لحظه ها و احساس

فریدون مشیری

دریچه

فریدون مشیری
وقتی ستاره نیز
سو سوی روزنی به رهایی نیست
آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با آن نگاه غمگین
ژرقای آسمان را
می کاوید
آنگاه بازمی گشت
نومید
می گریست