شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۶۳

فردوسی
به قیصر یکی نامه فرمود شاه که برنه سزاوار شاهی کلاه
که مریم پسر زاد زیبا یکی که هرگز ندیدی چنو کودکی
نشاید مگر دانش و تخت را وگر در هنر بخشش و بخت را
چو من شادمانم تو شادان بزی که شاهی و گردنکشی را سزی
چو آن نامه نزدیک قیصر رسید نگه کرد و توقیع پرویز دید
بفرمود تا گاو دم بر درش دمیدند و پر بانگ شد کشورش
ببستند آیین به بی راه و راه پر آواز شیر وی پرویز شاه
برآمد هم آواز رامشگران همه شهر روم از کران تا کران
بدرگاه بردند چندی صلیب نسیم گلان آمد و بوی طیب
بیک هفته زین گونه با رود و می ببودند شادان ز شیروی کی
بهشتم بفرمود تا کاروان بیامد بدرگاه با ساروان
صد اشتر ز گنج درم بار کرد چو پنجه شتر بار دینار کرد
ز دیبای زربفت رومی دویست که گفتی ز زر جامه با رزیکیست
چهل خوان زرین پایه بسد چنان کز در شهر یاران سزد
همان چند زرین و سیمین دده بگوهر بر و چشمشان آژده
بمریم فرستاد چندی گهر یکی نره طاوس کرده بزر
چه از جامهٔ نرم رومی حریر ز در و زبرجد یکی آبگیر
همان باژ کشور که تا چار بار ز دینار رومی هزاران هزار
فرستاد چون مرد رومی چهل کجا هر چهل بود بیدار دل
گوی پیش رو نام او خانگی که همتا نبودش به فرزانگی
همی شد برین گونه با ساروان شتربار دینار ده کاروان
چوآگاهی آمد به پرویز شاه که پیغمبر قیصر آمد ز راه
به فرخ بفرمود تا برنشست یکی مرزبان بود خسروپرست
که سالار او بود بر نیمروز گرانمایه گردی و گیتی فروز
برفتند با او سواران شاه به سر برنهادند زرین کلاه
چو از دور دید آن سپه خانگی به پیش اندر آمد به بیگانگی
چنین تا به نزدیک شاه آمدند بران نامور پیشگاه آمدند
چو دیدند زیبا رخ شاه را بران گونه آراسته گاه را
نهادند همواره سر بر زمین برو بر همی خواندند آفرین
بمالید پس خانگی رخ بخاک همی گفت کای داور داد وپاک
ز پیروزگر آفرین بر تو باد مبادی همیشه مگر شاه و راد
بزرگانش از جای برخاستند به نزدیک شه جایش آراستند
چنین گفت پس شاه را خانگی که چون تو که باشد به فرزانگی
ز خورشید بر چرخ تابنده تر ز جان سخنگوی پاینده تر
مبادا جهان بی چنین شهریار برومند بادا برو روزگار
مبیناد کس روز بی کام تو نوشته بخورشید بر نام تو
جهان بی سر و افسر تو مباد بر و بوم بی لشکر تو مباد
ز قیصر درود و ز ما آفرین برین نامور شهریار زمین
کسی کو درین سایهٔ شاه شاد نباشد ورا روشنایی مباد
ابا هدیه و باژ روم آمدم برین نامبردار بوم آمدم
برفتیم با فیلسوفان بهم بران تا نباشد کس از ما دژم
ز قیصر پذیرد مگر باژ و چیز که با باژ و چیز آفرینست نیز
بخندید از آن پر هنر مرد شاه نهادند زرین یکی پیشگاه
فرستاد پس چیزها سوی گنج بدو گفت چندین نبایست رنج
بخراد بر زین چنین گفت شاه که این نامه برخوان به پیش سپاه
به عنوان نگه کرد مرد دبیر که گوینده ای بود و هم یادگیر
چنین گفت کاین نامه سوی مهست جهاندار پرویز یزدان پرست
جهاندار و بیدار و پدرام شهر که یزدانش تاج و خرد داد بهر
جهاندار فرزند هرمزد شاه که زیبای تاج است و زیبای گاه
ز قیصر پدر مادر شیر نام که پاینده بادا بدو نام و کام
ابا فر و با برز و پیروز باد همه روزگارانش نوروز باد
به ایران و تورانش بر دست رس به شاهی مباداش انباز کس
