شاهنامه - داستان سیاوش
بخش ۲۰
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
هنگامی که خبر نابودی سپاه به افراسیاب رسید، از شدت اندوه و تلاطم، جهان در چشمانش تیره و تار شد.
نکته ادبی: تیره شدن تابش آفتاب کنایه از اندوه و مصیبت بزرگ است.
افراسیاب با خشم دستور حرکت داد، کوس و نای جنگی نواخته شد و لشکر به راه افتاد؛ او همچون آتشی سوزان از قصر خارج شد و به سمت میدان نبرد تاخت.
نکته ادبی: تشبیه حرکت افراسیاب به آتش، نشان از سرعت و ویرانگری اوست.
دو منزل مسافت را یکروزه طی کرد و با شتابی وصفناپذیر، همچون تیری که از کمان رها شود، به سوی میدان نبرد تاخت.
نکته ادبی: دو منزل یکی کرد کنایه از طی کردن سریع مسیر طولانی است.
لشکر را به همان میدان جنگی رساند که کلباد و نیروهایش در آن شکست خورده بودند.
نکته ادبی: کلباد نام یکی از سرداران تورانی است.
آنجا را دید که سپاهش پراکنده و نابود شده و در هر گوشهای از میدان، کشتههای سپاهش بر خاک افتادهاند.
نکته ادبی: پراگنده دیدن دلالت بر شکست کامل و هرجومرج نظامی دارد.
افراسیاب پرسید که این پهلوان ایرانی با سپاهیانش چه زمانی به این میدان نبرد آمده است؟
نکته ادبی: پرسش افراسیاب نشاندهنده غافلگیری او از حضور ناگهانی گیو است.
هیچکس خبری از جنگآوران نداده بود که چگونه چنین لشکر قدرتمندی از این راه عبور کرده است.
نکته ادبی: سپاهی گران به معنای سپاه بزرگ و مجهز است.
چه کسی به آن دیوزاد (کیخسرو) خبر رسانده است؟ خدا نکند که هیچکس عقل و درایت پیران (پهلوان تورانی) را داشته باشد.
نکته ادبی: دیوزاد در اینجا به معنای فردی بسیار قدرتمند و شاید با اصالت غیرانسانی یا افسانهای است.
افراسیاب با خشم میگوید: اگر خاک، تربیتکنندهی پیران بود، من چنین روزگار سیاهی را نمیدیدم.
نکته ادبی: سرزنش تند افراسیاب نسبت به پیران به دلیل ناتوانیاش.
سپهرم به افراسیاب پاسخ داد: اگر از ترسِ سپاهیان هراسان بودی، کار برایت آسانتر میبود.
نکته ادبی: سپهرم از سرداران افراسیاب است که به او هشدار میدهد.
فقط یک نفر، یعنی گیو پسر گودرز، در آنجا حضور داشت و هیچکس دیگر را همراه او ندیدند.
نکته ادبی: تأکید بر قدرت فردی گیو در برابر یک لشکر.
آن تکسوار (گیو) چنان بر سپاه چیره شد که لشکریان عاجز شدند؛ او به همراه فرنگیس و شاه (کیخسرو) در حال رفتن بودند.
نکته ادبی: ستوه آمدن به معنای به تنگ آمدن و عاجز شدن است.
همین که سپهبد افراسیاب سخن سپهرم را شنید، لشکری از دور پدیدار شد.
نکته ادبی: نشاندهنده تعلیق در روایت و نزدیک شدن پیران به افراسیاب.
پیرانِ سپهدار، در پیشاپیش سپاه میآمد در حالی که سر و صورت و بدنش غرق در خون بود.
نکته ادبی: توصیف وضعیت اسفناک پیران پس از شکست.
افراسیاب گمان کرد که پیران توانسته گیو را بگیرد و با پیروزی به نزد او بازگشته است.
نکته ادبی: تضاد میان گمان افراسیاب و واقعیت تلخِ شکست.
وقتی پیران نزدیکتر شد، افراسیاب با دقت نگاه کرد و دید که آن پهلوان بزرگ سپاه، چقدر مجروح و خسته است.
نکته ادبی: تغییر لحن افراسیاب از امید به حیرت و نگرانی.
دید که پیران را روی زین اسب مثل سنگی سخت بسته و دستانش را از پشت سر با طناب (پالهنگ) بستهاند.
