دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۴

فیض کاشانی
اگر فضل خدای ما بجنبش جا دهد ما را بعشق او دهیم از جان و دل فردوس اعلا را
بآب چشم و رنگ زرد و داع بندگی بر دل که در کاراست ما را نیست حاجت حقتعالی را
بود تاویل این مصراع حافظ آنچه من گفتم باب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبا را
نباشد لطف او با ما چه سود از زهد و از تقوی چوباشد لطف اوبا ما چه حاصل زهدوتقوی را
ولی ما را بباید طاعت و تقوی و اخلاصی ادب باید رعایت کرد امر حق تعالی را
بلی ما را نباشد کار بارد و قبول او که او بهتر شناسد خبث و طیب و طینت ما را
بترس از آنچه در اول مقدر شد برای تو باهل معرفت بگذار بس حل معما را
بیاخاموش شو ای فیض از این اسرار و دم در کش که کس نگشود و نگشاید بحکمت این معما را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تاملاتی است عمیق در باب پیوند میان لطف الهی و کوشش بنده در مسیر بندگی. شاعر بر این باور است که اگرچه تقوا، طاعت و اخلاص نشانه‌هایی از ادبِ بندگی هستند، اما در نهایت همه چیز در گروِ لطف و عنایت خداوند است و انسان نباید مغرور به عمل خود باشد. هسته مرکزی تفکر شاعر این است که خداوند از حقیقت درونی ما آگاه‌تر است و معیارهای سنجش او با معیارهای انسانی متفاوت است.

در پایان، شاعر به رویکرد عرفانیِ تسلیم و رضا اشاره می‌کند. او معتقد است که اسرار هستی و تقدیرات الهی از دسترس عقل استدلالی خارج است و انسانِ عارف باید در برابر این معماها خاموشی گزیند و تنها به بندگیِ مخلصانه مشغول باشد.

معنای روان

اگر فضل خدای ما بجنبش جا دهد ما را بعشق او دهیم از جان و دل فردوس اعلا را

اگر خداوند به ما توفیق دهد و فضل خود را شامل حالمان کند، ما با جان و دل حاضریم بهشت برین را برای رسیدن به عشق او رها کنیم.

نکته ادبی: واژه 'جنبش' در اینجا به معنای حرکت و توفیق الهی و 'فردوس اعلا' استعاره از بالاترین مراتب بهشت است.

بآب چشم و رنگ زرد و داع بندگی بر دل که در کاراست ما را نیست حاجت حقتعالی را

با اشک چشم و چهره زرد و ادعای بندگی در دل، متوجه می‌شویم که وقتی خدا را داریم، به هیچ چیز دیگری در این جهان نیازی نداریم.

نکته ادبی: ترکیب 'رنگ زرد' کنایه از بیماری یا رنجِ حاصل از دوری و توبه است و 'داعی بندگی' به معنای انگیزه‌ یا ادعای ارادت است.

بود تاویل این مصراع حافظ آنچه من گفتم باب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبا را

تفسیر آن مصراع معروف حافظ که می‌گوید 'چه حاجت است به خال و خط برای روی زیبا' همین چیزی است که من گفتم؛ یعنی وقتی حقیقتِ زیبایی (خدا) وجود دارد، به ظواهر و آرایه‌های دنیوی نیازی نیست.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی دارد به غزلیات حافظ و تقابل زیبایی اصیل با آرایه‌های ظاهری.

نباشد لطف او با ما چه سود از زهد و از تقوی چوباشد لطف اوبا ما چه حاصل زهدوتقوی را

اگر لطف خداوند با ما همراه نباشد، زهد و تقوای ما هیچ فایده‌ای ندارد و اگر لطف او شامل حال ما شود، دیگر زهد و تقوای ما در برابر آن لطف، چندان به حساب نمی‌آید.

نکته ادبی: بیان تقابل میان عملِ انسانی و لطفِ الهی که نشان‌دهنده اولویت عنایت خداست.

ولی ما را بباید طاعت و تقوی و اخلاصی ادب باید رعایت کرد امر حق تعالی را

با این حال، بر ما لازم است که طاعت و تقوا و اخلاص داشته باشیم، چرا که رعایت ادب و احترام در برابر دستورات خداوند امری ضروری است.

نکته ادبی: واژه 'اخلاص' در اینجا به معنای پاکی نیت در انجام دستورات دینی است که نشان‌دهنده آداب بندگی است.

بلی ما را نباشد کار بارد و قبول او که او بهتر شناسد خبث و طیب و طینت ما را

البته ما در جایگاهی نیستیم که بخواهیم درباره قبول یا رد شدن اعمالمان نظر دهیم، چرا که او بهتر از ما از زشتی و زیبایی باطن ما آگاه است.

نکته ادبی: واژگان 'خبث' و 'طیب' به معنای پلیدی و پاکی است و بیانگر علمِ مطلق خداوند به کنه ذات انسان.

بترس از آنچه در اول مقدر شد برای تو باهل معرفت بگذار بس حل معما را

از سرنوشتی که از ابتدا برای تو مقدر شده است بیمناک باش و حل کردن این معماهای پیچیده هستی را به اهل معرفت واگذار کن.

نکته ادبی: واژه 'مقدر' به تقدیر ازلی اشاره دارد و 'معما' نماد رازهای خلقت است.

بیاخاموش شو ای فیض از این اسرار و دم در کش که کس نگشود و نگشاید بحکمت این معما را

ای فیض، از بازگویی این اسرار خاموش شو و دم فرو بند، زیرا این معما را هیچ‌کس با عقل و حکمتِ خود نگشوده و نخواهد گشود.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر ('فیض') که خود را از سخن گفتن درباره اسرار الهی برحذر می‌دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح باب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبا را

اشاره مستقیم به مضمون ابیات حافظ درباره بی‌نیازی روی زیبا از آرایه‌های ظاهری.

تضاد خبث و طیب

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم برای تأکید بر دانایی خداوند نسبت به تمام زوایای وجودی انسان.

کنایه رنگ زرد

کنایه از ضعف جسمانی ناشی از زهد، عبادت یا رنج دوری از محبوب.

تخلص ای فیض

آوردن تخلص شاعر در بیت پایانی برای خطاب به خود و دعوت به سکوت.