شاهنامه - پادشاهی یزدگرد

فردوسی

بخش ۸

فردوسی
یکی نامه بنوشت دیگر بطوس پر از خون دل و روی چون سندروس
نخست آفرین کرد بر دادگر کزو دید نیرو و بخت و هنر
خداوند پیروزی و فرهی خداوند دیهیم شاهنشهی
پی پشه تا پر و چنگ عقاب به خشکی چو پیل و نهنگ اندر آب
ز پیمان و فرمان او نگذرد دم خویش بی رای او نشمرد
ز شاه جهان یزدگرد بزرگ پدر نامور شهریار سترگ
سپهدار یزدان پیروزگر نگهبان جنبده و بوم و بر
ز تخم بزرگان یزدان شناس که از تاج دارند از اختر سپاس
کزیشان شد آباد روی زمین فروزندهٔ تاج و تخت و نگین
سوی مرزبانان با گنج و گاه که با فرو برزند و با داد و راه
شمیران و رویین دژ و رابه کوه کلات از دگر دست و دیگر گروه
نگهبان ما باد پروردگار شما بی گزند از بد روزگار
مبادا گزند سپهر بلند مه پیکار آهرمن پرگزند
همانا شنیدند گردنکشان خنیده شد اندر جهان این نشان
که بر کارزای و مرد نژاد دل ما پر آزرم و مهرست و داد
به ویژه نژاد شما را که رنج فزونست نزدیک شاهان ز گنج
چو بهرام چوبینه آمد پدید ز فرمان دیهیم ما سرکشید
شما را دل از شهر ای فراخ به پیچید وز باغ و میدان و کاخ
برین باستان راع و کوه بلند کده ساختید از نهیب گزند
گر ای دون که نیرو دهد کردگار به کام دل ما شود روزگار
ز پاداش نیکی فزایش کنیم برین پیش دستی نیایش کنیم
همانا که آمد شما را خبر که ما را چه آمد ز اختر به سر
ازین مارخوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی بباد
بسی گنج و گوهر پراگنده شد بسی سر به خاک اندر آگنده شد
چنین گشت پرگار چرخ بلند که آید بدین پادشاهی گزند
ازین زاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
که نوشین روان دیده بود این به خواب کزین تخت به پراگند رنگ و آب
چنان دید کز تازیان صد هزار هیونان مست و گسسته مهار
گذر یافتندی با روند رود نماندی برین بوم بر تار و پود
به ایران و بابل نه کشت و درود به چرخ زحل برشدی تیره دود
هم آتش به مردی به آتشکده شدی تیره نوروز و جشن سده
از ایوان شاه جهان کنگره فتادی به میدان او یکسره
کنون خواب راپاسخ آمد پدید ز ما بخت گردن بخواهد کشید
شود خوار هرکس که هست ارجمند فرومایه را بخت گردد بلند
پراگنده گردد بدی در جهان گزند آشکارا و خوبی نهان
بهر کشوری در ستمگاره ای پدید آید و زشت پتیاره ای
نشان شب تیره آمد پدید همی روشنایی بخواهد پرید
کنون ما به دستوری رهنمای همه پهلوانان پاکیزه رای
به سوی خراسان نهادیم روی بر مرزبانان دیهیم جوی
ببینیم تا گردش روزگار چه گوید بدین رای نا استوار
پس اکنون ز بهر کنارنگ طوس بدین سو کشیدیم پیلان وکوس
فرخ زاد با ما ز یک پوستست به پیوستگی نیز هم دوستست
بالتونیه ست او کنون رزمجوی سوی جنگ دشمن نهادست روی
کنون کشمگان پور آن رزمخواه بر ما بیامد بدین بارگاه
بگفت آنچ آمد ز شایستگی هم ازبندگی هم ز بایستگی
شیندیم زین مرزها هرچ گفت بلندی و پستی و غار و نهفت
