شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۷۱

فردوسی
از ایوان خسرو کنون داستان بگویم که پیش آمد از راستان
جهان بر کهان و مهان بگذرد خردمند مردم چرا غم خورد
بسی مهتر و کهتر از من گذشت نخواهم من از خواب بیدار گشت
هماناکه شد سال بر شست و شش نه نیکو بود مردم پیرکش
چواین نامور نامه آید ببن زمن روی کشور شود پر سخن
ازان پس نمیرم که من زنده ام که تخم سخن من پراگنده ام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین
کنون از مداین سخن نو کنم صفتهای ایوان خسرو کنم
چنین گفت روشن دل پارسی که بگذاشت با کام دل چارسی
که خسرو فرستاد کسها بروم به هند و به چین و به آباد بوم
برفتند کاری گران سه هزار ز هر کشوری آنک بد نامدار
ازیشان هر آنکس که استاد بود ز خشت و ز گچ بر دلش یاد بود
چو صد مرد بیرون شد از رومیان ز ایران و اهواز وز هر میان
ازیشان دلاور گزیدند سی ازان سی دو رومی و دو پارسی
بر خسرو آمد جهاندیده مرد برو کار و زخم بنایاد کرد
گرانمایه رومی که بد هندسی به گفتار بگذشت از پارسی
بدو گفت شاه این ز من درپذیر سخن هرچ گویم ز من یادگیر
یکی جای خواهم که فرزند من همان تا دو صدسال پیوند من
نشیند بدو در نگردد خراب ز باران وز برف وز آفتاب
مهندس بپذیرفت ایوان شاه بدو گفت من دارم این دستگاه
فرو برد بنیاد ده شاه رش همان شاه رش پنج کرده برش
ز سنگ و ز گچ بود بنیاد کار چنین باید آن کو دهد داد کار
چودیوار ایوانش آمد به جای بیامد به پیش جهان کد خدای
که گر شاه بیند یکی کاردان گذشته برو سال و بسیاردان
فرستد تنی صد بدین بارگاه پسندیده با موبد نیک خواه
بدو داد زان گونه مردم که خواست برفتند و دیدند دیوار راست
بریشم بیاورد تا انجمن بتابند باریک تابی رسن
ز بالای آن تا به داده رسن به پیموده در پیش آن انجمن
رسن سوی گنج شهنشاه برد ابا مهر گنجور او را سپرد
وزان پس بیامد به ایوان شاه که دیوار ایوان برآمد به ماه
چو فرمان دهد خسرو زود یاب نگیرم برین کار کردن شتاب
چهل روز تا کار بنشیندم ز کاری گران شاه بگزیندم
چو هنگامهٔ زخم ایوان بود بلندی ایوان چو کیوان بود
بدان زخم خشمت نباید نمود مرا نیز رنجی نباید فزود
بدو گفت خسرو که چندین زمان چرا خواهی از من توای بدگمان
نباید که داری ازین دست باز به آزرم بودن بیامد نیاز
بفرمود تا سی هزارش درم بدادند تا او نباشد دژم
بدانست کاری گر راست گوی که عیب آورد مرد دانا بروی
که گیرد بران زخم ایوان شتاب اگر بشکند کم کند نان و آب
شب آمد بشد کارگر ناپدید چنان شد کزان پس کس او را ندید
چو بشنید خسور که فرعان گریخت بگوینده به رخشم فرعان بریخت
چنین گفت کان را که دانش نبود چرا پیش ما در فزونی نمود
بفرمود تا کار او بنگرند همه رومیان را به زندان برند
دگر گفت کاری گران آورید گچ و خشت و سنگ گران آورید
بجستند هرکس که دیوار دید ز بوم و بر شاه شد ناپدید
به بیچارگی دست ازان بازداشت همی گوش و دل سوی اهواز داشت
کزان شهر کاری گر آید کسی نماند چنان کار بی بر بسی
همی جست استاد آن تا سه سال ندیدند کاریگری بی همال
بسی یاد کردند زان کارجوی به سال چهارم پدید آمد اوی
یکی مرد بیدار با فرهی به خسرو رسانید زو آگهی
هم آنگاه رومی بیامد چو گرد بدو گفت شاه ای گنهکار مرد
بگو تا چه بود اندرین پوزشت چه گفتی که پیش آمد آموزشت
چنین گفت رومی که گر شهریار فرستد مرا با یکی استوار
بگویم بدان کاردان پوزشم به پوزش بجا آید افروزشم
فرستاد و رفتند ز ایوان شاه گران مایه استاد با نیک خواه
همی برد دانای رومی رسن همان مرد را نیز با خویشتن
به پیمود بالای کار و برش کم آمد ز کار از رسن هفت رش
رسن باز بردند نزدیک شاه بگفت آنک با او بیامد به راه
چنین گفت رومی که ار زخم کار برآورد می بر سر ای شهریار
نه دیوار ماندی نه طاق ونه کار نه من ماندمی بر در شهریار
بدانست خسرو که او راست گفت کسی راستی را نیارد نهفت
رها کرد هر کو به زندان بدند بد اندیش گر بی گزندان بدند
مراو را یکی به دره دینار داد به زندانیان چیز بسیار داد
بران کار شد روزگار دراز به کردار آن شاه را بد نیاز
چوشد هفت سال آمد ایوان بجای پسندیدهٔ خسرو پاک رای
مر او را بسی آب داد و زمین درم داد و دینار و کرد آفرین
همی کرد هرکس به ایوان نگاه به نوروز رفتی بدان جایگاه
کس اندر جهان زخم چونین ندید نه ازکاردانان پیشین شنید
یکی حلقه زرین بدی ریخته ازان چرخ کار اندر آویخته
فروهشته زو سرخ زنجیر زر به هر مهره ای در نشانده گهر
چو رفتی شهنشاه بر تخت عاج بیاویختندی ز زنجیر تاج
به نوروز چون برنشستی به تخت به نزدیک او موبد نیک بخت
فروتر ز موبد مهان را بدی بزرگان و روزی دهان را بدی
به زیر مهان جای بازاریان بیاراستندی همه کاریان
فرومایه تر جای درویش بود کجا خوردش ازکوشش خویش بود
فروتر بریده بسی دست و پای بسی کشته افگنده در زیرجای
ز ایوان ازان پس خروشد آمدی کز آوازها دل به جوش آمدی
که ای زیردستان شاه جهان مباشید تیره دل و بدگمان
هر آنکس که او سوی بالا نگاه کند گردد اندیشه او تباه
ز تخت کیان دورتر بنگرید هر آنکس که کهتر بود بشمرید
وزان پس تن کشتگان را به راه کزان بگذری کرد باید نگاه
وزان پس گنهگار و گر بیگناه نماندی کسی نیز دربند شاه
به ارزانیان جامه ها داد نیز ز دیبا و دینار و هرگونه چیز
هرآنکس که درویش بودی به شهر که او را نبودی ز نوروز بهر
به درگاه ایوانش بنشاندند در مهای گنجی بر افشاندند
پر از بیم بودی گنهکار از وی شده مردم خفته بیدار از وی
منادیگری دیگر اندر سرای برفتی گه بازگشتن به جای
که ای نامور پر هنر سرکشان ز بیشی چه جویید چندین نشان
به کار اندر اندیشه باید نخست بدان تا شود ایمن و تن درست
سگالید هر کاروزان پس کنید دل مردم کم سخن مشکنید
بر انداخت باید پس آنگه برید سخنهای داننده باید شنید
ببینید تا از شما ریز کیست که بر جان بدبخت باید گریست
هرآنکس که او راه دارد نگاه بخسپد برین گاه ایمن ز شاه
دگر هرک یازد به چیز کسان بود چشم ما سوی آنکس رسان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن با تأملی فلسفی درباره گذر عمر و ناپایداری جهان آغاز می‌شود و به این نکته اشاره دارد که از آنجا که مرگ حقیقتی گریزناپذیر برای همگان است، تنها راه جاودانگی و غلبه بر فنا، بر جای گذاشتن اثری نیکو یا «تخم سخن» است که نام انسان را در یادها زنده نگه دارد. شاعر با بیانی حکمت‌آمیز، خردمندان را به رهایی از اندوهِ بیهوده در برابر چرخش روزگار دعوت می‌کند.

