دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳

فیض کاشانی
هشدار که هر ذره حسابست در اینجا دیوان حسابست و کتابست در اینجا
حشرست و نشورست و صراطست و قیامت میزان ثوابست و عقابست در اینجا
فردوس برین است یکی را و یکی را انکال و جحیمست و عذابست در اینچا
آنرا که حساب عملش لحظه بلحظه است با دوست خطابست و عتابست در اینجا
آنرا که گشوده است ز دل چشم بصیرت بیند چه حساب و چه کتابست در اینجا
بیند همه پاداش عمل تازه بتازه باخویش مرآنرا که حسابست در اینجا
با زاهدش ارهست خطائی بقیامت باماش هم امروز خطابست در اینجا
امروز بپاداش شهیدان محبت زآن روی برافکنده نقابست دراینجا
زاهد نکشد باده مگر دردی و آنجا صوفیست که اورامی نابست در اینجا
آن را که قیامت خوش و نزدیک نماید از گرمی تعجیل دل آبست در اینجا
دوری که نبیند مگر از دور قیامت در دیدهٔ تنگش چو سرابست در اینجا
بیدار نگردد مگر از صور سرافیل مستغرق غفلت که بخوابست در اینجا
هشیار که سنجد عمل خویشتن ای فیض سرسوی حق و پا برکابست در اینجا
صد شکر که دلهای عزیزان همه آنجا معمور بود گرچه خرابست در اینجا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی اندرزگونه و عارفانه، نگاهی متفاوت به مفهوم قیامت و حساب و کتاب دارد. شاعر بر این باور است که قیامت، وعده‌ای دوردست نیست، بلکه هر لحظه در جهانِ درون و بیرونِ انسان در جریان است و اعمال نیک و بدِ آدمی، در همین دنیا و در لحظه‌ی کنونی بازتاب می‌یابند.

در واقع، شاعر انسان را دعوت می‌کند تا با چشمِ بصیرت، این «حشر» و «حساب»ِ جاری در بطنِ زندگی را دریابد و پیش از فرارسیدنِ مرگ، خود را به ترازوی نقد و اصلاح بسپارد. از نگاه شاعر، حقیقتِ هستی هم‌اکنون برای اهل معنا آشکار است و غافلان، تنها زمانی بیدار می‌شوند که پرده‌های عالمِ ماده کنار رود.

معنای روان

هشدار که هر ذره حسابست در اینجا دیوان حسابست و کتابست در اینجا

هشدار باش که در این دنیا، همه چیز حتی کوچک‌ترین ذرات هم مورد محاسبه قرار می‌گیرد؛ اینجا دیوانِ عدلِ الهی و محلِ ثبت و ضبط اعمال است.

نکته ادبی: تکرارِ «حساب» و «کتاب» در پایان مصراع‌ها، علاوه بر قافیه، بر تاکیدِ شاعر بر قطعیتِ مجازات و مکافات دلالت دارد.

حشرست و نشورست و صراطست و قیامت میزان ثوابست و عقابست در اینجا

تمام وقایعِ قیامت از جمله حشر و نشور (زنده شدن مردگان)، پل صراط، میزان سنجش اعمال و پاداش و عقاب، همگی همین‌جا و در همین جهان جاری و ساری است.

نکته ادبی: واژگانِ «حشر، نشور، صراط، میزان» اصطلاحاتِ کلامی و قرآنی مربوط به معاد هستند که شاعر آن‌ها را به معنای عرفانیِ «حضورِ مستمرِ حق» به کار برده است.

فردوس برین است یکی را و یکی را انکال و جحیمست و عذابست در اینچا

برای گروهی (اهلِ بهشت)، همین دنیا بهشتِ برین است و برای گروهی دیگر، همین‌جا محلِ در بند شدن و گرفتارِ آتشِ دوزخ و عذاب است.

نکته ادبی: «انکال» جمعِ «نکل» به معنای زنجیرها و بندهایی است که با آن عذاب می‌کنند؛ اشاره به آیه‌ی قرآن در وصف دوزخیان دارد.

آنرا که حساب عملش لحظه بلحظه است با دوست خطابست و عتابست در اینجا

کسی که هر لحظه مراقبِ اعمال خود است و حسابِ کارهایش را دارد، در همین دنیا با خداوند در گفتگو و گاهی در مقامِ عتاب (موردِ بازخواست قرار گرفتن) است.

نکته ادبی: «خطاب» در اینجا به معنای گفتگوی عاشقانه یا عارفانه و «عتاب» به معنای بازخواستِ دوستانه از سوی معشوق است.

آنرا که گشوده است ز دل چشم بصیرت بیند چه حساب و چه کتابست در اینجا

آن کسی که با چشمِ دل (بصیرت) به جهان می‌نگرد، به خوبی درک می‌کند که حقیقتِ حساب و کتابِ الهی، همین‌جا در جریان است.

نکته ادبی: «چشمِ بصیرت» استعاره از بینشِ درونی و آگاهیِ عرفانی است که فراتر از ظاهرِ امور می‌بیند.