دژ گنبدین کوه تا خرمنه دگر لاژوردین ز بهر بنه
ز هر گونه بنمود آن دل گسل ز خوبی نمود آنچ بودش به دل
وزین جایگه شد بهر جای کس پژوهنده شد کارها پیش وپس
چنین لشکری گشن ما را که هست برین تنگ دژها نشاید نشست
نشستیم و گفتنیم با رای زن همه پهلوانان شدند انجمن
ز هر گونه گفتیم و انداختیم سر انجام یکسر برین ساختیم
که از تاج و ز تخت و مهر و نگین همان جامهٔ روم و کشمیر و چین
ز پر مایه چیزی که آمد بدست ز روم و ز طایف همه هرچ هست
همان هرچه از ماپراگند نیست گر از پوشش است ار ز افگند نیست
ز زرینه و جامهٔ نابرید ز چیزی که آن رانشاید کشید
هم از خوردنیها ز هر گونه ساز که ما را بیاید برو بر نیاز
ز گاوان گردون کشان چل هزار که رنج آورد تا که آید به کار
به خروار زان پس ده و دو هزار به خوشه درون گندم آرد ببار
همان ارزن و پسته و ناردان بیارد یکی موبدی کاردان
شتروار زین هریکی ده هزار هیونان بختی بیارند بار
همان گاو گردون هزار از نمک بیارند تا بر چه گردد فلک
ز خرما هزار و ز شکر هزار بود سخته و راست کرده شمار
ده و دو هزار انگبین کندره بدژها کشند آن همه یکسره
نمک خورده سرپوست چون چل هزار بیارند آن راکه آید به کار
شتروار سیصد ز زربفت شاه بیارند بر بارها تا دو ماه
بیاید یکی موبدی با گروه ز گاه شمیران و از را به کوه
به دیدار پیران و فرهنگیان بزرگان که اند از کنارنگیان
به دو روز نامه به دژها نهند یکی نامه گنجور ما را دهند
دگر خود بدارند با خویشتن بزرگان که باشند زان انجمن
همانا بران راغ و کوه بلند ز ترک و ز تازی نیاید گزند
شما را بدین روزگار سترگ یکی دست باشد بر ما بزرگ
هنرمند گوینده دستور ما بفرماید اکنون به گنج ور ما
که هرکس این را ندارد به رنج فرستد ورا پارسی جامه پنج
یکی خوب سربند پیکر به زر بیابند فرجام زین کار بر
بدین روزگار تباه و دژم بیابد ز گنجور ما چل درم
به سنگ کسی کو بود زیردست یکی زین درمها گر اید بدست
از آن شست بر سرش و چاردانگ بیارد نبشته بخواند به بانگ
بیک روی برنام یزدان پاک کزویست امید و زو ترس وباک
دگر پیکرش افسر و چهر ما زمین بارور گشته از مهر ما
به نوروز و مهر آن هم آراستست دو جشن بزرگست و با خواستست
درود جهان بر کم آزار مرد کسی کو ز دیهیم ما یاد کرد
بلند اختری نامجوی سواری بیامد به کف نامهٔ شهریار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات ترسیم‌کننده فضای تراژیک و سرنوشت‌ساز پایان دوران ساسانی است؛ جایی که پادشاه در نامه‌ای خطاب به مرزبانان و بزرگان ایران، ضمن تأکید بر خداباوری و قدردانی از وفاداری آنان، از چرخش روزگار و هجوم بیگانگان شکایت می‌کند. شاعر در این فضای سنگین و غم‌بار، سقوط تمدن را نه صرفاً یک شکست نظامی، بلکه تحقق پیش‌گویی‌های باستانی و نتیجه ناگزیرِ تقدیر (چرخ گردون) می‌داند که شکوه شاهان را به تاریکی می‌کشاند.

