دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۰

فیض کاشانی
پژمرده شد دل زآلودگیها کاری نکردم ز افسردگیها
دل برد از من گه این و گه آن عمرم هبا شد از سادگیها
هر چند شستم دامان تقوی زایل نگردید آلودگیها
از پا فتادم و از غم نرستم نگرفت دستم افتادگیها
زین آشنایان خیری ندیدم خوش باد وقت بیگانگیها
سامان نخواهم ایوان نخواهم بیچارگی ها آوارگیها
ای فیض بگسل از عقل و تدبیر بر عشق تن جان آشفتگیها
ای جمله تقصیر در بندگیها رو آب شو از شرمندگیها
شد حق منادی قل یا عبادی تو جان ندادی کوبندگیها
در راه یوسف کفها بریدند ای در رهش گم زان پردگیها
آمدقیامت کو استقامت زین بندگی ها شرمندگیها
صوری دمیدند موتی شنیدند مرگست خوشتر زین زندگیها
کو عشق و زورش کوشر و شورش طرفی نبستم ز آسودگیها
از خود بدر شو شوریده سر شو صحرای پهنیست شوریدگیها
ای آنکه داری در سر غم عشق ارزانیت باد آشفتگیها
یا رب کجا شد عیش جوانی خوش عالمی بود آن کودگیها
ای فیض برخیز خاکی بسرریز در ماتم آن آسودگیها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بازتابی از سرگشتگی و حسرتِ شاعری است که در میانه دلبستگی‌های دنیوی و آرزوی کمالِ معنوی، جانش فرسوده گشته است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پیرایه، زندگیِ سپری‌شده در غفلت و «سادگی» را به نقد می‌کشد و راهِ رستگاری را در رهایی از عقلِ حسابگر و غوطه‌وری در دریای عشق و شوریدگی می‌داند.

فضای کلیِ شعر، آمیزه‌ای از اندوهِ عارفانه و توبیخِ خویشتن است؛ در حالی که شاعر به تضادِ میانِ ظواهرِ شرعی و حقیقتِ باطنیِ عشق اشاره می‌کند، دعوت به شکستنِ قالب‌های ذهنی و رسیدن به «شوریدگی» را تنها راهِ نجات از پوچیِ زندگیِ روزمره می‌داند.

معنای روان

پژمرده شد دل زآلودگیها کاری نکردم ز افسردگیها

بیت اول: دل من به خاطر آلودگی‌های دنیوی پژمرده شد. بیت دوم: به دلیل دلسردی و کاهلی، هیچ کار مفیدی انجام ندادم.

نکته ادبی: افسردگی در اینجا به معنای سستی و بی‌حالی در طاعت است.

دل برد از من گه این و گه آن عمرم هبا شد از سادگیها

بیت اول: گاهی این و گاهی آن، قلبم را بردند و حواسم را پرت کردند. بیت دوم: تمام عمرم به خاطر ساده‌لوحی و ناپختگی هدر رفت و به هیچ رسید.

نکته ادبی: هبا به معنای غبار پراکنده و چیزی است که هیچ اثری از آن باقی نمی‌ماند.

هر چند شستم دامان تقوی زایل نگردید آلودگیها

بیت اول: هرچقدر هم که دامنِ پرهیزکاری را شستم و به دنبال پاکی رفتم. بیت دوم: آن آلودگی‌های درونی و وابستگی‌ها از بین نرفت.

نکته ادبی: دامنِ تقوی استعاره از سعی در پاک‌دامنی و پارسایی است.

از پا فتادم و از غم نرستم نگرفت دستم افتادگیها

بیت اول: به زمین خوردم و از غم و اندوه رهایی نیافتم. بیت دوم: تواضع و فروتنی نیز دستم را نگرفت و مرا نجات نداد.

نکته ادبی: از پا فتادن کنایه از شکست خوردن در برابر سختی‌ها است.

زین آشنایان خیری ندیدم خوش باد وقت بیگانگیها

بیت اول: از این دوستان و اطرافیان خیری ندیدم. بیت دوم: کاش همیشه غریب و تنها می‌ماندم، که تنهایی بهتر است.

نکته ادبی: بیگانگی در اینجا به معنای دوری از خلق است که در نظر عارف بهتر از مصاحبت با نااهلان است.

سامان نخواهم ایوان نخواهم بیچارگی ها آوارگیها

بیت اول: نه دنبالِ سروسامان دادن به زندگی هستم و نه ایوان و عمارت می‌خواهم. بیت دوم: تن به بی‌چارگی و آوارگی داده‌ام و از دنیا بریده‌ام.

نکته ادبی: سامان استعاره از نظم، ثروت و تمکن مالی است.