نکته ادبی: پالهنگ به معنای طناب یا بند محکم است.
افراسیاب پرسوجو کرد و در شگفتی ماند؛ دلتنگ شد و اندیشه و نگرانی سراسر وجودش را فرا گرفت.
نکته ادبی: اندیشه در اینجا به معنای نگرانی و اضطراب شدید است.
پیران به او گفت: ای شهریار، آن پهلوان (گیو) شیری درنده است که نه گرگ و نه ببر، هیچکدام حریفش نمیشوند.
نکته ادبی: تشبیه گیو به شیر ژیان برای توجیه شکست.
در صحنه نبرد، هیچکس مثل گیو نبود؛ او به تنهایی همه کار را کرد.
نکته ادبی: اغراق حماسی برای توصیف توان رزمی گیو.
من چنان دلاوریای از گیو دیدم که حتی باتجربهترین جنگجویان نیز از فیل و شیر ندیدهاند.
نکته ادبی: ستایش دشمن برای توجیه شکست خود.
چنان در روز جنگ میخروشید که گویی از نفسهای گرمش، حتی نهنگهای دریا هم میسوزند.
نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن هیبت و قدرت گیو.
او ابتدا با گرز سنگینش به ما حمله کرد و ضرباتش مانند پتک آهنگران بر سر ما فرود میآمد.
نکته ادبی: تشبیه ضربات گرز به پتک آهنگر.
آن سوار (گیو) از بالای زین بر ما میتاخت و از اسب و گرز و رکابش برای سرکوب ما استفاده میکرد.
نکته ادبی: توصیف مهارت سوارکاری و رزمآوری گیو.
به جرئت میگویم که بارش باران از ابر کمتر از تیغهایی بود که او بر سر من فرود آورد.
نکته ادبی: مبالغه در تعداد ضربات شمشیر.
وقتی بر زین اسب مینشست و میجنگید، گویی با کوهی استوار و تغییرناپذیر طرف بودی.
نکته ادبی: تشبیه گیو به کوه در استقامت و قدرت.
سرانجام تمام سپاه من شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند و تنها من بودم که در برابر او ایستادم و جنگیدم.
نکته ادبی: توجیه شکست سپاه و ادعای شجاعت شخصی پیران.
اما او مرا شکست داد، گریزان کرد و با کمندش مرا اسیر کرد.
نکته ادبی: اشاره به مهارت گیو در کمنداندازی.
هوش و دانشم از دست رفت و سرم با خواری بر خاک افتاد.
نکته ادبی: به خاک افتادن سر و دوش کنایه از تسلیم و اسارت.
سپس از اسب پیاده شد، دستانم را بست و مرا بر زین انداخت و خود بر اسب سوار شد.
نکته ادبی: ترتیب دقیق دستگیری پیران توسط گیو.
یک لحظه سرم و پایم در کمند بود و لحظهای دیگر زیر سوگند و بند اسارت بودم.
نکته ادبی: تکرار واژه بند برای تأکید بر وضعیت اسفناک پیران.
او مرا به جان شاه و خورشید و ماه و به نام خدای هرمزد سوگند داد.
نکته ادبی: سوگندهای مقدس در فرهنگ باستان برای الزام به عهد.
وقتی دیدم بخت با من یار نیست، این سوگند سخت را پذیرفتم و به آن تن دادم.
نکته ادبی: برگشت بخت کنایه از شکست و بدشانسی.
سوگند خوردم که به کسی نگویم دستان مرا باز کند و تا زمانی که به مقصد برسد، این وضعیت را تحمل کنم.
نکته ادبی: اشاره به عهد پیران برای عدم رهایی از بند.
نمیدانم چه رازی در کار چرخ گردون است که میخواهد مهر و محبت را از میان ما بردارد.
نکته ادبی: گلایه از سرنوشت و سپهر که مسبب جدایی و جنگ است.
وقتی افراسیاب این سخنان پیران را شنید، از شدت خشم چشمانش پر از اشک شد.
نکته ادبی: اشک از خشم، نشاندهنده غلیان عاطفی شدید است.
فریادی بر سر او زد و پیران که از این رفتار پیچید و دیگر هیچ نگفت و سکوت کرد.