در این متن، مفهوم «آزرم»، «نژاد» و «داد» به عنوان ستون‌های هویت ملی در برابر «بی‌دانشی» و «بیگانگی» قرار می‌گیرند. نویسنده با اشاره به خواب انوشیروان، هشداری آیینی و تاریخی می‌دهد که چگونه با سستیِ بنیان‌های اخلاقی و ورود عناصر بیگانه، روشناییِ فرهنگ و تمدن رو به زوال می‌رود و آشوب، جایگزین نظم و عدالت می‌شود.

معنای روان

یکی نامه بنوشت دیگر بطوس پر از خون دل و روی چون سندروس

نامه ای برای توس نوشت، در حالی که از شدت غم، قلبی خونین و چهره‌ای زرد و رنگ‌پریده (مانند چوب سندروس) داشت.

نکته ادبی: سندروس: صمغی زرد رنگ که استعاره از چهره زرد و رنجور است.

نخست آفرین کرد بر دادگر کزو دید نیرو و بخت و هنر

پیش از هر کاری، خدای دادگر را ستود؛ همان که تمام نیرو، بخت و هنر از اوست.

نکته ادبی: آفرین: به معنای ستایش و تحسین.

خداوند پیروزی و فرهی خداوند دیهیم شاهنشهی

خداوندی که صاحب پیروزی و فرهنگ است و مالک تاج و تخت شاهنشاهی است.

نکته ادبی: دیهیم: تاج پادشاهی.

پی پشه تا پر و چنگ عقاب به خشکی چو پیل و نهنگ اندر آب

او بر همه چیز تواناست؛ از کوچک‌ترین موجود مانند پشه تا بزرگ‌ترین‌ها مثل عقاب، و در خشکی مثل فیل و در آب همچون نهنگ.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلقه الهی بر همه موجودات.

ز پیمان و فرمان او نگذرد دم خویش بی رای او نشمرد

هیچ‌کس از فرمان و تقدیر او سرپیچی نمی‌کند و حتی نمی‌تواند بدون خواست او نفس بکشد.

نکته ادبی: کنایه از تسلط مطلق الهی بر هستی.

ز شاه جهان یزدگرد بزرگ پدر نامور شهریار سترگ

نامه از طرف پادشاه بزرگ، یزدگرد است که پدرش شهریاری نامدار بود.

نکته ادبی: اشاره به اصالت و دودمان پادشاهی.

سپهدار یزدان پیروزگر نگهبان جنبده و بوم و بر

او که فرمانده سپاه و برگزیده یزدان است و محافظ تمام جانداران و سرزمین‌هاست.

نکته ادبی: سپهدار: فرمانده سپاه.

ز تخم بزرگان یزدان شناس که از تاج دارند از اختر سپاس

نامه به سوی بزرگان و نجیب‌زادگانی است که خداشناس‌اند و به دلیل جایگاهشان، شکرگزار ستاره اقبال خود هستند.

نکته ادبی: از اختر سپاس: شکرگزار بخت و ستاره خود بودن.

کزیشان شد آباد روی زمین فروزندهٔ تاج و تخت و نگین

همان کسانی که به دست آنان زمین آباد شد و تاج و تخت شاهی به واسطه آن‌ها درخشان ماند.

نکته ادبی: فروزنده: روشن‌کننده و رونق‌بخش.

سوی مرزبانان با گنج و گاه که با فرو برزند و با داد و راه

خطاب به مرزبانانی که با گنج و تخت و شکوه، و با عدل و روش درست حکومت می‌کنند.

نکته ادبی: گاه: تخت پادشاهی و جایگاه قدرت.

شمیران و رویین دژ و رابه کوه کلات از دگر دست و دیگر گروه

مانند مردمانی که در شمیران، رویین‌دژ، کوه رابه و کلات ساکن هستند.

نکته ادبی: اشاره به دژهای مستحکم دفاعی آن دوران.

نگهبان ما باد پروردگار شما بی گزند از بد روزگار

خداوند نگهدار ما باشد و شما را از گزند و بدی‌های روزگار حفظ کند.

نکته ادبی: دعایی برای سلامت و امنیت.

مبادا گزند سپهر بلند مه پیکار آهرمن پرگزند

امیدوارم از آسیب آسمان و حملات اهریمنِ پرشرارت در امان بمانید.

نکته ادبی: آهرمن: نماد شر و بدی.

همانا شنیدند گردنکشان خنیده شد اندر جهان این نشان

بی‌شک بزرگان و دلاوران این خبر را شنیده‌اند که این رویداد در جهان پیچیده است.

نکته ادبی: خنیده: مشهور و پخش شده.

که بر کارزای و مرد نژاد دل ما پر آزرم و مهرست و داد

که ما در مسیر جنگ و حفظ نژاد، با شما با مهر، شرم و عدالت رفتار می‌کنیم.

نکته ادبی: آزرم: حیا، شرم و احترام متقابل.

