لحظه ها و احساس

فریدون مشیری

ای جان به لب آمده

فریدون مشیری
ای چشم ز گریه سرخ خواب از تو گریخت ای جان به لب آمده از تو گریخت
با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت