شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۵۶

فردوسی
چنین تا برآمد برین چندگاه ز گستهم پر درد شد جان شاه
برآشفت روزی به گردوی گفت که گستهم با گردیه گشت جفت
سوی او شدند آن بزرگ انجمن برانم که او بودشان رای زن
از آمل کس آمد ز کارآگهان همه فاش کرد آنچ بودی نهان
همی گفت زین گونه تا تیره گشت ز گفتار چشم یلان خیره گشت
چو سازدندگان شمع ومی خواستند همه کاخ ا ورا بیاراستند
ز بیگانه مردم بپردخت جای نشست از بر تخت با رهنمای
همان نیز گردوی و خسرو بهم همی رفت از گردیه بیش و کم
بدو گفت ز ایدر فراوان سپاه به آمل فرستاده ام کینه خواه
همه خسته وکشته بازآمدند پرازناله وبا گداز آمدند
کنون اندرین رای ما را یکیست که از رای ما تاج و تخت اندکیست
چو بهرام چوبینه گم کرد راه همیشه بدی گردیه نیک خواه
کنون چاره ای هست نزدیک من مگو این سخن بر سر انجمن
سوی گردیه نامه باید نوشت چو جویی پر از می بباغ بهشت
که با تو همی دوستداری کنم بهر جای و هر کار یاری کنم
برآمد برین روزگاری دراز زبان بر دلم هیچ نگشاد راز
کنون روزگار سخن گفتن است که گردوی ما رابجای تنست
نگر تا چگونه کنی چاره ای کزان گم شود زشت پتیاره ای
که گستهم را زیر سنگ آوری دل وخانهٔ ما به چنگ آوری
چو این کرده باشی سپاه تو را همان در جهان نیک خواه تو را
مر آن را که خواهی دهم کشوری بگردد بر آن کشور اندر سری
توآیی به مشکوی زرین من سرآورده باشی همه کین من
برین برخورم سخت سوگند نیز فزایم برین بندها بند نیز
اگر پیچم این دل ز سوگند من مبادا ز من شاد پیوند من
بدو گفت گردوی نوشه بدی چو ناهید در برج خوشه بدی
تو دانی که من جان و فرزند خویش برو بوم آباد و پیوند خویش
بجای سر تو ندارم به چیز گرین چیزها ارجمندست نیز
بدین کس فرستم به نزدیک اوی درفشان کنم جان تاریک اوی
یکی رقعه خواهم برو مهر شاه همان خط او چون درخشنده ماه
به خواره فرستم زن خویش را کنم دور زین در بد اندیش را
که چونین سخن نیست جز کارزن به ویژه زنی کو بود رای زن
برین نیز هر چون همی بنگرم پیام تو باید بر خواهرم
بر آید بکام تو این کار زود برین بیش و کم بر نباید فزود
چو بشنید خسرو بران شاد شد همه رنجها بر دلش باد شد
هم آنگه ز گنجور قرطاس خواست ز مشک سیه سوده انقاس خواست
یکی نامه بنوشت چون بوستان گل بوستان چون رخ دوستان
پر از عهد و پیوند و سوگندها ز هر گونه ای لابد و پندها
چو برگشت عنوان آن نامه خشک نهادند مهری برو بر ز مشک
نگینی برو نام پرویز شاه نهادند بر مهر مشک سیاه
یکی نامه بنوشت گردوی نیز بگفت اندرو پند و بسیار چیز
سرنامه گفت آنک بهرام کرد همه دوده و بوم بدنام کرد
که بخشایش آراد یزدان بروی مبادا پشیمان ازان گفت وگوی
هرآنکس که جانش ندارد خرد کم و بیشی کارها ننگرد
گر او رفت ما از پس اورویم بداد خدای جهان بگرویم
چو جفت من آید به نزدیک تو درخشان کند جان تاریک تو
ز گفتار او هیچ گونه مگرد چو گردی شود بخت را روی زرد
نهاد آن خط خسرو اندر میان بپیچید برنامه بر پرنیان
زن چاره گر بستد آن نامه را شنید آن سخنهای خود کامه را
همی تاخت تا بیشهٔ نارون فرستادهٔ زن به نزدیک زن
ازو گردیه شد چو خرم بهار همان رخ پر از بوی و رنگ و نگار
زبهرام چندی سخن راندند همی آب مژگان بر افشاندند
پس آن نامهٔ شوی با خط شاه نهانی بدو داد و بنمود راه
چو آن شیر زن نامهٔ شاه دید تو گفتی بر وی زمین ماه دید
بخندید و گفت این سخن رابه رنج ندارد کسی کش بود یار پنج
بخواند آن خط شاه بر پنج تن نهان داشت زان نامدار انجمن
چو بگشاد لب زود پیمان ببست گرفت آن زمان دست او را بدست
همان پنج تن را بر خویش خواند به نزدیکی خوابگه برنشاند
چو شب تیره شد روشنایی بکشت لب شوی بگرفت ناگه بمشت
ازان مردمان نیز یار آمدند به بالین آن نامدار آمدند
بکوشید بسیار با مرد مست سر انجام گویا زبانش ببست
سپهبد به تاریکی اندر بمرد شب و روز روشن به خسرو سپرد
بشهر اندرون بانگ و فریاد خاست بهر بر زنی آتش وباد خاست
چو آواز بشنید ناباک زن بخفتان رومی بپوشید تن
شب تیره ایرانیان رابخواند سخنهای آن کشته چندی براند
پس آن نامهٔ شاه بنمودشان دلیری و تندی بی فزودشان
همه سرکشان آفرین خواندند بران نامه برگوهر افشاندند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه، تصویرگر دسیسه و توطئه ای سیاسی برای حذف گستهم است. در این فضا، روابط عاطفی و پیوندهای خانوادگی زیر سایه قدرت و سیاست رنگ می‌بازند و خسروپرویز با بهره‌گیری از نفوذ گردیه (خواهر گردوی)، نقشه‌ای برای براندازی گستهم می‌کشد. شاعر در این قطعه به خوبی نشان می‌دهد که چگونه در دربار، جان افراد بازیچه مصلحت‌های شاهانه و بقای تاج و تخت قرار می‌گیرد.