به ویژه نژاد شما را که رنج فزونست نزدیک شاهان ز گنج

به ویژه برای شما که رنج‌تان در نزد شاهان از هر گنجی باارزش‌تر است.

نکته ادبی: تأکید بر ارزشِ وجودی نیروهای وفادار نسبت به ثروت مادی.

چو بهرام چوبینه آمد پدید ز فرمان دیهیم ما سرکشید

زمانی که بهرام چوبینه طغیان کرد، از اطاعتِ تاج و تخت ما سرپیچی نمود.

نکته ادبی: اشاره به یکی از شورش‌های تاریخی دوره ساسانی.

شما را دل از شهر ای فراخ به پیچید وز باغ و میدان و کاخ

دل شما از شهرهای آباد دور شد و از باغ و کاخ فاصله گرفتید.

نکته ادبی: اشاره به عقب‌نشینی بزرگان به مناطق امن.

برین باستان راع و کوه بلند کده ساختید از نهیب گزند

و بر این کوه‌های بلند و دشوار، پناهگاهی ساختید تا از گزند دشمن دور بمانید.

نکته ادبی: نهیب: ترس و هراس.

گر ای دون که نیرو دهد کردگار به کام دل ما شود روزگار

اگر خدای بزرگ نیرو ببخشد، روزگار دوباره بر وفق مراد ما خواهد شد.

نکته ادبی: امید به بهبود اوضاع با یاری الهی.

ز پاداش نیکی فزایش کنیم برین پیش دستی نیایش کنیم

ما نیکی شما را جبران می‌کنیم و بر این پیش‌قدمی در خیر، شکرگزار خواهیم بود.

نکته ادبی: فزایش: پاداش و فزونی بخشیدن.

همانا که آمد شما را خبر که ما را چه آمد ز اختر به سر

حتماً به گوش شما رسیده که چه سرنوشتی از طرف آسمان برای ما رقم خورده است.

نکته ادبی: اختر: بخت و سرنوشت.

ازین مارخوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان

از سوی این بیگانگانِ مارخوار (عرب‌ها) که خوی اهریمنی دارند و از دانش و شرم بی‌بهره‌اند.

نکته ادبی: مارخوار: تحقیر قومی که عادات غذایی متفاوتی داشتند.

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی بباد

آن‌ها می‌خواهند گنج، نام، تخت و نژاد ما را به باد فنا بدهند.

نکته ادبی: به باد دادن: کنایه از نابود کردن.

بسی گنج و گوهر پراگنده شد بسی سر به خاک اندر آگنده شد

بسیاری از گنج‌ها پراکنده شد و بسیاری از بزرگان به خاک سیاه نشستند.

نکته ادبی: آگنده شدن: پر شدن و انباشته شدن در خاک.

چنین گشت پرگار چرخ بلند که آید بدین پادشاهی گزند

چرخش روزگار چنین شد که به این پادشاهی آسیب برسد.

نکته ادبی: پرگار چرخ: استعاره از گردش روزگار و تقدیر.

ازین زاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

از سوی این مردمانِ بی‌آب‌ورنگ (بی‌فرهنگ) که نه هوشی دارند و نه دانشی و نه نامی و ننگی.

نکته ادبی: اشاره به عدم پایبندی مهاجمان به ارزش‌های اخلاقی ایرانی.

که نوشین روان دیده بود این به خواب کزین تخت به پراگند رنگ و آب

انوشیروان در خواب دیده بود که این تخت و بخت، اصالت و شکوه خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به پیش‌گویی‌های باستانی.

چنان دید کز تازیان صد هزار هیونان مست و گسسته مهار

او دید که صد هزار تازی (عرب) با اسب‌های مست و یال‌های رهاشده می‌آیند.

نکته ادبی: هیونان: اسبان تنومند.

گذر یافتندی با روند رود نماندی برین بوم بر تار و پود

آن‌ها از رودها گذشتند و چیزی از آثار ما باقی نگذاشتند.

نکته ادبی: تار و پود: کنایه از تمامیت و بنیان یک چیز.

به ایران و بابل نه کشت و درود به چرخ زحل برشدی تیره دود

در ایران و بابل دیگر کشت‌ و زرعی باقی نماند و دودِ ناشی از ویرانی به آسمان رسید.

