شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۷۲

فردوسی
کنون از بزرگی خسرو سخن بگویم کنم تازه روز کهن
بران سان بزرگی کس اندر جهان ندارد بیاد از کهان و مهان
هر آنکس که او دفتر شاه خواند ز گیتیش دامن بباید فشاند
سزد گر بگویم یکی داستان که باشد خردمند هم داستان
مبادا که گستاخ باشی به دهر که از پای زهرش فزونست زهر
مساایچ با آز و با کینه دست ز منزل مکن جایگاه نشست
سرای سپنجست با راه و رو تو گردی کهن دیگر آرند نو
یکی اندر آید دگر بگذرد زمانی به منزل چمد گر چرد
چو برخیزد آواز طبل رحیل به خاک اندر آید سر مور وپیل
ز پرویز چون داستانی شگفت ز من بشنوی یاد باید گرفت
که چندی سزاواری دستگاه بزرگی و اورنگ و فر و سپاه
کزان بیشتر نشنوی در جهان اگر چند پرسی ز دانا مهان
ز توران وز هند وز چین و روم ز هرکشوری کان بد آباد بوم
همی باژ بردند نزدیک شاه به رخشنده روز و شبان سیاه
غلام و پرستنده از هر دری ز در و ز یاقوت و هر گوهری
ز دینار و گنجش کرانه نبود چنو خسرو اندر زمانه نبود
ز شاهین وز باز و پران عقاب ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب
همه برگزیدند پیمان اوی چو خورشید روشن بدی جان اوی
نخستین که بنهاد گنج عروس ز چین و ز برطاس وز روم و روس
دگر گنج پر در خوشاب بود که بالاش یک تیر پرتاب بود
که خضرا نهادند نامش ردان همان تازیان نامور بخردان
دگر گنج باد آورش خواندند شمارش بکردند و در ماندند
دگر آنک نامش همی بشنوی تو گویی همه دیبهٔ خسروی
دگر نامور گنج افراسیاب که کس را نبودی به خشکی و آب
دگر گنج کش خواندی سوخته کزان گنج بد کشور افروخته
دگر آنک بد شادورد بزرگ که گویند رامشگران سترگ
به زر سرخ گوهر برو بافته به زر اندرون رشته ها تافته
ز رامشگران سرکش ور بار بد که هرگز نگشتی به آواز بد
به مشکوی زرین ده و دوهزار کنیزک به کردار خرم بهار
دگر پیل بد دو هزار و دویست که گفتی ازان بر زمین جای نیست
فغستان چینی و پیل و سپاه که بر زین زرین بدی سال و ماه
دگر اسب جنگی ده و شش هزار دو صد بارگی کان نبد در شمار
ده و دوهز را اشتر بارکش عماری کش وگام زن شست وشش
که هرگز کس اندر جهان آن ندید نه از پیر سر کاردانان شنید
چنویی به دست یکی پیشکار تبه شد تو تیمار و تنگی مدار
تو بی رنجی از کارها برگزین چو خواهی که یابی بداد آفرین
که نیک و بد اندر جهان بگذرد زمانه دم ما همی بشمرد
اگر تخت یابی اگر تاج و گنج وگر چند پوینده باشی به رنج
سرانجام جای تو خاکست و خشت جز از تخم نیکی نبایدت کشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات، تصویری باشکوه از جلال و شکوه خسرو پرویز را ترسیم می‌کنند؛ پادشاهی که ثروت و قدرت او در تاریخ بی‌مانند بوده است. در این سروده‌ها، راوی ضمن برشمردن خزاین افسانه‌ای و شوکت بی‌نظیر این پادشاه، تضاد میان جاودانگیِ این شکوه در کلام و ناپایداریِ حقیقتِ آن در جهانِ گذران را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی این ابیات، تأکید بر بی‌اعتباریِ دنیاست. شاعر، خواننده را از دلبستگی به زر و زور برحذر می‌دارد و یادآور می‌شود که هرچه در این سرای سپنج (مهمان‌خانه موقت) فراهم آید، روزی به دست دیگری خواهد افتاد. در نهایت، پیام اخلاقیِ متن، دعوت به نیکی و پرهیز از کینه است، چرا که تنها میراثِ ماندگارِ انسان، نیکی است که در این جهانِ فانی از خود بر جای می‌گذارد.

معنای روان

کنون از بزرگی خسرو سخن بگویم کنم تازه روز کهن

اکنون تصمیم دارم درباره بزرگی و شکوه خسرو سخن بگویم و با این کار، یادگار روزگاران کهن را در اذهان تازه کنم.

نکته ادبی: واژه «روز» در اینجا استعاره از تاریخ و یادکردِ گذشتگان است.

