دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶

فیض کاشانی
هشدار که دیوان حسابست در اینجا با ماش خطابست و عتابست در اینجا
تا آتش خشمش چکند بامن و با تو دلهای عزیزان همه آبست در اینجا
آن یار که با درد کشانش نظری هست با صوفی صافیش عتابست در اینجا
بر شعلهٔ دل زن شرری زآتش قهرش آنجا اگر آتش بود آبست در اینجا
دشنامی از آن لب کندم تازه و خوشبو زآن گل سخن تلخ گلابست در اینجا
هر چیز چنان کو بود آنجا بنماید آنجاست حمیم آنچه شرابست در اینجا
رو دیده بدست آر که در دیدهٔ خونین آنجاست خطا آنچه صوابست در اینجا
این بزم نه بزمیست که باشدمی و مطرب می خون دل احباب کبابست در اینجا
آنجا مگرم جام شرابی بکف آید در چشم من این باده سرابست در اینجا
با دوست در آید مگر آنجا زدر لطف با دشمن و با دوست عتابست در اینجا
آید زسرافیل چو یک نفخه بکوشش بیدار شود هر که بخوابست در اینجا
هر توشه سزاوار ره خلد نباشد نیکو بنگر فیض چه بابست در اینجا
فردا مگر آنجا کندش لطف تو معمور آندل که زقهر تو خرابست در اینجا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با مضمونی عرفانی و اخلاقی، بر ناپایداری دنیا و اهمیت توجه به حقیقتِ جهانِ دیگر تأکید می‌ورزد. شاعر با نگاهی عبرت‌بین، دنیا را میدانِ آزمون و گذرگاهی می‌داند که در آن، حقیقتِ امور اغلب در پشت پرده‌های فریبنده پنهان مانده است و آدمی باید برای درکِ واقعیت، از ظواهرِ دنیوی بگذرد.

در این ابیات، تضاد میانِ برداشتِ محدودِ انسانی و واقعیتِ مطلقِ الهی به تصویر کشیده شده است. شاعر معتقد است که آنچه در این جهانِ خاکی، شیرین یا مطلوب به نظر می‌رسد، ممکن است در پیشگاهِ عدلِ الهی جلوه‌ی دیگری داشته باشد و تنها با پاک‌سازیِ دیده از غبارِ هوس و آلودگی، می‌توان تفاوتِ میانِ حق و باطل را بازشناخت.

معنای روان

هشدار که دیوان حسابست در اینجا با ماش خطابست و عتابست در اینجا

آگاه باش که این جهان، دادگاهِ حسابرسیِ الهی است و هر رفتار و گفتاری که در اینجا از تو سر می‌زند، با مؤاخذه و بازخواست همراه خواهد بود.

نکته ادبی: دیوان حساب کنایه از یوم الحساب و محکمه الهی است.

تا آتش خشمش چکند بامن و با تو دلهای عزیزان همه آبست در اینجا

آیا می‌دانی که آتشِ قهرِ الهی با ما چه خواهد کرد؟ از ترسِ آن روز، دل‌های همه بندگانِ برگزیده و پاک، از شدتِ بیم مانند آب لرزان و بی‌قرار است.

نکته ادبی: آب‌شدن دل کنایه از نهایتِ ترس و اضطراب است.

آن یار که با درد کشانش نظری هست با صوفی صافیش عتابست در اینجا

آن یاری که به دردمندان و رنج‌کشیدگانِ راهِ عشق توجهی دارد، با صوفیِ ظاهر‌پرستی که ادعای پاکی می‌کند، سرِ ستیز و گلایه دارد.

نکته ادبی: دردکشان به کسانی اشاره دارد که سختی‌های راهِ حق را با جان و دل پذیرا هستند.

بر شعلهٔ دل زن شرری زآتش قهرش آنجا اگر آتش بود آبست در اینجا

در اینجا بر شعله‌های سوزانِ دلت از آتشِ قهرِ الهی شرری بزن و آن را بسوزان؛ چرا که آنچه در آن جهان آتش به نظر می‌رسد، در حقیقت آبی گوارا و مایه آرامش است.

نکته ادبی: اشاره به تضادِ ظاهری و باطنی در عوالم هستی دارد.