در ادامه، روایت داستان‌گونه‌ای از احداث ایوان باشکوه خسرو آغاز می‌شود که نشان‌دهنده بلندپروازی پادشاه و تلاش او برای ساخت بنایی ماندگار است. این بخش از متن، تقابل میان کمال‌گرایی در هنر معماری و محدودیت‌های انسانی را به تصویر می‌کشد و بر اهمیت مهارت، دانش فنی و دشواریِ یافتنِ استادانِ بی‌همتا در ساخت آثار عظیم تأکید دارد.

معنای روان

از ایوان خسرو کنون داستان بگویم که پیش آمد از راستان

اکنون می‌خواهم داستان ایوان خسرو را آن‌گونه که از زبان راویان راستگو شنیده‌ام، برایتان بازگو کنم.

نکته ادبی: ایوان خسرو اشاره به طاق کسری دارد که نماد شکوه معماری ساسانی است.

جهان بر کهان و مهان بگذرد خردمند مردم چرا غم خورد

روزگار بر همه انسان‌ها، چه بزرگ و چه کوچک می‌گذرد و همه سرانجام می‌روند؛ پس خردمند نباید برای مسائل زودگذر جهان غمگین باشد.

نکته ادبی: کهان و مهان تضاد معنایی برای شمولیت تمام طبقات اجتماعی دارد.

بسی مهتر و کهتر از من گذشت نخواهم من از خواب بیدار گشت

بسیاری از بزرگان و فرودستان پیش از من آمدند و رفتند، پس من نیز از پایان یافتن عمر هراسی ندارم.

نکته ادبی: خواب بیدار گشتن کنایه از مردن و برخاستن در عالم دیگر یا صرفاً رفتن از این جهان است.