نکته ادبی: زحل: نماد نحسی و سختی در نجوم قدیم.

هم آتش به مردی به آتشکده شدی تیره نوروز و جشن سده

آتشکده‌ها خاموش شد و نوروز و جشن سده که نماد شکوه ما بود، تیره گشت.

نکته ادبی: آتشکده: مکان مقدس زرتشتیان.

از ایوان شاه جهان کنگره فتادی به میدان او یکسره

کنگره‌های ایوانِ شاهی فرو ریخت و همه چیز در میدان ویران شد.

نکته ادبی: کنگره: لبه‌های برجسته ایوان که نماد قدرت است.

کنون خواب راپاسخ آمد پدید ز ما بخت گردن بخواهد کشید

اکنون نتیجه آن خواب تعبیر شد و بخت از ما روی برمی‌گرداند.

نکته ادبی: گردن کشیدن بخت: کنایه از روگردانی و رفتن شانس.

شود خوار هرکس که هست ارجمند فرومایه را بخت گردد بلند

هر کس که ارجمند است خوار می‌شود و افراد فرومایه به قدرت می‌رسند.

نکته ادبی: واژگونی ارزش‌ها در زمان آشوب.

پراگنده گردد بدی در جهان گزند آشکارا و خوبی نهان

بدی در جهان فراگیر می‌شود و خوبی‌ها پنهان و آشکارا رنج و آسیب می‌بینند.

نکته ادبی: تضاد میان خوبی و بدی.

بهر کشوری در ستمگاره ای پدید آید و زشت پتیاره ای

در هر گوشه و کنار، فردی ستمگر و پدیده‌ای زشت ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: پتیاره: موجود زشت و نحس.

نشان شب تیره آمد پدید همی روشنایی بخواهد پرید

نشانه شب تیره (دوران ظلمت) فرا رسیده و روشنایی در حال نابودی است.

نکته ادبی: شب تیره: استعاره از دوران تباهی و استبداد.

کنون ما به دستوری رهنمای همه پهلوانان پاکیزه رای

اکنون ما به همراه راهنمایان و پهلوانان پاک‌رای،

نکته ادبی: پاکیزه رای: خردمندان و دوراندیشان.

به سوی خراسان نهادیم روی بر مرزبانان دیهیم جوی

به سوی خراسان حرکت کردیم تا با مرزبانانی که به دنبال شکوه هستند، دیدار کنیم.

نکته ادبی: دیهیم‌جوی: کسی که به دنبال حفظ قدرت و اصالت است.

ببینیم تا گردش روزگار چه گوید بدین رای نا استوار

ببینیم که تقدیر چه سرنوشتی برای این تصمیمِ ناپایدار ما رقم می‌زند.

نکته ادبی: رای نااستوار: تصمیمات در شرایط بحرانی.

پس اکنون ز بهر کنارنگ طوس بدین سو کشیدیم پیلان وکوس

به همین دلیل برای یاریِ مرزبان طوس، سپاه و فیلان خود را به این سو حرکت دادیم.

نکته ادبی: کنارنگ: عنوان نظامی و حاکم طوس.

فرخ زاد با ما ز یک پوستست به پیوستگی نیز هم دوستست

فرخ‌زاد با ما هم‌خون است و پیوند دوستی عمیقی میان ماست.

نکته ادبی: از یک پوست: کنایه از خویشاوندی و هم‌نژادی.

بالتونیه ست او کنون رزمجوی سوی جنگ دشمن نهادست روی

او اکنون در بالتونیه آماده رزم است و به سوی دشمن حرکت کرده است.

نکته ادبی: رزم‌جوی: جنگجو و مبارز.

کنون کشمگان پور آن رزمخواه بر ما بیامد بدین بارگاه

اکنون کشمگان، پسرِ آن جنگجوی بزرگ، به نزد ما در این بارگاه آمده است.

نکته ادبی: بارگاه: محل حضور پادشاه.

بگفت آنچ آمد ز شایستگی هم ازبندگی هم ز بایستگی

او هر آنچه از شایستگی، بندگی و وظایف لازم بود، به ما گزارش داد.

نکته ادبی: بایستگی: ضرورت‌ها و وظایف.