بیند همه پاداش عمل تازه بتازه باخویش مرآنرا که حسابست در اینجا

کسی که اهلِ حساب‌رسیِ خویشتن است، پاداشِ اعمالِ خود را بلافاصله و تازه به تازه دریافت می‌کند.

نکته ادبی: «تازه به تازه» قیدی برای بیانِ فوریتِ تجلیِ نتایجِ اعمال در عالمِ معناست.

با زاهدش ارهست خطائی بقیامت باماش هم امروز خطابست در اینجا

اگر زاهدِ خشک‌مغز منتظر است که در روز قیامت به خطاهایش رسیدگی شود، ما (اهلِ معرفت) همین امروز و در همین لحظه، موردِ خطاب و بازخواستِ محبوب هستیم.

نکته ادبی: «زاهد» در عرفانِ شاعرانه، اغلب نمادِ کسی است که به ظاهر بسنده کرده و از حقیقتِ عشق دور مانده است.

امروز بپاداش شهیدان محبت زآن روی برافکنده نقابست دراینجا

امروز، به پاداشِ فداکاریِ شهیدانِ راهِ محبت، خداوند نقاب را از چهره برداشته و حقیقت را برایشان عیان کرده است.

نکته ادبی: «شهیدانِ محبت» کسانی هستند که در راهِ عشقِ الهی از جان و آبروی خود گذشته‌اند.

زاهد نکشد باده مگر دردی و آنجا صوفیست که اورامی نابست در اینجا

زاهدِ ظاهرپرست جز تفاله‌ی شراب چیزی نصیبش نمی‌شود، در حالی که این صوفیِ (عارفِ) حقیقی است که باده‌ی ناب و خالصِ حقیقت را می‌نوشد.

نکته ادبی: «دردی» به معنای دُردی یا تفاله‌ی شراب است که نمادِ بهره‌ی ناچیزِ زاهدِ ریایی از معنویات است.

آن را که قیامت خوش و نزدیک نماید از گرمی تعجیل دل آبست در اینجا

کسی که قیامت را خوشایند می‌بیند و اشتیاقِ رسیدن به آن را دارد، از شدتِ گرمیِ این شوق و تعجیل، قلبش مانند آب در حالِ جوشش و ذوب شدن است.

نکته ادبی: تشبیه حالِ دل به «آب» که از گرمیِ شوق می‌جوشد، تصویرسازی زیبایی از بی‌تابیِ عاشق است.

دوری که نبیند مگر از دور قیامت در دیدهٔ تنگش چو سرابست در اینجا

کسی که قیامت را امری دور از دسترس می‌پندارد، حقیقتِ آن در چشمانِ تنگ‌بینِ او، تنها مانند سرابی ناپایدار جلوه می‌کند.

نکته ادبی: «سراب» نمادِ امورِ فریبنده و غیرِ حقیقی است که از دور خودنمایی می‌کنند.

بیدار نگردد مگر از صور سرافیل مستغرق غفلت که بخوابست در اینجا

آن کسی که در خوابِ غفلت غرق شده است، بیدار نمی‌شود مگر اینکه صورِ اسرافیل دمیده شود (یعنی تنها مرگِ قطعی او را بیدار خواهد کرد).

نکته ادبی: «صورِ اسرافیل» نمادِ لحظه‌ی پایانِ جهان و بیداریِ ناگهانی از غفلت است.

هشیار که سنجد عمل خویشتن ای فیض سرسوی حق و پا برکابست در اینجا

ای فیض! انسانی که هشیار است و اعمالِ خود را می‌سنجد، همیشه آماده است؛ سرش رو به سوی حق است و پاهایش در رکابِ سلوک و حرکت به سوی خداست.

نکته ادبی: «پا در رکاب بودن» کنایه از آمادگیِ همیشگی برای حرکت یا سفرِ معنوی است.

صد شکر که دلهای عزیزان همه آنجا معمور بود گرچه خرابست در اینجا

صد شکر که دل‌های عزیزان (عارفان)، اگرچه در ظاهرِ این دنیا ویران به نظر می‌رسد، اما در باطن، آباد و سرشار از حضورِ الهی است.

نکته ادبی: تضاد میان «معمور» (آباد) و «خراب» برای نشان دادنِ تفاوتِ ظاهر و باطنِ دلِ عارف به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خراب و معمور

شاعر برای بیانِ تفاوتِ ظاهرِ دنیویِ عارفان با باطنِ آبادِ آن‌ها، از این تضاد استفاده کرده است.

تلمیح صورِ اسرافیل

اشاره به اسطوره‌ی دینیِ دمیدن در صور برای برپاییِ قیامت که نمادِ بیداریِ از غفلت است.

استعاره چشمِ بصیرت

اشاره به تواناییِ درکِ حقایقِ پنهان که فراتر از دیدنِ ظاهری است.

کنایه پا در رکاب

کنایه از آمادگیِ کامل برای سفرِ آخرت و سلوکِ معنوی.

نمادگرایی زاهد و صوفی

استفاده از این دو واژه به عنوان نمادهای تقابلیِ دین‌داریِ ظاهری و دین‌داریِ عاشقانه و باطنی.