دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۸

فیض کاشانی
بده ساقی آن جام لبریز را بده بادهٔ عشرت انگیز را
می ء ده که جانرا برد تا فلک درد کهنه غربال غم بیز را
چه پرسی زمینا و ساغر کدام بیک دفعه ده آن دو لبریز را
گلویم فراخست ساقی بده کشم جام و مینا و خم نیز را
اگر صاف می می نیاید بدست بده دردی و دردی آمیز را
در آئینهٔ جام دیدم بهشت خبر زاهد خشگ شبخیز را
پریشان چو خواهی دل عاشقان برافشان دو زلف دل آویز را
بشرع تو خون دل ما رواست اشارت کن آن چشم خونریز را
چه با غمزهٔ مست داری ستیز بجانم زن آن نشتر تیز را
دل فیض از آن زلف بس فیض دید ببر مژده مرغان شبخیز را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در فضای تغزلی و عرفانی سروده شده است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه، اشتیاق وافر خود را برای وصال و دستیابی به مستیِ حضورِ محبوب ابراز می‌دارد. در این اثر، شراب نه یک نوشیدنی دنیوی، بلکه نمادی از جذبه‌ی عشق و رهایی از بند عقلِ جزئی و زهدِ خشک است که جان را به پرواز درمی‌آورد.

شاعر با تقابل میان مستیِ عاشقانه و زهدِ ریاکارانه، تصویری از دل‌بستگیِ عمیق ترسیم می‌کند که در آن، رنج و بلا در راه عشق، برای عاشق شیرین و پذیرفتنی است. این غزل دعوتی است به رها کردنِ قید و بندهای ظاهری و تن سپردن به تقدیرِ زیبایی که محبوب رقم می‌زند.

معنای روان

بده ساقی آن جام لبریز را بده بادهٔ عشرت انگیز را

ای ساقی، آن جام کاملاً پر را به من بده و باده‌ای را که مایه‌ی نشاط و شادی است برایم بیاور.

نکته ادبی: ساقی در متون عرفانی استعاره از پیر و مرشد یا خداوند است که شراب معرفت را به عاشق می‌بخشد.

می ء ده که جانرا برد تا فلک درد کهنه غربال غم بیز را

شرابی به من بنوشان که روحم را تا اوج آسمان‌ها به پرواز درآورد و آن‌قدر اثرگذار باشد که غم‌های کهنه‌ای که مانند غباری در این عالم پراکنده شده‌اند را از وجودم بزداید.

نکته ادبی: غربال غم‌بیز استعاره از جهان هستی است که همچون غربالی، رنج و اندوه را بر سر آدمی می‌پاشد.

چه پرسی زمینا و ساغر کدام بیک دفعه ده آن دو لبریز را

چرا از نوع و اندازه جام و ساغر می‌پرسی؟ وقت را غنیمت شمار و هر دو را یکجا و لبریز به من عطا کن.

نکته ادبی: استعاره از بی‌تابیِ عاشق در دریافتِ بی‌واسطه‌یِ فیضِ الهی یا عنایتِ محبوب.

گلویم فراخست ساقی بده کشم جام و مینا و خم نیز را

ای ساقی، ظرفیتِ جانِ من برای نوشیدن بسیار زیاد است؛ پس خساست نکن و جام و مینا و حتی خودِ خُمِ شراب را هم به من بده تا بنوشم.

نکته ادبی: مبالغه در عطش و اشتیاق عاشق برای غرق شدن در فضایِ عشق.

اگر صاف می می نیاید بدست بده دردی و دردی آمیز را

اگر شرابِ ناب و زلال در دسترس نیست، اشکالی ندارد؛ همان دُردی (ته‌مانده شراب) و آنچه را که با ناخالصی آمیخته است به من بده.

نکته ادبی: دُردی در فرهنگ عرفانی گاهی برتر از شراب صاف دانسته می‌شود، چرا که عصاره و حقیقتِ آن است و نمادِ رنجِ پرفایده.

در آئینهٔ جام دیدم بهشت خبر زاهد خشگ شبخیز را

در انعکاسِ درونِ جامِ شراب، زیبایی‌های بهشت را مشاهده کردم؛ این موضوع را به اطلاعِ آن زاهدِ خشک‌مغز و ریاکاری برسان که شب‌ها برای عبادتِ خشک‌خالی برمی‌خیزد.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میانِ نگاهِ لذت‌جویانه و عرفانیِ عاشق و نگاهِ تکلیف‌محورِ زاهد.

پریشان چو خواهی دل عاشقان برافشان دو زلف دل آویز را

اگر قصد داری دلِ عاشقان را پریشان و بی‌قرار کنی، کافی است زلف‌های دل‌ربای خود را بر شانه‌هایت رها کنی و بیفشانی.

نکته ادبی: زلف در ادبیات فارسی نمادِ کثرتِ عالم و عاملی برای در بند کشیدنِ دلِ عاشق است.

بشرع تو خون دل ما رواست اشارت کن آن چشم خونریز را

در آیین و شریعتِ عشقِ تو، ریختنِ خونِ ما جایز و حلال است؛ کافی است به چشمانِ خون‌ریز و زیبای خود اشاره کنی تا کارِ ما را تمام کنند.

نکته ادبی: به‌کارگیریِ واژگانِ فقهی (شریعت، روا) در سیاقِ عاشقانه که نوعی هنجارگریزیِ ادبی است.

چه با غمزهٔ مست داری ستیز بجانم زن آن نشتر تیز را

چرا بیهوده با نگاهِ سحرآمیز و مستِ خود با من می‌جنگی؟ به جای این کار، همان نگاهِ تیز و برنده‌ات را همچون نشتر به جانم بزن و مرا راحت کن.

نکته ادبی: غمزه (اشاره چشم) در اینجا مانندِ سلاحی برای مجروح کردنِ جانِ عاشق به کار رفته است.

دل فیض از آن زلف بس فیض دید ببر مژده مرغان شبخیز را

دلِ من (فیض) از آن زلفِ تو بهره‌ها و بخشش‌های بسیار دریافت کرد؛ این خبرِ خوش را به مرغانِ شب‌زنده‌داری که در سحرگاهان ناله می‌کنند، برسان.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه فیض: هم تخلصِ شاعر است و هم به معنای بخشش و لطفِ الهی که از زلفِ محبوب جاری شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام، ساقی، دُردی، زلف

اشاره به نمادهای عرفانی و عاشقانه برای بیانِ سیر و سلوک و تجلیِ زیبایی محبوب.

تضاد زاهدِ خشک، می و مستی

تقابلِ میانِ دین‌داریِ ظاهری و ریاکارانه با معرفتِ عاشقانه و قلبی.

مبالغه گلویم فراخست، کشم جام و مینا و خم نیز را

اغراق برای نشان دادنِ شدتِ اشتیاق و عطشِ روحیِ عاشق.

ایهام فیض

استفاده دوگانه از تخلص شاعر و معنایِ لغوی آن به معنایِ لطف و عنایت.