همیشه به دل شاد و روشن روان همیشه خرد پیر و دولت جوان
گران مایه شاهی کیومرثی همان پور هوشنگ طهمورثی
پدر بر پدر و پسر بر پسر مبادا که این گوهر آید به سر
برین پاک یزدان کند آفرین بزرگان ملک و بزرگان دین
نه چون تو خزان و نه چون تو بهار نه چون تو بایوان چین بر نگار
همه مردمی و همه راستی مبیناد جانت بد کاستی
به ایران و توران و هندوستان همان ترک تا روم و جا دوستان
تو را داد یزدان به پاکی نژاد کسی چون تو از پاک مادر نزاد
فریدون چو ایران بایرج سپرد ز روم و ز چین نام مردی ببرد
برو آفرین کرد روز نخست دلش را ز کژی و تاری بشست
همه بی نیازی و نیک اختری بزرگی و مردی و افسونگری
تو گویی که یزدان شما را سپرد وزان دیگران نام مردی ببرد
هنر پرور و راد و بخشنده گنج ازین تخمهٔ هرگز نبد کس به رنج
نهادند بر دشمنان باژ و ساو بد اندیشتان بارکش همچو گاو
ز هنگام کسری نوشین روان که بادا همیشه روانش جوان
که از ژرف دریا برآورد پی بران گونه دیوار بیدار کی
ز ترکان همه بیشهٔ نارون بشستند وبی رنج گشت انجمن
ز دشمن برستند چندی جهان برو آفرین از کهان و مهان
ز تازی و هندی و ایرانیان ببستند پیشش کمر بر میان
روا رو چنین تا به مرز خزر ز ارمینیه تا در باختر
ز هیتال و ترک و سمرقند و چاچ بزرگان با فر او اورند وتاج
همه کهتران شما بوده اند برین بندگی بر گوا بوده اند
که شاهان ز تخم فریدون بدند دگر یکسر از داد بیرون بدند
بدین خویشی اکنون که من کرده ام بزرگی به دانش برآورده ام
بدان گونه شادم که تشنه بر آب وگر سبزهٔ تیره بر آفتاب
جهاندار بیدار فرخ کناد مرا اندرین روز پاسخ کناد
یکی آرزو خواهم از شهریار کجا آن سخن نزد او هست خوار
که دار مسیحا به گنج شماست چو بینید دانید گفتار راست
برآمد برین سالیان دراز سزد گر فرستد بما شاه باز
بدین آرزو شهریار جهان ببخشاید از ما کهان و مهان
ز گیتی برو بر کنند آفرین که بی تو مبادا زمان و زمین
بدان من ز خسرو پذیرم سپاس نیایش کنم روز و شب در سه پاس
همان هدیه و باژ و ساوی که من فرستم به نزدیک آن انجمن
پذیرد پذیرم سپاسی بدان مبیناد چشم تو روی بدان
شود فرخ این جشن و آیین ما درخشان شود در جهان دین ما
همان روزهٔ پاک یک شنبدی ز هر در پرستندهٔ ایزدی
برو سوکواران بمالند روی بروبر فراوان بسایند موی
شود آن زمان بر دل ما درست که از کینه دلها بخواهیم شست
که بود از گه آفریدون فراز که با تور و سلم اندر آمد براز
شود کشور آسوده از تاختن بهر گوشه ای کینها ساختن
زن و کودک رومیان برده اند دل ما ز هر گونه آزرده اند
برین خویشی ما جهان رام گشت همه کار بیهوده پدرام گشت
درود جهان آفرین بر تو باد همان آفرین زمین بر تو باد
چو آن نامهٔ قیصر آمد ببن جهاندار بشنید چندان سخن
ازان نامه شد شاه خرم نهان برو تازه شد روزگار مهان
بسی آفرین کرد برخانگی بدو گفت بس کن ز بیگانگی
گرانمایه را جایگه ساختند دو ایوان فرخ بپرداختند
ببردند چیزی که بایست برد به نزدیک آن مرد بیدار گرد
بیامد بدید آن گزین جایگاه وزان پس همی بود نزدیک شاه
بخوان و نبید و شکار و نشست همی بود با شاه مهتر پرست
برین گونه یک ماه نزدیک شاه همی بود شادان دل و نیک خواه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

