دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۱

فیض کاشانی
وصل با دلدار میباید مرا فصل از اغیار می باید مرا
چون نیم از اصل خود ببریده اند نالهای زار می باید مرا
من کجا و رسم عقل و دین کجا مست یارم یار می باید مرا
بی وصال او نمیخواهم بهشت دار بعد از جار میباید مرا
عشق از نام نکو ننگ آیدش عاشقم من عار می باید مرا
عقل دادم بستدم دیوانگی شیوهٔ این کار میباید مرا
تا بکی این راز را پنهان کنم مستی و اظهار میباید مرا
سر زمن سر میزند بی اختیار محرم اسرار میباید مرا
گفتگو بگذار فیض و کار کن در ره او کار میباید مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر نمایانگر شوریدگی و اشتیاق یک عاشق عارف‌مسلک است که تمامی وابستگی‌های دنیوی، عقلانیتِ خشک و اعتبارات اجتماعی را برای رسیدن به وصال معشوق ازلی کنار می‌گذارد. فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از تضاد میان «عقلِ حسابگر» و «جنونِ عاشقانه» است که در آن، شاعر آگاهانه رنج، رسوایی و دیوانگی را به بهای دستیابی به حقیقت مطلق پذیرا می‌شود.

مضمون اصلی شعر، جستجوی یگانگی و طرد بیگانگان (اغیار) است. شاعر در پی آن است که با رها کردن قیود مذهبی و عرفی، به مقام مستی و بیخودی برسد و این وضعیت را نه یک نقصان، بلکه کمالِ مطلوبِ سلوک می‌داند. او در نهایت خود را از حرف و سخن باز می‌دارد و بر کنش و عمل در طریقِ عشق تأکید می‌ورزد.

معنای روان

وصل با دلدار میباید مرا فصل از اغیار می باید مرا

من تنها وصال و رسیدن به یار را می‌خواهم و لازمه‌ی آن، جدایی و دوری از تمام کسانی است که غیر از او هستند.

نکته ادبی: اغیار جمع غیر است؛ در اینجا به معنای همه چیز و همه کس جز خداوند (معشوق) به کار رفته است.

چون نیم از اصل خود ببریده اند نالهای زار می باید مرا

از آنجا که از اصلِ خود (عالم بالا و جایگاه اصلی‌ام) جدا افتاده‌ام، تنها ناله‌های زار و اندوهگین شایسته و لازمِ حالِ من است.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم «بریدن از نیستان» یا هبوط روح در عرفان؛ ناله‌های زار، استعاره از سوز و گداز جدایی است.

من کجا و رسم عقل و دین کجا مست یارم یار می باید مرا

من کجا و رعایت آداب و رسومِ عقلِ مصلحت‌سنج و قشری‌گری کجا؟ من غرقِ در مستیِ یارم و تنها به او نیاز دارم.

نکته ادبی: عقل در اینجا نماد عقل جزوی و مصلحت‌اندیش است که در برابر عشقِ شهودی قرار می‌گیرد.

بی وصال او نمیخواهم بهشت دار بعد از جار میباید مرا

بدون دیدار و وصال او، بهشت را هم نمی‌خواهم؛ حتی اگر لازم باشد در آتش بسوزم و در همسایگی بلا باشم، آن را به بودن در جای دیگر ترجیح می‌دهم.

نکته ادبی: تضاد میان دار (آتش/دوزخ یا جایگاه بلا) و جار (همسایه/جایگاه) برای تأکید بر پذیرش سختی در راه عشق.

عشق از نام نکو ننگ آیدش عاشقم من عار می باید مرا

عشق، نامِ نیک و شهرتِ خوب را ننگ و عیب می‌داند. چون من عاشق هستم، رسوایی و بدنامی را برای خود لازم می‌دانم.

نکته ادبی: اشاره به «رندی» که در آن عاشق از قید ظاهر و شهرت نیک می‌رهد تا به حقیقت برسد.

عقل دادم بستدم دیوانگی شیوهٔ این کار میباید مرا

من عقلِ خود را دادم و در عوض، دیوانگی را به دست آوردم؛ من به همین شیوه و روشِ جنون‌آمیز نیاز دارم.

نکته ادبی: تجارتِ معنوی (مبادله عقل با جنون) یکی از مضامین پربسامد در ادبیات عرفانی است.

تا بکی این راز را پنهان کنم مستی و اظهار میباید مرا

تا کی باید این رازِ عشق را پنهان کنم؟ من نیاز دارم که مست باشم و این حالتِ درونی را برای همه آشکار کنم.

نکته ادبی: مستی در اینجا نمادِ بی‌خودیِ ناشی از عشق است که سرِ نهان را فاش می‌کند.

سر زمن سر میزند بی اختیار محرم اسرار میباید مرا

رازِ درون، بی‌اختیار از سر و زبانم بیرون می‌جهد؛ من به همدم و محرمی نیاز دارم که بتواند رازهایم را درک کند.

نکته ادبی: اشاره به بی‌تابی عاشق که رازِ مگو را به ناچار فاش می‌کند.

گفتگو بگذار فیض و کار کن در ره او کار میباید مرا

ای فیض! گفتگو و حرف زدن را کنار بگذار و به عمل مشغول شو، چرا که در راهِ او، تنها عمل و سلوکِ واقعی مورد نیاز است.

نکته ادبی: شاعر خود را با تخلص «فیض» خطاب می‌کند و از گفتار به کردارِ عاشقانه دعوت می‌نماید.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) وصل و فصل

تقابل میان پیوند با معشوق و گسست از غیر او که مفهوم بنیادینِ سلوک عرفانی است.

تناقض (پارادوکس) عقل دادم بستدم دیوانگی

شاعر با کنار گذاشتن خردِ متعارف، به مقامی دست می‌یابد که از دیدگاه عامه دیوانگی است اما در دیدگاه او عینِ کمال است.

تکرار (ردیف) میباید مرا

تکرار این عبارت در پایان مصراع‌ها، بر ضرورتِ اجتناب‌ناپذیرِ خواسته‌های شاعر و اشتیاقِ شدید او تأکید دارد.

ایهام و استعاره دار و جار

اشاره به پذیرش رنج (آتش یا دار) به جای بهره‌مندی از آرامشِ معمولی، برای رسیدن به جوار و نزدیکیِ معشوق.