دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۴

فیض کاشانی
ای در هوای وصل تو گسترده جانها بالها تو در دل ما بوده ای در جستجو ما سالها
ای از فروغ طلعتت تابی فتاده در جهان وی از نهیب هیبتت درملک جان زلزالها
ای ساکنان کوی تو مست از شراب بیخودی وی عاشقان روی تو فارغ زقیل و قالها
سرها زتو پرغلغله جانها زتو پرولوله تنها زتو در زلزله دلها زتو در حالها
تن میکند از جان طرب جا ندارد از جانان طرب برمقتضای روحها جنبش کند تمثالها
کردی تجلی بی نقاب تابانتر از صد آفتاب ما را فکندی در حجاب از ابر استدلالها
آثار خود کردی عیان در گلشن حسن بتان تا سوی حسن بی نشان جانها گشاید بالها
دادی بتانرا آب و رنگ در سینه دل مانند سنگ در شستشان دام بلا از زلف و خط و خالها
مارا ندادی صبر و تاب و زما گرفتی رنگ و آب و زبیدلان جستی حساب از ذره و مثقالها
ای فیض بس کند زین انین در صنع صانع را ببین تا آن زمین کز این زمین افتد برون اثقالها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه سرشار از مضامین عرفانی است که در آن شاعر به تبیینِ پارادوکسِ همیشگیِ عارفان می‌پردازد: جست‌وجوی بیرونی برای معشوقی که در باطنِ وجودِ عاشق نهفته است. در واقع، تمامِ عالم و جلوه‌های زیبایی در دنیا، تنها پرده‌هایی هستند که حق‌تعالی برای نمایان ساختنِ خود در جهان برگزیده است.

شاعر با بیانی شورمندانه از محدودیت‌های استدلالِ عقلانی در شناختِ ذاتِ بی‌نشانِ الهی سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید دارد که جان‌های مشتاق باید با گذر از تعلقاتِ ظاهری و درکِ این حقیقت که همه‌چیز جلوه‌ای از صنعِ اوست، به آرامش و وصلِ حقیقی دست یابند.

معنای روان

ای در هوای وصل تو گسترده جانها بالها تو در دل ما بوده ای در جستجو ما سالها

ای معشوقی که ما سال‌ها در آرزوی وصالِ تو، جان خود را به تکاپو و پرواز انداختیم، غافل از آنکه تو در تمام این مدت در عمقِ جانِ ما حضور داشتی و ما بیهوده به دنبالت می‌گشتیم.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای آرزو و اشتیاق است.

ای از فروغ طلعتت تابی فتاده در جهان وی از نهیب هیبتت درملک جان زلزالها

ای که تابشِ چهره‌ات به جهان روشنی بخشیده و شکوه و هیبتِ تو در ملکوتِ جان‌ها لرزه و دگرگونی ایجاد کرده است.

نکته ادبی: طلعت به معنای چهره و هیبت به معنای شکوه و جلال است که در متون عرفانی برای توصیف مقامِ ربوبی به کار می‌رود.

ای ساکنان کوی تو مست از شراب بیخودی وی عاشقان روی تو فارغ زقیل و قالها

کسانی که در حریمِ تو جای دارند، از باده‌یِ بی‌خودی و فنایِ فی‌الله مست هستند و عاشقانِ زیباییِ تو، از هیاهوی دنیوی و جنجال‌های بی‌حاصلِ سخن‌پردازان رها گشته‌اند.

نکته ادبی: قیل و قال به معنای هیاهو و بحث‌های بی‌فایده‌یِ عالمانِ ظاهر‌بین است.

سرها زتو پرغلغله جانها زتو پرولوله تنها زتو در زلزله دلها زتو در حالها

همه چیز از تو سرشار از هیاهو و زندگی است؛ هم ذهن‌ها از تو پرشورند و هم جان‌ها در التهاب‌اند؛ جسم‌ها به واسطه‌یِ تو دستخوشِ تحول و دل‌ها به خاطرِ تو پیوسته در حالِ دگرگونی‌اند.