شیندیم زین مرزها هرچ گفت بلندی و پستی و غار و نهفت

ما از وضعیت مرزها، بلندی‌ها، پستی‌ها، غارها و نقاط پنهان آگاه شدیم.

نکته ادبی: نهفت: نقاط پنهان و دژهای مخفی.

دژ گنبدین کوه تا خرمنه دگر لاژوردین ز بهر بنه

از دژ گنبدین و کوه تا خرمنه و لاژوردین، برای تأمین تدارکات و بنه آگاه شدیم.

نکته ادبی: بنه: بار و توشه و تدارکات نظامی.

ز هر گونه بنمود آن دل گسل ز خوبی نمود آنچ بودش به دل

او با دلی جسور، آنچه در دل داشت و مصلحت بود را برای ما نمایان کرد.

نکته ادبی: دل‌گسل: دلاور و بی‌باک.

وزین جایگه شد بهر جای کس پژوهنده شد کارها پیش وپس

سپس از این مکان هر کس به جایگاه خود رفت و به بررسی دقیق امور در پیش و پس پرداخت.

نکته ادبی: پژوهنده: کسی که در حال تحقیق و بررسی است.

چنین لشکری گشن ما را که هست برین تنگ دژها نشاید نشست

با وجود چنین ارتش پرجمعیت و انبوهی، برای ما شایسته نیست که در این دژهای کوچک و تنگ، بیکار بنشینیم و منتظر بمانیم.

نکته ادبی: گشن: به معنای انبوه و پرجمعیت است. تنگ‌دژ: کنایه از قلعه‌های کوچک و محدود که جایگاه مناسبی برای استقرار یک سپاه عظیم نیست.

نشستیم و گفتنیم با رای زن همه پهلوانان شدند انجمن

نشستیم و با رایزنِ خود مشورت کردیم و تمام پهلوانان در این انجمن گرد آمدند.

نکته ادبی: رای‌زن: کسی که اهل مشورت است و اندیشه درست دارد. انجمن: مجلسی برای گفت‌وگو و تصمیم‌گیری.

ز هر گونه گفتیم و انداختیم سر انجام یکسر برین ساختیم

درباره همه چیز بحث و گفتگو کردیم و سرانجام همگی بر سر این برنامه به توافق رسیدیم.

نکته ادبی: ساختن: در اینجا به معنای توافق کردن و تصمیم قطعی گرفتن بر سر یک موضوع است.

که از تاج و ز تخت و مهر و نگین همان جامهٔ روم و کشمیر و چین

که از تاج و تخت و جواهرات و همچنین لباس‌های گران‌بهای روم و کشمیر و چین،

نکته ادبی: این بیت آغازگرِ لیستی از دارایی‌هاست که برای تدارکات جمع‌آوری شده‌اند. جامه: به معنای پارچه‌های نفیس است.

ز پر مایه چیزی که آمد بدست ز روم و ز طایف همه هرچ هست

از هر چیز باارزشی که به دست می‌آید، از روم و طایف، هرآنچه موجود است، گردآوری کنیم.

نکته ادبی: پرمایه: چیزی که ارزش و اصالت دارد. طایف: نام مکانی که در اینجا به عنوان منبع تأمین کالا ذکر شده.

همان هرچه از ماپراگند نیست گر از پوشش است ار ز افگند نیست

همچنین هرآنچه که از اموال ما پراکنده و دور افتاده نیست، چه از پوشاک باشد و چه از ابزار و وسایل دیگر.

نکته ادبی: افگند: در اینجا به معنای وسایل و متعلقاتی است که کنار گذاشته یا افکنده می‌شوند.

ز زرینه و جامهٔ نابرید ز چیزی که آن رانشاید کشید

از پارچه‌های زربفت و لباس‌های دوخته‌نشده و هر چیزی که حمل کردنش دشوار نیست (یا شایسته حمل است)،

نکته ادبی: زرینه: پارچه‌ای که با طلا تزیین شده. نابرید: پارچه‌ای که هنوز دوخته نشده و به شکل طاقه است.

هم از خوردنیها ز هر گونه ساز که ما را بیاید برو بر نیاز

و همچنین انواع خوراکی‌ها را مهیا کنید، زیرا ما به آن‌ها نیاز داریم.

نکته ادبی: ساز: به معنی ساختن و آماده کردن است.

