دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۶

فیض کاشانی
در وصل تو میزنند احباب تاب هجران نماندشان بشتاب
بی تو جان تا بکی تواند زیست دل بیچاره چند آرد تاب
بنماآفتابرا بسی ابر بگشا از جمال خویش نقاب
تا بمانند عاقلان حیران خشک مغزان شوند اولواالالباب
پیشوایان شوند تازه مرید شیب را نو کنند عهد شباب
بنده و خواجه در هم آمیزند یتفانی العبید فی الارباب
باخودآیند بیخودان هوا هوشیاران شوند مست و خراب
نه بصر ماند از اولوا الابصار نه ادب آید از اولوا الالباب
اینچنین روزی ار شود روزی لیس فیض یری والااصجاب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی آکنده از شور عرفانی و انتظار برای تجلیِ حق سروده شده است که در آن، شاعر با بیانی مشتاقانه، خواستارِ کنار رفتنِ حجاب‌های میانِ خود و معشوقِ ازلی است. در این ساحت، منطقِ عقلانی و نظاماتِ دنیوی فرو می‌ریزد و همگان در برابرِ تابشِ جمالِ حقیقت، یکسان شده و به فنایِ در معشوق می‌رسند.

مضمونِ اصلی شعر، گذار از خودبینی و هوشیاریِ دنیوی به وادیِ بیخودی و حیرت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادها و تضادهای درونی، نشان می‌دهد که در روزِ تجلیِ حقیقت، مرزهایِ مرید و مراد، پیر و جوان و بنده و خواجه از میان برداشته می‌شود و تنها حقیقتِ واحدِ مطلق باقی می‌ماند.

معنای روان

در وصل تو میزنند احباب تاب هجران نماندشان بشتاب

دوستانِ تو در آرزویِ وصالِ تو هستند؛ پس بشتاب که تاب و توانِ تحملِ دوری و هجران برایشان باقی نمانده است.

نکته ادبی: احباب جمعِ حبیب است و در متون عرفانی به سالکانِ راهِ حق اطلاق می‌شود.

بی تو جان تا بکی تواند زیست دل بیچاره چند آرد تاب

بدونِ حضورِ تو، جان تا چه زمانی می‌تواند دوام بیاورد؟ این دلِ بیچاره دیگر توانِ تحملِ دوریِ تو را ندارد.

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای نشان دادنِ شدتِ بیزاری از فراق.

بنماآفتابرا بسی ابر بگشا از جمال خویش نقاب

مانندِ خورشیدی که در پسِ ابرها پنهان است، جمالِ خود را بنما و نقاب از چهره بردار تا جهان روشن شود.

نکته ادبی: استعاره از چهره‌ی معشوق به خورشید و حجاب به ابر که از مضامینِ رایج در ادبیاتِ عرفانی است.

تا بمانند عاقلان حیران خشک مغزان شوند اولواالالباب

در آن هنگام، عاقلانِ مصلحت‌اندیش در حیرت فرو می‌روند و آنان که به ظاهر کم‌خرد بودند، به مقامِ صاحبانِ خردِ حقیقی (اولوالالباب) دست می‌یابند.

نکته ادبی: اولوالالباب در قرآن به معنای صاحبانِ خرد است که در اینجا به معنای عارفانِ به حق‌تعالی به کار رفته است.

پیشوایان شوند تازه مرید شیب را نو کنند عهد شباب

پیشوایان و بزرگان، تازه مرید می‌شوند و پیران با دیدنِ آن جمال، عهدِ جوانی را تجدید کرده و شورِ جوانی باز می‌یابند.

نکته ادبی: شیب به معنای پیری است که در اینجا در تقابل با شباب (جوانی) به کار رفته است.

بنده و خواجه در هم آمیزند یتفانی العبید فی الارباب

بنده و ارباب در یکدیگر محو می‌شوند و تفاوتی میانشان نمی‌ماند، چرا که بنده در مقامِ فنا، در وجودِ ارباب غرق می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنایِ فی‌الله که در آن هویتِ عبد در معبود مستهلک می‌گردد.

باخودآیند بیخودان هوا هوشیاران شوند مست و خراب

آنان که در هوس‌هایِ دنیوی سرگشته بودند به خود می‌آیند و حقیقت را درمی‌یابند، و هوشیارانِ عالم، از شدتِ عشق، مست و خراب می‌شوند.

نکته ادبی: مست و خراب استعاره از شوریدگیِ عارفانه است که عقلِ معاش را از کار می‌اندازد.

نه بصر ماند از اولوا الابصار نه ادب آید از اولوا الالباب

نه بصیرتِ ظاهری برایِ بینایان باقی می‌ماند و نه آداب و رسومِ متعارف برایِ خردمندان، چرا که در برابرِ آن عظمت، همه‌چیز رنگ می‌بازد.

نکته ادبی: اولوا الابصار به معنای صاحبانِ چشم و بینش است که در اینجا به معنایِ نگاهِ متکی بر حواسِ ظاهری است.

اینچنین روزی ار شود روزی لیس فیض یری والااصجاب

اگر چنین روزی فرا برسد، هیچ فیض و نوری جز حضورِ یاران و همراهانِ حقیقت دیده نخواهد شد.

نکته ادبی: این بیت ترکیبی از زبانِ عربی و فارسی است که بر تکرارِ معنایِ فنا و بی‌اعتباریِ جهانِ مادی تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید و ابر

تشبیه جمال معشوق به خورشید و حجاب‌ها به ابرها که مانع دیدن حقیقت هستند.

تناقض (پارادوکس) هوشیاران مست و خراب

جمع میان هوشیاری و مستی که بیانگرِ غلبه‌ی عشق بر عقلِ عادی است.

تلمیح و تضمین اولوالالباب، یتفانی العبید فی الارباب

بهره‌گیری از اصطلاحاتِ قرآنی و عرفانی برای تعمیقِ معنایِ فنا و خردمندی.

مراعات نظیر شیب و شباب

رعایتِ تناسب میان پیری و جوانی برای القایِ معنای دگرگونی و نو شدن.