای کلی شعر، شور و حالی عاشقانه است که در آن، عاشق با بیانی جسورانه و صریح، تفاوت نگاهِ زمینیِ خود را با نگاهِ زاهدانه و انتزاعی به مقولهٔ کمال و پاداشِ اخروی، به رخ می‌کشد و تمامِ هستیِ خود را در گروِ یک لحظه نگاهِ معشوق می‌بیند.

معنای روان

بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت بجهان فکند شوری حرکات دلفریبت

آتشِ شکوه و زیباییِ تو به جان و دلم افتاده و حرکاتِ دلفریب تو، جهانی را به آشوب کشیده است.

نکته ادبی: سبحات به معنای شکوه، جلال و درخشندگی است.

دل عالمی زجا شد زتجلی جمالت دو جهان بهم برآمد زکرشمهٔ غریبت

تماشای زیباییِ بی‌همتای تو دلِ جهانیان را لرزانده و ناز و کرشمه‌های کم‌نظیرت، نظمِ دو عالم را برهم زده است.

نکته ادبی: تجلی در اینجا به معنای آشکار شدنِ زیباییِ معشوق برای عاشق است.

تو گل کدام باغی چه شود دهی سراغی که برم بدیده و سر نه بدامن بجیبت

تو گلِ کدام باغ و گلستان هستی؟ ای‌کاش نشانی از خود به من بدهی تا با جان و دل به پابوسِ تو بیایم.

نکته ادبی: جیب کنایه از مال و ثروت و دل است؛ تقابلِ دیدگان (عاشقانه) و جیب (مادی) در اینجا مشهود است.

گل گلشن وفائی همه مهری و وفائی چه شود که گوش داری بفغان عندلیبت

تو که گُلِ گلستانِ وفاداری هستی و سر تا پا مهر و وفا به شمار می‌آیی، چه می‌شود که به ناله‌های این بلبلِ عاشق گوش فرا دهی؟

نکته ادبی: عندلیب همان بلبل است که در ادبیاتِ فارسی نمادِ عاشقِ نالان است.

بنشین دمی به پیشم برهان دمی زخویشم بحلاوت خطانت بملاحت عتیبت

لحظه‌ای در برابرم بنشین تا مرا از بندِ خویشتنِ خویش برهانی؛ شیرینیِ چهره و خط و خالِ تو، دوای جانِ من است.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای موهای لطیفِ صورت یا همان خطِ عذار است.

بنشین دمی و بنشان غمی از دل پریشان بنوید لطف و احسان که بمردم از تهیبت

دمی بنشین و اندوه را از دلِ پریشانم بزدای؛ با وعده و پیامِ لطف و احسان، آرامم کن که از ترس و هیبتِ دوری‌ات در حالِ جان سپردن هستم.

نکته ادبی: تهیبت در اینجا به معنای خوف و هیبتِ عظمتِ معشوق است.

بنشین دمی و برخیز بزن آتشی و بکریز بکجا روی که من دست ندارم از رکیبت

بنشین و برخیز و آتش به جانم بزن؛ هرکجا بروی من دست از دامانِ تو (رکابِ تو) برنخواهم داشت.

نکته ادبی: رکاب‌گیری استعاره از همراهی و پیرویِ وفادارانه است.

دل من نمی شکیبد زجمال دوست زاهد تو که طالب بهشتی تو و وعده و شکیبت

ای زاهد! دلِ من در برابرِ زیباییِ دوست، آرام و قرار ندارد؛ تو و آن بهشتِ موعودت و صبر و شکیبایی‌ات برای خودتان باشد.

نکته ادبی: زاهد به عنوانِ شخصیتِ مقابلِ عاشق، نمادِ کسی است که به جای عشق، به وعده‌های دینی دل‌خوش کرده است.

من و رو برو و نقدا تو و انتظار فردا من و صحبت حبیبم تو و نسیه و نصیبت

سهمِ من دیدارِ نقد و در دسترسِ حبیب است و سهمِ تو، انتظار برای پاداش‌های نسیه و موکول به فردا.

نکته ادبی: تقابلِ نقد و نسیه یکی از تضادهای کلیدیِ این غزل است.

بدر تو فیض آمد بامید آنکه یابد زعطای بیشمارت زنوال بی حسیبت

من (فیض) به امیدِ آنکه از بخششِ بی‌کران و عطا و احسانِ حساب‌نشدنیِ تو بهره‌ای ببرم، به درگاهت آمده‌ام.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) نقد و نسیه

شاعر میانِ حالِ نقدِ عاشقانه و آیندهٔ وعده داده شده توسط زاهد، تقابل ایجاد کرده است.

نمادگرایی بلبل و گل

استفاده از بلبل برای نشان دادنِ ناله‌های عاشق و گل برای زیبایی و وفایِ معشوق.

استعاره رکاب

اشاره به دنبال کردنِ معشوق و تسلیم بودن در برابر او.