هماناکه شد سال بر شست و شش نه نیکو بود مردم پیرکش

همان‌طور که عمرم به شصت و شش سال رسیده، می‌دانم که دنیا با پیران مهربان نیست و مرگ نزدیک است.

نکته ادبی: پیرکش صفتی برای دنیاست که جان پیران را می‌ستاند.

چواین نامور نامه آید ببن زمن روی کشور شود پر سخن

وقتی این کتاب ارزشمند و نام‌آور منتشر شود، نام و آوازه من در تمام کشور خواهد پیچید.

نکته ادبی: روی کشور اشاره به گستره جغرافیایی دارد که سخن شاعر در آن جاری می‌شود.

ازان پس نمیرم که من زنده ام که تخم سخن من پراگنده ام

پس از مرگم نخواهم مرد، چرا که با کاشتنِ بذرِ سخن (شعر و ادبیات)، من همواره زنده خواهم بود.

نکته ادبی: تخم سخن استعاره‌ای برای آثار ادبی ماندگار است.

هر آنکس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین

هر کسی که دارای خرد، اندیشه و دین‌داری باشد، پس از مرگ من، از من به نیکی یاد خواهد کرد و مرا ستایش می‌کند.

نکته ادبی: آفرین کردن در اینجا به معنای دعا کردن و ستودن است.

کنون از مداین سخن نو کنم صفتهای ایوان خسرو کنم

اکنون روایت جدیدی از مداین را آغاز می‌کنم و ویژگی‌های ایوان خسرو را شرح خواهم داد.

نکته ادبی: مداین نام عربی برای مجموعه شهرهای تیسفون و محل ایوان خسرو است.

چنین گفت روشن دل پارسی که بگذاشت با کام دل چارسی

آن سخن‌سرای دانا و روشن‌ضمیر پارسی‌گوی چنین روایت کرد که خسرو با خیالی آسوده و کام‌روا به آرزوهایش رسید.

نکته ادبی: روشن‌دل پارسی اشاره به شاعر داستان دارد که با بینش خود روایت می‌کند.

که خسرو فرستاد کسها بروم به هند و به چین و به آباد بوم

خسرو افرادی را به هند، چین و شهرهای آباد جهان فرستاد تا بهترین‌ها را بیابند.

نکته ادبی: کس فرستادن کنایه از مأموریت دادن برای یافتن خبرگان است.

برفتند کاری گران سه هزار ز هر کشوری آنک بد نامدار

سه هزار نفر از بهترین و نام‌دارترین استادان از هر سرزمینی گرد آمدند.

نکته ادبی: کاری گران در اینجا به معنای استادکاران خبره و ماهر است.

ازیشان هر آنکس که استاد بود ز خشت و ز گچ بر دلش یاد بود

از میان آنان، کسانی که در کارِ خشت و گچ، استادِ حقیقی بودند و کارشان در یادها می‌ماند، برگزیده شدند.

نکته ادبی: بر دلش یاد بود کنایه از ماندگاری هنر و مهارت آنهاست.

چو صد مرد بیرون شد از رومیان ز ایران و اهواز وز هر میان

وقتی صد تن از رومیان (بیزانسی‌ها)، ایرانیان و اهوازی‌ها جمع شدند، نوبت به گزینش نهایی رسید.

نکته ادبی: اهواز در اینجا می‌تواند به منطقه خوزستان یا نمادی از استادکاران ایرانی اشاره داشته باشد.

ازیشان دلاور گزیدند سی ازان سی دو رومی و دو پارسی

از آن صد نفر، سی تنِ دلاور و کارکشته را انتخاب کردند که در میانشان دو نفر رومی و دو نفر پارسیِ زبده بودند.

نکته ادبی: دلاور به معنای جسور و ماهر در کار است.

بر خسرو آمد جهاندیده مرد برو کار و زخم بنایاد کرد

استادِ جهان‌دیده‌ای به نزد خسرو آمد و کارِ ساختمان و بنایی را با شاه در میان گذاشت.

نکته ادبی: جهاندیده صفتِ استادی است که تجربه بالایی دارد.

گرانمایه رومی که بد هندسی به گفتار بگذشت از پارسی

آن استادِ رومیِ گرانمایه که هندسه‌دان (مهندس) بود، در گفتار بر پارسیان برتری یافت.

نکته ادبی: هندسی در متون کهن به معنای متخصص در هندسه و معماری است.

بدو گفت شاه این ز من درپذیر سخن هرچ گویم ز من یادگیر

شاه به او گفت که این وظیفه را از من بپذیر و تمام دستوراتی که می‌گویم را به خاطر بسپار.

نکته ادبی: درپذیرفتن به معنای متعهد شدن است.

یکی جای خواهم که فرزند من همان تا دو صدسال پیوند من

من مکانی می‌خواهم که فرزندم و نوادگانم تا دویست سال در آن جای گیرند.

نکته ادبی: پیوند به معنای تبار و نسل است.