دشنامی از آن لب کندم تازه و خوشبو زآن گل سخن تلخ گلابست در اینجا

شنیدنِ دشنام و تندی از لبانِ آن یار، برای من بسیار تازه و خوشایند است؛ گویی آن سخنانِ تلخ، در کامِ جانِ من همچون گلاب گواراست.

نکته ادبی: عارف تلخیِ ملامتِ معشوق را بر شیرینیِ ستایشِ دیگران ترجیح می‌دهد.

هر چیز چنان کو بود آنجا بنماید آنجاست حمیم آنچه شرابست در اینجا

در آن جهان، هر چیزی دقیقاً همان‌گونه که هست نمود پیدا می‌کند؛ در حالی که آنچه در اینجا شراب (مایه مستی و غفلت) پنداشته می‌شود، در حقیقت حمیم (آب جوشانِ جهنم) است.

نکته ادبی: حمیم به معنای آبِ جوشان در دوزخ است که نشان از عذاب دارد.

رو دیده بدست آر که در دیدهٔ خونین آنجاست خطا آنچه صوابست در اینجا

باید دیده بصیرت را به دست آوری و پاک کنی؛ زیرا اگر چشمِ تو با خونِ هوس و خشم آلوده باشد، در نگاهِ تو حقیقت (صواب) همچون خطا جلوه می‌کند.

نکته ادبی: دیده خونین کنایه از چشمی است که آلوده به گناه و دیدگاه‌های نادرست دنیوی است.

این بزم نه بزمیست که باشدمی و مطرب می خون دل احباب کبابست در اینجا

این بزمِ دنیوی، مجلسِ واقعیِ عیش و نوش نیست که در آن می و مطرب باشد؛ در اینجا می همان خونِ دلِ دوستان و غذایِ آن، کبابِ جگر است.

نکته ادبی: شاعر به ریاضت و سختی‌های راهِ معرفت اشاره دارد.

آنجا مگرم جام شرابی بکف آید در چشم من این باده سرابست در اینجا

امیدوارم در آن جهانِ دیگر به جامِ حقیقت (شرابِ معنوی) دست یابم؛ چرا که در چشمانِ من، این لذت‌های دنیوی تنها سرابی بیش نیستند.

نکته ادبی: سراب نمادِ پدیده‌ای فریبنده است که در عینِ دورنما، واقعیتی در پسِ خود ندارد.

با دوست در آید مگر آنجا زدر لطف با دشمن و با دوست عتابست در اینجا

شاید تنها در آن جهان باشد که لطفِ الهی شاملِ حالِ دوست گردد، وگرنه در این عالم، خداوند با دوست و دشمنِ خود با عتاب و سخت‌گیری رفتار می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به عدالتِ فراگیر و البته سخت‌گیرانه در احوالِ دنیوی دارد.

آید زسرافیل چو یک نفخه بکوشش بیدار شود هر که بخوابست در اینجا

هنگامی که اسرافیل در روزِ رستاخیز در صور بدمد، هر کسی که در این جهانِ خاکی در خوابِ غفلت بوده است، بیدار خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به نفخ صور و روز قیامت است.

هر توشه سزاوار ره خلد نباشد نیکو بنگر فیض چه بابست در اینجا

هر توشه‌ و عملی سزاوارِ سفر به بهشت نیست؛ ای فیض، به دقت بنگر که چه دروازه‌ای به سویِ رستگاری گشوده شده است.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در متنِ شعر آورده شده.

فردا مگر آنجا کندش لطف تو معمور آندل که زقهر تو خرابست در اینجا

شاید در جهانِ دیگر، لطفِ تو آن دلی را که در این دنیا به خاطرِ دوری از تو و قهرِ تو ویران شده است، دوباره آباد و شاد کند.

نکته ادبی: اشاره به امیدِ نهایی به بخشایشِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد آتش و آب

شاعر با استفاده از تقابلِ این دو عنصر، به تفاوتِ میانِ ظاهرِ عذاب‌آور و باطنِ نجات‌بخش اشاره می‌کند.

تلمیح اسرافیل

اشاره به اسرافیل و نفخِ صور که بیانگرِ واقعه‌ی قیامت و بیداریِ مردگان است.

استعاره دیوان حساب

استعاره از روزِ رستاخیز و محکمه‌ی الهی که جایگاهِ دقیقِ بررسیِ اعمال است.

نماد حمیم

نمادِ آبِ جوشان و عذابِ اخروی که در مقابلِ شرابِ دنیوی قرار گرفته است.