دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸

فیض کاشانی
زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا زپوست مغز برآرم چه خوش بود بخدا
فکنده ام دل و جانرا بقلزم غم عشق اگر دری بکف آرم چه خوش بود بخدا
کنم زخویش تهی خویشرا ازخود برهم زغم دمار بر آرم چه خوش بود بخدا
زدیم از رخ جان زنک نقش هر دو جهان که روبروی توآرم چه خوش بود بخدا
کنم زصورت هر چیز رو بمعنی آن عدد دگر نشمارم چه خوش بود بخدا
بنور عشق کنم روشن آینه رخ جان مقابل تو بدارم چه خوش بود بخدا
زپای تا سرمن گر تمام دیده شود بحسن دوست گمارم چه خوش بود بخدا
بر آن خیال کنم وقف دیده و دل جان بجز تو یاد نیارم چه خوش بود بخدا
درون خانهٔ دل روبم از غبار سوی بجز تو کس نگذارم چه خوش بود بخدا
بود که رحم کنی بر دل شکستهٔ من بسوز سینه بزارم چه خوش بود به خدا
نهم چین مذلت بخاک درگه دوست زدیده اشک ببارم چه خوش بود بخدا
برای سوختن فیض آتش غم عشق زجان خویش برآرم چه خوش بود بخدا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی، بازتاب‌دهنده سیر و سلوک سالکی است که در جستجوی فنای فی‌الله و رسیدن به حقیقتِ معشوق ازلی است. شاعر با زبانی صمیمانه و سرشار از شوق، بر بریدن از منیت و تعلقات دنیوی تأکید دارد و آرزوی قلبی خود را برای پاک کردن آینه دل از زنگار دوگانگی و رسیدن به وحدت بیان می‌کند.

در سراسر این ابیات، پیوندی عمیق میان سوختن در آتش عشق و رسیدن به پختگی و کمال دیده می‌شود. شاعر با تکرار عبارت «چه خوش بود بخدا»، امید و اشتیاق وافر خود را برای رسیدن به مقامی نشان می‌دهد که در آن، هیچ نقشی جز تصویر یار در وجودش باقی نماند.

معنای روان

زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا زپوست مغز برآرم چه خوش بود بخدا

اگر بتوانم از خودسری و لجاجت نفسانی رهایی یابم و به مغز و حقیقتِ هستی برسم، چه سعادتی خواهم داشت.

نکته ادبی: زخودسری بدرآرم: کنایه از کنار گذاشتن خودخواهی و انانیت.

فکنده ام دل و جانرا بقلزم غم عشق اگر دری بکف آرم چه خوش بود بخدا

دل و جانم را به دریای پر تلاطم غمِ عشق سپرده‌ام؛ اگر از این دریا گوهری (وصال یار) به دست آورم، چه نیکو خواهد بود.

نکته ادبی: قلزم: دریای بزرگ و عمیق، استعاره از سختی‌های راه عشق.

کنم زخویش تهی خویشرا ازخود برهم زغم دمار بر آرم چه خوش بود بخدا

می‌خواهم وجود خود را از تعلقات خالی کنم و با درهم شکستنِ منیت، ریشه غم و اندوه را در خود برکنم؛ چه نیکو است اگر به این مقام برسم.

نکته ادبی: دمار برآوردن: به معنای ریشه‌کن کردن و نابود ساختن چیزی.

زدیم از رخ جان زنک نقش هر دو جهان که روبروی توآرم چه خوش بود بخدا

می‌خواهم زنگار و نقشِ دوگانگی را از چهره جان پاک کنم تا بتوانم روی زیبای تو را در برابر دیدگانم مجسم کنم.

نکته ادبی: زنک: مخفف زنگار، نماد آلودگی‌های دنیوی که مانع دیدن حقیقت است.

کنم زصورت هر چیز رو بمعنی آن عدد دگر نشمارم چه خوش بود بخدا

می‌کوشم از ظاهر پدیده‌ها گذر کنم و به حقیقت و معنای آن‌ها دست یابم؛ تا دیگر درگیر کثرت و شمارش اعداد نباشم.

نکته ادبی: صورت و معنی: تقابلِ ظاهر و باطن؛ شاعر در پی درکِ حقیقتِ یگانه‌ هستی است.

بنور عشق کنم روشن آینه رخ جان مقابل تو بدارم چه خوش بود بخدا

آینه وجودم را با نور عشق صیقل می‌دهم و روشن می‌کنم تا بتوانم جمال تو را در برابر خود ببینم.

نکته ادبی: آینه رخ جان: استعاره از دل و روح انسان که قابلیت انعکاس جلوه‌های الهی را دارد.

زپای تا سرمن گر تمام دیده شود بحسن دوست گمارم چه خوش بود بخدا

اگر سراپای وجودم تبدیل به چشم شود، آن را تنها به تماشای زیبایی‌های تو اختصاص خواهم داد.

نکته ادبی: گر تمام دیده شود: مبالغه برای نشان دادن غلبه‌ی بینش و شهود بر سایر حواس.

بر آن خیال کنم وقف دیده و دل جان بجز تو یاد نیارم چه خوش بود بخدا

تمام دل و جانم را وقف خیالِ تو می‌کنم تا دیگر جز یاد تو، در خاطرم باقی نماند.

نکته ادبی: وقف کردن: کنایه از اختصاص دادن کامل و بی بازگشتِ تمام وجود به یک هدف.

درون خانهٔ دل روبم از غبار سوی بجز تو کس نگذارم چه خوش بود بخدا

خانه دلم را از غبارِ حضورِ اغیار پاک می‌کنم تا جز تو، هیچ‌کس در آن جای نگیرد.

نکته ادبی: خانه دل: استعاره از ساحتِ قلب که جایگاهِ تجلیِ حق است.

بود که رحم کنی بر دل شکستهٔ من بسوز سینه بزارم چه خوش بود به خدا

امیدوارم که بر این دل شکسته من رحم کنی، چرا که در سوزِ سینه و آتشِ عشق می‌سوزم.

نکته ادبی: بسوز سینه بزارم: اشاره به گریه و ناله‌ی ناشی از آتش عشق.

نهم چین مذلت بخاک درگه دوست زدیده اشک ببارم چه خوش بود بخدا

در نهایت فروتنی پیشانی بر خاک درگاهت می‌سایم و از دیدگانم اشکِ حسرت و توبه جاری می‌سازم.

نکته ادبی: چین مذلت: به معنای شکستگی و تواضع در برابر معشوق است.

برای سوختن فیض آتش غم عشق زجان خویش برآرم چه خوش بود بخدا

فیض (نام شاعر) برای اینکه به کمال و سوختنِ عارفانه برسد، تمام جانش را فدای آتش عشق می‌کند.

نکته ادبی: فیض: تخلص شاعر که در اینجا به معنای نام اوست.

آرایه‌های ادبی

تکرار چه خوش بود بخدا

ایجاد موسیقی درونی و تأکید بر شوق وافر شاعر برای رسیدن به مقصود.

استعاره خانه دل

قلب را به خانه‌ای تشبیه کرده که باید از اغیار پاک شود.

تضاد صورت و معنی

اشاره به گذر از ظاهرِ دنیا به باطن و حقیقتِ هستی.

مبالغه زپای تا سرمن گر تمام دیده شود

اغراق در شدتِ اشتیاق برای تماشای جمال یار.

کنایه از پوست مغز برآرم

رسیدن به حقیقت و باطن و رها کردنِ ظواهر.