نشیند بدو در نگردد خراب ز باران وز برف وز آفتاب

در آن بنشینند و آن بنا بر اثر باران، برف و تابش خورشید خراب نشود.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاری بنا در برابر فرسایش طبیعی.

مهندس بپذیرفت ایوان شاه بدو گفت من دارم این دستگاه

مهندس مسئولیت ایوان شاه را پذیرفت و گفت که من تخصص و ابزار لازم برای این کار را دارم.

نکته ادبی: دستگاه در اینجا کنایه از توانایی و ابزار و دانش فنی است.

فرو برد بنیاد ده شاه رش همان شاه رش پنج کرده برش

او پایه و اساس را به عمق ده شاه‌رش برد و عرض آن را نیز پنج شاه‌رش در نظر گرفت.

نکته ادبی: شاه‌رش واحد اندازه‌گیری طول در ایران باستان بوده است.

ز سنگ و ز گچ بود بنیاد کار چنین باید آن کو دهد داد کار

زیربنای کار را از سنگ و گچ مستحکم ساخت؛ این‌چنین است شیوه کسی که به درستی کار را به انجام می‌رساند.

نکته ادبی: داد کار دادن به معنای حق کار را ادا کردن و به بهترین نحو عمل کردن است.

چودیوار ایوانش آمد به جای بیامد به پیش جهان کد خدای

وقتی دیوار ایوان به ارتفاع مورد نظر رسید، استاد نزد پادشاه آمد.

نکته ادبی: جهان کد خدای لقبی برای پادشاه است که صاحب و سرپرست جهان است.

که گر شاه بیند یکی کاردان گذشته برو سال و بسیاردان

استاد گفت که اگر شاه مصلحت می‌داند، یک کارشناسِ کهنه‌کار و باتجربه را بفرستد.

نکته ادبی: کارشناس یا کاردان کسی است که در کارش خبره است.

فرستد تنی صد بدین بارگاه پسندیده با موبد نیک خواه

صد نفر از ناظران و افراد مورد اعتماد را به همراه یک موبد خیرخواه به اینجا بفرست تا کار را بررسی کنند.

نکته ادبی: موبد در اینجا نه صرفاً مقام دینی، بلکه مقامی با دانش و خرد است.

بدو داد زان گونه مردم که خواست برفتند و دیدند دیوار راست

شاه افرادی را که استاد خواسته بود فرستاد و آنان دیوار را دیدند و متوجه شدند که صاف و تراز است.

نکته ادبی: راست بودن دیوار کنایه از استقامت مهندسی آن است.

بریشم بیاورد تا انجمن بتابند باریک تابی رسن

استاد دستور داد تا ابریشم بیاورند و از آن ریسمانی بسیار باریک و دقیق بتابند.

نکته ادبی: رسن همان ریسمان است که برای ترازگیری استفاده می‌شده است.

ز بالای آن تا به داده رسن به پیموده در پیش آن انجمن

از بالای دیوار تا پایین را با آن ریسمان اندازه‌گیری کردند تا در حضور همه دقتِ کار مشخص شود.

نکته ادبی: پیموده در اینجا به معنای اندازه‌گیری دقیق است.

رسن سوی گنج شهنشاه برد ابا مهر گنجور او را سپرد

ریسمان را نزد گنجورِ شاه بردند و آن را با مهر و موم به او سپردند.

نکته ادبی: این کار برای اثبات تراز بودن دقیق دیوار در مراحل بعدی بوده است.

وزان پس بیامد به ایوان شاه که دیوار ایوان برآمد به ماه

پس از آن، استاد به ایوان شاه بازگشت، در حالی که دیوار تا ارتفاع بسیار بلندی بالا رفته بود.

نکته ادبی: برآمدن به ماه کنایه از ارتفاع بسیار زیاد و نزدیک به آسمان است.

چو فرمان دهد خسرو زود یاب نگیرم برین کار کردن شتاب

استاد گفت اگر خسرو فرمان دهد، من کار را به سرعت تمام می‌کنم و در آن تعلل نخواهم کرد.

نکته ادبی: شتاب نکردن در اینجا به معنای دقت ورزیدن است.

چهل روز تا کار بنشیندم ز کاری گران شاه بگزیندم

بگذار چهل روز بگذرد تا کار مستحکم شود و شاه نیز بهترین استادکاران را برای بررسی انتخاب کند.

نکته ادبی: بنشیدن کار کنایه از استحکام یافتن مصالح ساختمانی است.

چو هنگامهٔ زخم ایوان بود بلندی ایوان چو کیوان بود

زمانی که هنگامِ سخت‌کاریِ ایوان بود، ارتفاع بنا به اندازه سیاره کیوان (زحل) می‌رسید.

نکته ادبی: تشبیه بلندی به کیوان نشان‌دهنده عظمت بناست.

بدان زخم خشمت نباید نمود مرا نیز رنجی نباید فزود

استاد گفت در این مرحله نباید عجله کنی و مرا نیز در فشار قرار نده تا رنجی مضاعف به من تحمیل نشود.

نکته ادبی: زخم در اینجا به معنای کارِ ساختمانی یا بنایی است.