ز گاوان گردون کشان چل هزار که رنج آورد تا که آید به کار

چهل هزار گاو بارکش (که در آسمانِ همت و کار جای دارند) فراهم کنید که برای انجام کار، سختیِ راه را به جان بخرند.

نکته ادبی: گاوان گردون‌کشان: استعاره‌ای از حیوانات بسیار قوی و بارکش. چل: عدد چهل.

به خروار زان پس ده و دو هزار به خوشه درون گندم آرد ببار

و پس از آن، دوازده هزار خروار گندم از درون خوشه‌ها، آماده کنید.

نکته ادبی: خروار: واحد اندازه‌گیری وزن. دوازده هزار عددِ مورد نظر برای ذخیره‌سازی است.

همان ارزن و پسته و ناردان بیارد یکی موبدی کاردان

یک موبد کاردان باید ارزن و پسته و انار (یا دانه‌های انار) را نیز فراهم آورد.

نکته ادبی: موبد: در اینجا به معنای مدیر و مسئول اداری است. ناردان: دانه‌های انار خشک شده که برای آذوقه مفید است.

شتروار زین هریکی ده هزار هیونان بختی بیارند بار

از هر کدام از این اقلام، ده هزار شتر بار کنید؛ شتران بختیاری که بار سنگین را حمل می‌کنند.

نکته ادبی: هیون: شتر بارکش. بختی: نژاد قدرتمندی از شترها.

همان گاو گردون هزار از نمک بیارند تا بر چه گردد فلک

همچنین هزار گاو بارکش نمک بیاورید تا ببینیم تقدیر و روزگار چه پیش می‌آورد.

نکته ادبی: فلک: کنایه از سرنوشت و آینده.

ز خرما هزار و ز شکر هزار بود سخته و راست کرده شمار

هزار بار خرما و هزار بار شکر بیاورید که همگی سنجیده و به تعداد دقیق شمارش شده باشند.

نکته ادبی: سخته: سنجیده و دقیق.

ده و دو هزار انگبین کندره بدژها کشند آن همه یکسره

دوازده هزار کندوی عسل بیاورید و همگی را یک‌جا به دژها منتقل کنید.

نکته ادبی: انگبین: عسل. کندره: ظرفی که در آن عسل نگه می‌دارند.

نمک خورده سرپوست چون چل هزار بیارند آن راکه آید به کار

چهل هزار پوستِ نمک‌سود شده بیاورید، چرا که در وقت نیاز به کار می‌آیند.

نکته ادبی: سرپوست: پوست‌هایی که برای نگهداری مواد غذایی یا استفاده‌های دیگر نمک‌سود شده‌اند.

شتروار سیصد ز زربفت شاه بیارند بر بارها تا دو ماه

سیصد شتر بارِ پارچه‌های زربفتِ شاهانه بیاورید که حمل آن تا دو ماه طول می‌کشد.

نکته ادبی: زربفت: پارچه‌ای که با تارهای طلا بافته شده.

بیاید یکی موبدی با گروه ز گاه شمیران و از را به کوه

یک موبد با گروهی از افراد باید از منطقه شمیران و از کوه‌های راه بیاید.

نکته ادبی: شمیران: نام مکانی. را: نام منطقه‌ای جغرافیایی.

به دیدار پیران و فرهنگیان بزرگان که اند از کنارنگیان

برای دیدار با پیران، دانشمندان و بزرگانِ مرزبان (کنارنگیان) اقدام کند.

نکته ادبی: کنارنگیان: عنوان یا طبقه‌ای از مرزبانان و والیان در ایران باستان.

به دو روز نامه به دژها نهند یکی نامه گنجور ما را دهند

آن‌ها در عرض دو روز، نامه را به دژها می‌رسانند و یکی از نامه‌ها را به گنجور ما تحویل می‌دهند.

نکته ادبی: گنجور: خزانه‌دار و مسئول گنجینه.

دگر خود بدارند با خویشتن بزرگان که باشند زان انجمن

دیگری را نزد خود نگه می‌دارند؛ بزرگان و اعضای آن انجمن این‌گونه عمل می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به سیستم بایگانی و ثبت اسناد در دو نسخه.