بران سان بزرگی کس اندر جهان ندارد بیاد از کهان و مهان

به‌طوری که بزرگی و عظمت او در جهان، دیگر در یاد و حافظه هیچ‌کس، چه بزرگان و چه خردمندان، تکرار نشده است.

نکته ادبی: «کهان و مهان» تضاد و تقابلی است که دایره شمولِ همه مردم (خرد و کلان) را می‌رساند.

هر آنکس که او دفتر شاه خواند ز گیتیش دامن بباید فشاند

هر کس که کتاب سرگذشت شاهان را بخواند، درخواهد یافت که باید دل از دلبستگی‌های این جهان برکند.

نکته ادبی: «دامن فشاندن» کنایه از رها کردنِ تعلقات دنیوی و بی‌اعتنایی به مظاهر آن است.

سزد گر بگویم یکی داستان که باشد خردمند هم داستان

شایسته است داستانی را برایتان بگویم که هم برای خردمندان جذاب باشد و هم خودِ داستان، سرشار از حکمت و خرد باشد.

نکته ادبی: ایهام در واژه «داستان»؛ هم به معنای قصه و هم به معنای «هماهنگ و هم‌شأنِ» خردمندان.

مبادا که گستاخ باشی به دهر که از پای زهرش فزونست زهر

مبادا به روزگار (دنیا) مغرور و گستاخ شوی، چرا که تلخی و گزندگیِ پاداش‌های این دنیا، از هر زهر کشنده‌ای بدتر است.

نکته ادبی: «زهر» در اینجا استعاره از فرجامِ ناخوشایندِ دلبستگی به دنیاست.

مساایچ با آز و با کینه دست ز منزل مکن جایگاه نشست

با آز و کینه دست دوستی نده و به دنبال جایگاهی دائم در این دنیا نباش (چون دنیا جای ماندن نیست).

نکته ادبی: اشاره به موقتی بودنِ حضور انسان در این جهان دارد.

سرای سپنجست با راه و رو تو گردی کهن دیگر آرند نو

این دنیا مانند مهمان‌خانه‌ای موقت است که همه از آن می‌گذرند؛ تو هم که به پیری می‌رسی، جای خود را به دیگری می‌دهی که جوان و تازه است.

نکته ادبی: «سرای سپنج» اصطلاحی کهن برای توصیف دنیا به عنوان مکانی گذرا و فانی.

یکی اندر آید دگر بگذرد زمانی به منزل چمد گر چرد

یکی وارد این دنیا می‌شود و دیگری از آن رخت برمی‌بندد؛ انسان مدتی در این منزلگاه (دنیا) می‌چرخد و زندگی می‌کند.

نکته ادبی: فعل «چمد» در اینجا به معنای خرامیدن و با طمأنینه راه رفتن است.

چو برخیزد آواز طبل رحیل به خاک اندر آید سر مور وپیل

زمانی که بانگ رفتن و کوچ کردن سر داده شود (مرگ فرا رسد)، همگان، چه خوارمایه (مور) و چه قدرتمند (پیل)، به زیر خاک می‌روند.

نکته ادبی: «طبل رحیل» استعاره از مرگ و ندای کوچ ابدی است.

ز پرویز چون داستانی شگفت ز من بشنوی یاد باید گرفت

اکنون داستانی شگفت‌انگیز از خسرو پرویز بشنو و سعی کن از آن پند بگیری و در خاطر بسپاری.

نکته ادبی: خسرو پرویز به عنوان نماد پادشاهیِ پرشکوه در ادبیات حماسی یاد شده است.

که چندی سزاواری دستگاه بزرگی و اورنگ و فر و سپاه

او مدتی از شکوه، تخت و اورنگ پادشاهی و سپاه برخوردار بود.

نکته ادبی: «اورنگ» واژه‌ای کهن به معنای تخت پادشاهی است.

کزان بیشتر نشنوی در جهان اگر چند پرسی ز دانا مهان

که نظیر آن را در این جهان نخواهی شنید، حتی اگر از بزرگ‌ترین دانایان پرس‌وجو کنی.

نکته ادبی: «دانا مهان» صفت مرکب برای بزرگان و دانایانِ قوم.

ز توران وز هند وز چین و روم ز هرکشوری کان بد آباد بوم

از توران، هند، چین و روم؛ از هر سرزمینی که آباد و پربرکت بود.

نکته ادبی: اشاره به جغرافیایِ سیاسیِ جهانِ باستان در شاهنامه.

همی باژ بردند نزدیک شاه به رخشنده روز و شبان سیاه

در شب‌های سیاه و روزهای روشن، همواره باج و خراج نزد این شاه می‌آوردند.