بدو گفت خسرو که چندین زمان چرا خواهی از من توای بدگمان

خسرو به او گفت چرا این‌قدر وقت می‌خواهی و چرا نسبت به من بدگمان هستی؟

نکته ادبی: بدگمان در اینجا یعنی استاد فکر می‌کرده شاه او را متهم به کندی خواهد کرد.

نباید که داری ازین دست باز به آزرم بودن بیامد نیاز

نباید کار را رها کنی؛ اکنون زمانِ آن است که با شرم و وقار به کارت ادامه دهی.

نکته ادبی: آزرم به معنای حیا و رعایتِ ادب و بزرگی است.

بفرمود تا سی هزارش درم بدادند تا او نباشد دژم

خسرو فرمان داد تا سی هزار درهم به او بدهند تا استاد از نگرانی و اندوه رهایی یابد.

نکته ادبی: دژم به معنای اندوهگین و گرفته است.

بدانست کاری گر راست گوی که عیب آورد مرد دانا بروی

استادِ راستگو می‌دانست که اگر عجله کند، ممکن است ایرادی در کار پیدا شود و دانا بر او خرده بگیرد.

نکته ادبی: عیب آوردن به معنای نقص در کار است.

که گیرد بران زخم ایوان شتاب اگر بشکند کم کند نان و آب

استاد با خود می‌اندیشید که اگر در کار عجله کند و بنا فرو بریزد، معیشت او به خطر می‌افتد.

نکته ادبی: نان و آب کنایه از معیشت و زندگی است.

شب آمد بشد کارگر ناپدید چنان شد کزان پس کس او را ندید

شب فرا رسید و استاد ناپدید شد و پس از آن دیگر کسی او را ندید.

نکته ادبی: فرار کردن استاد ناشی از فشار روانی شاه و ترس از شکست پروژه بوده است.

چو بشنید خسور که فرعان گریخت بگوینده به رخشم فرعان بریخت

وقتی خسرو شنید که فرعان (استاد) گریخته، خشمگین شد و بر گماشتگان فریاد کشید.

نکته ادبی: فرعان نام استادکار است که در برخی نسخه‌ها به گونه‌های مختلف آمده است.

چنین گفت کان را که دانش نبود چرا پیش ما در فزونی نمود

شاه گفت کسی که دانش کافی ندارد، چرا در ابتدا ادعای بزرگی می‌کرد؟

نکته ادبی: فزونی نمودن به معنای تظاهر به دانش و توانایی بیشتر است.

بفرمود تا کار او بنگرند همه رومیان را به زندان برند

فرمان داد تا کار او را بررسی کنند و تمام رومیان را به زندان بیندازند.

نکته ادبی: زندانی کردن رومیان نشان‌دهنده غضب بی‌جای شاه است.

دگر گفت کاری گران آورید گچ و خشت و سنگ گران آورید

سپس دستور داد مصالح ساختمانیِ گران و سنگین برای ادامه کار فراهم آورند.

نکته ادبی: گچ و خشت و سنگ نمادهای اصلی معماری ایوان هستند.

بجستند هرکس که دیوار دید ز بوم و بر شاه شد ناپدید

هر کس که از دیوار دیدن کرده بود را جستجو کردند، اما از استاد اصلی اثری نبود.

نکته ادبی: بوم و بر به معنای سرزمین و مکان است.

به بیچارگی دست ازان بازداشت همی گوش و دل سوی اهواز داشت

خسرو از سر ناچاری کار را رها کرد و مدام گوش‌به‌زنگِ اخبار اهواز بود.

نکته ادبی: دست از کار بازداشتن کنایه از توقف پروژه است.

کزان شهر کاری گر آید کسی نماند چنان کار بی بر بسی

با خود می‌گفت اگر از آن شهر استادکاری پیدا شود، این کارِ نیمه‌تمام به سرانجام خواهد رسید.

نکته ادبی: بی‌بر ماندن کار به معنای بی‌نتیجه بودن است.

همی جست استاد آن تا سه سال ندیدند کاریگری بی همال

شاه سه سال به دنبال استاد بود، اما کسی را که همتا و نظیرِ آن استاد فراری باشد، نیافت.

نکته ادبی: بی‌همال به معنای بی‌مانند و بی‌نظیر است.

بسی یاد کردند زان کارجوی به سال چهارم پدید آمد اوی

بسیار از آن استادکار یاد کردند، تا اینکه در سال چهارم، فردی جدید پدیدار شد.

نکته ادبی: کارجوی در اینجا همان استادِ ماهر است.

یکی مرد بیدار با فرهی به خسرو رسانید زو آگهی

مردی دانا، باهوش و باهنر به نزد خسرو آمد و خبر از حضورش داد.

نکته ادبی: فرهی به معنای دانش و هنر و فرهیختگی است.

هم آنگاه رومی بیامد چو گرد بدو گفت شاه ای گنهکار مرد

در همان لحظه معمارِ رومی با شتاب و سراسیمه نزدِ شاه آمد و شاه او را به خاطرِ گناهی که تصور می‌کرد مرتکب شده، سرزنش کرد.