فضا، سرد و حساب‌گرانه است. شخصیت‌ها در این ابیات، بیش از آنکه بر اساس عواطف انسانی عمل کنند، بر اساس ضرورت‌های قدرت حرکت می‌کنند و این تقابلِ میانِ عواطف و ضرورت‌های حکومتی، درونمایه اصلی این گفت‌وگوهاست.

معنای روان

چنین تا برآمد برین چندگاه ز گستهم پر درد شد جان شاه

پس از گذشت مدتی از آن ماجرا، شاه به خاطر کارهای گستهم بسیار اندوهگین و آزرده‌خاطر شد.

نکته ادبی: گستهم نامی خاص و از سرداران است؛ در اینجا فاعل رنج شاه است.

برآشفت روزی به گردوی گفت که گستهم با گردیه گشت جفت

خسرو روزی با خشم و غضب به گردوی گفت که گستهم با خواهر تو (گردیه) ازدواج کرده است.

نکته ادبی: واژه «برآشفتن» به معنای خشمگین شدن است.

سوی او شدند آن بزرگ انجمن برانم که او بودشان رای زن

بزرگان و مشاوران به نزد او رفتند؛ گمان من بر این است که گستهم در میان آنان، صاحب‌نظر و رای‌زن بوده است.

نکته ادبی: رای‌زن به معنای مشاور و صاحب اندیشه است.

از آمل کس آمد ز کارآگهان همه فاش کرد آنچ بودی نهان

از آمل شخصی از آگاهان و خبرچینان آمد و تمام امور پنهانی گستهم را آشکار ساخت.

نکته ادبی: آمل نام شهری در مازندران است.

همی گفت زین گونه تا تیره گشت ز گفتار چشم یلان خیره گشت

وقتی آن شخص سخن می‌گفت تا جایی که فضا تیره و تار شد و از این همه اخبار، چشمان پهلوانان حیرت‌زده ماند.

نکته ادبی: یلان جمع یل به معنای پهلوانان است.

چو سازدندگان شمع ومی خواستند همه کاخ ا ورا بیاراستند

هنگامی که درخواست شمع و شراب کردند، همگی کاخ او را به زیبایی آراستند.

نکته ادبی: سازدندگان در اینجا به معنای آماده‌کنندگانِ بزم است.

ز بیگانه مردم بپردخت جای نشست از بر تخت با رهنمای

افراد بیگانه را از آن مکان بیرون کردند و شاه با مشاور و همراهش بر تخت نشست.

نکته ادبی: بپردخت به معنای تخلیه کرد و خالی کرد است.

همان نیز گردوی و خسرو بهم همی رفت از گردیه بیش و کم

همچنین گردوی و خسرو با هم درباره خوبی‌ها و بدی‌های گردیه گفت‌وگو کردند.

نکته ادبی: بیش و کم در اینجا کنایه از ارزیابی همه جانبه وضعیت است.