نکته ادبی: «باژ» به معنای خراج و مالیاتی است که کشورهای زیر سلطه می‌پرداختند.

غلام و پرستنده از هر دری ز در و ز یاقوت و هر گوهری

از هر سرزمین و دیاری، غلامان، پرستاران، جواهرات و سنگ‌های قیمتی (مانند یاقوت) برایش می‌آوردند.

نکته ادبی: اشاره به ثروت بیکران و گستردگیِ دامنه نفوذ شاه.

ز دینار و گنجش کرانه نبود چنو خسرو اندر زمانه نبود

گنج‌ها و دارایی‌های او از حد و اندازه بیرون بود و در این روزگار، کسی مانند خسرو وجود نداشت.

نکته ادبی: «کرانه نبود» کنایه از بی‌نهایت بودن و نداشتن پایان.

ز شاهین وز باز و پران عقاب ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب

انواع پرندگان شکاری مانند شاهین و باز و عقاب، و حیوانات درنده مثل شیر و پلنگ و نهنگ‌های دریا، تحت فرمان او بودند.

نکته ادبی: ذکر حیوانات درنده نشانه اقتدار مطلق و تسلط شاه بر طبیعت است.

همه برگزیدند پیمان اوی چو خورشید روشن بدی جان اوی

همه پیمان و فرمان او را پذیرفتند؛ جان و ضمیر او همچون خورشید درخشان و تابناک بود.

نکته ادبی: تشبیه «جان» به «خورشید» نشانه نورانیتِ باطن یا اعتبار و شهرتِ نیکِ اوست.

نخستین که بنهاد گنج عروس ز چین و ز برطاس وز روم و روس

نخستین گنجینه‌ای که بنا نهاد، «گنج عروس» نام داشت که از سرزمین‌های چین، برطاس، روم و روس فراهم شده بود.

نکته ادبی: «برطاس» نام سرزمینی است که در متون کهن به خویِ مردمانِ آن اشاره شده است.

دگر گنج پر در خوشاب بود که بالاش یک تیر پرتاب بود

دیگری گنجی پر از مرواریدهای درخشان و تازه بود که ارتفاع آن به اندازه یک تیر پرتاب‌شده بود.

نکته ادبی: «خوشاب» صفتی برای مرواریدهای درخشان و آب‌دار.

که خضرا نهادند نامش ردان همان تازیان نامور بخردان

خردمندان و بزرگانِ تازی‌نژاد، نام آن را «خضرا» (سبز) نهاده بودند.

نکته ادبی: «ردان» جمع راد، به معنای جوانمردان و بزرگان است.

دگر گنج باد آورش خواندند شمارش بکردند و در ماندند

گنج دیگری را «بادآورد» نامیدند که آن‌قدر زیاد بود که حساب و شمارش آن از عهده همگان خارج بود و همه را حیران کرد.

نکته ادبی: «بادآورد» از گنجینه‌های افسانه‌ای و تاریخیِ خسرو پرویز است.

دگر آنک نامش همی بشنوی تو گویی همه دیبهٔ خسروی

دیگری گنجی است که وقتی نامش را می‌شنوی، گویی تمام ثروت‌ها و پارچه‌های گران‌بهای خسروی در آن جمع شده است.

نکته ادبی: «دیبه» نوعی پارچه ابریشمی و گران‌بها است.

دگر نامور گنج افراسیاب که کس را نبودی به خشکی و آب

دیگر گنج مشهور، گنج افراسیاب بود که نظیر آن در خشکی و دریا یافت نمی‌شد.

نکته ادبی: اشاره به میراث گرانبهایی که از دشمنان (تورانیان) به غنیمت گرفته شده است.

دگر گنج کش خواندی سوخته کزان گنج بد کشور افروخته

دیگری گنجی بود که آن را «سوخته» می‌نامیدند و همان گنجی بود که تمام کشور به واسطه آن رونق و شکوه گرفته بود.

نکته ادبی: نام‌گذاری گنجینه‌ها نشان‌دهنده اهمیت و هویت هر کدام است.

دگر آنک بد شادورد بزرگ که گویند رامشگران سترگ

دیگر آن گنجِ «شادورد» بزرگ بود که نوازندگانِ چیره و بزرگ، از شکوهش سخن می‌گویند.

نکته ادبی: «شادورد» پرده‌ای نقاشی‌شده یا فرشی گرانبها بوده است.

به زر سرخ گوهر برو بافته به زر اندرون رشته ها تافته

در آن گنج، جواهرات را بر زر سرخ بافته بودند و رشته‌های طلا در میان آن تار و پود شده بود.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ صنعتِ زرگری و زربفتِ آن روزگار.

