شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۷۰

فردوسی
همی هر زمان شاه برتر گذشت چوشد سال شاهیش بر بیست و هشت
کسی رانشد بر درش کار بد ز درگاه آگاه شد بار بد
بدو گفت هر کس که شاه جهان گزیدست را مشگری در نهان
اگر با تو او را برابر کند تو را بر سر سرکش افسر کند
چو بشنید مرد آن بجوشیدش آز وگر چه نبودش به چیزی نیاز
ز کشور بشد تا به درگاه شاه همی کرد رامشگران را نگاه
چوبشنید سرکش دلش تیره شد به زخم سرود اندرو خیره شد
بیامد به درگاه سالار بار درم کرد و دینار چندی نثار
بدو گفت رامشگری بر درست که از من به سال و هنربرترست
نباید که در پیش خسرو شود که ما کهنه گشتیم و او نو شود
ز سرکش چو بشنید دربان شاه ز رامشگر ساده بربست راه
چو رفتی به نزدیک او بار بد همش کاربد بود هم بار بد
ندادی ورا بار سالار بار نه نیزش بدی مردمی خواستار
چو نومید برگشت زان بارگاه ابا به ربط آمد سوی باغ شاه
کجا باغبان بود مردوی نام شد از دیدنش بار بد شادکام
بدان باغ رفتی به نوروز شاه دو هفته به بودی بدان جشنگاه
سبک باربد نزد مرد همبوی شد هم آن روز بامرد همبوی شد
چنین گفت با باغبان باربد که گویی تو جانی و من کالبد
کنون آرزو خواهم از تو یکی کجاهست نزدیک تو اندکی
چو آید بدین باغ شاه جهان مرا راه ده تاببینم نهان
که تاچون بود شاه را جشنگاه ببینم نهفته یکی روی شاه
بدو گفت مرد وی کایدون کنم ز مغز تو اندیشه بیرون کنم
چو خسرو همی خواست کاید بباغ دل میزبان شد چو روشن چراغ
بر باربد شد بگفت آنک شاه همی رفت خواهد بران جشنگاه
همه جامه را بار بد سبز کرد همان به ربط و رود ننگ و نبرد
بشد تابجایی که خسرو شدی بهاران نشستن گهی نو شدی
یکی سرو بد سبز و برگش گشن ورا شاخ چون رزمگاه پشن
بران سرو شد به ربط اندر کنار زمانی همی بود تا شهریار
ز ایوان بیامد بدان جشنگاه بیاراست پیروزگر جای شاه
بیامد پری چهرهٔ میگسار یکی جام بر کف بر شهریار
جهاندار بستد ز کودک نبید بلور از می سرخ شد ناپدید
بدانگه که خورشید برگشت زرد همی بود تاگشت شب لاژورد
زننده بران سرو برداشت رود همان ساخته پهلوانی سرود
یکی نغز دستان بزد بر درخت کزان خیره شد مرد بیداربخت
سرودی به آواز خوش برکشید که اکنون تو خوانیش داد آفرید
بماندند یک مجلس اندر شگفت همی هرکسی رای دیگر گرفت
بدان نامداران بفرمود شاه که جویند سرتاسر آن جشنگاه
فراوان بجستند و باز آمدند به نزدیک خسرو فراز آمدند
جهاندیده آنگه ره اندر گرفت که از بخت شاه این نباشد شگفت
که گردد گل سبز را مشگرش که جاوید بادا سر و افسرش
بیاورد جامی دگر میگسار چو از خوب رخ بستد آن شهریار
زننده دگرگون بیاراست رود برآورد ناگاه دیگر سرود
که پیکار گردش همی خواندند چنین نام ز آواز او را ندند
چو آن دانشی گفت و خسرو شنید به آواز او جام می در کشید
بفرمود کاین رابجای آورید همه باغ یک سر به پای آورید
بجستند بسیار هر سوی باغ ببردند زیر درختان چراغ
ندیدند چیزی جز از بید و سرو خرامان به زیر گل اندر تذرو
شهنشاه پس جام دیگر بخواست بر آواز سربرآورد راست
برآمد دگر باره بانگ سرود همان ساخته کرده آواز رود
همی سبز در سبز خوانی کنون برین گونه سازند مکر و فسون
چوبشنید پرویز برپای خاست به آواز او بر یکی جام خواست
که بود اندر آن جام یک من نبید به یکدم می روشن اندر کشید
چنین گفت کاین گر فرشته بدی ز مشک و زعنبر سرشته بدی
وگر دیو بودی نگفتی سرود همان نیز نشناختی زخم رود
بجویید درباغ تا این کجاست همه باغ و گلشن چپ و دست راست
دهان و برش پر ز گوهر کنم برین رود سازانش مهتر کنم
چو بشنید رامشگر آواز اوی همان خوب گفتار دمساز اوی
فرود آمد از شاخ سرو سهی همی رفت با رامش و فرهی
بیامد بمالید برخاک روی بدو گفت خسرو چه مردی بگوی
بدو گفت شاهایکی بنده ام به آواز تو در جهان زنده ام
سراسر بگفت آنچ بود از بنه که رفت اندر آن یک دل و یک تنه
بدیدار او شاد شد شهریار بسان گلستان به ماه بهار
به سرکش چنین گفت کای بد هنر تو چون حنظلی بار بد چون شکر
چرا دور کردی تو او را ز من دریغ آمدت او درین انجمن
به آواز او شاد می درکشید همان جام یاقوت بر سرکشید
برین گونه تا سرسوی خواب کرد دهانش پر از در خوشاب کرد
ببد بار بد شاه رامشگران یکی نامدارای شد از مهتران
سر آمد کنون قصهٔ بارید مبادا که باشد تو را یار بد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این روایت که در سیاق حکایت‌های کهن ایرانی قرار می‌گیرد، تقابل هنرمند نوپا و جویای نام را با انحصارطلبی درباریانِ قدیمی به تصویر می‌کشد. داستان با بهره‌گیری از فضای نمادین باغ و موسیقی، نشان می‌دهد که چگونه هنرِ راستین به مدد نبوغ و تدبیر، از سد تنگ‌نظری‌ها می‌گذرد و حقیقت را آشکار می‌سازد.