نکته ادبی: زلزله و حال به معنای دگرگونی و تحولِ احوالاتِ درونی است.

تن میکند از جان طرب جا ندارد از جانان طرب برمقتضای روحها جنبش کند تمثالها

جسم، شادی و حیاتش را از جان می‌گیرد و جان نیز در وجودِ معشوقِ حقیقی (جانان) آرام می‌گیرد و شادی می‌یابد؛ همچنان‌که صورت‌ها و تمثال‌ها بر اساسِ اقتضای روح، حرکت و جنبش پیدا می‌کنند.

نکته ادبی: تمثال به معنای صورت و نقش است که در اینجا به وابستگیِ ظاهر به باطن اشاره دارد.

کردی تجلی بی نقاب تابانتر از صد آفتاب ما را فکندی در حجاب از ابر استدلالها

تو حقیقتِ خویش را بدون پرده آشکار کردی، حقیقتی که از صد خورشید تابان‌تر بود، اما ما خود را در حجابِ استدلال‌های عقلی و فلسفی گرفتار کردیم و از دیدنت محروم ماندیم.

نکته ادبی: استدلال در اینجا اشاره به عقلِ جزئی‌نگر دارد که گاهی مانعِ شهودِ قلبی می‌شود.

آثار خود کردی عیان در گلشن حسن بتان تا سوی حسن بی نشان جانها گشاید بالها

تو نشانه‌هایِ جمالِ خود را در گلستانِ زیباییِ انسان‌های زیبا رو عیان ساختی تا جانِ ما بیاموزد که چگونه به سوی آن زیباییِ مطلق که هیچ نشان و تعریفی ندارد، پرواز کند.

نکته ادبی: حسنِ بی‌نشان کنایه از ذاتِ الهی است که فراتر از توصیف است.

دادی بتانرا آب و رنگ در سینه دل مانند سنگ در شستشان دام بلا از زلف و خط و خالها

به انسان‌های زیبا رنگ و لعاب دادی و دل‌هایشان را چون سنگ سخت کردی؛ سپس با زلف و خط و خالِ آنان، دامی از بلا و آزمون برای عاشقانِ در راهِ خود گستراندی.

نکته ادبی: شست در اینجا به معنای دام و تله‌ای است که صیاد به کار می‌برد.

مارا ندادی صبر و تاب و زما گرفتی رنگ و آب و زبیدلان جستی حساب از ذره و مثقالها

تو به ما صبر و شکیبایی ندادی و آرامش و زیبایی را از ما ستاندی، اما با این حال از ماِ عاشقان که بی‌قرارِ تو هستیم، برای ذره ذره‌یِ اعمالمان حسابرسی می‌کنی.

نکته ادبی: رنگ و آب استعاره از آرامش و جلوه‌یِ ظاهری است.

ای فیض بس کند زین انین در صنع صانع را ببین تا آن زمین کز این زمین افتد برون اثقالها

ای فیض، این ناله‌ها و شکایت‌ها را رها کن و در کارِ صانعِ هستی تأمل کن تا آن‌گاه که تمامِ بارِ سنگینِ تعلقات از این زمینِ وجودِ تو برداشته شود و به کمال برسی.

نکته ادبی: انین به معنای ناله‌یِ دردناک و اثقال جمعِ ثقل به معنای بارهای سنگین و گناهان است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) تو در دل ما بوده ای در جستجو ما سالها

شاعر به هم‌زمانیِ حضورِ معشوق در درون و جست‌وجویِ بیهوده‌یِ بیرونی اشاره دارد.

استعاره ابر استدلال‌ها

استدلال‌های عقلی به ابر تشبیه شده که مانعِ دیدنِ خورشیدِ حقیقت می‌شود.

اغراق تابان‌تر از صد آفتاب

برای تأکید بر شدتِ ظهورِ حقیقتِ الهی از مبالغه استفاده شده است.

مراعات نظیر زلف و خط و خال

این واژگان در یک حوزه‌یِ معنایی مرتبط با زیباییِ معشوق قرار دارند.