نکته ادبی: ترس و استیصال پیران در برابر خشم شاه.
سپس افراسیاب که خشم و جنون بر او غلبه کرده بود، شروع به دشنام دادن و سوگند خوردن کرد.
نکته ادبی: مغز اندر افگند باد کنایه از پرخاشگری و خشم بیمهار است.
گفت که اگر گیو و کیخسروی که دیوزاد است، حتی به ابرهای غرنده یا بادهای تند تبدیل شوند...
نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن ارادهی شکستناپذیر افراسیاب.
آنها را از ابرهای بلند پایین میآورم و بند و زنجیرشان را باز میکنم.
نکته ادبی: نماد قدرت تخریبگری افراسیاب.
میانشان را با شمشیر تیز دونیم میکنم و به ماهیان میدهم تا ریزریز کنند.
نکته ادبی: تعبیری وحشیانه از انتقامجویی افراسیاب.
حالا که کیخسرو به سمت ایران میرود، فرنگیس چرا اینقدر عجله میکند؟
نکته ادبی: کنایه افراسیاب به فرنگیس (دختر خودش).
افراسیاب سپاه خود را به سمت رود جیحون کشید و از شدت غم و خشم، چشمانش پر از خون بود.
نکته ادبی: خون در چشم کشیدن کنایه از غضب شدید و انتقامجویی است.
به هومان دستور داد که با شتاب خود را به لب رود جیحون برساند.
نکته ادبی: فرمان نظامی برای مسدود کردن راه گیو و کیخسرو.
چرا که اگر گیو و کیخسرو از رود جیحون رد شوند، رنج و غم ما دشت را فرا خواهد گرفت.
نکته ادبی: پیشبینی افراسیاب از پیامدهای عبور کیخسرو به ایران.
از سخنان دانایان باستان چنین نشانهای نقل شده است که...
نکته ادبی: ارجاع به اسطورهها و پیشگوییهای کهن.
از نسل تور و کیقباد، پادشاهی ظهور خواهد کرد که از هر دو نژاد است.
نکته ادبی: اشاره به اصالت کیخسرو که هم ایرانی و هم تورانی است.
او سرزمین توران را به خارستان (ویرانه) تبدیل میکند و چیزی از شهر و بوم آن باقی نمیگذارد.
نکته ادبی: پیشگویی نابودی توران توسط کیخسرو.
سپس گیو و کیخسرو به رود رسیدند و برای گذشتن از آن عجله داشتند.
نکته ادبی: نقطه اوج داستان و نزدیک شدن به مرز رهایی.
آنها به سراغ کشتیبان رفتند تا بپرسند کدام کشتی برای عبور از رودخانه مناسبتر است.
نکته ادبی: بُعد واقعگرایانه داستان در تلاش برای یافتن راه فرار.
کدام کشتی است که درخورِ مقام پادشاه باشد؟ چنین کشتی فاخری تنها شایسته کیخسرو است.
نکته ادبی: واژه نوندی به معنای قایق یا کشتی کوچک است.
باجگیر خطاب به گیو گفت: برای آبِ روان، هیچ تفاوتی میان پادشاه و خدمتکار وجود ندارد.
نکته ادبی: باجخواه: کسی که حق عبور یا عوارض میگیرد. در اینجا نماد دنیاطلبی است.
اگر قصد عبور از رودخانه را دارید، باید بهای آن را بپردازید و به کشتیبان پاداش دهید.
نکته ادبی: درود: در اینجا به معنای پاداش یا حقالزحمه است.
گیو به او گفت: هرچه میخواهی طلب کن، اما ما را زودتر بگذران که سپاه دشمن در تعقیب ماست.
نکته ادبی: تنگ اندر آمدن سپاه: کنایه از نزدیک شدنِ خطر و محاصره.
باجگیر پاسخ داد: اندکی باج از تو میخواهم و از این چهار چیزی که دارم، یکی را برمیگزینم.
نکته ادبی: چار چیز: اشاره به موارد خواستهشده در بیت بعد.
یا زره تو را میخواهم، یا اسب سیاهت را، یا خدمتکارت را، و یا فرزند زیبارویت را.
نکته ادبی: پور فرخنده ماه: کنایه از فرزند زیباروی (کیخسرو).