درونمایه اصلی این ابیات، اهمیت جایگاه هنر و هنرمند در نزد پادشاهی است که اگرچه توسط درباریانِ رقیب محاصره شده، در نهایت مسحور نغمه‌های آسمانی می‌شود. فضا، سرشار از آمیزش طبیعت و موسیقی است و شاعر به زیبایی، فرایند کشف استعداد ناب را که همچون روحی در کالبدِ طبیعت دمیده شده، به تصویر می‌کشد.

معنای روان

همی هر زمان شاه برتر گذشت چوشد سال شاهیش بر بیست و هشت

بیست و هشت سال از پادشاهیِ شاه گذشت و او هر روز قدرتمندتر و باشکوه‌تر از پیش شد.

نکته ادبی: همی در اینجا برای استمرار فعل به کار رفته است.

کسی رانشد بر درش کار بد ز درگاه آگاه شد بار بد

هیچ‌کس در درگاه او دچار ظلم یا سختی نشد، اما راهیابی به دربار توسط دربان (سرکش) کنترل می‌شد.

نکته ادبی: باربد در اینجا به معنای دربان یا کسی است که اجازه ورود می‌دهد.

بدو گفت هر کس که شاه جهان گزیدست را مشگری در نهان

مردم به باربد می‌گفتند که شاه جهان، موسیقی‌دانی (رامشگر) پنهان و چیره‌دست را برای دربار خود انتخاب کرده است.

نکته ادبی: رامشگر به معنای نوازنده و خواننده است.

اگر با تو او را برابر کند تو را بر سر سرکش افسر کند

اگر شاه تو را در هنر برابر با او ببیند، تو را برتر از او قرار می‌دهد و به تو افتخار و مقام می‌بخشد.

نکته ادبی: افسر در اینجا نماد مقام و قدرت است.

