دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۸

فیض کاشانی
ای لال زوصف تو زبانها کوته زثنای تو بیانها
با آنکه تو در میان جانی جویای تو ایم در کرانها
هر گوشه فکنده نیر فکرت زهر کرده بهر کمان کمانها
گاهی ببتی شویم مفتون جوئیم جمالت از نشانها
گاهی از چشم و گاه ابرو گاهی از لب گهی دهانها
گاهی از لطف و گاه از قهر گاهی پیدا گهی نهانها
گه سیر کنیم در خط و خال جوئیم ترا در آن میان ها
گاه از سخنان توی برتوی گاهی زکتاب و گه بیان ها
القصه بهر طریق یوئیم با بال دل و پر روانها
گیریم سراغت از که و مه گاه از پیران گه از جوانها
ما را با تو سری و سریست پنهان زتن و دل و روانها
سودای تو هر کر است چون فیض دارد بس سود در زیانها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از سرگشتگی انسان در جست‌وجوی حقیقت مطلق و پروردگار است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال عارفانه، تضاد میان حضورِ همه‌جاییِ خداوند در جانِ آدمی و جست‌وجوی بیهوده او در ظواهر بیرونی را به تصویر می‌کشد.

در این اثر، شاعر به ابزارهای گوناگونِ بشری برای یافتنِ محبوب، از عقل و اندیشه گرفته تا نگاه به مظاهر جمالِ دنیوی و گفت‌وگو با دیگران اشاره می‌کند تا نشان دهد که چگونه آدمی، علی‌رغمِ ناآگاهیِ ظاهری از حقیقت، همواره در پیِ برقراریِ پیوندی نهان با آن است؛ پیوندی که از حیطه ادراکِ حواسِ ظاهری و حتی عقلِ جزئی فراتر می‌رود.

معنای روان

ای لال زوصف تو زبانها کوته زثنای تو بیانها

تمام سخنان و بیان‌ها برای ستایشِ عظمتِ تو کوتاه و قاصر است.

نکته ادبی: کوتاه بودن بیان، نمادی از نارساییِ واژگان در برابرِ مفاهیمِ متعالی است.

با آنکه تو در میان جانی جویای تو ایم در کرانها

ما همچنان در دوردست‌ها و کرانه‌های عالم به دنبالِ تو می‌گردیم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ حضورِ درونی و جست‌وجوی بیرونی، هسته مرکزیِ این پارادوکسِ عرفانی است.

هر گوشه فکنده نیر فکرت زهر کرده بهر کمان کمانها

و برای شکارِ تو، کمان‌هایمان را به زهرِ تردید و وسواس آلوده‌ایم.

نکته ادبی: کمان به معنای ابزارهایِ فکری و استدلالی است که در راهِ یافتنِ حقیقت به کار می‌رود.

گاهی ببتی شویم مفتون جوئیم جمالت از نشانها

که در پیِ یافتنِ نشانه‌ای از زیباییِ تو در این جلوه‌ها هستیم.

نکته ادبی: نشانه‌ها به معنای مظاهرِ دنیوی است که بازتابی از زیباییِ حق محسوب می‌شوند.

گاهی از چشم و گاه ابرو گاهی از لب گهی دهانها

و گاهی در لب و دهانِ او به دنبالِ حقیقتِ تو می‌گردیم.

نکته ادبی: استفاده از اجزای صورت، برای ترسیمِ جزئی‌نگری در جست‌وجویِ محبوب است.

گاهی از لطف و گاه از قهر گاهی پیدا گهی نهانها

گاهی تو را آشکار می‌بینیم و گاهی در حجابِ پنهان تو را می‌جوییم.

نکته ادبی: پیدا و نهان، تضادی است که به تجلی و استتارِ امرِ قدسی اشاره دارد.

گه سیر کنیم در خط و خال جوئیم ترا در آن میان ها

و در آن میان، سعی می‌کنیم اثری از تو بیابیم.

نکته ادبی: در آن میان، اشاره به جست‌وجویِ باطن در پسِ ظاهر است.

گاه از سخنان توی برتوی گاهی زکتاب و گه بیان ها

و گاهی از کتاب‌ها و یا بیاناتِ دیگران در پیِ تو هستیم.

نکته ادبی: کتاب و بیان، نمادهایِ واسطه‌هایِ انتقالِ معرفت هستند.

القصه بهر طریق یوئیم با بال دل و پر روانها

با بالِ دل و پروازِ روح به سویِ تو در حرکتیم.

نکته ادبی: بالِ دل و پرِ روان، استعاره‌ای برایِ همت و عشقِ قلبی است.

گیریم سراغت از که و مه گاه از پیران گه از جوانها

گاهی از پیرانِ صاحب‌دل و گاه از جوانانِ مشتاق پرس‌وجو می‌کنیم.

نکته ادبی: پیران و جوانان، نمادِ تجربه و شورِ جوانی در مسیرِ جست‌وجو هستند.

ما را با تو سری و سریست پنهان زتن و دل و روانها

که از ادراکِ تن و جان و حتی روانِ ما نیز پنهان است.

نکته ادبی: پنهان بودن از تن و روان، به معنایِ فرا-زمانی و فرا-مادی بودنِ این پیوند است.

سودای تو هر کر است چون فیض دارد بس سود در زیانها

چرا که در زیان‌ها و شکست‌هایِ این مسیر، سود و کمالِ بزرگی نهفته است.

نکته ادبی: تضادِ زیان و سود، بیانگرِ این حقیقت است که در طریقتِ عشق، فقدانِ ظاهری، عینِ بهره‌مندی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه لال زوصف تو زبانها

اشاره به عجز انسان در توصیف عظمت ذات الهی.

پارادوکس تو در میان جانی / جویای تو ایم در کرانها

تناقض میان حضورِ درونیِ محبوب و جست‌وجویِ بیرونی برای یافتنِ او.

استعاره تیر فکرت

تشبیه تفکر و اندیشه به تیر که برای شکار حقیقت پرتاب می‌شود.

تضاد لطف و قهر

تقابلِ دو وجه از صفاتِ الهی در جهانِ هستی.

کنایه که و مه

اشاره به همگان (بزرگ و کوچک) برای جست‌وجویِ حق.