ز رامشگران سرکش ور بار بد که هرگز نگشتی به آواز بد

نوازندگانی برجسته در آنجا بودند که هرگز صدایی ناخوشایند از سازهایشان شنیده نمی‌شد.

نکته ادبی: «بار» در اینجا به معنای مجلس و دربار است.

به مشکوی زرین ده و دوهزار کنیزک به کردار خرم بهار

در آن قصر زرین، دوازده هزار کنیزکِ زیبا همچون فصل بهار حضور داشتند.

نکته ادبی: «مشکوی» به معنای پرده‌سرا یا خانه زن و حرمسرا است.

دگر پیل بد دو هزار و دویست که گفتی ازان بر زمین جای نیست

گنج دیگر، دو هزار و دویست فیل بود که گویی جایی برای ایستادن آن‌ها بر روی زمین باقی نمانده بود.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادنِ انبوهیِ امکاناتِ جنگی.

فغستان چینی و پیل و سپاه که بر زین زرین بدی سال و ماه

فغستانِ چینی و فیل‌ها و سپاهیانش چنان بودند که گویی در تمام طول سال، همواره بر زین‌های زرین قرار داشتند.

نکته ادبی: «فغستان» منسوب به فغ (بت یا پادشاه) و منطقه‌ای در چین بوده است.

دگر اسب جنگی ده و شش هزار دو صد بارگی کان نبد در شمار

دیگر شانزده هزار اسب جنگی داشت و دویست اسبِ گران‌بها نیز که اصلاً در شمار نمی‌آمدند.

نکته ادبی: «بارگی» واژه‌ای کهن برای اسب جنگی.

ده و دوهز را اشتر بارکش عماری کش وگام زن شست وشش

دوازده هزار شتر بارکش داشت که عمار‌ت‌ها را حمل می‌کردند و شصت‌وشش هزار شتر دیگر نیز در اختیارش بود.

نکته ادبی: «عماری» اتاقکی که بر پشت شتر می‌بستند.

که هرگز کس اندر جهان آن ندید نه از پیر سر کاردانان شنید

گنجینه‌ای که هرگز کسی در جهان مانند آن را ندیده و پیرانِ کاردان نیز هرگز در عمر خود نشنیده بودند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌نظیر بودنِ شکوهِ پادشاهی.

چنویی به دست یکی پیشکار تبه شد تو تیمار و تنگی مدار

اگر چنین شکوه و دارایی، به دست یک کارگزار بیفتد، تو نباید غصه بخوری و دلتنگ شوی (چون این‌ها پایدار نیست).

نکته ادبی: تغییر لحن از توصیف حماسی به نصیحتِ اخلاقی.

تو بی رنجی از کارها برگزین چو خواهی که یابی بداد آفرین

اگر می‌خواهی که از کردار خود سربلند باشی و مورد ستایش قرار گیری، زندگیِ بدون رنج و آزار را انتخاب کن.

نکته ادبی: تشویق به انتخابِ مسیرِ نیکی و پرهیز از کنش‌های ظالمانه.

که نیک و بد اندر جهان بگذرد زمانه دم ما همی بشمرد

زیرا همه چیزهای نیک و بد در این جهان می‌گذرند و گذر زمان، عمر ما را آرام‌آرام کم می‌کند.

نکته ادبی: «زمانه دم ما را می‌شمرد» کنایه از اینکه مرگ همواره نزدیک است.

اگر تخت یابی اگر تاج و گنج وگر چند پوینده باشی به رنج

چه به تخت و تاج و گنج دست یابی و چه در این راه تلاش‌های بسیار کنی.

نکته ادبی: «پوینده» به معنای جوینده و تلاش‌گر است.

سرانجام جای تو خاکست و خشت جز از تخم نیکی نبایدت کشت

سرانجامِ جایگاه تو همین خاک و خشت است؛ پس جز بذر نیکی، چیزی در این دنیا نکار.

نکته ادبی: «تخم نیکی کاشتن» استعاره از انجام کارهای خیر و نیکوکاری.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرای سپنج

دنیا به مهمان‌خانه‌ای موقت تشبیه شده که جای ماندن نیست.

مبالغه گنج‌های بی کران

توصیف اغراق‌آمیز ثروت‌های خسرو برای نشان دادن شکوه او.

کنایه دامن فشاندن

کنایه از رها کردنِ دلبستگی‌های دنیا و روی‌گردانی از آن.

تشبیه جان همچون خورشید

تشبیه پاکی و اعتبار پادشاه به درخششِ خورشید.

تضاد کهان و مهان

آوردن دو واژه متضاد (کوچک و بزرگ) برای بیان شمولیتِ عام.