چو بشنید مرد آن بجوشیدش آز وگر چه نبودش به چیزی نیاز

باربد وقتی این سخنان را شنید، آتشِ جاه‌طلبی و شوق در وجودش شعله‌ور شد، هرچند از نظر مادی نیازی نداشت.

نکته ادبی: بجوشیدش آز کنایه از برانگیخته شدن حس رقابت و طمعِ رسیدن به جایگاه بالاتر است.

ز کشور بشد تا به درگاه شاه همی کرد رامشگران را نگاه

از شهر راهی دربار شاه شد و نوازندگانِ دربار را زیر نظر گرفت.

نکته ادبی: رامشگر در اینجا اشاره به رقبای موسیقیدان در دربار دارد.

چوبشنید سرکش دلش تیره شد به زخم سرود اندرو خیره شد

وقتی صدای ساز نوازنده رقیب را شنید، دلش تیره (غمگین و حسود) شد و از مهارت او حیرت کرد.

نکته ادبی: تیره شدن دل کنایه از غم و اضطراب ناشی از دیدن قدرت رقیب است.

بیامد به درگاه سالار بار درم کرد و دینار چندی نثار

نزد دربانِ شاه رفت و مبالغی پول و سکه به عنوان هدیه داد تا راهش دهند.

نکته ادبی: نثار کردن در اینجا به معنای پیشکش کردن است.

بدو گفت رامشگری بر درست که از من به سال و هنربرترست

دربان (سرکش) به او گفت که در این دربار نوازنده‌ای هست که از نظر سن و هنر، برتر از توست.

نکته ادبی: مخاطب در اینجا باربد است که از سوی سرکش طرد می‌شود.

نباید که در پیش خسرو شود که ما کهنه گشتیم و او نو شود

نباید اجازه داد کسی جدید به نزد شاه بیاید؛ ما که اینجا کهنه شده‌ایم، نباید جای خود را به فردی تازه بدهیم.

نکته ادبی: استعاره از کهنه و نو بودن برای نشان دادن حسادت صنفی است.

ز سرکش چو بشنید دربان شاه ز رامشگر ساده بربست راه

دربانِ شاه (سرکش) چون متوجه نیت باربد شد، راه را بر او بست و مانع حضورش شد.

نکته ادبی: ساده در اینجا به معنای ساده‌دل یا بی‌تجربه برای کوچک شمردن باربد است.

چو رفتی به نزدیک او بار بد همش کاربد بود هم بار بد

دربان (سرکش) همه امور مربوط به ورود به دربار را در دست داشت و مانعِ هرگونه تغییری می‌شد.

نکته ادبی: بازی با کلمات بار و بد (به معنای صاحب‌منصب یا متصدی ورود).

ندادی ورا بار سالار بار نه نیزش بدی مردمی خواستار

دربان اجازه ورود به باربد نداد و هیچ‌کس هم تمایلی به کمک به او نداشت.

نکته ادبی: مردمی خواستار کنایه از کسی که میانجی‌گری کند.

چو نومید برگشت زان بارگاه ابا به ربط آمد سوی باغ شاه

باربد که ناامید شده بود، به سمت باغ شاه رفت.

نکته ادبی: باغ شاه مکان انس و فراغت پادشاه است.

کجا باغبان بود مردوی نام شد از دیدنش بار بد شادکام

باغبانِ شاه که مردوی نام داشت، از دیدن باربد خوشحال شد.

نکته ادبی: شخصیت مردوی به عنوان کلیدِ ورود به داستان عمل می‌کند.

بدان باغ رفتی به نوروز شاه دو هفته به بودی بدان جشنگاه

شاه در ایام نوروز به این باغ می‌آمد و دو هفته در آنجا جشن می‌گرفت.

نکته ادبی: نوروز اشاره به زمان خوش‌گذرانی درباری است.

سبک باربد نزد مرد همبوی شد هم آن روز بامرد همبوی شد

باربد به سرعت با باغبان صمیمی شد و همان روز با او رفاقت کرد.

نکته ادبی: همبوی در اینجا کنایه از هم‌دمی و نزدیکی است.

چنین گفت با باغبان باربد که گویی تو جانی و من کالبد

باربد به باغبان گفت: تو برای من همچون جان هستی و من در برابر تو جسمی بی‌جانم (که بدون تو کاری از پیش نمی‌برد).

نکته ادبی: تشبیه جان و کالبد برای نشان دادن وابستگی شدید به کمک باغبان.

کنون آرزو خواهم از تو یکی کجاهست نزدیک تو اندکی

اکنون درخواستی از تو دارم که نزد تو چندان دشوار نیست.

نکته ادبی: اندکی در اینجا به معنای کوچک و بی‌اهمیت است.

چو آید بدین باغ شاه جهان مرا راه ده تاببینم نهان

هنگامی که شاه به این باغ می‌آید، راهی برای من پیدا کن تا مخفیانه او را ببینم.

نکته ادبی: نهان در اینجا به معنای مخفیانه و دور از چشم رقیبان است.

که تاچون بود شاه را جشنگاه ببینم نهفته یکی روی شاه

تا ببینم شاه در زمان جشن چگونه است و روی او را دور از چشم دیگران ببینم.

نکته ادبی: روی شاه استعاره از جلال و شکوه پادشاهی است.

بدو گفت مرد وی کایدون کنم ز مغز تو اندیشه بیرون کنم

باغبان به او گفت: این کار را انجام می‌دهم و تو را از بندِ این نگرانی و فکر نجات می‌دهم.

نکته ادبی: از مغز بیرون کردن اندیشه، کنایه از برطرف کردن نگرانی است.

چو خسرو همی خواست کاید بباغ دل میزبان شد چو روشن چراغ

وقتی شاه قصد کرد به باغ بیاید، دل باغبان از شادی همچون چراغی روشن شد.

نکته ادبی: تشبیه دل به چراغ برای نشان دادن امید و سرور.

بر باربد شد بگفت آنک شاه همی رفت خواهد بران جشنگاه

باغبان به باربد خبر داد که شاه به زودی به باغ می‌آید.

نکته ادبی: این بیت آغاز عملیاتِ راهیابی باربد است.

همه جامه را بار بد سبز کرد همان به ربط و رود ننگ و نبرد

باربد لباس خود را سبز کرد تا با رنگِ درختان باغ یکی شود و ساز و ادواتش را آماده کرد.

نکته ادبی: سبز کردن جامه برای استتار در میان درختان باغ است.

بشد تابجایی که خسرو شدی بهاران نشستن گهی نو شدی

به جایی رفت که شاه در آنجا می‌نشست؛ جایی که بهارگاه جدید شاه بود.

نکته ادبی: نشستن‌گه اشاره به تختگاه موقت در باغ دارد.

یکی سرو بد سبز و برگش گشن ورا شاخ چون رزمگاه پشن

درختی بلند و پربرگ بود که شاخه‌هایش همچون میدانِ نبرد در هم پیچیده بود.

نکته ادبی: تشبیه شاخه‌های درخت به میدان نبرد (رزمگاه) برای نشان دادن انبوهی آن.

بران سرو شد به ربط اندر کنار زمانی همی بود تا شهریار

باربد بر آن درخت رفت و منتظر ماند تا شاه بیاید.

نکته ادبی: به ربط در اینجا ابزار موسیقی (ساز) است.

ز ایوان بیامد بدان جشنگاه بیاراست پیروزگر جای شاه

شاه از کاخ به باغ آمد و جایگاهش را آراست.

نکته ادبی: پیروزگر صفت شاه است.

بیامد پری چهرهٔ میگسار یکی جام بر کف بر شهریار

نوجوانی زیباروی با جامی شراب به نزد شاه آمد.

نکته ادبی: پری‌چهره توصیف زیباییِ ساقی است.

جهاندار بستد ز کودک نبید بلور از می سرخ شد ناپدید

شاه از دست آن نوجوان شراب گرفت و جام بلورین چنان از شراب قرمز پر بود که خودِ جام دیده نمی‌شد.

نکته ادبی: تصویرسازی لطیف از رنگ شراب در جام بلور.

بدانگه که خورشید برگشت زرد همی بود تاگشت شب لاژورد

آنها تا هنگام غروب آفتاب و فرارسیدن شب لاجوردی در باغ بودند.

نکته ادبی: لاژورد یا لاجورد، توصیف رنگ آسمان شب.

زننده بران سرو برداشت رود همان ساخته پهلوانی سرود

باربد بر روی درخت شروع به نواختن ساز کرد و سرودی پهلوانی سر داد.

نکته ادبی: رود نامی برای ساز زهی (بربط).

یکی نغز دستان بزد بر درخت کزان خیره شد مرد بیداربخت

نغمه‌ای بسیار زیبا و هنرمندانه خواند که شاهِ خوش‌بخت را شگفت‌زده کرد.

نکته ادبی: خیره شدن کنایه از مبهوت شدن و از خود بیخود شدن است.

سرودی به آواز خوش برکشید که اکنون تو خوانیش داد آفرید

آوازی چنان خوش سر داد که امروزه آن را «داد آفرید» می‌نامند.

نکته ادبی: اشاره به نام یکی از نغمه‌های مشهور باربد.

بماندند یک مجلس اندر شگفت همی هرکسی رای دیگر گرفت

همه حاضران در مجلس شگفت‌زده شدند و هرکس گمانی درباره منبع صدا داشت.

نکته ادبی: شگفت‌زدگیِ درباریان از شنیدن صدایی که منبعش مشخص نبود.

بدان نامداران بفرمود شاه که جویند سرتاسر آن جشنگاه

شاه به بزرگان دستور داد که تمام باغ را برای پیدا کردن نوازنده جستجو کنند.

نکته ادبی: نامداران یعنی درباریان و بزرگان.

فراوان بجستند و باز آمدند به نزدیک خسرو فراز آمدند

آنها جستجو کردند اما نتیجه‌ای نگرفتند و نزد شاه بازگشتند.

نکته ادبی: فراز آمدن به معنای بازگشتن و حاضر شدن است.

جهاندیده آنگه ره اندر گرفت که از بخت شاه این نباشد شگفت

شاهِ باتجربه (جهاندیده) دانست که این اتفاق از کرامات بخت و اقبالِ اوست.

نکته ادبی: شگفت نبودن به معنای عجیب نبودنِ این رخداد با شکوه برای شاه.

که گردد گل سبز را مشگرش که جاوید بادا سر و افسرش

شاه آرزو کرد که این نوازندهِ پنهان در میان گل‌ها، همیشه زنده و سربلند باشد.

نکته ادبی: گل سبز استعاره از نوازنده‌ای است که در میان سبزه و درختان پنهان است.

بیاورد جامی دگر میگسار چو از خوب رخ بستد آن شهریار

ساقی جامی دیگر آورد و شاه آن را گرفت.

نکته ادبی: شهریار لقبی برای شاه است.

زننده دگرگون بیاراست رود برآورد ناگاه دیگر سرود

نوازنده دوباره سازی دیگر را کوک کرد و نغمه‌ای متفاوت خواند.

نکته ادبی: دگرگون بیاراستن اشاره به تغییرِ مقام یا پرده موسیقی است.

که پیکار گردش همی خواندند چنین نام ز آواز او را ندند

این آهنگ را «پیکارِ گردان» می‌نامیدند که آوازه‌اش در آنجا پیچید.

نکته ادبی: پیکار گردان نامِ یکی دیگر از سرودهای باربد است.

چو آن دانشی گفت و خسرو شنید به آواز او جام می در کشید

وقتی شاه آن آواز را شنید، همزمان با آن شراب را نوشید.

نکته ادبی: در کشیدن جام کنایه از نوشیدن با لذت است.

بفرمود کاین رابجای آورید همه باغ یک سر به پای آورید

شاه دستور داد نوازنده را پیدا کنند و کل باغ را بازرسی کنند.

نکته ادبی: به پای آوردنِ باغ کنایه از جستجوی دقیق و سرتاسری است.

بجستند بسیار هر سوی باغ ببردند زیر درختان چراغ

همه جای باغ را گشتند و حتی زیر درختان چراغ بردند تا چیزی ببینند.

نکته ادبی: چراغ بردن نمادی از تلاش برای کشفِ حقیقت در تاریکی است.

ندیدند چیزی جز از بید و سرو خرامان به زیر گل اندر تذرو

جز درختان بید و سرو و پرندگانی که در میان گل‌ها حرکت می‌کردند، چیزی ندیدند.

نکته ادبی: تذرو نام پرنده‌ای است (قرقاول).

شهنشاه پس جام دیگر بخواست بر آواز سربرآورد راست

شاه دوباره جامی درخواست کرد و همزمان با آن، آواز نوازنده دوباره بلند شد.

نکته ادبی: راست برآوردن یعنی هماهنگ و درست خواندن.

برآمد دگر باره بانگ سرود همان ساخته کرده آواز رود

صدای ساز و آواز دوباره بلند شد و تکرار شد.

نکته ادبی: ساخته کرده یعنی آهنگِ از پیش طراحی شده.

همی سبز در سبز خوانی کنون برین گونه سازند مکر و فسون

امروزه این نغمه را «سبز در سبز» می‌خوانند؛ بدین‌گونه است که با هنر و ترفند می‌توان بر دل‌ها اثر گذاشت.

نکته ادبی: مکر و فسون در اینجا به معنای مثبت (هنرمندی و هوشمندی) به کار رفته است.

چوبشنید پرویز برپای خاست به آواز او بر یکی جام خواست

پرویز با شنیدن آن آواز دل‌انگیز، بی‌اختیار از جای برخاست و دستور داد جامی از شراب برایش بیاورند.

نکته ادبی: واژه نبید در بیت بعد، به معنای شراب است و در این بیت به آن اشاره شده است.

که بود اندر آن جام یک من نبید به یکدم می روشن اندر کشید

وقتی جامی که در آن یک مَن (واحد وزن) شراب بود به دستش رسید، آن شراب روشن و صاف را در یک جرعه نوشید.

نکته ادبی: یک من اشاره به پیمانه یا مقدار قابل توجهی شراب است.

چنین گفت کاین گر فرشته بدی ز مشک و زعنبر سرشته بدی

پادشاه با خود گفت که اگر این خواننده فرشته‌ای باشد، گویی از مشک و عنبر ساخته شده است (آن‌قدر لطیف و خوش‌بو است).

نکته ادبی: مشک و عنبر نماد پاکی و رایحه خوش و لطافت هستند.

وگر دیو بودی نگفتی سرود همان نیز نشناختی زخم رود

و اگر دیو یا موجودی پلید بود، هرگز نمی‌توانست چنین سرود زیبایی بخواند و یا ساز «رود» را به این استادی بنوازد.

نکته ادبی: زخم رود به معنای نواختن ساز با ضربه زدن به سیم‌ها است.

بجویید درباغ تا این کجاست همه باغ و گلشن چپ و دست راست

سپس به اطرافیان دستور داد که در باغ جست‌وجو کنند تا ببینند این هنرمند کجاست؛ هم سمت چپ و هم سمت راستِ باغ و گلستان را بگردند.

نکته ادبی: اشاره به گستردگی جست‌وجو در فضای باغ دارد.

دهان و برش پر ز گوهر کنم برین رود سازانش مهتر کنم

به آن‌ها گفت دهان و بدنِ این هنرمند را پر از جواهر خواهم کرد و او را بر همه نوازندگان و سازندگانِ این درگاه برتری خواهم داد.

نکته ادبی: مهتر به معنای بزرگ‌تر و سرور است.

چو بشنید رامشگر آواز اوی همان خوب گفتار دمساز اوی

هنگامی که باربدِ نوازنده، صدایِ تحسین‌آمیزِ پادشاه را شنید و گفتارِ خوب و هم‌دلانه او را دریافت،

نکته ادبی: رامشگر به معنای نوازنده و موسیقی‌دان است.

فرود آمد از شاخ سرو سهی همی رفت با رامش و فرهی

از بالای شاخه‌ی سرو بلند و زیبا پایین آمد و با شادی و شکوه به سوی پادشاه روانه شد.

نکته ادبی: سرو سهی استعاره از قامت بلند و موزون هنرمند است.

بیامد بمالید برخاک روی بدو گفت خسرو چه مردی بگوی

نزدیک آمد و صورت بر خاک نهاد و پادشاه از او پرسید که تو کیستی و چه کسی هستی؟

نکته ادبی: مالیدن روی بر خاک، کنایه از تعظیم و فروتنی است.

بدو گفت شاهایکی بنده ام به آواز تو در جهان زنده ام

باربد در پاسخ گفت: ای پادشاه، من بنده‌ای بیش نیستم که به واسطه شنیدن صدای تو و لطفِ تو در این جهان زنده مانده‌ام.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ تاثیرِ نگاه و توجه پادشاه.

سراسر بگفت آنچ بود از بنه که رفت اندر آن یک دل و یک تنه

او تمامِ ماجرا را از ابتدا تا انتها تعریف کرد؛ اینکه چگونه با یکدلی و به تنهایی (بدون کمک کسی) به این جایگاه راه یافت.

نکته ادبی: یک دل و یک تنه کنایه از عزم راسخ و تنهایی در انجام کار است.

بدیدار او شاد شد شهریار بسان گلستان به ماه بهار

پادشاه از دیدن او بسیار شادمان شد، گویی که باغی در فصل بهار شکوفا شده باشد.

نکته ادبی: تشبیه حال پادشاه به شکوفاییِ بهاری به دلیل لذتِ درونی است.

به سرکش چنین گفت کای بد هنر تو چون حنظلی بار بد چون شکر

خسرو رو به «سرکش» کرد و گفت: ای کسی که هنری نداری، تو مانند گیاه تلخ «حنظل» هستی که ظاهری فریبنده داری اما باطنت تلخ و ناپسند است.

نکته ادبی: حنظل گیاهی است بسیار تلخ که نماد شرارت و بدطینتی است.

چرا دور کردی تو او را ز من دریغ آمدت او درین انجمن

چرا او (باربد) را از من دور نگه داشتی؟ آیا وجودِ او در این انجمن برای تو مایه حسرت و دریغ بود؟

نکته ادبی: دریغ آمدن به معنای حسادت ورزیدن و مانع شدن است.

به آواز او شاد می درکشید همان جام یاقوت بر سرکشید

پادشاه در حالی که از شنیدن آواز باربد شادمان بود، شراب می‌نوشید و همان جام یاقوت‌گون را تا انتها سر کشید.

نکته ادبی: جام یاقوت اشاره به رنگ سرخ شراب و ارزشمندیِ آن است.

برین گونه تا سرسوی خواب کرد دهانش پر از در خوشاب کرد

به همین منوال ادامه داد تا زمانی که به خواب رفت و پادشاه دهانِ آن نوازنده را با مرواریدهای درخشان و ارزشمند پر کرد.

نکته ادبی: در خوشاب کنایه از مرواریدهای درخشان و باارزش است که پادشاهان به هنرمندان هدیه می‌دادند.

ببد بار بد شاه رامشگران یکی نامدارای شد از مهتران

این‌گونه بود که باربد نوازنده پادشاه شد و در میان بزرگان و درباریان به نام و جایگاهی والا دست یافت.

نکته ادبی: رامشگران جمعِ رامشگر و به معنای اهل موسیقی است.

سر آمد کنون قصهٔ بارید مبادا که باشد تو را یار بد

داستان باربد در اینجا به پایان می‌رسد؛ امید که هیچ‌گاه همنشین و یاری بد و ناپاک نداشته باشی.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری اخلاقی داستان که بر پرهیز از رفیق ناباب تأکید دارد.