نکته ادبی: واژه گرد در اینجا کنایه از سرعت و شتابِ زیاد است.

بگو تا چه بود اندرین پوزشت چه گفتی که پیش آمد آموزشت

شاه گفت: بگو ببینم دلیل و دفاعِ تو چیست؟ چه گفتی که کارِ تو به اینجا کشیده شد و چنین آموزشی برایت پیش آمد؟

نکته ادبی: پوزش در زبانِ کهن به معنایِ دلیل و عذر و دفاعِ منطقی است.

چنین گفت رومی که گر شهریار فرستد مرا با یکی استوار

معمارِ رومی چنین گفت که اگر پادشاه، فردی کارشناس و امین را همراهِ من بفرستد تا کار را بررسی کند، حقیقت روشن خواهد شد.

نکته ادبی: استوار به معنایِ شخصِ قابلِ اعتماد و کاردان است.

بگویم بدان کاردان پوزشم به پوزش بجا آید افروزشم

دفاعیات و دلایلِ خود را برای آن کارشناس بازگو می‌کنم؛ اگر در نزدِ او حقانیتِ من ثابت شود، آنگاه سربلند و پیروز بازخواهم گشت.

نکته ادبی: افروزشم در اینجا به معنایِ مایه سربلندی و روشناییِ کارِ من است.

فرستاد و رفتند ز ایوان شاه گران مایه استاد با نیک خواه

پادشاه موافقت کرد و استادِ کاردان را به همراهِ فردی خیرخواه از دربارِ خود روانه کرد.

نکته ادبی: ایوان در اینجا به معنایِ کاخ و دربارِ شاهانه است.

همی برد دانای رومی رسن همان مرد را نیز با خویشتن

آن استادِ دانایِ رومی در حالی که طنابِ اندازه‌گیری را با خود داشت، آن مردِ شاهد را نیز به همراه برد.

نکته ادبی: رسن به معنایِ طناب است که در قدیم برایِ اندازه‌گیریِ دقیقِ طول و ارتفاع به کار می‌رفته.

به پیمود بالای کار و برش کم آمد ز کار از رسن هفت رش

اندازه‌گیری کردند و قد و قامتِ کار را سنجیدند؛ نتیجه این شد که هفت رش (واحدِ اندازه‌گیری) از آنچه تصور می‌شد، کمتر بود.

نکته ادبی: رش واحدی از طول (تقریباً فاصله آرنج تا نوک انگشتان) است.

رسن باز بردند نزدیک شاه بگفت آنک با او بیامد به راه

طناب را بازگرداندند و نزدِ شاه بردند و آن فردِ همراه نیز آنچه دیده بود را برای شاه بازگو کرد.

نکته ادبی: مراسمِ گزارش‌دهیِ دقیقِ کار به شاه.

چنین گفت رومی که ار زخم کار برآورد می بر سر ای شهریار

معمار رومی به شاه گفت: ای پادشاه، اگر این کارِ پرخطر و بی‌حساب انجام می‌شد و به سرانجام می‌رسید، فاجعه به بار می‌آمد.

نکته ادبی: زخم کار در اینجا کنایه از انجامِ عملیاتِ ساختمانیِ سنگین و مخاطره‌آمیز است.

نه دیوار ماندی نه طاق ونه کار نه من ماندمی بر در شهریار

نه دیواری بر جای می‌ماند، نه طاقی و نه هیچ ساختمانی؛ و نه حتی من زنده‌ می‌ماندم که بتوانم دوباره در آستانِ درگاهِ تو حاضر شوم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده ریسکِ بالایِ معماریِ آن دوران است.

بدانست خسرو که او راست گفت کسی راستی را نیارد نهفت

خسرو متوجه شد که معمار حقیقت را گفته است؛ چرا که هیچ‌کس نمی‌تواند حقیقت را برایِ همیشه پنهان کند.

نکته ادبی: خسرو نامِ پادشاه است و به معنایِ شاهِ بزرگ.

رها کرد هر کو به زندان بدند بد اندیش گر بی گزندان بدند

شاه دستور داد زندانیان را آزاد کنند؛ حتی کسانی که در اندیشه‌یِ بد بودند، اگر بی‌گناه بودند، آزاد شدند.

نکته ادبی: بد اندیش به معنایِ کسی است که نیتِ بدی داشته اما جرمی مرتکب نشده است.

مراو را یکی به دره دینار داد به زندانیان چیز بسیار داد

شاه به معمار پاداشی معادلِ یک دره (واحدِ وزن یا مقدار) دینار داد و به سایرِ زندانیان نیز مالِ فراوان بخشید.

نکته ادبی: دره واحدی از پیمانه یا وزنِ زر بوده است.

بران کار شد روزگار دراز به کردار آن شاه را بد نیاز

مدتِ طولانی صرفِ این کار شد و شاه نیز مشتاقانه پیگیرِ نتیجه‌یِ آن بود.

نکته ادبی: نیاز به معنایِ اشتیاق و میلِ شدید است.

