دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۸

فیض کاشانی
یا رب بریز شهد عبادت بکام ما ما را زما مگیر بوقت قیام ما
تکبیر چون کنیم مجال سوی مده در دیدهٔ بصیرت والا مقام ما
ابلیس را به بسمله بسمل کن و بریز ز ام الکتاب جام طهوری بکام ما
وقت رکوع مستی ما را زیاده کن در سجده ساز ذروهٔ اعلی مقام ما
وقت قنوت ذرهٔ از ما بما ممان خود گوی و خود شنو زلب ما پیام ما
در لجهٔ شهود شهادت غریق کن از ما بگیر مائی ما سلام ما
هستی زهر تمام ، خدایا تمامتر کن شایداگر تمام کنی ناتمام ما
فیض است و ذوق و بندگی و عشق و معرفت خالی مباد یکدم از این شهد کام ما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در قالب مناجات‌نامه است که در آن سراینده با لحنی عارفانه، از خداوند متعال طلبِ حضورِ قلب و فنایِ خودی در پیشگاه حضرت حق را دارد. فضای حاکم بر شعر، فضایی روحانی و سرشار از طلبِ پیوند با معبود است که در آن، تک‌تک حرکاتِ ظاهری نماز (تکبیر، رکوع، سجود و قنوت) به مراحلِ سلوکِ عرفانی بدل شده‌اند.

غایتِ این مناجات، رسیدن به مقامی است که در آن «من» وجود ندارد و تنها اراده و کلامِ خداوند جاری است. شاعر با تکیه بر مفاهیمِ عمیقِ عرفانی، از حق تعالی می‌خواهد تا وجودِ سراسر نقصِ او را به کمالِ مطلقِ خود متصل سازد و او را در دریایِ شهودِ حق غرق کند.

معنای روان

یا رب بریز شهد عبادت بکام ما ما را زما مگیر بوقت قیام ما

پروردگارا، لذت و شیرینی عبادت را در جان و کام ما جاری کن و در لحظاتی که در پیشگاه تو به عبادت ایستاده‌ایم، ما را از خودمان جدا مکن (و به یاد خودمان نینداز).

نکته ادبی: شهد عبادت استعاره از حلاوت روحانی است که در کام جان چشیده می‌شود و قیام در اینجا هم به معنی ایستادن در نماز و هم به معنی حال حضور است.

تکبیر چون کنیم مجال سوی مده در دیدهٔ بصیرت والا مقام ما

هنگامی که تکبیر می‌گوییم و نماز را آغاز می‌کنیم، هیچ مجالی برای توجه به غیر از تو در دل ما باقی مگذار و در نگاهِ بصیرت و بینشِ ما، مقامی والا و الهی قرار ده.

نکته ادبی: تکبیر به معنای گفتن الله‌اکبر است که اینجا نقطه شروعِ بریدن از غیر و تمرکز بر خداست.

ابلیس را به بسمله بسمل کن و بریز ز ام الکتاب جام طهوری بکام ما

نفسِ شیطانی را با ذکرِ «بسم‌الله» از میان بردار و ذبح کن و از سرچشمه‌ی قرآن و حقیقتِ وحی، جامی از شرابِ پاکِ الهی را به جان و کام ما بچشان.

نکته ادبی: بسمل کردن در اینجا جناس و بازی زبانی با واژه بسم‌الله است که به معنای ذبح کردن به نام خدا برای کشتن هوای نفس به کار رفته است.

وقت رکوع مستی ما را زیاده کن در سجده ساز ذروهٔ اعلی مقام ما

در لحظه‌ی رکوع، مستی و بی‌خودیِ ما را نسبت به عالمِ مادی دوچندان کن و در هنگام سجده، جایگاهِ ما را به بالاترین قلّه‌ی معرفت و قربِ الهی برسان.

نکته ادبی: ذروه به معنی اوج و قلّه است که استعاره از نهایتِ مقامِ قرب الی الله در سجده است.

وقت قنوت ذرهٔ از ما بما ممان خود گوی و خود شنو زلب ما پیام ما

در زمان قنوت، ذره‌ای از «خودِ من» را در وجودم باقی مگذار؛ چنان‌که گویی خودت سخن می‌گویی و خودت از زبان ما پیامِ خویش را می‌شنوی.

نکته ادبی: این بیت اشاره به حدیث قدسی دارد که در آن خداوند می‌فرماید من گوش و زبان بنده‌ام می‌شوم که او با من می‌شنود و سخن می‌گوید.

در لجهٔ شهود شهادت غریق کن از ما بگیر مائی ما سلام ما

ما را در دریایِ عمیقِ شهود و مشاهده‌ی انوارِ الهی غرق کن و «مایِ» منیتِ ما را از ما بستان و حتی سلام و دعایِ شخصی ما را نیز به نیستی بدل کن.

نکته ادبی: لجه به معنی دریای عمیق است و مائی به معنی انانیت و خودخواهیِ شخصی است.

هستی زهر تمام ، خدایا تمامتر کن شایداگر تمام کنی ناتمام ما

هستیِ ما سراسر تلخی و زهر است؛ خدایا آن را به کمالِ خود برسان، شاید با کامل کردنِ ما توسطِ تو، کاستی‌ها و ناتمامی‌هایِ وجودِ ما برطرف شود.

نکته ادبی: تضاد میان زهرِ هستیِ انسانی و کمالِ الهی، هسته اصلی این بیت است.

فیض است و ذوق و بندگی و عشق و معرفت خالی مباد یکدم از این شهد کام ما

تمامِ این مسیر، فضلِ الهی و ذوقِ بندگی و عشق و معرفت است؛ خدایا کاری کن که لحظه‌ای از این شیرینی و شهدِ بندگی، کامِ ما خالی نماند.

نکته ادبی: تکرار واژه شهد در ابتدا و انتهای غزل (مطلع و مقطع) نوعی بازگشت به درخواست اصلی است که انسجام شعر را حفظ کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شهد عبادت

تشبیه لذت و حلاوت عبادت به عسل و شهد.

ایهام و جناس بسمل کن

اشتقاق فعل از بسم‌الله با معنای ذبح کردن برای ابلیس نفس.

تناقض (پارادوکس) هستی زهر تمام

تعریف هستیِ انسان به زهر و تلخی در برابر کمالِ وجودِ الهی.

تلمیح ام الکتاب

اشاره به قرآن کریم یا لوح محفوظ که سرچشمه‌ی حقایق است.

نماد رکوع و سجود

استفاده از حرکات نماز به عنوان نمادهایی برای درجاتِ مستیِ عرفانی و رسیدن به اوج قرب.