همانا بران راغ و کوه بلند ز ترک و ز تازی نیاید گزند

اگر چنین کنیم، به آن دشت‌ها و کوه‌های بلند، از جانب دشمن ترک یا تازی، آسیبی نخواهد رسید.

نکته ادبی: راغ: دشت و دامنه کوه. ترک و تازی: نماد دشمنان خارجی که در آن زمان تهدید محسوب می‌شدند.

شما را بدین روزگار سترگ یکی دست باشد بر ما بزرگ

شما در این دوران دشوار، دستِ حمایتِ بزرگی بر سرِ ما هستید.

نکته ادبی: روزگار سترگ: زمانه سخت و بزرگ. دست بر ما بزرگ: کنایه از حمایت و پشتیبانی قدرت‌مند.

هنرمند گوینده دستور ما بفرماید اکنون به گنج ور ما

سخنورِ هنرمند و دستور (وزیر) ما، اکنون به گنجورمان دستور می‌دهد که:

نکته ادبی: دستور: وزیر یا مشاور ارشد. گنج‌ور: خزانه‌دار.

که هرکس این را ندارد به رنج فرستد ورا پارسی جامه پنج

که هر کس این دستور را با زحمت و دقت انجام دهد، پنج دست لباس پارسی برایش بفرست.

نکته ادبی: پارسی‌جامه: لباس‌هایی که نشان از اصالت و پاداش شاهانه دارند.

یکی خوب سربند پیکر به زر بیابند فرجام زین کار بر

یک کلاهِ (سربند) زیبا که با طلا مزین شده، به عنوان پاداش نهایی این کار دریافت کنند.

نکته ادبی: سربند: کلاه یا تاج کوچک. فرجام: پایان کار یا نتیجه.

بدین روزگار تباه و دژم بیابد ز گنجور ما چل درم

در این زمانه‌ی تباه و اندوهگین، چهل درهم از خزانه‌دار ما دریافت کند.

نکته ادبی: دژم: غمگین و تیره. درهم: واحد پول نقره.

به سنگ کسی کو بود زیردست یکی زین درمها گر اید بدست

هر زیردستی که حتی یک سکه از این پول‌ها به دستش برسد،

نکته ادبی: سنگ: در اینجا به معنای معیار وزن یا سکه است.

از آن شست بر سرش و چاردانگ بیارد نبشته بخواند به بانگ

از آن شصت و چهار دانگ (همه دارایی)، آن را بیاورد و نوشته‌اش را با صدای بلند بخواند.

نکته ادبی: چاردانگ: کنایه از همه سهم و تمامِ آن چیز. بانگ: صدای بلند و آشکار.

بیک روی برنام یزدان پاک کزویست امید و زو ترس وباک

در یک سویِ نامه، نام یزدان پاک را بنویسد که امید و ترس (هیبت) از اوست.

نکته ادبی: یزدان پاک: اشاره به توحید و باور به خدا.

دگر پیکرش افسر و چهر ما زمین بارور گشته از مهر ما

و در سوی دیگر، نقشِ تاج و چهره‌ی ما (پادشاه) باشد که زمین به واسطه‌ی عدل و محبت ما بارور شده است.

نکته ادبی: مهر ما: در اینجا هم به معنای عشق و هم به معنای نمادِ شاهی (مهرِ سلطنتی) می‌تواند باشد.

به نوروز و مهر آن هم آراستست دو جشن بزرگست و با خواستست

این کار با عید نوروز و مهرگان آراسته شد، چرا که این دو، جشن‌های بزرگی هستند و با شکوه و دارایی همراهند.

نکته ادبی: نوروز و مهر: دو جشن بزرگ باستانی ایران. خواست: مال و دارایی.

درود جهان بر کم آزار مرد کسی کو ز دیهیم ما یاد کرد

درود جهان بر آن مردِ کم‌آزار باد که نامِ پادشاه ما را به نیکی یاد کرد.

نکته ادبی: دیهیم: تاج پادشاهی.

بلند اختری نامجوی سواری بیامد به کف نامهٔ شهریار

سوارکاری بلندمرتبه و نامجو، در حالی که نامه شهریار در دستش بود، فرارسید.

نکته ادبی: بلند اختر: خوشبخت و دارای طالع بلند.