دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷

فیض کاشانی
میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا لیک مشکل میتوان شد از بر یاران جدا
صحبت یاران خوشست و الفت یاران خوشست این دو با هم یارباید این جدائی آن جدا
یار کلفت دیگرست و یار الفت دیگرست صحبت آنان جدا و صحبت اینان جدا
صحبت آنان قرین خواندن تبت ید است صحبت اینان نشد از معنی قرآن جدا
صحبت آنان بلای جان هر فهمیدهٔ صحبت اینان دوای درد از درمان جدا
یار باید یار را در راه حق رهبر شود نه که سازد یار را از دین و از ایمان جدا
یار باید یار باشد در فراق و در وصال نه بود در وصل یار و یار و در هجران جدا
یار باید یار را غمخوار باشد در بلا زو جدا هرگز نگردد گر شود از جان جدا
در غم و اندوه باشد یار با یاران شریک در نشاط و کامرانی نبود از ایشان جدا
چون بگرید یار باید یار هم گریان شود نی که این گرید جدا گاه آن شود گریان جدا
هر چه بپسندد بخود بپسندد آنرا بهر یار هر چه از خود دور خواهد خواهد از یاران جدا
دشمنان یار را دشمن بود از جان و دل دوستش را دوست دار باشد از عدوان جدا
مال اگر داری برو در راه یاران صرف کن ورنه خدمت کن مباش از نیکی و احسان جدا
بگذر از راحت جفا و محنت اخوان بکش ورنه تنها مانی و بی یار و سرگردان جدا
فیض میداند که در الفت چها بنهاده اند او چه داند کو بود از سنت و قرآن جدا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر دربردارنده مضامین اخلاقی و اجتماعی در باب اهمیت انتخاب دوست و کیفیتِ دوستی است. شاعر با رویکردی اندرزگونه، میان «دوستِ همدل و همراه» و «دوستِ بارِ خاطر و تباه‌گر» تمایز قائل شده و ملاکِ اصلی سنجشِ این دوستی را در پایبندی به اصول اخلاقی و ایمانِ راستین می‌داند.

در کانونِ این اثر، مفهومِ همدلی و ایثار موج می‌زند؛ از دیدگاه شاعر، دوستی که آدمی را از مسیرِ حقیقت و معنویت دور کند، نه تنها دوست نیست، بلکه بلای جان است. در مقابل، دوستِ راستین کسی است که در تمامیِ فراز و نشیب‌های زندگی، چونان آینه‌ای، همراه و غمخوارِ فرد باشد تا جایی که پیوندِ میان آنان در غم و شادی، فارغ از خودخواهی، یگانه و ناگسستنی بماند.

معنای روان

میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا لیک مشکل میتوان شد از بر یاران جدا

انسان می‌تواند از تعلقاتِ خویش و حتی از جان و تنِ خود بگذرد، اما دل کندن از دوستانِ حقیقی و جدا شدن از آنان، کاری بسیار دشوار است.

نکته ادبی: تضاد میان 'جان' و 'یاران' و تأکید بر دشواریِ مفارقتِ دوستان.

صحبت یاران خوشست و الفت یاران خوشست این دو با هم یارباید این جدائی آن جدا

همنشینی و انس با یاران لذت‌بخش است، اما ای کاش این پیوند به گونه‌ای بود که رنجِ دوری از آن وجود نداشت (یا ای کاش این جدایی میانِ یاران اتفاق نمی‌افتاد).

نکته ادبی: فعل 'باید' در اینجا به معنای آرزو و دعا به کار رفته است.

یار کلفت دیگرست و یار الفت دیگرست صحبت آنان جدا و صحبت اینان جدا

تفاوتِ بنیادین وجود دارد میان دوستی که برای انسان 'کلفت' (بار و زحمت) است و دوستی که مایه 'الفت' (آرامش و مهر) است؛ شأن و منزلتِ این دو گروه کاملاً از هم جداست.

نکته ادبی: بازی با کلماتِ هم‌ریشه و متضاد: الفت (انس) در مقابل کلفت (رنج و سنگینی).

صحبت آنان قرین خواندن تبت ید است صحبت اینان نشد از معنی قرآن جدا

همنشینی با کسانی که مایه تباهی‌اند، همانندِ همراهی با ابولهب (که سوره 'تبت یدا' در مذمت اوست) است، اما دوستی با نیکان، همواره در راستای آموزه‌های قرآن و حقیقت است.

نکته ادبی: تلمیح به سوره مسد (تبت یدا...) که نشان‌دهنده دشمنی و گمراهی است.

صحبت آنان بلای جان هر فهمیدهٔ صحبت اینان دوای درد از درمان جدا

هم‌صحبتی با آن گروه (بدان)، بلای جانِ هر فردِ فهیم و داناست، اما دوستی با این گروه (نیکان)، دوایی است که درد را از درمان جدا نمی‌کند (یعنی بهبودیِ کامل می‌بخشد).

