دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۰

فیض کاشانی
دلم گرفت ازین خاکدان پر وحشت ره بهشت کدامست و منزل راحت
بلاست صحبت بیگانه و دیار غریب کجاست منزل مألوف و یار بی کلفت
زسینه گشت جدا و نیافت محرم راز نفس گره شده در کام ماند از غیرت
اگر بعالم غیبم دریچهٔ بودی زدودمی بنسیمی دمی ز دل کربت
مگر سروش رحیلی بگوش جان آمد دل گرفته گشاید زکربت غربت
زوصل دوست نسیمی بیار باد صبا که سخت شعله کشیده است آتش فرقت
بجز کتاب انیسی دلم نمیخواهد زهی انیس و زهی خامشی زهی صحبت
اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفیق من و خدا و کتابی و گوشهٔ خلوت
هزار شکر که کاری بخلق نیست مرا خدا پسند بود فیض را زهی همت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی مشتاقانه و توأم با دلتنگی، از فضای خفقان‌آور و دنیای مادی که آن را خاکدان می‌نامد، اعلام بیزاری می‌کند. او در جستجوی راهی به سوی آرامشِ حقیقی و رهایی از بند تعلقات دنیوی است تا به منشأ اصلی خود، یعنی جهانِ غیب بازگردد.

در بخش دوم، راهکار شاعر برای گریز از این غربت، روی آوردن به خلوت، نیایش و انس با کلام و دانایی است. او با ستایش تنهایی و دوری از هیاهوی مردم، تنها همدم شایسته را کتاب و یاد محبوب حقیقی می‌داند و این زهد و کناره‌گیری را اوج همت و کمال می‌شمارد.

معنای روان

دلم گرفت ازین خاکدان پر وحشت ره بهشت کدامست و منزل راحت

دلم از این جهان مادی و پر از هراس که مانند قفسی خاکی است، به تنگ آمده است. راه رسیدن به بهشت و رسیدن به آرامگاه ابدی کجاست؟

نکته ادبی: واژه خاکدان استعاره‌ای از جهان مادی و پست در برابر جهان ملکوت است.

بلاست صحبت بیگانه و دیار غریب کجاست منزل مألوف و یار بی کلفت

هم‌نشینی با بیگانگان و زندگی در دیاری غریب، درد و رنجی بزرگ است. خانه اصلی و همدمی که بی‌دردسر و بی‌مایه آزردگی باشد، کجاست؟

نکته ادبی: کلفت در اینجا به معنای رنج، سختی و زحمتِ معاشرت است.

زسینه گشت جدا و نیافت محرم راز نفس گره شده در کام ماند از غیرت

راز دلم از سینه بیرون زد اما کسی را که محرم اسرار باشد نیافتم. نفس من از شدت غیرت و حسادت معنوی در گلویم حبس شد.

نکته ادبی: غیرت در ادبیات عرفانی به معنای پاسداری از حریم عشق و عدم افشای اسرار الهی نزد نامحرمان است.

اگر بعالم غیبم دریچهٔ بودی زدودمی بنسیمی دمی ز دل کربت

اگر روزنه‌ای به جهان غیب داشتم، با وزیدن نسیمی از آن سو، گرد و غبار اندوه را از دلم می‌زدودم.

نکته ادبی: کربت به معنای غم و اندوه است و عالم غیب به عالم ماوراءالطبیعه اشاره دارد.

مگر سروش رحیلی بگوش جان آمد دل گرفته گشاید زکربت غربت

شاید ندایی برای کوچیدن به گوش جانم رسیده است که می‌تواند دلِ گرفته مرا از غم این غربت و تنهایی برهاند.

نکته ادبی: سروش به معنای پیام‌آور غیبی و رحیل به معنای کوچیدن و سفر است.

زوصل دوست نسیمی بیار باد صبا که سخت شعله کشیده است آتش فرقت

ای باد صبا، نسیمی از وصال دوست برایم بیاور، زیرا آتش دوری از او چنان شعله‌ور شده که وجودم را می‌سوزاند.

نکته ادبی: باد صبا در ادبیات سنتی، پیک و پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

بجز کتاب انیسی دلم نمیخواهد زهی انیس و زهی خامشی زهی صحبت

دلم به جز کتاب، هیچ هم‌نشین دیگری نمی‌خواهد؛ چه هم‌نشین خوب و چه سکوتِ عمیق و چه هم‌صحبتیِ نابی (با کتاب) در این گوشه است.

نکته ادبی: شاعر کتاب را به عنوان بهترین و بی‌ادعاترین هم‌نشین ستایش می‌کند.

اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفیق من و خدا و کتابی و گوشهٔ خلوت

اگر مرگ به من مهلت دهد و خداوند توفیق، تمام چیزی که می‌خواهم این است: من باشم و خدا و یک کتاب در گوشه‌ای دنج و خلوت.

نکته ادبی: اجل به معنای مرگ و مهلتِ عمر است.

هزار شکر که کاری بخلق نیست مرا خدا پسند بود فیض را زهی همت

هزاران شکر که دیگر هیچ کاری به کار مردم ندارم. این که انسان تنها برای خدا زندگی کند، همتی والاست و مورد پسند پروردگار است.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و همت به معنای قصد و اراده بلند برای رسیدن به کمال است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاکدان

اشاره به دنیای مادی که به دلیل حقارت و ناپایداری به ظرفی خاکی تشبیه شده است.

تشخیص (جان‌بخشی) باد صبا

باد صبا به عنوان پیام‌رسان و مخاطبِ عاشق برای رساندن خبر معشوق فرض شده است.

مراعات نظیر خدا، کتاب، خلوت

آوردن کلماتی که در یک فضای معنایی خاص (زهد و عرفان) با یکدیگر ارتباط دارند.

تضاد عالم غیب و خاکدان

تقابل دنیای مادی (زمین) با دنیای معنوی (آسمان/غیب) برای نشان دادن غربت روح.