به قیصر یکی نامه فرمود شاه که برنه سزاوار شاهی کلاه

پادشاه برای قیصر نامه‌ای فرستاد که شایسته کسی است که سزاوار تاج و تخت پادشاهی است.

نکته ادبی: «برنه» به معنای برنده یا دارنده است؛ در اینجا منظور کسی است که تاج بر سر می‌نهد.

که مریم پسر زاد زیبا یکی که هرگز ندیدی چنو کودکی

که مریم (دختر قیصر) پسری زیبا به دنیا آورده است که هرگز کودکی به زیبایی او دیده نشده بود.

نکته ادبی: مریم نامی خاص است که در متون حماسی و تاریخی به همسر رومی خسرو پرویز اطلاق می‌شود.

نشاید مگر دانش و تخت را وگر در هنر بخشش و بخت را

او (فرزند) شایسته بهره‌مندی از دانش و تخت پادشاهی و هنر و بخشندگی و اقبال است.

نکته ادبی: «بخش» در اینجا به معنای بهره و قسمت است.

چو من شادمانم تو شادان بزی که شاهی و گردنکشی را سزی

همان‌طور که من خوشحالم، تو نیز شادمان زندگی کن، چرا که تو سزاوار پادشاهی و بزرگی هستی.

نکته ادبی: «گردنکشی» در این بافتار به معنای بزرگی و عزت است، نه لزوماً تکبر.

چو آن نامه نزدیک قیصر رسید نگه کرد و توقیع پرویز دید

وقتی آن نامه به دست قیصر رسید، به آن نگاه کرد و مهر و نشان پرویز را بر آن دید.

نکته ادبی: «توقیع» به معنای مهر و امضای رسمی شاه بر نامه است.

بفرمود تا گاو دم بر درش دمیدند و پر بانگ شد کشورش

قیصر دستور داد که شیپورها را در دروازه شهر بنوازند و صدای آن در سراسر کشور پیچید.

نکته ادبی: «گاو دم» استعاره از شیپورهای جنگی یا بوق‌های بزرگ است که صدایی رسا دارند.

ببستند آیین به بی راه و راه پر آواز شیر وی پرویز شاه

در همه راه‌ها و بیراهه‌ها مراسم جشن برپا کردند و آوازه و نام پرویز شاه همه جا را پر کرد.

نکته ادبی: «شیروی» نام دیگر شیرویه، پسر خسرو پرویز است.

برآمد هم آواز رامشگران همه شهر روم از کران تا کران

صدای نوازندگان در سراسر شهر روم، از یک کرانه تا کرانه دیگر بلند شد.

نکته ادبی: «رامشگران» به معنای موسیقی‌دانان و نوازندگان است.

بدرگاه بردند چندی صلیب نسیم گلان آمد و بوی طیب

چندین صلیب به درگاه آوردند و بوی خوش گل‌ها و عطرهای معطر در فضا پیچید.

نکته ادبی: اشاره به آیین‌های مسیحی قیصر روم.

بیک هفته زین گونه با رود و می ببودند شادان ز شیروی کی

به مدت یک هفته با موسیقی و شراب، همگی از تولد شیرویه شاه شادمان بودند.

نکته ادبی: «رود» در اینجا به معنای ساز و موسیقی است.

بهشتم بفرمود تا کاروان بیامد بدرگاه با ساروان

قیصر دستور داد تا کاروان هدایا با ساروانان به درگاه شاه ایران بیاید.

نکته ادبی: «ساروان» به معنای شتربان است.

صد اشتر ز گنج درم بار کرد چو پنجه شتر بار دینار کرد

صد شتر را با درم (پول نقره) بار کرد و به همان اندازه نیز شتر با دینار (پول طلا) بار نمود.

نکته ادبی: «درم» و «دینار» نماد ثروت و شکوه در دوران باستان است.

ز دیبای زربفت رومی دویست که گفتی ز زر جامه با رزیکیست

دویست پارچه دیبای زربفت رومی فرستاد که گویی لباس‌های زرین با زره یکی شده‌اند.

نکته ادبی: «دیبا» پارچه‌ای ابریشمی و گران‌بها است.

چهل خوان زرین پایه بسد چنان کز در شهر یاران سزد

چهل خوان (سینی‌های بزرگ) زرین پایه فرستاد که شایسته شأن و منزلت پادشاهان است.

نکته ادبی: «بسد» به معنای مرجان است که احتمالاً برای تزیین پایه‌ها به کار رفته.

همان چند زرین و سیمین دده بگوهر بر و چشمشان آژده

همچنین پیکره‌های حیوانات زرین و سیمین فرستاد که چشمان و بدن آن‌ها با جواهرات تزیین شده بود.

نکته ادبی: «دده» در اینجا به معنای حیوان یا مجسمه حیوان است.

بمریم فرستاد چندی گهر یکی نره طاوس کرده بزر

برای مریم (مادر شیرویه) جواهرات بسیاری فرستاد و یک طاوس نر که با طلا ساخته شده بود.

نکته ادبی: «نره طاوس» نماد زیبایی و شکوه است.

چه از جامهٔ نرم رومی حریر ز در و زبرجد یکی آبگیر

همچنین پارچه‌های نرم حریر رومی و یک حوضچه (یا ظرف گود) که از مروارید و زبرجد ساخته شده بود.

نکته ادبی: «آبگیر» در اینجا تمثیلی از ظرفی گران‌بهاست.

همان باژ کشور که تا چار بار ز دینار رومی هزاران هزار

همچنین خراج سالانه کشور را که تا چهار برابر معمول بود، با هزاران دینار رومی فرستاد.

نکته ادبی: «باژ» به معنای خراج و مالیات است.

فرستاد چون مرد رومی چهل کجا هر چهل بود بیدار دل

چهل مرد رومی را همراه این هدایا فرستاد که همگی بسیار خردمند و باهوش بودند.

نکته ادبی: «بیدار دل» استعاره از هوشمند و آگاه است.

گوی پیش رو نام او خانگی که همتا نبودش به فرزانگی

نام سرپرست و پیشرو آنان «خانگی» بود که در خردمندی همتایی نداشت.