گیو به او گفت: ای نادان! سخنی بگو که شایسته باشد و با عقل جور درآید.
نکته ادبی: گسسته خرد: کسی که خردش از دست رفته یا بیخرد است.
اگر تو پادشاهِ سرزمین بودی، سهمی هم برای خود از این دنیا میخواستی.
نکته ادبی: بهری: سهم یا نصیبی.
تو کی هستی که از پادشاه چنین درخواستی میکنی؟ ای بادسار، تو فقط باد در سر داری و در پی خیالات هستی.
نکته ادبی: بادسار: کنایه از فرد سبکمغز و خیالباف.
آیا از پادشاه، مادرش را به عنوان باج میخواهی و یا تاجِ سرش را طلب میکنی؟
نکته ادبی: افسر ماه: کنایه از تاجِ درخشان پادشاهی.
یا آن اسب سیاه تیزرو (شبرنگ بهزاد) را میخواهی که در سرعت، باد را نیز پشت سر میگذارد؟
نکته ادبی: شبرنگ بهزاد: نام اسب افسانهای سیاوش.
چهارم اینکه، بیهوده زرهی را طلب میکنی که ارزش و کارایی آن را نمیدانی.
نکته ادبی: به خیره: به معنای بیهوده و بیجهت.
این زره چنان محکم است که نه آب و نه آتش بر آن کارگر نمیافتد و آسیب نمیرساند.
نکته ادبی: کارگر بودن: اثر گذاشتن یا نفوذ کردن.
نه نیزه و نه شمشیر هندی و نه تیر نمیتوانند بر آن اثر کنند، تو چگونه چنین باجی را از ما میخواهی؟
نکته ادبی: شمشیر هندی: در ادبیات قدیم نماد تیزی و برندگی است.
اکنون رود از آنِ ما و کشتی از آنِ توست؛ این نوع پادشاهی و بزرگیِ تو، بسیار زننده و زشت است.
نکته ادبی: درشتی: به معنای تندی و رفتار ناشایست.
گیو به او گفت: اگر تو بدانی که کیخسرو کیست، جز نیکی چیزی از این رودخانه نصیبت نخواهد شد.
نکته ادبی: کیخسروی: اشاره به جایگاه شاهانه و ایزدی او.
فریدون، پادشاه بزرگ، وقتی از رود اروند گذشت، به پادشاهی خود عزت و شکوه بخشید.
نکته ادبی: تخت مهی: کنایه از شکوه پادشاهی.
جهانیان فرمانبردار او شدند، چرا که او دارای روشنایی (فرّ ایزدی) و خردمندی بود.
نکته ادبی: فرّهی: شکوه و جلال الهی که به پادشاهان داده میشد.
چه فکر میکنی؟ مگر نمیدانی که او پادشاه ایران و بزرگِ پهلوانان و دلاوران است؟
نکته ادبی: سرنامداران: کنایه از بزرگان و پیشوایان.
آب چگونه میتواند بر تو که دارای فرّ ایزدی و جایگاه والا هستی، چیره شود؟
نکته ادبی: برزی: شکوه و بلندی مرتبه.
اگر من در آب غرق شوم یا مادرت (فرنگیس) آسیب ببیند، مبادا که ذرهای به سرِ تو گزندی برسد.
نکته ادبی: گزند: آسیب و زیان.
تو تنها آرزوی این جهان بودی، چرا که تخت پادشاهان بدونِ وجودِ تو بیرونق و خالی بود.
نکته ادبی: مراد جهان: آنچه دنیا به دنبالش بود (جانشین شایسته).
مادر من نیز تو را برای خدمت به تو به دنیا آورد، پس هیچ نگرانی در دل نداشته باش.
نکته ادبی: مرا نیز مادر ز بهر تو زاد: اشاره به وفاداریِ ذاتی گیو به شاه.
زیرا من تردید ندارم که افراسیاب به سرعت به لب رودخانه خواهد رسید.
نکته ادبی: دمان: با شتاب و خشمناک.
او ما را اسیر میکند و به دار میآویزد، فرنگیس و تو را نیز ای پادشاه، مجازات خواهد کرد.
نکته ادبی: خوار: در اینجا به معنای ذلتبار.
یا ما را در آب میاندازد تا ماهیها بخورند، و یا زیر نعل اسبها ما را له میکند.