نکته ادبی: تضادِ 'بلا' و 'دوا' برای نشان دادن تأثیرِ متضادِ دوستان بر روح و جان.

یار باید یار را در راه حق رهبر شود نه که سازد یار را از دین و از ایمان جدا

دوستِ واقعی کسی است که در مسیرِ حق، راهنمایِ تو باشد، نه کسی که تو را از دین و ایمان و باورهایِ قلبی‌ات دور کند.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ هدایتگریِ دوست در جهان‌بینیِ شاعر.

یار باید یار باشد در فراق و در وصال نه بود در وصل یار و یار و در هجران جدا

دوست باید در سختی و آسانی، در زمانِ وصال و در روزگارِ هجران، همواره یار باشد؛ نه اینکه در هنگامِ خوشی دوست باشد و در هنگامِ سختی، رهایت کند.

نکته ادبی: تکرارِ 'یار' برای تأکید بر ثباتِ قدم در دوستی.

یار باید یار را غمخوار باشد در بلا زو جدا هرگز نگردد گر شود از جان جدا

دوست حقیقی باید در لحظاتِ بلا و مصیبت، غمخوارِ تو باشد و پیوندِ او با تو چنان محکم باشد که حتی اگر جانت از بدنت جدا شود، او از تو جدا نگردد.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ عمقِ وفاداری.

در غم و اندوه باشد یار با یاران شریک در نشاط و کامرانی نبود از ایشان جدا

در غم و اندوه، یار باید شریکِ تو باشد و در شادی و کامیابی نیز، هرگز از تو جدا نشود.

نکته ادبی: بیانِ وحدتِ سرنوشتِ دو دوست.

چون بگرید یار باید یار هم گریان شود نی که این گرید جدا گاه آن شود گریان جدا

هنگامی که یار می‌گرید، تو نیز باید هم‌دردِ او شوی؛ نه اینکه در غمی که بر او می‌رود، تو بی‌تفاوت باشی و گریه او را از خود جدا بدانی.

نکته ادبی: تأکید بر هم‌ذات‌پنداری در عواطف.

هر چه بپسندد بخود بپسندد آنرا بهر یار هر چه از خود دور خواهد خواهد از یاران جدا

هر چه را برای خود می‌پسندی، برای دوستت نیز بپسند و هر آنچه از آن دوری می‌کنی، سعی کن دوستت را نیز از آن مصون بداری.

نکته ادبی: اشاره به قاعده اخلاقیِ طلایی (آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند).

دشمنان یار را دشمن بود از جان و دل دوستش را دوست دار باشد از عدوان جدا

دشمنِ یارِ تو، باید از صمیم قلب دشمنِ تو باشد و دوستِ او نیز، باید نزد تو عزیز و گرامی باشد.

نکته ادبی: تأکید بر اتحادِ کامل در علایق و نفرت‌ها.

مال اگر داری برو در راه یاران صرف کن ورنه خدمت کن مباش از نیکی و احسان جدا

اگر دارایی داری، در راهِ رفاهِ یاران هزینه کن و اگر نداری، با نیکی و خدمت به آنان، از دایره محبت و احسان جدا مشو.

نکته ادبی: استفاده از وجه امری برای توصیه به عملِ خیر.

بگذر از راحت جفا و محنت اخوان بکش ورنه تنها مانی و بی یار و سرگردان جدا

سختی‌های دوستی و رنجِ همراهی با برادرانِ دینی را تحمل کن، وگرنه تنها می‌مانی و بی‌یار و یاور سرگردان خواهی شد.

نکته ادبی: تأکید بر پیامدِ انزوا و تنهایی در صورتِ عدمِ تحملِ سختی‌های دوستی.

فیض میداند که در الفت چها بنهاده اند او چه داند کو بود از سنت و قرآن جدا

فیض (شاعر) به خوبی می‌داند که در دوستی چه ارزش‌ها و اسراری نهفته است؛ کسی که از سنت و آموزه‌های دینی دور است، چگونه می‌تواند معنای دوستی را دریابد؟

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر ('فیض') و ربطِ دوستی به حکمتِ دینی.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) فراق و وصال، غم و نشاط، دوست و دشمن

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای ترسیمِ شرایطِ مختلفِ دوستی و تأکید بر ثباتِ قدم در تمام احوال.

تلمیح تبت ید

اشاره به سوره مسد که درباره ابولهب است و برای تقبیحِ دوستانِ ناباب به کار رفته است.

واژه‌آرایی یار، جدا

تکرارِ این واژگان در جای‌جایِ شعر، محورِ عمودیِ معنا (یعنی پیوند و گسست) را تقویت کرده است.

ایهام تناسب فیض

اشاره به تخلص شاعر و در عین حال به معنای بهره و فایده که در متن آمده است.