دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۰

فیض کاشانی
گرنکندی بسته ماند اینجا دلت تو بمانی بیدل آنجا در عذاب
حسرتی ماند بدل آنرا که داد دل بچیزی گر نشد زان کامیاب
هست دنیا چون سرابی تشنه را تشنه کی سیراب گردد از سراب
آیدت هر دم سرابی در نظر سوی آن رانی بتعجیل و شتاب
آن نباشد آب و دیگر همچنین هرگز از دنیا نگردی کامیاب
خل غیرالله اقبل نحوه هر چه بینی غر حق زان رو بتاب
ددر را بگذار و صافی را بگیر بگذر از قشر ای دل و بستان لباب
تا شوی با جان عالم متصل تا شوی از روح عالم کامیاب
گفت با تو فیض اسرار سخن فهم کن والله اعلم بالصواب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در زمره اشعار عرفانی و اخلاقی جای می‌گیرد که بر ناپایداری و فریبندگی دنیا تأکید دارد. شاعر با بیانی مشفقانه، آدمی را از دل‌بستگی به ظواهر دنیوی بر حذر می‌دارد و دنیا را به سرابی تشبیه می‌کند که هرگز تشنه‌ی حقیقت را سیراب نمی‌کند.

پیام اصلی متن، دعوت به انقطاع از غیر خدا و جست‌وجوی حقیقتِ پنهان در پسِ ظواهر است. شاعر معتقد است که تنها راه رسیدن به آرامش و اتصال به روحِ عالم، رها کردنِ دلبستگی‌هایِ بی‌پایانِ دنیوی و روی آوردن به درگاه حق است تا انسان از سرگردانی و حسرت رهایی یابد.

معنای روان

گرنکندی بسته ماند اینجا دلت تو بمانی بیدل آنجا در عذاب

اگر در این دنیا دلت را از وابستگی‌ها جدا نکنی، در سرای دیگر بی‌آرامش و سرگشته خواهی ماند و طعم عذاب را خواهی چشید.

نکته ادبی: بیدل در اینجا به معنای کسی است که دل و ایمان خود را در گرو دنیا گذاشته و در هنگام مواجهه با حقیقت، سرگشته و حیران می‌ماند.

حسرتی ماند بدل آنرا که داد دل بچیزی گر نشد زان کامیاب

هر کس دل خود را به چیزی از دنیا ببندد و در نهایت از آن بهره‌ای نبرد و کامیاب نشود، چیزی جز حسرت و اندوه در دلش باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: حسرتِ بر دل ماندن کنایه از اندوهی عمیق و همیشگی است که از ناکامی در رسیدن به مطلوب حاصل می‌شود.

هست دنیا چون سرابی تشنه را تشنه کی سیراب گردد از سراب

دنیا برای انسانِ تشنه‌کامِ حقیقت، مانند سراب است؛ همان‌گونه که تشنه هرگز با دیدن سراب سیراب نمی‌شود، انسان نیز با تکیه بر دنیا به آرامش نمی‌رسد.

نکته ادبی: سراب نمادِ جلوه‌های فریبنده‌ی دنیوی است که در نگاه اول سیراب‌کننده به نظر می‌رسند اما پوچ هستند.

آیدت هر دم سرابی در نظر سوی آن رانی بتعجیل و شتاب

هر لحظه جلوه‌ای از دنیا مانند سرابی در برابر چشمانت نمایان می‌شود و تو با شتاب و عجله به دنبال آن می‌روی.

نکته ادبی: تعجیل و شتاب نشان‌دهنده‌ی حرص و ولعِ انسانی برای رسیدن به اهداف مادی است که او را از حقیقت دور می‌کند.

آن نباشد آب و دیگر همچنین هرگز از دنیا نگردی کامیاب

آنچه دیدی آب نبود و سایر امور دنیوی نیز همانند آن سراب هستند؛ بدان که هرگز از طریق دل‌بستگی به دنیا به سعادت نخواهی رسید.

نکته ادبی: این بیت بر تکرارِ پیاپی شکست‌های انسان در مسیرِ دلبستگی به دنیا تأکید دارد.

خل غیرالله اقبل نحوه هر چه بینی غر حق زان رو بتاب

هر آنچه جز خداوند است را رها کن و به سوی او روی بیاور؛ به هر چه می‌نگری که غیر از حقیقتِ الهی است، روی بگردان و آن را نادیده بگیر.

نکته ادبی: این بیت حاوی یک عبارت عربی است که دستور به انقطاع و توبه از غیرخدا می‌دهد.

ددر را بگذار و صافی را بگیر بگذر از قشر ای دل و بستان لباب

آلودگی‌ها و ظواهر بی‌ارزش را رها کن و حقیقتِ ناب را دریاب؛ از قشر و ظاهر امور بگذر و به مغز و لب کلام برس.

نکته ادبی: دُرد و صافی و قشر و لباب تمثیل‌هایی برای تضاد میان پوسته ظاهری دنیا و حقیقتِ باطنیِ آن هستند.

تا شوی با جان عالم متصل تا شوی از روح عالم کامیاب

تنها با انجام این کار است که به جانِ جهان متصل می‌شوی و از حقیقتِ روحِ هستی بهره‌مند و رستگار می‌گردی.

نکته ادبی: جانِ عالم یا روحِ عالم اشاره به حقیقتِ مطلق یا مقامِ توحید دارد که مقصد نهایی عارف است.

گفت با تو فیض اسرار سخن فهم کن والله اعلم بالصواب

شاعر (فیض) این اسرار را برای تو بازگو کرد؛ پس در آن بیندیش و درک کن و بدان که تنها خداوند به حقیقتِ درست آگاه است.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و عبارت عربی انتهای بیت، جمله‌ای رایج در پایان‌بندی‌های حکیمانه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه هست دنیا چون سرابی

تشبیه دنیا به سراب برای نشان دادن فریبندگی و بی‌حاصلیِ دلبستگی‌های مادی.

تضاد و کنایه دُرد و صافی، قشر و لباب

تقابل میان ظواهرِ ناپایدار (درد و قشر) و حقایقِ اصیل و باطنی (صافی و لباب) برای دعوت به عمق‌نگری.

تلمیح خل غیرالله...

اشاره به آموزه‌های اخلاقی و عرفانی برای ترکِ غیرخدا و توجه به توحید.