چوشد هفت سال آمد ایوان بجای پسندیدهٔ خسرو پاک رای

پس از هفت سال، کاخ به کمال رسید و دقیقاً همان چیزی شد که پادشاهِ خردمند و خوش‌فکر می‌پسندید.

نکته ادبی: پاک‌رای صفتی برایِ پادشاهِ عاقل و دوراندیش است.

مر او را بسی آب داد و زمین درم داد و دینار و کرد آفرین

شاه به او آب و زمینِ بسیاری بخشید و دینار و درمِ فراوان داد و او را تشویق و تحسین کرد.

نکته ادبی: آب و زمین در قدیم نشانه‌یِ ثروت و املاکِ موروثی بوده است.

همی کرد هرکس به ایوان نگاه به نوروز رفتی بدان جایگاه

همه مردم در روزِ نوروز به این کاخ نگاه می‌کردند و به آنجا می‌رفتند.

نکته ادبی: اشاره به اهمیتِ فرهنگیِ نوروز در دربارِ ساسانی.

کس اندر جهان زخم چونین ندید نه ازکاردانان پیشین شنید

هیچ‌کس در جهان چنین بنایِ شگفت‌انگیزی ندیده بود و از معمارانِ پیشین نیز کسی چیزی به این عظمت نشنیده بود.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌نظیر بودنِ هنرِ معماریِ این بنا.

یکی حلقه زرین بدی ریخته ازان چرخ کار اندر آویخته

حلقه‌ای زرین در آنجا ریخته‌گری و نصب شده بود که از آن، سیستمِ متحرکِ چرخِ کار آویزان بود.

نکته ادبی: چرخ کار به دستگاهِ بالابرِ مهندسی گفته می‌شود.

فروهشته زو سرخ زنجیر زر به هر مهره ای در نشانده گهر

زنجیری سرخ‌رنگ از طلا از آن آویزان بود که در هر مهره‌یِ آن، جواهری گران‌بها کار گذاشته بودند.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی‌شناختی و تجملِ بنا.

چو رفتی شهنشاه بر تخت عاج بیاویختندی ز زنجیر تاج

وقتی پادشاه بر تختِ عاج می‌نشست، تاجِ شاهی را از آن زنجیر می‌آویختند.

نکته ادبی: اشاره به آیینِ باستانیِ آویختنِ تاج از سقف برایِ نشان دادنِ شکوه.

به نوروز چون برنشستی به تخت به نزدیک او موبد نیک بخت

در روزِ نوروز که شاه بر تخت می‌نشست، موبدِ نیک‌بخت و دانا در کنارِ او جای داشت.

نکته ادبی: موبد روحانی و مشاورِ عالیِ پادشاه بوده است.

فروتر ز موبد مهان را بدی بزرگان و روزی دهان را بدی

پایین‌تر از جایگاهِ موبد، بزرگانِ کشور و مسئولانِ معیشت و روزی‌رسانان جایگاه داشتند.

نکته ادبی: روزی‌دهان کنایه از وزرا و مسئولانِ امورِ اقتصادی و مالی است.

به زیر مهان جای بازاریان بیاراستندی همه کاریان

پایین‌تر از بزرگان، جایگاهِ بازاریان بود و صنعتگران و اهلِ پیشه نیز در جایگاهِ خود قرار می‌گرفتند.

نکته ادبی: ترسیمِ دقیقِ سلسله‌مراتبِ اجتماعی در دربار.

فرومایه تر جای درویش بود کجا خوردش ازکوشش خویش بود

پایین‌ترین جایگاه متعلق به درویشان و فقیرانی بود که با تلاش و کارِ خود روزی‌شان را به دست می‌آوردند.

نکته ادبی: فرومایه در اینجا به معنایِ پایین‌ترین سطحِ اجتماعی است نه به معنایِ پست و حقیر.

فروتر بریده بسی دست و پای بسی کشته افگنده در زیرجای

پایین‌تر از همه، جایگاهِ مجرمان بود؛ کسانی که دست و پایِ آن‌ها به سزایِ اعمالشان قطع شده بود یا کشته شده بودند.

نکته ادبی: هشدارِ شاهانه برایِ عبرت‌گیریِ حاضران.

ز ایوان ازان پس خروشد آمدی کز آوازها دل به جوش آمدی

از آن کاخ صدایی بلند می‌شد که دلِ هر شنونده‌ای را به لرزه و جوش می‌آورد.

نکته ادبی: خروشد در اینجا به معنایِ فریاد یا صدایِ بلندِ منادی است.

که ای زیردستان شاه جهان مباشید تیره دل و بدگمان

منادی می‌گفت: ای زیردستانِ پادشاهِ جهان، دل‌تنگ و بدگمان نباشید.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادنِ مردم برایِ آرامش و دعوت به اطاعت.

هر آنکس که او سوی بالا نگاه کند گردد اندیشه او تباه

هر کس که بیش از حد و خارج از جایگاهش به مقام‌هایِ بالا نگاه کند، اندیشه و عاقبتِ او تباه خواهد شد.