نکته ادبی: زیر نعل اندرون بسپرند: کنایه از پایمال شدن زیر اسبها.
کیخسرو به او گفت: سخن همین است و بس؛ پناه و فریادرس من تنها خداوند است.
نکته ادبی: پناهم به یزدان: اعتراف به توحید و تکیه بر قدرت حق.
سپس از اسب پیاده شد، صورت خود را بر خاک نهاد و دعا کرد.
نکته ادبی: باره: به معنای اسب.
میگفت: خدایا تو پشت و پناه من هستی و تویی که راه و روش درست را به من نشان میدهی.
نکته ادبی: نماینده رای و راه: هدایتگر و راهنما.
شکست و پیروزی من در دست توست؛ جان و خرد من در سایه حمایت تو قرار دارد.
نکته ادبی: پرِ تست: کنایه از سایه حمایت و لطف الهی.
تویی که در میان آب، دلگرمیِ منی و در خشکی نیز راهنمای من هستی.
نکته ادبی: دلفزای: آنچه باعث آرامش و شادی دل میشود.
خسرو اسب سیاه خود را به آب انداخت و سوار بر کشتی از رودخانه گذشت.
نکته ادبی: باژگاه: محل دریافت باج یا عوارض.
فرنگیس و گیو دلاور نیز پشت سر او آمدند و دیگر از رودخانه جیحون هراسی نداشتند.
نکته ادبی: جیحون: رودی بزرگ که مرز ایران و توران بود.
هر سه نفر به سلامت گذشتند و خسرو، پادشاه جهانجو، خود را شست و پاک کرد.
نکته ادبی: سر و تن بشست: کنایه از طهارت و آمادگی برای نیایش.
در میان نیزار، به عبادت و نیایش خداوند آفریننده پرداخت.
نکته ادبی: نیستان: محل روییدن نی. جهانآفرین: خالق هستی.
وقتی هر سه از رود گذشتند، کشتیبان از حیرت و ترس پریشانخاطر شد.
نکته ادبی: آسیمهسر: سرگشته، حیران و پریشان.
به یاران خود گفت: این اتفاقی شگفتانگیز است که فراتر از درکِ ماست.
نکته ادبی: کاینت شگفت: این شگفتی را ببینید.
آنها به همراه اسب و زره و تجهیزات، از این آبِ خروشان گذشتند.
نکته ادبی: برگستوان: پوششِ محافظتی اسب در جنگ.
کسی که از چنین دریای عمیقی با این شرایط میگذرد، انسانِ عادی نیست.
نکته ادبی: خرمندش از مردمان نشمرد: عقل سلیم، چنین کسی را در شمار آدمیانِ معمولی نمیآورد.
کشتیبان از رفتار و گفتار خود پشیمان شد و دید که سرمایه و کسبوکار خود را تباه کرده است.
نکته ادبی: تبهدید: ضایع و نابود دید.
کشتی را آماده کرد و با بادبانهای برافراشته به دنبال آنها رفت.
نکته ادبی: برگذاشت: برافراشتن و باز کردن.
برای عذرخواهی به دنبال پادشاه رفت و وقتی به نزدیکی رودخانه رسید.
نکته ادبی: پوزش: عذرخواهی و طلب بخشش.
تمام هدایایی که داشت نزد شاه آورد؛ کمان، کمند و کلاهی به او پیشکش کرد.
نکته ادبی: کمند: طنابی که در جنگ برای اسیر کردن استفاده میشد.
گیو به او گفت: ای نادان! تو که گفتی این آب مردم را غرق میکند و میخورد.
نکته ادبی: سگ بیخرد: خطابِ تحقیرآمیز به خاطر طمعورزی.
چنین پادشاهِ توانا و هنرمندی، اکنون از تو درخواست کشتی میکند؟
نکته ادبی: مایهور: دارای توانایی و دارایی بسیار.
تو که همکاری نکردی، پس هدایایت را نمیخواهیم؛ روزی میرسد که این لحظه را به یاد بیاوری.
نکته ادبی: نپذیرفتن هدیه: نشاندهنده بیارزشیِ مادیات در برابر کرامت انسانی.
رودبان چنان خوار و زبون شد که گویی با زندگی خود خداحافظی کرده بود.
نکته ادبی: پدرودمان: وداع کردن.
