تا صبح تابناک اهورایی

فریدون مشیری

بوی محبوبه شب

فریدون مشیری
ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا نرم بازآمد و بگرفت در آغوش مرا
گفت:« خاموش درین جا چه نشستی؟» گفتم: بوی « محبوبه شب » می برد از هوش مرا
بوی محبوبه شب، بوی جنون پرور عشق وه، چه جادوست که از هوش برد بوش مرا
بوی محبوبه شب، نغمه چنگی ست لطیف که ز افلاک کند زمزمه در گوش مرا
بوی محبوبه شب همچو شرابی گیراست مست و شیدا کند این جام پر از نوش مرا
بوی محبوبه شب جلوه جادویی اوست آنکه کرده است به یکباره فراموش مرا.
. http://afasoft.ir/post/۱۲۴