تا صبح تابناک اهورایی

فریدون مشیری

در چشم ستاره

فریدون مشیری
در پهنه دشت رهنوردی پیداست وندر پی آن قافله، گردی پیداست
فریاد زدم ـ «دوباره دیداری هست؟» در چشم ستاره اشک سردی پیداست.