بدو گفت ز ایدر فراوان سپاه به آمل فرستاده ام کینه خواه

خسرو به او گفت: از اینجا سپاه بزرگی را برای کینه‌خواهی به آمل فرستاده‌ام.

نکته ادبی: کینه‌خواه به معنای طالب انتقام است.

همه خسته وکشته بازآمدند پرازناله وبا گداز آمدند

تمام آن‌ها مجروح و کشته بازگشتند و با ناله و افسوس به نزد ما آمدند.

نکته ادبی: خسته در فارسی کهن به معنای مجروح است.

کنون اندرین رای ما را یکیست که از رای ما تاج و تخت اندکیست

اکنون در این مورد نظر ما یکی است، زیرا از دیدگاه ما، بودنِ گستهم تهدیدی برای تاج و تخت است.

نکته ادبی: اندکیست در اینجا به معنای کم‌ارزش شدن و در خطر افتادن است.

چو بهرام چوبینه گم کرد راه همیشه بدی گردیه نیک خواه

آن زمان که بهرام چوبینه راه خود را گم کرد (دچار اشتباه شد)، گردیه همواره خیرخواه او بود.

نکته ادبی: گم کردن راه کنایه از گمراهی و اشتباه در مسیر زندگی است.

کنون چاره ای هست نزدیک من مگو این سخن بر سر انجمن

اکنون راه حلی نزد من است که باید آن را پنهان کنی و در میان انجمن بازگو نکنی.

نکته ادبی: مگو این سخن به معنای رازداری است.

سوی گردیه نامه باید نوشت چو جویی پر از می بباغ بهشت

باید نامه‌ای برای گردیه بنویسیم، نامه‌ای که مانند جویباری پر از شراب در باغ بهشت زیبا باشد.

نکته ادبی: تشبیه نامه به جویبار به خاطر شیوایی و دلپذیری آن است.

که با تو همی دوستداری کنم بهر جای و هر کار یاری کنم

در آن نامه بنویس که من با تو دوستی می‌کنم و در هر مکان و هر کاری یار و مددکار تو هستم.

نکته ادبی: دوستداری کردن در اینجا به معنای اظهار محبت سیاسی است.

برآمد برین روزگاری دراز زبان بر دلم هیچ نگشاد راز

مدت طولانی از این ماجرا گذشت و من راز دلم را به کسی نگفتم.

نکته ادبی: راز نگشادن کنایه از صبر و سکوت است.

کنون روزگار سخن گفتن است که گردوی ما رابجای تنست

اکنون زمان آن رسیده که سخن بگویم، زیرا تو (گردوی) برای من به جای تن و جان هستی (بسیار نزدیکی).

نکته ادبی: به جای تن بودن کنایه از اعتماد کامل است.

نگر تا چگونه کنی چاره ای کزان گم شود زشت پتیاره ای

ببین چگونه می‌توانی چاره‌ای بیندیشی که آن پدیده زشت (گستهم) از میان برود.

نکته ادبی: پتیاره به معنای موجود شوم و پلید است.

که گستهم را زیر سنگ آوری دل وخانهٔ ما به چنگ آوری

به گونه‌ای که گستهم را زیر سنگ (نابود) کنی و دل و خانه ما را به دست آوری.

نکته ادبی: زیر سنگ آوردن کنایه از شکست دادن و نابود کردن است.

چو این کرده باشی سپاه تو را همان در جهان نیک خواه تو را

هنگامی که این کار را انجام دادی، سپاه تو و مردم دنیا نیز نیک‌خواه تو خواهند بود.

نکته ادبی: نیک‌خواه به معنای دوستدار و حامی است.

مر آن را که خواهی دهم کشوری بگردد بر آن کشور اندر سری

هر کشوری را که بخواهی به تو می‌بخشم تا فرمانروای آن سرزمین شوی.

نکته ادبی: سروری به معنای ریاست و پادشاهی است.

توآیی به مشکوی زرین من سرآورده باشی همه کین من

تو به بارگاه زرین من خواهی آمد و انتقام مرا از دشمن گرفته‌ای.

نکته ادبی: مشکوی به معنای کاخ و بارگاه است.

برین برخورم سخت سوگند نیز فزایم برین بندها بند نیز

من بر این پیمان سوگندهای سخت یاد می‌کنم و بر آن بندهای استوارتر می‌افزایم.

نکته ادبی: بند در اینجا کنایه از عهد و پیمان است.

اگر پیچم این دل ز سوگند من مبادا ز من شاد پیوند من

اگر از این سوگند خود تخطی کنم، پیوند و شادی من با اطرافیانم از بین برود.

نکته ادبی: شاد پیوند به معنای کسانی است که با او رابطه عاطفی دارند.

