دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۲

فیض کاشانی
عشق پرداز ما مرا دریاب ای بلای خدا مرا دریاب
سوخت از آتش هوس جانم بردم آبم هوا مرا در یاب
لحظه لحظه خودی و خود بینی گیردم از خدا مرا دریاب
صحبت خلق دورم از حق کرد عمر من شد هبا مرا در یاب
هر دم آید گرانی از طرفی گیرد از من مرا مرادریاب
در گلو غصه قصه در دل ماند محرم رازها مرا دریاب
کشت بیگانه ام به غمخواری یکره ای آشنا مرا دریاب
نزدم در رضای حق نفسی برضای خدا مرا دریاب
بگدائی بدین در آمده ام نظری کن شهامرا دریاب
فیض را سوی حق نشانی ده رهبر وراهنمای مرا دریاب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عمیق و پرشور در قالب مناجات است که در آن، شاعر با بیانی مشفقانه و زبانی حاکی از اضطرابِ وجودی، به شرحِ حالِ درونی خویش می‌پردازد. او خود را در میانهٔ طوفانی از دلبستگی‌های دنیوی و دام‌های نفسانی می‌بیند که راهِ وصال به محبوب حقیقی را بر او سد کرده‌اند.

مضمونِ اصلی، طلبِ یاری از درگاهِ الهی برای رهایی از بندِ خودخواهی و بازگشت به اصل خویشتن است. تکرارِ مصرعِ «مرا دریاب» نشان از استیصال و نیاز مبرم شاعر به عنایتِ حق دارد تا از این مهلکهٔ دنیوی که عمر او را به هبا (پوچی) کشانده، نجات یابد.

معنای روان

عشق پرداز ما مرا دریاب ای بلای خدا مرا دریاب

ای آفریننده عشق، به فریاد من برس و مرا دریاب؛ ای بلای شیرین الهی که همه وجودم را گرفته‌ای، به حال من نظر کن و نجاتم ده.

نکته ادبی: «عشق پرداز» به معنای خالقِ عشق و «بلای خدا» کنایه از تجلیات و دشواری‌های عشق الهی است که عارف را از خود بیخود می‌کند.

سوخت از آتش هوس جانم بردم آبم هوا مرا در یاب

جانم از آتش خواهش‌های نفسانی سوخت و خاکستر شد؛ آبِ حیاتم از دست رفته و هوای نفس بر من چیره گشته است، پس تو مرا دریاب.

نکته ادبی: «آتش هوس» استعاره از امیال دنیوی و «آب» نمادِ معنویت و حیات روحانی است.

لحظه لحظه خودی و خود بینی گیردم از خدا مرا دریاب

هر لحظه که می‌گذرد، گرفتار خودبینی و خودپرستی هستم که مرا از یاد خدا غافل می‌کند؛ ای پروردگار، پیش از آنکه این خودخواهی مرا نابود کند، تو مرا دریاب.

نکته ادبی: «خودی و خودبینی» به معنای حجاب‌های انانیت و منیت است که مانعِ شهودِ حق می‌شود.

صحبت خلق دورم از حق کرد عمر من شد هبا مرا در یاب

همنشینی و هم‌صحبتی با مردم مرا از یاد حق غافل کرد و از مسیر اصلی دور ساخت؛ عمرم به پوچی گذشت، حال تو مرا دریاب.

نکته ادبی: «هبا» به معنای غبار و ذرات پراکنده در هواست که کنایه از بیهودگی و ضایع شدن عمر است.

هر دم آید گرانی از طرفی گیرد از من مرا مرادریاب

هر لحظه غمی یا مشکلی از سویی به سراغم می‌آید و مرا در بند می‌کشد؛ پس تو خود به فریادم برس و مرا دریاب.

نکته ادبی: تکرار واژه «مرا» در این بیت نشان‌دهنده شدت استیصال و پناه بردن به معشوق در برابر هجوم مشکلات است.

در گلو غصه قصه در دل ماند محرم رازها مرا دریاب

در گلویم بغضِ حرف‌های ناگفته و در دلم قصه‌های دراز از رنج مانده است؛ ای محرم رازهای پنهان، مرا دریاب.

نکته ادبی: «محرم راز» در عرفان، مقامی است که در آن سالک تنها خداوند را لایق دانستنِ اسرارِ درونی خود می‌داند.

کشت بیگانه ام به غمخواری یکره ای آشنا مرا دریاب

آشنایانِ دنیوی که خود غریبه‌اند، با دلسوزی‌های ظاهری مرا از پای درآوردند؛ ای تنها آشنای واقعی، مرا دریاب.

نکته ادبی: تضاد میان «بیگانه» و «آشنا» که در اینجا اشاره به تفاوت دوستان دنیوی و خداوند به عنوان تنها دوستِ حقیقی است.

نزدم در رضای حق نفسی برضای خدا مرا دریاب

حتی یک نفس یا لحظه را برای رضای تو کار نکردم؛ اکنون به خاطرِ همان رضای خودت، مرا دریاب.

نکته ادبی: «نفس» در اینجا هم به معنی دمِ حیات است و هم به معنی لحظه، که نشان می‌دهد شاعر حتی یک آن را در راهِ حق صرف نکرده است.

بگدائی بدین در آمده ام نظری کن شهامرا دریاب

به مانند گدایی به درگاه تو آمده‌ام؛ ای پادشاهِ هستی، به من نظری کن و مرا دریاب.

نکته ادبی: «گدایی» نماد تواضع و انکسارِ سالک در برابرِ عظمت و بی‌نیازیِ خداوند است.

فیض را سوی حق نشانی ده رهبر وراهنمای مرا دریاب

ای راهنما، به «فیض» نشانی از سوی حق عنایت کن و همچون راهنمایی دلسوز، مرا دریاب.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «نشانی دادن» کنایه از هدایت و آشکار کردن راهِ وصال است.

آرایه‌های ادبی

تکرار و واج‌آرایی مرا دریاب

تکرارِ مصرع «مرا دریاب» به عنوان ردیفِ شعر، موسیقیِ حزن‌آلود و آهنگِ التماس را در تمامِ ابیات تقویت کرده است.

تضاد بیگانه و آشنا

مقابله قرار دادن دوستانِ دنیوی (بیگانه) در برابر خداوند (آشنا) برای تأکید بر تنهایی سالک.

استعاره آتش هوس

امیال و خواهش‌های نفسانی به آتشی تشبیه شده که وجودِ انسان را خاکستر می‌کند.

مجاز عمر من شد هبا

هبا (غبار) برای بیانِ بیهودگی و از دست رفتنِ فرصت‌ها به کار رفته است.