دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۴

فیض کاشانی
شبی رو بحق آر ای جان مخسب بنال از غم درد پنهان مخسب
ترا چارهٔ باید از بهر درد بسوز شبش ساز درمان مخسب
بیک شب اگر چاره شد خواب کن وگرنه شبی دیگر ای جان مخسب
کجا یک شب و ده شب این میشود بمان خواب راحت بدو نان مخسب
نخسبی بسی شب ز درد تنت اگر جان زتن به بود هان مخسب
بخسب از نفهمیدهٔ درد جان و گرنه بجای عزیزان مخسب
چو خواب آیدت سربزانو بنه ببستر میفت و بسامان مخسب
سحر گه خروسان خروشان شوند تو هم چون خروسان خروشان مخسب
اگر خواب تن را فزونی دهد برد روح را خواب نقصان مخسب
اگر اول شب نخسبی چو فیض چو نیمی رود یا که ثلثآن مخسب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به فضایی از بیداری عرفانی و تهجد دعوت می‌کنند. شاعر با تکرارِ دعوت به نخوابیدن، مخاطب را از غفلت دنیوی بر حذر می‌دارد و شب را بهترین فرصت برای صیقل دادن روح و درمان دردهای درونی می‌داند. در واقع، «خواب» در این متن نمادی از غفلت و آسایشِ جسمانی است که مانع از رشد معنوی می‌شود.

مفهوم محوریِ این قطعه، اولویت دادن به تعالیِ روح بر راحتیِ تن است. شاعر بر این باور است که همان‌طور که برای دردهای جسمانی بی‌خوابی می‌کشیم، باید برای دردهای روح نیز شب‌زنده‌داری کرد تا به کمال رسید. این اثر، دعوتنامه‌ای است به خویشتنداری و ریاضتِ آگاهانه در دلِ شب برای تقرب به حقیقت.

معنای روان

شبی رو بحق آر ای جان مخسب بنال از غم درد پنهان مخسب

شبی را برای رضای حق بیدار بمان و آرام نگیر؛ از درد پنهان درونت بنال و نخواب.

نکته ادبی: «شبی را بحق آر» کنایه از سپری کردن شب با یاد و عبادت خداوند است.

ترا چارهٔ باید از بهر درد بسوز شبش ساز درمان مخسب

برای درمان درد درونت نیاز به چاره‌جویی داری؛ پس از سوز و گدازِ شب‌زنده‌داری به عنوان داروی دردت استفاده کن و به خواب مرو.

نکته ادبی: «بسوز شبش» امری است که دعوت به تحملِ آتشِ شوق و عشق می‌کند.

بیک شب اگر چاره شد خواب کن وگرنه شبی دیگر ای جان مخسب

اگر یک شب بیداری برای حل مشکلت کافی است، بخواب؛ وگرنه ای جانِ من، شب‌های دیگر نیز نخواب.

نکته ادبی: «چاره شد» به معنای رفعِ مانع و رسیدن به مقصود است.

کجا یک شب و ده شب این میشود بمان خواب راحت بدو نان مخسب

این درد با یک شب یا ده شب درمان نمی‌شود؛ پس راحتی و خورد و خوراکِ دنیوی را رها کن و به خواب مرو.

نکته ادبی: «بدو نان» اشاره‌ای کنایی به لذت‌های ساده و مادیِ زندگی است.

نخسبی بسی شب ز درد تنت اگر جان زتن به بود هان مخسب

تو به خاطر درد جسمانی شب‌های بسیاری را بیدار می‌مانی؛ حال اگر جانت از تن برایت ارزشمندتر است، آگاه باش و نخواب.

نکته ادبی: «هان» در اینجا حرف تنبیه و هشدار برای جلب توجه مخاطب است.

بخسب از نفهمیدهٔ درد جان و گرنه بجای عزیزان مخسب

اگر دردِ روح را درک نمی‌کنی، برو بخواب؛ وگرنه به شأنِ عاشقانِ حقیقیِ محبوب، نخواب.

نکته ادبی: «بجای عزیزان» کنایه از نشستن در جایگاهِ عاشقان و دوستانِ واقعیِ حق است.

چو خواب آیدت سربزانو بنه ببستر میفت و بسامان مخسب

هرگاه خواب بر تو غلبه کرد، سر بر زانو بگذار و بیدار بمان؛ به بستر مرو و در وضعیتِ راحتی نخواب.

نکته ادبی: «بساز و سامان نخسب» یعنی برای راحتی و آسایشِ خود بستر و اسبابِ خواب فراهم مکن.

سحر گه خروسان خروشان شوند تو هم چون خروسان خروشان مخسب

هنگام سحر که خروس‌ها با بانگ خود بیدارند، تو نیز همچون آنان ناله و مناجات کن و نخواب.

نکته ادبی: «خروشان» در اینجا به معنای بیدار بودن و ناله و مناجات کردن در سحرگاه است.

اگر خواب تن را فزونی دهد برد روح را خواب نقصان مخسب

خوابیدن اگرچه برای جسم فایده دارد، اما روح را به نقصان و ضعف می‌کشاند؛ پس نخواب.

نکته ادبی: تضاد میانِ تقویت تن و نقصانِ روح، هسته مرکزی این بیت است.

اگر اول شب نخسبی چو فیض چو نیمی رود یا که ثلثآن مخسب

اگر همچون فیض در آغاز شب نخوابیدی، وقتی نیمی یا ثلثی از شب گذشت، باز هم نخواب.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «ثلث آن» اشاره به ثلثِ آخر شب دارد که زمانِ مناجات است.

آرایه‌های ادبی

تکرار نخسب

تکرارِ این فعل در انتهای هر بیت، تاکیدِ شاعر بر ضرورتِ بیداریِ عرفانی و هوشیاریِ دائم است.

تشبیه چون خروسان

شاعر مخاطب را در هوشیاری و بیداریِ سحرگاه به خروس تشبیه کرده است که نمادِ بیداریِ طبیعت در سحر است.

تضاد خوابِ تن و نقصانِ روح

تقابلِ میان فایده‌ی مادیِ خواب برای جسم و زیانِ معنوی آن برای روح.