ای فیض بگسل از عقل و تدبیر بر عشق تن جان آشفتگیها

بیت اول: ای فیض، از عقلِ حسابگر و تدبیرِ دنیوی دست بشوی. بیت دوم: جانت را به آشفتگی و شوریدگیِ عشق بسپار.

نکته ادبی: گسستن از عقل دعوت به شهود و تسلیم در برابر جذبه‌های عرفانی است.

ای جمله تقصیر در بندگیها رو آب شو از شرمندگیها

بیت اول: ای تو که در بندگیِ خداوند کوتاهی کردی. بیت دوم: از شرمندگیِ این قصور، آب شو و نابود شو.

نکته ادبی: تقصیر به معنای کوتاهی در انجام وظیفه است.

شد حق منادی قل یا عبادی تو جان ندادی کوبندگیها

بیت اول: خداوند ندا داد که «ای بندگان من» و شما را فراخواند. بیت دوم: اما تو برای شنیدن این ندا و پاسخ به آن، جان و دل نباختی و جدیت نشان ندادی.

نکته ادبی: قل یا عبادی اشاره به آیه ۵۳ سوره زمر است که نویدبخش رحمت الهی است.

در راه یوسف کفها بریدند ای در رهش گم زان پردگیها

بیت اول: زنان در راه جمال یوسف دست‌هایشان را بریدند. بیت دوم: وای بر تو که در راه حقیقت، به خاطر حجاب‌های درونی گم شدی.

نکته ادبی: پردگی به معنای کسی است که پشت پرده مانده و از حقیقت دور است.

آمدقیامت کو استقامت زین بندگی ها شرمندگیها

بیت اول: روز قیامت فرا رسید، اما استقامت و پایداری کجاست؟ بیت دوم: از این نوع عبادتِ سست و ریاکارانه باید خجالت کشید.

نکته ادبی: استقامت به معنای ایستادگیِ محکم در راه حق و ایمان است.

صوری دمیدند موتی شنیدند مرگست خوشتر زین زندگیها

بیت اول: در قیامت صور دمیدند و مردم خبر مرگ را شنیدند. بیت دوم: حقیقت این است که مرگ بهتر از این نوع زندگیِ بیهوده و پوچ است.

نکته ادبی: صوری دمیدند اشاره به نفخ صور اسرافیل و پایان دنیا دارد.

کو عشق و زورش کوشر و شورش طرفی نبستم ز آسودگیها

بیت اول: آن عشق و قدرتِ آن و آن شور و هیجانش کجا رفت؟ بیت دوم: من از این آسودگی و آرامشِ کاذب، هیچ بهره‌ای نبردم.

نکته ادبی: طرفی نبستن یعنی به نتیجه و دستاورد مطلوبی نرسیدن.

از خود بدر شو شوریده سر شو صحرای پهنیست شوریدگیها

بیت اول: از خودِ خودخواهت بیرون بیا و شوریده و عاشق شو. بیت دوم: سرزمینِ بی‌کرانی در دنیای شوریدگی و دیوانگی وجود دارد.

نکته ادبی: صحرای پهن استعاره از وسعتِ جهانِ معنا در برابر تنگیِ دنیای مادی است.

ای آنکه داری در سر غم عشق ارزانیت باد آشفتگیها

بیت اول: ای کسی که در سرت غم و دردِ عشق را داری. بیت دوم: این سرگشتگی و آشفتگی برای تو ارزانی باد که گوهرِ ارزشمندی است.

نکته ادبی: ارزانی باد به معنای هدیه یا تقدیم کردن چیزی به کسی است.

یا رب کجا شد عیش جوانی خوش عالمی بود آن کودگیها

بیت اول: خدایا، آن عیش و خوشیِ دوران جوانی کجا رفت؟ بیت دوم: آن روزهای کودکی و بی‌خبری چه عالمِ خوشی بود.

نکته ادبی: کودگی به معنای دوران کودکی و طفولیت است.

ای فیض برخیز خاکی بسرریز در ماتم آن آسودگیها

بیت اول: ای فیض، برخیز و از غمِ فقدانِ آن آرامش و آسودگیِ حقیقی. بیت دوم: خاک بر سر بریز و عزاداری کن.

نکته ادبی: خاک بر سر ریختن کنایه از سوگواریِ شدید و اندوه عمیق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دامن تقوی

اشاره به کوشش برای پاک‌دامنی و پارسایی

تلمیح یوسف

اشاره به داستان یوسف و بریده شدن دست زنان عاشق

تلمیح قل یا عبادی

اشاره به آیه قرآن در سوره زمر

تلمیح صوری دمیدند

اشاره به نفخ صور و روز رستاخیز

کنایه خاک بر سر ریختن

نشانه سوگواری و ماتم

پارادوکس خوش باد وقت بیگانگی‌ها

زیبا دانستن تنهایی و دوری از مردم