وقتی کشتیبان به محل باجگیری رسید، سپاه توران نیز از راه رسید.
نکته ادبی: توران: سرزمین دشمنِ ایران در شاهنامه.
وقتی افراسیاب به رودخانه رسید، نه کسی را دید و نه کشتیای بر روی آب بود.
نکته ادبی: ایچ: هیچ.
افراسیاب با خشم بر سر باجگیر فریاد زد که چگونه اینان توانستند از آب بگذرند؟
نکته ادبی: دیو: در اینجا کنایه از کیخسرو است که افراسیاب از او هراس داشت.
او اینگونه پاسخ داد که ای پادشاه، پدرم مسئول دریافت باج و خراج بود و من نیز همان پیشه را دارم.
نکته ادبی: واژه باژ در متون کهن به معنای باج، خراج و مالیات است و باژدار کسی است که این وظیفه را بر عهده دارد.
من هرگز ندیده و نشنیدهام که کسی در چنین شرایطی، چنین جسارتی به خرج دهد که از رود جیحون بگذرد.
نکته ادبی: جیحون نام رودی است که در شاهنامه مرز طبیعی میان ایران و توران را ترسیم میکند و نمادی از گذرگاه خطرناک میان دو سرزمین است.
در فصل بهار که آب رودخانه با موجهای سهمگین خروشان است، اگر وارد آن شوی راه بازگشتی برای تو نخواهد بود.
نکته ادبی: توصیف رود در فصل بهار نشاندهنده طغیان آب است که استعارهای از غیرقابلپیشبینی بودنِ مسیر جنگ است.
آن سه سوار چنان سریع از رودخانه گذشتند که گویی هوا آنها را بر فراز آب نگاه داشته بود.
نکته ادبی: اشاره به سرعت و مهارت سوارکاران که به اندازهای زیاد بوده که گویی از نیروهای فیزیکی فراتر رفتهاند.
پس از این ماجرا، افراسیاب فرمان داد تا بیدرنگ کشتیهایی بسازند و آنها را به آب بیندازند.
نکته ادبی: برافکندن در اینجا به معنای رها کردن و به آب انداختن کشتیها برای عبور لشکریان است.
هومان به او گفت: ای پادشاه، در کار خود تامل کن و با این تصمیم برای خود دردسر و خطر ایجاد مکن.
نکته ادبی: آتش در کنار کردن کنایهای است از ایجاد خطر یا فراهم آوردن مقدمات نابودی برای خویشتن.
اگر با این سپاهیان به سمت ایران بروی، مستقیماً به سوی مهلکه و قلمرو دشمن (گاوشیدان) حرکت کردهای.
نکته ادبی: گاوشیدان در اینجا به عنوان نام مکان، نمادِ جبهه خطرناک و محل رویارویی با دشمن است.
بهویژه که در آنجا با پهلوانانی چون گودرز، رستم پیلتن، توس، گرگین و آن گروه جنگجوی ایرانی روبرو خواهی شد.
نکته ادبی: ذکر نام پهلوانان، یادآورِ سدِ محکمی است که در برابر تجاوز تورانیان وجود دارد.
به نظر میرسد که از زندگی و پادشاهی خسته شدهای که اینگونه خود را به چنگال شیر میسپاری.
نکته ادبی: چنگال شیر استعاره از مواجهه با مرگ حتمی و قدرت ویرانگرِ رستم و یارانش است.
از این سو تا چین و ماچین قلمرو توست و حتی ستارگان آسمان نیز گویی از آنِ تو هستند.
نکته ادبی: اشاره به وسعت عظیم امپراتوری توران و داراییهای مادی و معنوی پادشاه برای قناعت.
تو توران را نگه دار و بر تخت خود باقی بمان، زیرا در حال حاضر از جانب ایران هیچ خطری تو را تهدید نمیکند.
نکته ادبی: تاکید بر صلح و حفظ حدود فعلی برای پرهیز از گزند و آسیب.
آنها در حالی که دلی پر از خون و اندوه داشتند از رودخانه بازگشتند و زمان طولانی بر این ماجرا گذشت.
نکته ادبی: دل پرخون کنایه از خشم، حسرت و ناکامی است که در اثرِ نرسیدن به خواسته خویش ایجاد شده است.