دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۸

فیض کاشانی
بنواز دل شکسته ای را رحمی بنمای خسته ای را
میکن چو گذر کنی نگاهی برخاک رهت نشسته ای را
بیگانه مشو بخویش پیوند از هر دو جهان گسسته ای را
سهلست کنی گر التفاتی دل بر کرم تو بسته ای را
مگذار بدام نفس افتد از چنگل دیو جسته ای را
با بار فتد بچنگ ابلیس با خیل ملک نشسته ای را
مگذار شود بکام دشمن دل در غم دست بسته ای را
مپسند دگر شود گرفتار بهر تو زخویش رسته ای را
بی دانه و آب زار مگذار مرغ پر و پا شکسته ای را
یا رب چه شود که دست گیری از پای فتاده خسته ای را
فیض است وغم تو و دگر هیچ وصلی از خود گسسته ای را
بسته است دل شکسته در تو بپذیر شکسته بسته ای را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عمیق و عاشقانه با پروردگار یا مرشد است که در آن، سالکِ طریق عشق، با زبانی سرشار از تواضع و استیصال، وضعیت روحی و درونی خود را به تصویر می‌کشد. شاعر که خود را با تعابیری همچون «دل‌شکسته»، «مرغ پر و پا شکسته» و «از خود گسسته» توصیف می‌کند، تمام امید و پناهگاه خود را در لطف و التفات محبوب می‌بیند.

درونمایه اصلی شعر، تمنای دستگیری از جانبِ حق تعالی و رهایی از بندهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی است. شاعر با تکیه بر استعاره‌هایی که وضعیت عجز و ناتوانی انسان در برابر مشکلات دنیوی و اخروی را نشان می‌دهد، می‌کوشد تا ضرورتِ عنایتِ الهی را برای فردی که از تعلقات دنیا بریده اما همچنان در بیم و امیدِ سلوکِ خویش است، نمایان سازد.

معنای روان

بنواز دل شکسته ای را رحمی بنمای خسته ای را

ای محبوب، دلی که شکسته است را نوازش کن و به حالِ خسته و درمانده‌ای که در راه توست، رحم و توجهی نشان بده.

نکته ادبی: «نوازش کردن» در اینجا به معنای التفات و توجه قلبی و معنوی است.

میکن چو گذر کنی نگاهی برخاک رهت نشسته ای را

هنگامی که از گذرگاهِ حیات عبور می‌کنی، نگاهی به حالِ عاشقی بینداز که بر سرِ راهِ تو به انتظار نشسته است.

نکته ادبی: «گذر کردن» کنایه از تجلیِ حضور الهی یا عبورِ معشوق از کنارِ عاشق است.

بیگانه مشو بخویش پیوند از هر دو جهان گسسته ای را

کسی که از دنیا و آخرت (ما‌سوی‌الله) دل بریده و تنها به تو پیوسته است را بیگانه مپندار و از خود دور مکن.

نکته ادبی: «گسستن از دو جهان» کنایه از زهد و ترک تعلقات دنیوی و اخروی برای رسیدن به معبود است.

سهلست کنی گر التفاتی دل بر کرم تو بسته ای را

برای تو که صاحب کرم هستی، بسیار آسان است که به دلی که امیدش را به بخشندگی تو گره زده است، توجهی کنی.

نکته ادبی: «التفات» در ادبیات عرفانی به معنای رو کردن و توجهِ خاصِ خداوند به بنده است.

مگذار بدام نفس افتد از چنگل دیو جسته ای را

کسی را که توانسته از چنگال دیو (نفس یا وسوسه‌های شیطانی) رهایی یابد، دوباره در دامِ نفس گرفتار مکن.

نکته ادبی: «دیو» نماد نفس اماره یا عواملِ دورکننده از طریقت است.

با بار فتد بچنگ ابلیس با خیل ملک نشسته ای را

کسی را که با خیل فرشتگان و اهل معنا همنشین بوده است، مگذار که با باری از گناه و رنج، اسیرِ ابلیس شود.

نکته ادبی: «خیل ملک» استعاره از پاکی و دوری از گناه است.

مگذار شود بکام دشمن دل در غم دست بسته ای را

اجازه نده قلبی که در غم و اندوه اسیر است و دستش از همه جا کوتاه شده، به مراد و خواستِ دشمن (نفس یا بدخواهان) برسد.

نکته ادبی: «دست بسته» کنایه از عجز و ناتوانی مطلق است.

مپسند دگر شود گرفتار بهر تو زخویش رسته ای را

کسی را که برای خاطر تو از تعلقاتِ خویش رهایی یافته است، مپسند که دوباره گرفتار شود.

نکته ادبی: «ز خویش رسته» به معنای کسی است که از خودپرستی و خودخواهی آزاد شده است.

بی دانه و آب زار مگذار مرغ پر و پا شکسته ای را

پرنده‌ای را که بال و پایش شکسته و توان پرواز ندارد، بدون آب و دانه (رزق معنوی) رها مکن.

نکته ادبی: «مرغ شکسته بال» استعاره از سالکِ ناتوان است که نیازمند مدد الهی است.

یا رب چه شود که دست گیری از پای فتاده خسته ای را

پروردگارا، چه می‌شود اگر تو دستِ یاری به سویِ بنده‌یِ خسته‌ای که از پا افتاده است دراز کنی؟

نکته ادبی: «از پا فتادن» استعاره از ناتوانی در پیمودنِ راهِ کمال بدون مدد الهی است.

فیض است وغم تو و دگر هیچ وصلی از خود گسسته ای را

تنها «فیض» هست و غمِ تو، و جز این چیزی برای کسی که از خود گسسته و تنها به تو پیوسته، باقی نمانده است.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و اشاره به فنای در معشوق دارد.

بسته است دل شکسته در تو بپذیر شکسته بسته ای را

این دلِ شکسته درِ خانه‌ی تو را بسته (متصل) است؛ پس این وجودِ ناقص و شکسته را به درگاه خود بپذیر.

نکته ادبی: «شکسته بسته» ایهام دارد؛ هم به معنای ناقص و وصله‌پینه شده است و هم کنایه از دلی که به معشوق بسته شده.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ پر و پا شکسته

استعاره از سالکِ طریق که در اثر سختی‌های مسیر و هجوم مصائب، توانِ روحی خود را از دست داده است.

کنایه از خود گسسته

کنایه از ترکِ منیّت و خودپرستی و رسیدن به مرحله فنا.

تضاد و ایهام شکسته بسته

ایهام بین معنای لغوی (چیزی که خراب شده و ناقص تعمیر شده) و معنای مجازی (دلی که شکسته و به درگاه الهی بسته/متصل شده است).

مراعات نظیر آب و دانه / مرغ

ارتباط معنایی بین اجزای مربوط به پرنده برای نشان دادن استیصالِ روح.