نکته ادبی: کنایه از طمع‌ورزی و زیاده‌خواهیِ خطرناک.

ز تخت کیان دورتر بنگرید هر آنکس که کهتر بود بشمرید

به تختِ پادشاهی با فاصله بنگرید و حد و اندازه خود را به عنوانِ کسی که جایگاهِ پایین‌تری دارید، بشناسید.

نکته ادبی: توصیه به تواضع و درکِ جایگاهِ اجتماعی.

وزان پس تن کشتگان را به راه کزان بگذری کرد باید نگاه

سپس به اجسادِ مجرمان که در راه افتاده‌اند نگاه کنید؛ از کنارِ آن‌ها عبرت بگیرید.

نکته ادبی: استفاده از ابزارِ تهدید و عبرت برایِ حفظِ نظم.

وزان پس گنهگار و گر بیگناه نماندی کسی نیز دربند شاه

پس از آن آیین، دیگر هیچ‌کس، چه گناهکار و چه بی‌گناه، در زندانِ شاه باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: نشان‌دهنده‌یِ عدالت و عفوِ عمومی در عیدِ نوروز.

به ارزانیان جامه ها داد نیز ز دیبا و دینار و هرگونه چیز

شاه به نیازمندانِ واقعی، جامه‌هایِ گران‌بها و دیبا و دینار و هر چیزِ دیگر بخشید.

نکته ادبی: ارزانیان به معنایِ کسانی است که استحقاقِ کمک دارند.

هرآنکس که درویش بودی به شهر که او را نبودی ز نوروز بهر

هر کس در شهر که فقیر بود و از جشنِ نوروز بهره‌ای نداشت، شناسایی می‌شد.

نکته ادبی: توجهِ خاصِ حاکم به اقشارِ آسیب‌پذیر.

به درگاه ایوانش بنشاندند در مهای گنجی بر افشاندند

او را به درگاهِ ایوانِ شاه می‌آوردند و گنج‌هایِ فراوانی را بر سرِ او می‌پاشیدند.

نکته ادبی: نثار کردنِ طلا و پول بر سرِ نیازمندان.

پر از بیم بودی گنهکار از وی شده مردم خفته بیدار از وی

گناهکاران از هیبتِ شاه بسیار بیمناک بودند، چنان‌که خفتگان (غافلان) از قدرتِ او بیدار می‌شدند.

نکته ادبی: تأثیرِ قدرتِ حاکم در اصلاحِ جامعه.

منادیگری دیگر اندر سرای برفتی گه بازگشتن به جای

منادیِ دیگری در سرایِ شاه وجود داشت که هنگامِ خروجِ مردم، دوباره سخنانی می‌گفت.

نکته ادبی: ادامه دادنِ نصایح برایِ مردم.

که ای نامور پر هنر سرکشان ز بیشی چه جویید چندین نشان

می‌گفت: ای بزرگان و سرکشانِ نامدار و هنرمند، چرا به دنبالِ زیاده‌خواهی و نشانه‌هایِ فخر‌فروشی هستید؟

نکته ادبی: توصیه به پرهیز از تفاخر.

به کار اندر اندیشه باید نخست بدان تا شود ایمن و تن درست

در هر کاری ابتدا باید عمیقاً فکر کرد تا انسان در امان بماند و تنِ او از گزند حفظ شود.

نکته ادبی: اهمیتِ خردورزی پیش از انجامِ عمل.

سگالید هر کاروزان پس کنید دل مردم کم سخن مشکنید

هر کاری را با فکر و تدبیرِ کامل انجام دهید و پس از آن عمل کنید؛ دلِ مردمِ کم‌سخن را نشکنید.

نکته ادبی: توجه به اخلاق و احترام به مردم.

بر انداخت باید پس آنگه برید سخنهای داننده باید شنید

پیش از هر اقدامی باید سنجید و سپس اقدام کرد؛ باید به سخنِ افرادِ دانا گوش فرا داد.

نکته ادبی: لزومِ مشورت با دانایان.

ببینید تا از شما ریز کیست که بر جان بدبخت باید گریست

بنگرید که چه کسی از شما در حالِ تباه شدن است و برایِ آن بخت‌برگشته که در راهِ خطا گام برمی‌دارد، باید دل سوزاند.

نکته ادبی: تأکید بر همدلی و جلوگیری از سقوطِ دیگران.

هرآنکس که او راه دارد نگاه بخسپد برین گاه ایمن ز شاه

هر کسی که مراقبِ راه و رفتارِ خویش باشد، می‌تواند با آرامش و امنیت در نزدِ شاه زندگی کند.

نکته ادبی: راه به معنایِ روشِ صحیحِ زندگی است.

دگر هرک یازد به چیز کسان بود چشم ما سوی آنکس رسان

و هر کس که به اموالِ دیگران دست‌درازی کند، چشمانِ ما همواره متوجهِ او خواهد بود و به سزایِ عملش می‌رسد.

نکته ادبی: هشدارِ پایانی در موردِ امنیتِ اموالِ عمومی و خصوصی.