نکته ادبی: «خانگی» نام خاص سفیر رومی است.

همی شد برین گونه با ساروان شتربار دینار ده کاروان

به این ترتیب ده کاروان شتر پر از دینار به همراه ساروانان به راه افتاد.

نکته ادبی: اشاره به عظمت و کثرت هدایا.

چوآگاهی آمد به پرویز شاه که پیغمبر قیصر آمد ز راه

وقتی خبر به خسرو پرویز رسید که فرستاده قیصر در راه است.

نکته ادبی: «پیغمبر» در اینجا به معنای فرستاده و سفیر است.

به فرخ بفرمود تا برنشست یکی مرزبان بود خسروپرست

دستور داد تا مرزبانی که دوست‌دار خسرو بود، برای استقبال سوار بر اسب شود.

نکته ادبی: «خسروپرست» کسی است که به شاه وفادار است.

که سالار او بود بر نیمروز گرانمایه گردی و گیتی فروز

که سالار (فرمانده) او در منطقه نیمروز بود، شخصیتی گران‌بها و درخشان.

نکته ادبی: «گیتی‌فروز» صفتی است برای شخصیتی که جهان را روشن می‌کند (کنایه از بزرگی).

برفتند با او سواران شاه به سر برنهادند زرین کلاه

سواران شاه به همراه او رفتند و همگی کلاه‌های زرین بر سر نهادند.

نکته ادبی: اشاره به آیین تشریفات استقبال.

چو از دور دید آن سپه خانگی به پیش اندر آمد به بیگانگی

وقتی سفیر رومی (خانگی) سپاه را از دور دید، با تواضع و به عنوان غریبه‌ای به پیش رفت.

نکته ادبی: «به بیگانگی» در اینجا به معنای با احترام و فروتنی است.

چنین تا به نزدیک شاه آمدند بران نامور پیشگاه آمدند

بدین ترتیب به نزدیکی شاه رسیدند و به درگاه باشکوه او وارد شدند.

نکته ادبی: «نامور پیشگاه» اشاره به درگاه پرآوازه شاه دارد.

چو دیدند زیبا رخ شاه را بران گونه آراسته گاه را

وقتی چهره زیبای شاه را دیدند و شکوه جایگاه او را مشاهده کردند.

نکته ادبی: «گاه» به معنای تخت پادشاهی است.

نهادند همواره سر بر زمین برو بر همی خواندند آفرین

همواره سر بر زمین گذاشتند و بر او آفرین و درود فرستادند.

نکته ادبی: نشانه احترام و تسلیم در برابر قدرت شاه.

بمالید پس خانگی رخ بخاک همی گفت کای داور داد وپاک

سپس خانگی (سفیر) صورت بر خاک مالید و گفت ای پادشاه دادگر و پاک.

نکته ادبی: «داور» در اینجا به معنای پادشاهی است که قضاوت و عدالت می‌کند.

ز پیروزگر آفرین بر تو باد مبادی همیشه مگر شاه و راد

از سوی پادشاه پیروز (قیصر) بر تو درود باد، همیشه پادشاه و بخشنده باقی بمانی.

نکته ادبی: «راد» به معنای جوانمرد و بخشنده است.

بزرگانش از جای برخاستند به نزدیک شه جایش آراستند

بزرگان دربار از جای برخاستند و جایگاهی شایسته در نزدیکی شاه برای او آماده کردند.

نکته ادبی: اشاره به آداب میزبانی در دربار ساسانی.

چنین گفت پس شاه را خانگی که چون تو که باشد به فرزانگی

سپس خانگی به شاه گفت که چه کسی در خردمندی همتای توست؟

نکته ادبی: مبالغه در ستایش شاه.

ز خورشید بر چرخ تابنده تر ز جان سخنگوی پاینده تر

تو از خورشید در آسمان درخشان‌تر و از جان سخنگو (انسان) پاینده‌تری.

نکته ادبی: تشبیه و اغراق در مقام شاه.

مبادا جهان بی چنین شهریار برومند بادا برو روزگار

جهان بدون چنین پادشاهی نباشد و روزگار همواره برای تو پربار و موفق باشد.

نکته ادبی: «برومند» به معنای پربار و موفق است.

مبیناد کس روز بی کام تو نوشته بخورشید بر نام تو

هیچ‌کس روزی بدون کامروایی تو نبیند و نام تو بر خورشید حک شده باشد.

نکته ادبی: استعاره از ابدی بودن نام شاه.

جهان بی سر و افسر تو مباد بر و بوم بی لشکر تو مباد

جهان بدون سروری و تاج تو نباشد و سرزمین بدون لشکر تو مباد.

نکته ادبی: «افسر» کنایه از سلطنت و تاج پادشاهی است.

ز قیصر درود و ز ما آفرین برین نامور شهریار زمین

از طرف قیصر درود و از جانب ما آفرین بر این شهریار نامدار زمین باد.

نکته ادبی: «شهریار» به معنای پادشاه کشور است.

