دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۹

فیض کاشانی
زان دو چشمم مدام مست و خراب میکشم لحظه لحظه جام شراب
میشوی از فورغ حسن آتش میشوم از نگاه حسرت آب
غمزهٔ شوخ چشم فتانت میبرباید دل از اولوا الالباب
هوشمندان زنرگس مستت بیخود افتاده اند مست و خراب
قامتی خواهد آمدم در بر دوش دیدم قیامتی در خواب
خون دل تا بکی بدیده برم چون کنم در جگر ندارم آب
در وصلت چو بستهٔ بر فیض افتح یا مفتح الابواب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عاطفی و شورانگیز سروده شده است که در آن شاعر تحت تأثیر زیبایی خیره‌کننده معشوق، از خود بی‌خود گشته و در آتشِ اشتیاق و حسرت می‌سوزد. نگاه معشوق چنان قدرتی دارد که حتی خردمندان و صاحبان اندیشه را نیز از پای درمی‌آورد و شاعر را در حالتی میان هشیاری و مستی قرار می‌دهد.

در بخش‌های پایانی، شعر رنگ و بوی استغاثه به خود می‌گیرد. شاعر که راه وصال را بسته می‌بیند، به درگاه پروردگار روی می‌آورد و با تمسک به دعای 'یا مفتح الابواب'، تقاضای گشایش درهای بسته را دارد؛ گویی وصالِ معشوق تنها از طریق عنایت و فیض الهی ممکن است.

معنای روان

زان دو چشمم مدام مست و خراب میکشم لحظه لحظه جام شراب

به سبب نگاه آن دو چشم تو، همواره مست و آشفته‌حالم و لحظه‌به‌لحظه جامِ شرابِ عشق را سر می‌کشم.

نکته ادبی: استعاره از تأثیر نگاه معشوق که عقل را از سرِ عاشق می‌برد و او را دچار حیرت می‌کند.

میشوی از فورغ حسن آتش میشوم از نگاه حسرت آب

تو از درخشش زیبایی‌ات همچون آتش گدازان می‌شوی و من از شدت حسرت و نگاهی که به تو دارم، ذوب شده و به آب تبدیل می‌شوم.

نکته ادبی: آرایه تضاد میان آتش و آب برای نشان دادن غلبه عاطفی و تفاوت احوال عاشق و معشوق.

غمزهٔ شوخ چشم فتانت میبرباید دل از اولوا الالباب

کرشمه‌های گستاخانه چشمان فریبنده تو، دلِ خردمندان و صاحبان اندیشه را از دستشان می‌رباید.

نکته ادبی: اولوا الالباب عبارتی قرآنی به معنای صاحبان خرد و اندیشه است که شاعر به زیبایی آن را در شعر گنجانده است.

هوشمندان زنرگس مستت بیخود افتاده اند مست و خراب

افراد دانا و هوشمند نیز در برابر چشمانِ مست تو، بی‌اختیار، مدهوش و پریشان‌حال گشته‌اند.

نکته ادبی: نرگس در ادبیات فارسی نماد چشم است که به دلیل افتادگی و نیمه‌باز بودن، به حالت مستی تشبیه می‌شود.

قامتی خواهد آمدم در بر دوش دیدم قیامتی در خواب

آرزو دارم قامت رعنای تو را در آغوش بگیرم؛ دیشب در خواب، قیامتی (آشوب و شوری) را از تماشای قامتت مشاهده کردم.

نکته ادبی: ایهام‌تناسب ظریف میان قامت و قیامت که هم شباهت ظاهری دارند و هم تداعی‌کننده شور و غوغا هستند.

خون دل تا بکی بدیده برم چون کنم در جگر ندارم آب

تا کی باید خونِ دل را از چشمانم جاری کنم؟ چه کنم که در جگرم دیگر هیچ رمق و توانی باقی نمانده است.

نکته ادبی: جگر در متون قدیم کانون خون و محل استقرار جان و عواطف دانسته می‌شد؛ کنایه از ناتوانی کامل.

در وصلت چو بستهٔ بر فیض افتح یا مفتح الابواب

اکنون که راه رسیدن به وصال تو بسته است، با توسل به فیض الهی می‌گویم: ای گشاینده درها، در را برای من باز کن.

نکته ادبی: بهره‌گیری از دعای مأثور و تلمیح به مناجات جهت طلب گشایش در کار فرو بسته.

آرایه‌های ادبی

تضاد آتش و آب

تقابل میان صفات معشوق و وضعیت عاشق که بر شدت و عمق عاطفه دلالت دارد.

استعاره نرگس

تشبیه چشم به گل نرگس به دلیل ظاهر و حالت افتادگی و خمارگونه آن.

ایهام قامت و قیامت

جناس ناقص میان دو واژه که شاعر با مهارت تداعیِ زیباییِ خیره‌کننده قامت را با شورِ قیامت همراه کرده است.

تلمیح یا مفتح الابواب

اشاره به دعای مأثور در فرهنگ اسلامی برای گشایش درهای رحمت و حل مشکلات.