دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۰

فیض کاشانی
هر که آگه شد از فسانهٔ ما عاقبت پی برد بخانهٔ ما
آنکه جوید نشان نشان نبرد بی نشانی بود نشانهٔ ما
بگذراند زعرش هر که نهد سرطاعت بر آستانهٔ ما
توسن چرخ را بدین شوکت رام کرده است تازیانهٔ ما
نرسد دست کوته همت که بلندست آشیانهٔ ما
قدر ما را کسی نمیداند غیرآن صاحب زمانهٔ ما
همه عالم اگر شود دشمن ما و آن دوست یگانهٔ ما
هر که با ما بسر برد نفسی داند او عیش جاودانهٔ ما
هر که را وصل ما بچنگ آید هوش بربایدش چغانهٔ ما
غیر درگاه ما پناهی نیست سرخلقی و آستانه ما
کار و استاد و کار گه مائیم غیرمانیست کار خانهٔ ما
همه ما و بهانهٔ اغیار کو کسی بشکند بهانهٔ ما
دام پیدا و دانه ناپیدا غیب بینست مرغ دانهٔ ما
از سر اهل رباید هوش دم مزن فیض از فسانهٔ ما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی عرفانی و عمیق، حقیقتِ مطلق الهی را کانون هستی دانسته و بر ناتوانی عقلِ جزئی در درکِ این حقیقت تأکید می‌ورزد. شاعر بیان می‌کند که هر کس از ظواهر گذر کند و به حقیقت دست یابد، به مقام قربِ الهی می‌رسد که مقصود نهاییِ خلقت است.

در این ابیات، شاعر خود را آینه‌دارِ حق معرفی کرده و بر این باور است که تمامِ اسبابِ عالم و وقایعِ روزگار، تحتِ سیطره و اراده‌ی حق قرار دارد. او از خواننده می‌خواهد که با چشمِ دل به ماورایِ اسبابِ مادی بنگرد و از درکِ رازِ ناگفتنیِ حضرتِ حق، در حیرت باقی بماند.

معنای روان

هر که آگه شد از فسانهٔ ما عاقبت پی برد بخانهٔ ما

هر کس که از راز و داستانِ ما آگاه شود، سرانجام راهِ رسیدن به خانه‌ی ما (حقیقتِ وجود) را خواهد یافت.

نکته ادبی: فسانه در اینجا به معنایِ اسرارِ نهان و داستانِ وجودیِ حق است.

آنکه جوید نشان نشان نبرد بی نشانی بود نشانهٔ ما

کسی که به دنبالِ نشانه‌ای ظاهری برای شناختِ ماست، به مقصود نمی‌رسد؛ چرا که نشانه‌ی ما، در عالمِ بی‌نشانی و فراتر از دیدگاه‌های مادی است.

نکته ادبی: تناقض‌نمایی (پارادوکس) در ترکیبِ بی‌نشانی و نشانه.

بگذراند زعرش هر که نهد سرطاعت بر آستانهٔ ما

هر کس که سرِ تسلیم و بندگی بر آستانه‌ی ما فرود آورد، از آسمان و عرش نیز بالاتر می‌رود.

نکته ادبی: عرش در اینجا نمادِ بالاترین جایگاهِ هستی است.

توسن چرخ را بدین شوکت رام کرده است تازیانهٔ ما

اراده و قدرتِ ما، اسبِ سرکشِ روزگار و تقدیر را مطیع و رامِ خود کرده است.

نکته ادبی: توسن استعاره از سرکشیِ چرخ و گردون است.

نرسد دست کوته همت که بلندست آشیانهٔ ما

کسی که همتی کوتاه و ناچیز دارد، دستش به ما نمی‌رسد، زیرا جایگاه و آشیانه‌ی ما بسیار بلند است.

نکته ادبی: کوته‌همت صفتِ افرادی است که در بندِ مادیات مانده‌اند.

قدر ما را کسی نمیداند غیرآن صاحب زمانهٔ ما

ارزش و قدرِ واقعیِ ما را کسی نمی‌داند، جز آن صاحبِ زمان و محبوبِ یگانه‌ای که ما را آفریده است.

نکته ادبی: صاحبِ زمان اشاره به مرتبه‌ی کمال و محبوبِ مطلق دارد.

همه عالم اگر شود دشمن ما و آن دوست یگانهٔ ما

اگر تمامِ جهان با ما دشمن شوند، ما اهمیتی نمی‌دهیم؛ زیرا تنها همان دوستِ یگانه برای ما کافی است.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ دوستیِ حق.

هر که با ما بسر برد نفسی داند او عیش جاودانهٔ ما

هر کسی که حتی یک لحظه با ما همراه باشد، لذت و عیشِ ابدی و جاودانه‌ی ما را درک خواهد کرد.

نکته ادبی: نفسی در اینجا به معنایِ لحظه‌ای کوتاه است.

هر که را وصل ما بچنگ آید هوش بربایدش چغانهٔ ما

هر کس که به وصالِ ما دست یابد، نغمه و صدایِ درونیِ ما هوش از سرش خواهد برد.

نکته ادبی: چغانه نوعی ساز است که در اینجا نمادِ تجلیِ جمالِ الهی است.

غیر درگاه ما پناهی نیست سرخلقی و آستانه ما

غیر از درگاهِ ما هیچ پناهگاهِ امنی وجود ندارد؛ ما مقصدِ نهایی و پناهگاهِ تمامِ خلق هستیم.

نکته ادبی: تکرارِ آستانه برای تأکید بر مرکزیتِ هستی.

کار و استاد و کار گه مائیم غیرمانیست کار خانهٔ ما

ما هم کارگر هستیم، هم استاد و هم کارگاه؛ در این هستی، غیر از ما هیچ‌چیزِ دیگری وجود ندارد (وحدت وجود).

نکته ادبی: اشاره به اندیشه وحدت وجود در عرفان اسلامی.

همه ما و بهانهٔ اغیار کو کسی بشکند بهانهٔ ما

همه چیز در حقیقت ما هستیم و دیگران تنها بهانه‌ای هستند؛ چه کسی می‌تواند این بهانه‌ی ما را بشکند؟

نکته ادبی: اشاره به تجلیاتِ حق در قالبِ موجوداتِ دیگر.

دام پیدا و دانه ناپیدا غیب بینست مرغ دانهٔ ما

دامِ دنیا آشکار است اما دانه‌ی آن (حقیقت) پنهان؛ مرغِ جانِ ما غیب‌بین است و آن دانه را می‌بیند.

نکته ادبی: اشاره به حکایتِ مشهورِ عرفانی در بابِ دام و دانه.

از سر اهل رباید هوش دم مزن فیض از فسانهٔ ما

این داستان عقل را از سرِ اهلِ خرد می‌رباید؛ ای فیض، دیگر سخن نگو و سکوت کن.

نکته ادبی: تخلص شاعر به نام فیض در بیتِ پایانی.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس بی نشانی بود نشانهٔ ما

نشان دادنِ این که نشانه بودنِ محبوب، در بی‌نشان بودنِ اوست.

استعاره توسن چرخ

چرخ و روزگار به اسبی سرکش تشبیه شده است.

کنایه آشیانه

استعاره از جایگاه و مرتبه‌ی وجودیِ شاعر/حق.

تمثیل دام و دانه

تمثیلِ دنیای مادی و حقیقتِ غیبیِ الهی.