کسی کو درین سایهٔ شاه شاد نباشد ورا روشنایی مباد

کسی که در سایه حمایت شاه شاد نباشد، هیچ روشنایی و امیدی نبیند.

نکته ادبی: اشاره به سایه همایونی (پناهگاه شاه).

ابا هدیه و باژ روم آمدم برین نامبردار بوم آمدم

با هدایا و خراج روم آمدم و به این سرزمین باشکوه وارد شدم.

نکته ادبی: «بوم» به معنای سرزمین است.

برفتیم با فیلسوفان بهم بران تا نباشد کس از ما دژم

ما به همراه فیلسوفان آمدیم تا هیچ‌کس از ما اندوهگین یا ناراضی نباشد.

نکته ادبی: «دژم» به معنای اندوهگین و خشمگین است.

ز قیصر پذیرد مگر باژ و چیز که با باژ و چیز آفرینست نیز

شاید قیصر خراج و هدایا را بپذیرد، چرا که همراه با هدایا، آفرین و دوستی نیز هست.

نکته ادبی: اشاره به عرف دیپلماتیک تبادل هدایا.

بخندید از آن پر هنر مرد شاه نهادند زرین یکی پیشگاه

شاه از سخنان آن مرد هنرمند لبخند زد و جایگاهی زرین برای او تعیین کرد.

نکته ادبی: «پر هنر» در اینجا به معنای دانا و سخنور است.

فرستاد پس چیزها سوی گنج بدو گفت چندین نبایست رنج

سپس هدایا را به خزانه فرستاد و به او گفت که این‌همه رنج برای آوردن هدایا لازم نبود.

نکته ادبی: اشاره به تواضع و بزرگ‌منشی شاه.

بخراد بر زین چنین گفت شاه که این نامه برخوان به پیش سپاه

شاه خردمند دستور داد که این نامه را در حضور سپاهیان بخوانید.

نکته ادبی: «بخراد» به معنای با خرد و اندیشه است.

به عنوان نگه کرد مرد دبیر که گوینده ای بود و هم یادگیر

دبیر (نویسنده) به عنوان (سرتیتر) نامه نگاه کرد؛ او هم سخنور بود و هم شنونده‌ای دقیق.

نکته ادبی: «دبیر» در نظام اداری ساسانی مقام بالایی داشت.

چنین گفت کاین نامه سوی مهست جهاندار پرویز یزدان پرست

گفت که این نامه خطاب به پادشاه بزرگ، خسرو پرویز، پادشاهی که یزدان‌پرست است، می‌باشد.

نکته ادبی: «مه» به معنای بزرگ و مهتر است.

جهاندار و بیدار و پدرام شهر که یزدانش تاج و خرد داد بهر

پادشاهی بیدار و هوشیار که شهر را آباد و آرام نگاه می‌دارد؛ کسی که خداوند به او تاج و خرد بخشیده است.

نکته ادبی: «پدرام» به معنای شاد، آرام و آباد است.

جهاندار فرزند هرمزد شاه که زیبای تاج است و زیبای گاه

فرزند هرمزد شاه که شایسته تاج و شایسته تخت پادشاهی است.

نکته ادبی: هرمزد نام پدر خسرو پرویز است.

ز قیصر پدر مادر شیر نام که پاینده بادا بدو نام و کام

از سوی قیصر، پدرِ مریم (مادر شیرویه) که نام و آرزوهایش به واسطه او پاینده باد.

نکته ادبی: توضیح رابطه خویشاوندی و دیپلماتیک.

ابا فر و با برز و پیروز باد همه روزگارانش نوروز باد

برخوردار از شکوه، بزرگی و پیروزی باشی و همواره روزگارت چون عید نوروز خرم و تازه باد.

نکته ادبی: برز به معنای بلندی، قد و قامت و شکوه است.

به ایران و تورانش بر دست رس به شاهی مباداش انباز کس

بر ایران و توران مسلط باشی و در جایگاه پادشاهی‌ات هیچ‌کس شریک و همتای تو نباشد.

نکته ادبی: انباز به معنای شریک و همتا است.

همیشه به دل شاد و روشن روان همیشه خرد پیر و دولت جوان

همیشه در دل شاد و روشن‌ضمیر باشی و خرد تو کهنه‌سال و پخته، اما دولت و حاکمیت تو همواره جوان و پرطراوت باقی بماند.

نکته ادبی: روشن‌روان کنایه از بصیرت و آگاهی است.

گران مایه شاهی کیومرثی همان پور هوشنگ طهمورثی

پادشاهی گران‌قدر تو همچون شکوه کیومرث و فرزندانش هوشنگ و طهمورث است.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به پادشاهان پیشدادی اساطیری ایران.

پدر بر پدر و پسر بر پسر مبادا که این گوهر آید به سر

از پدر به پسر و نسل به نسل، این تبار و گوهر ارزشمند پادشاهی هرگز از میان نرود.

