دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۹

فیض کاشانی
از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا کافر عشقم اگر غیر تو کس باشد مرا
با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا
من نمیدانم چسان جانم فداخواهد شدن این قدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار بر تو می افشانده باشم تا نفس باشد مرا
هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا
توتیای دیدهٔ گریان کنم تا بینمش گر بخاک پای جانان دست رس باشد مرا
جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شور و اشتیاق عارفانه و عاشقانه شاعری است که تمام هستی خویش را در گروی نگاهی از جانب محبوب می‌داند. فضا، فضای خلوص و تسلیم است؛ جایی که عاشق، دنیا و مافیها را در برابر حضور معشوق، حقیر و بی‌مقدار می‌شمارد و در پی فنای خویش در محبوب است.

مضمون اصلی شعر، تقابل میان حضور محبوب که مایه گشایش و حیات است و غیبت او که مایه تنگنا و حبس است، به تصویر کشیده شده است. شاعر با زبانی صمیمانه و سرشار از التماس و تضرع، بر عهد وفاداری خود پای می‌فشارد و جز جان‌سپاری در آستان دوست، غایتی برای زندگی متصور نیست.

معنای روان

از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا کافر عشقم اگر غیر تو کس باشد مرا

ای محبوب، غم و درد عشق تو برای من از تمام دو عالم کفایت می‌کند. اگر لحظه‌ای به کسی جز تو بیندیشم یا دلم را به غیر تو ببازم، از آیینِ وفاداری به عشق خارج شده‌ام.

نکته ادبی: کافر عشق استعاره از کسی است که در مرام عاشقی، به محبوب بی‌وفایی کند.

با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا

زمانی که تو کنارم هستی، روح و دلم چنان وسعتی می‌یابد که فراتر از آسمان‌ها و عرش الهی می‌رود، اما در نبود تو، تمام این جهانِ بزرگ برایم همچون زندانی کوچک و تنگ است.

نکته ادبی: تضاد میان عرش (نماد بی‌کرانگی) و قفس (نماد تنگی و محدودیت) بر زیبایی معنایی بیت افزوده است.

من نمیدانم چسان جانم فداخواهد شدن این قدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا

نمی‌دانم کیفیت و چگونگی فدا کردن جان در راه تو چگونه خواهد بود، اما این را به یقین می‌دانم که حتی یک نگاه گذرا از سوی تو، تمام نیازها و خواهش‌های مرا برآورده می‌کند.

نکته ادبی: تکیه بر عبارت بس باشد مرا، نشان‌دهنده قناعتِ عاشق است که با کمترین عنایتِ محبوب، احساس غنا می‌کند.

عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار بر تو می افشانده باشم تا نفس باشد مرا

از خداوند عمری طولانی و جان‌های بی‌شمار طلب می‌کنم تا بتوانم تک‌تک آن‌ها را در راه تو نثار کنم و تا آخرین دمی که زنده هستم، فدایی تو باشم.

نکته ادبی: افشاندن جان کنایه از ایثار و گذشتن از هستی در راه محبوب است.

هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا

دیگران هر کدام در پی آرزویی دنیوی هستند، اما من هیچ خواسته‌ای ندارم جز اینکه سرم را بر خاکِ آستانِ تو بگذارم؛ این تنها آرزو و هوسِ قلبی من است.

نکته ادبی: سر نهادن در پای جانان، اشاره به نهایتِ تواضع و بندگی در برابر معشوق است.

توتیای دیدهٔ گریان کنم تا بینمش گر بخاک پای جانان دست رس باشد مرا

اگر روزی دستم به خاکِ قدمگاه تو برسد، آن را برمی‌دارم و همچون توتیا بر چشمان گریانم می‌کشم تا شاید به برکت آن، لایق دیدارت شوم.

نکته ادبی: توتیا گردی بوده که در قدیم برای درمان بیماری‌های چشم از آن استفاده می‌کردند.

جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا

تمام تلاش خود را به کار ببند تا کام من از شهد شیرین وصال تو شیرین شود؛ چرا که عمر من در فراق تو همچون مگسی بی‌مقدار، به سختی می‌گذرد.

نکته ادبی: تمثیل مگس در اینجا برای بیان حقارتِ زندگیِ بدونِ محبوب به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) وسعت دل بگذرد از عرش هم

شاعر با بیانی اغراق‌آمیز، گستردگیِ روحیِ حاصل از حضور محبوب را فراتر از عالمِ ملکوت ترسیم کرده است.

استعاره قفس

دنیا به قفس تشبیه شده است تا تنگی و محدودیتِ زندگی بدونِ معشوق را نشان دهد.

کنایه سر نهادن در پای جانان

کنایه از تسلیم محض، خاکساری و نهایتِ ارادت عاشق در برابر محبوب است.