نکته ادبی: گوهر در اینجا کنایه از اصالت و نژاد سلطنتی است.

برین پاک یزدان کند آفرین بزرگان ملک و بزرگان دین

بر این پادشاهیِ پاک، بزرگانِ ملک و دین، خدای یزدان را ستایش می‌کنند.

نکته ادبی: آفرین کردن به معنای ستایش و دعای خیر است.

نه چون تو خزان و نه چون تو بهار نه چون تو بایوان چین بر نگار

نه خزان و نه بهار، هیچ‌کدام به زیبایی تو نیستند و در ایوان‌های چین نیز تصویری به زیبایی تو نگارگری نشده است.

نکته ادبی: ایوانِ چین کنایه از نگارخانه‌های مشهور و زیبا است.

همه مردمی و همه راستی مبیناد جانت بد کاستی

تو مظهر مردمی و راستی هستی؛ امیدوارم جانت هرگز گزند و کاستی نبیند.

نکته ادبی: بد به معنای بدی و آسیب است.

به ایران و توران و هندوستان همان ترک تا روم و جا دوستان

حاکمیت تو از ایران و توران و هندوستان تا سرزمین ترک‌ها و روم و سایر سرزمین‌ها گسترده است.

نکته ادبی: جا دوستان احتمالاً به نام مکانی خاص یا ترکیبی در سیاق جغرافیایی است.

تو را داد یزدان به پاکی نژاد کسی چون تو از پاک مادر نزاد

خداوند تو را با نژادی پاک آفریده است و هیچ مادری کسی را چون تو به دنیا نیاورده است.

نکته ادبی: نژاد به معنای تبار و اصل و نسب است.

فریدون چو ایران بایرج سپرد ز روم و ز چین نام مردی ببرد

وقتی فریدون ایران را به تو سپرد، اعتبار و نام‌آوری مردان روم و چین را از بین برد (چرا که در برابر تو کم‌اثر شدند).

نکته ادبی: بایرج به معنای واگذار کرد و سپرد است.

برو آفرین کرد روز نخست دلش را ز کژی و تاری بشست

از همان روز نخست بر تو آفرین گفتند و خداوند دلت را از کژی و تیرگی پاک کرد.

نکته ادبی: تاری کنایه از نادانی و ناپاکی است.

همه بی نیازی و نیک اختری بزرگی و مردی و افسونگری

تو مظهر بی‌نیازی، بخت بلند، بزرگی، مردانگی و دانایی هستی.

نکته ادبی: افسونگری در ادبیات قدیم گاه به معنای دانایی و بیانِ نافذ است.

تو گویی که یزدان شما را سپرد وزان دیگران نام مردی ببرد

گویی خداوند همه چیز را به تو سپرده و عنوان مردی و پهلوانی را از دیگران گرفته است.

نکته ادبی: این مبالغه در جهت ستایشِ یگانگیِ پادشاه است.

هنر پرور و راد و بخشنده گنج ازین تخمهٔ هرگز نبد کس به رنج

هنرپرور و بخشنده هستی؛ هیچ‌کس از این تبار و خاندان هرگز در رنج و سختی نبوده است.

نکته ادبی: تخمه به معنای نسل و تبار است.

نهادند بر دشمنان باژ و ساو بد اندیشتان بارکش همچو گاو

بر دشمنان مالیات و خراج سنگین تحمیل کردند و بداندیشان را مانند گاو به بارکشی واداشتند.

نکته ادبی: باژ و ساو هر دو به معنای خراج و مالیاتِ غیررسمی یا حکومتی است.

ز هنگام کسری نوشین روان که بادا همیشه روانش جوان

از زمان انوشیروان (که یادش همواره زنده و جاودان باد).

نکته ادبی: روان جوان کنایه از ماندگاری نام و یاد نیک است.

که از ژرف دریا برآورد پی بران گونه دیوار بیدار کی

کسی که از ژرفای دریا، پیِ (پایه) سازه را بیرون آورد و چنان دیواری ساخت که پادشاهی بیدار آن را بنا نهاد.

نکته ادبی: اشاره به سدها یا بناهای عظیم مهندسی ساسانی.

ز ترکان همه بیشهٔ نارون بشستند وبی رنج گشت انجمن

بیشه‌زارهای ترکان را پاک‌سازی کردند و انجمن (مردم) بدون هیچ رنجی در آنجا ساکن شدند.

نکته ادبی: بشستند کنایه از پاکسازی و تسلط یافتن است.

ز دشمن برستند چندی جهان برو آفرین از کهان و مهان

جهان مدتی از شر دشمنان رهایی یافت و همگان، از کوچک و بزرگ، بر او آفرین گفتند.

نکته ادبی: کهان و مهان به معنای همگان از هر طبقه‌ای است.

ز تازی و هندی و ایرانیان ببستند پیشش کمر بر میان

از تازیان، هندیان و ایرانیان، همه در برابرش کمر بندگی و خدمت بستند.

نکته ادبی: کمر بر میان بستن کنایه از آماده خدمت بودن و اطاعت است.

روا رو چنین تا به مرز خزر ز ارمینیه تا در باختر

حاکمیت او از مرز خزر تا ارمنستان و از آنجا تا غرب زمین روا و جاری است.

نکته ادبی: باختر به معنای غرب است.

ز هیتال و ترک و سمرقند و چاچ بزرگان با فر او اورند وتاج

بزرگانِ هیتال، ترک، سمرقند و چاچ، با شکوهِ تو، تاج و تخت خود را به خدمتِ تو آوردند.

نکته ادبی: چاچ نام شهری قدیمی در ماوراءالنهر است.

همه کهتران شما بوده اند برین بندگی بر گوا بوده اند

همه کوچک‌ترها، بنده و فرمان‌بردار شما بوده‌اند و بر این بندگی گواهی داده‌اند.

نکته ادبی: کهتران به معنای فرو دستان و رعایا است.

که شاهان ز تخم فریدون بدند دگر یکسر از داد بیرون بدند

تنها پادشاهانی که از نسل فریدون بودند بر حق بودند و بقیه از دایره عدل بیرون بودند.

نکته ادبی: تخم فریدون نماد مشروعیت و تبار شاهی در شاهنامه است.

بدین خویشی اکنون که من کرده ام بزرگی به دانش برآورده ام

به واسطه این خویشاوندی که اکنون ایجاد کرده‌ام، بزرگی را با دانش و تدبیر به دست آورده‌ام.

نکته ادبی: خویشی در اینجا به معنای اتحاد و پیوندِ سیاسی است.

بدان گونه شادم که تشنه بر آب وگر سبزهٔ تیره بر آفتاب

به همان اندازه شادم که تشنه‌ای به آب می‌رسد یا سبزه بر زمین آفتاب‌خورده می‌روید.

نکته ادبی: تشبیه برای بیان کمالِ شادی.

جهاندار بیدار فرخ کناد مرا اندرین روز پاسخ کناد

خداوندِ جهان، او را بیدار و خجسته کند و در این روز، پاسخ مرا از جانب او برساند.

نکته ادبی: پاسخ کردن کنایه از اجابت خواسته‌هاست.

یکی آرزو خواهم از شهریار کجا آن سخن نزد او هست خوار

خواسته کوچکی از شاه دارم که شاید در نظر او ناچیز و بی‌مقدار باشد.

نکته ادبی: خوار به معنای آسان یا بی‌ارزش است.

که دار مسیحا به گنج شماست چو بینید دانید گفتار راست

آن درمانی که مسیحا به کار می‌برد (کنایه از شیئی بسیار ارزشمند و شفابخش) در گنجینه شماست؛ وقتی آن را ببینید، به راستیِ سخن من پی خواهید برد.

نکته ادبی: دارِ مسیحا استعاره از اکسیر یا داروی الهی است.

برآمد برین سالیان دراز سزد گر فرستد بما شاه باز

سال‌های زیادی از آن زمان گذشته، شایسته است که پادشاه آن را برای ما بفرستد.

نکته ادبی: سزد به معنای سزاوار و مناسب است.

بدین آرزو شهریار جهان ببخشاید از ما کهان و مهان

پادشاه جهان به خاطر این آرزو، بر کوچک و بزرگ ما رحم و بخشش کند.

نکته ادبی: ببخشاید به معنای رحم کردن و عنایت داشتن است.

ز گیتی برو بر کنند آفرین که بی تو مبادا زمان و زمین

همه جهانیان او را ستایش می‌کنند که ای کاش زمین و زمان بدون تو وجود نداشته باشد.

نکته ادبی: مبالغه برای تاکید بر اهمیت وجود پادشاه.

بدان من ز خسرو پذیرم سپاس نیایش کنم روز و شب در سه پاس

بنابراین من سپاسگزارِ پادشاه خواهم بود و شب و روز در سه نوبت نیایش خواهم کرد.

نکته ادبی: سه پاس اشاره به تقسیمات زمانی شبانه‌روز در قدیم است.

همان هدیه و باژ و ساوی که من فرستم به نزدیک آن انجمن

همان هدایا و خراجی که من برای آن انجمن (دربار) می‌فرستم.

نکته ادبی: انجمن در اینجا به دربارِ شاه اشاره دارد.

پذیرد پذیرم سپاسی بدان مبیناد چشم تو روی بدان

اگر آن را بپذیری، من نیز شکرگزار خواهم بود؛ چشمت هرگز روی بد نبیند.

نکته ادبی: بد به معنای شر و دشمنی است.

شود فرخ این جشن و آیین ما درخشان شود در جهان دین ما

این جشن و آیینِ ما فرخنده و مبارک شود و دین ما در جهان پرآوازه گردد.

نکته ادبی: درخشان به معنای مشهور و پرنفوذ است.

همان روزهٔ پاک یک شنبدی ز هر در پرستندهٔ ایزدی

در آن روزه پاکِ یکشنبه، همه بندگان به عبادتِ ایزد می‌پردازند.

نکته ادبی: پرستنده به معنای عبادت‌کننده است.

برو سوکواران بمالند روی بروبر فراوان بسایند موی

سوکواران (عزاداران) در برابرش چهره بر خاک می‌سایند و موی خود را به نشانه غم می‌کشند.

نکته ادبی: موی ساییدن و صورت بر خاک مالیدن از آیین‌های عزاداری یا تضرع قدیم است.

شود آن زمان بر دل ما درست که از کینه دلها بخواهیم شست

آن‌گاه بر دل ما ثابت می‌شود که کینه‌ها را از دل‌های خود شسته و پاک کرده‌ایم.

نکته ادبی: از کینه شستن استعاره از گذشت و صلح است.

که بود از گه آفریدون فراز که با تور و سلم اندر آمد براز

از زمان فریدون که با تور و سلم دچار اختلاف و درگیری شد (دوران طولانی کینه‌توزی).

نکته ادبی: تور و سلم نام دو فرزند فریدون هستند که با ایرج (برادر سوم) درگیر شدند.

شود کشور آسوده از تاختن بهر گوشه ای کینها ساختن

آن‌گاه کشور از تاخت‌وتاز در امان می‌ماند و در هر گوشه‌ای که کینه و دشمنی کاشته شده بود، صلح برقرار می‌شود.

نکته ادبی: تاختن کنایه از حمله نظامی است.

زن و کودک رومیان برده اند دل ما ز هر گونه آزرده اند

رومیان زن و کودک ما را به اسارت برده‌اند و دل ما از این بابت آزرده است.

نکته ادبی: آزرده به معنای غمگین و مجروح است.

برین خویشی ما جهان رام گشت همه کار بیهوده پدرام گشت

با این خویشاوندی و صلح، جهان رام شد و همه کارهای بیهوده به نظم و آرامش درآمد.

نکته ادبی: پدرام به معنای آباد، خرم و آرام است.

درود جهان آفرین بر تو باد همان آفرین زمین بر تو باد

درودِ آفریننده جهان بر تو باد و برکت زمین نیز نثار تو باد.

نکته ادبی: جهان‌آفرین یکی از صفات خداوند است.

چو آن نامهٔ قیصر آمد ببن جهاندار بشنید چندان سخن

وقتی آن نامه قیصر به دربار رسید، پادشاه همه سخنان آن را شنید.

نکته ادبی: قیصر لقب پادشاهان روم است.

ازان نامه شد شاه خرم نهان برو تازه شد روزگار مهان

از آن نامه، شاه در دل بسیار خرم و شاد شد و روزگار بزرگان با آن تازه شد.

نکته ادبی: خرم نهان کنایه از شادی قلبی و پنهانی است.

بسی آفرین کرد برخانگی بدو گفت بس کن ز بیگانگی

بسیار او را ستود و به او گفت: از بیگانگی و جدایی دست بردار.

نکته ادبی: خانگی در اینجا به معنای کسی است که از خودی‌ها و اهل بیت است.

گرانمایه را جایگه ساختند دو ایوان فرخ بپرداختند

برای آن فرد گران‌قدر جایگاه ساختند و دو ایوان با شکوه را برای اقامتش آماده کردند.

نکته ادبی: بپرداختند به معنای آماده کردند و آراستند است.

ببردند چیزی که بایست برد به نزدیک آن مرد بیدار گرد

آنچه را که لازم بود، نزد آن مردِ بیدار و شجاع بردند.

نکته ادبی: گرد به معنای پهلوان و شجاع است.

بیامد بدید آن گزین جایگاه وزان پس همی بود نزدیک شاه

او به آن جایگاه ممتاز و برگزیده وارد شد و آن را دید، و پس از آن همواره در محضر پادشاه حضور داشت.

نکته ادبی: گزین در اینجا به معنای برگزیده و عالی است و همی بود نشان‌دهنده تداوم فعل در گذشته است.

بخوان و نبید و شکار و نشست همی بود با شاه مهتر پرست

او به همراه پادشاه به سرگرمی‌هایی چون خوانندگی و آواز، نوشیدن شراب، شکار و مجالست و گفت‌وگو مشغول بود و همواره در خدمت شاه بزرگوار قرار داشت.

نکته ادبی: نبید واژه‌ای کهن برای شراب است و مهتر به معنای بزرگ‌تر و سرور است که در اینجا صفت پادشاه است.

برین گونه یک ماه نزدیک شاه همی بود شادان دل و نیک خواه

بدین منوال یک ماه در نزد پادشاه سپری کرد، در حالی که قلبی شادمان داشت و همواره خواهان خیر و نیکی برای پادشاه بود.

نکته ادبی: برین گونه قیدی است به معنای بدین صورت و نیک‌خواه ترکیبی است که خیراندیشی را می‌رساند.