بدو گفت گردوی نوشه بدی چو ناهید در برج خوشه بدی

گردوی به او گفت: ای پادشاه همیشه‌زنده، تو مانند ستاره ناهید در میان ستارگان هستی.

نکته ادبی: نوشه به معنای جاویدان و خوشبخت است.

تو دانی که من جان و فرزند خویش برو بوم آباد و پیوند خویش

تو می‌دانی که من جان، فرزند، سرزمین آباد و تمام خویشانم را در برابر تو ناچیز می‌شمارم.

نکته ادبی: برو بوم کنایه از سرزمین و دارایی است.

بجای سر تو ندارم به چیز گرین چیزها ارجمندست نیز

اگر این چیزها ارزشمند باشند، من هیچ‌کدام را به اندازه سر و جان تو ارزشمند نمی‌دانم.

نکته ادبی: به چیز داشتن کنایه از ارزش قائل شدن است.

بدین کس فرستم به نزدیک اوی درفشان کنم جان تاریک اوی

شخصی را به نزد او می‌فرستم و جان تاریک او را با این وعده‌ها روشن و درخشان می‌کنم.

نکته ادبی: درفشان کردن جان کنایه از امیدواری دادن است.

یکی رقعه خواهم برو مهر شاه همان خط او چون درخشنده ماه

نامه‌ای می‌خواهم که مهر شاه بر آن باشد و خط تو نیز مانند ماه درخشان بر آن نقش ببندد.

نکته ادبی: رقعه به معنای نامه و نوشته کوتاه است.

به خواره فرستم زن خویش را کنم دور زین در بد اندیش را

زن خودم را به خواره می‌فرستم تا این فرد بداندیش (گستهم) را از این درگاه دور کنم.

نکته ادبی: خواره نام مکانی است.

که چونین سخن نیست جز کارزن به ویژه زنی کو بود رای زن

زیرا این کار تنها از عهده زن بر می‌آید، به‌ویژه زنی که خود رای‌زن و سیاستمدار باشد.

نکته ادبی: کارزن به معنای کسی است که کاردان و سیاست‌ورز است.

برین نیز هر چون همی بنگرم پیام تو باید بر خواهرم

هرچه به این موضوع می‌نگرم، می‌بینم که پیام تو باید توسط خواهرم (گردیه) به او برسد.

نکته ادبی: خواهرم در اینجا اشاره به گردیه است.

بر آید بکام تو این کار زود برین بیش و کم بر نباید فزود

این کار به سرعت به کام تو انجام خواهد شد و نیازی به افزودن سخن دیگری نیست.

نکته ادبی: بیش و کم بر نباید فزود کنایه از کفایت سخن است.

چو بشنید خسرو بران شاد شد همه رنجها بر دلش باد شد

خسرو چون این سخن را شنید، شاد شد و تمام رنج‌هایش فراموش شد.

نکته ادبی: باد شدن رنج‌ها کنایه از ناپدید شدن غم‌هاست.

هم آنگه ز گنجور قرطاس خواست ز مشک سیه سوده انقاس خواست

همان لحظه از خزانه‌دار کاغذ خواست و مشک سیاه ساییده شده برای نوشتن طلب کرد.

نکته ادبی: قرطاس به معنای کاغذ است.

یکی نامه بنوشت چون بوستان گل بوستان چون رخ دوستان

نامه‌ای نوشت که مانند گلستان زیبا بود و گل‌های آن مانند رخ دوستان دلنواز بودند.

نکته ادبی: تشبیه نامه به گلستان، دلالت بر زیبایی و دلربایی کلام دارد.

پر از عهد و پیوند و سوگندها ز هر گونه ای لابد و پندها

پر از عهد و پیمان و سوگندها و از هرگونه نصیحت و پند بود.

نکته ادبی: لابد به معنای ناگزیر و یا در اینجا اشاره به بندهای لازم‌الاجراست.

چو برگشت عنوان آن نامه خشک نهادند مهری برو بر ز مشک

چون عنوان نامه خشک شد، مهری از مشک بر آن زدند.

نکته ادبی: عنوان به معنای سرنامه و آغاز نامه است.

نگینی برو نام پرویز شاه نهادند بر مهر مشک سیاه

نگینی که نام پرویز شاه بر آن حک شده بود را بر آن مهر مشکین سیاه زدند.

نکته ادبی: پرویز لقب خسرو است.

یکی نامه بنوشت گردوی نیز بگفت اندرو پند و بسیار چیز

گردوی نیز نامه‌ای نوشت و در آن پندها و سخنان بسیاری گفت.

نکته ادبی: بسیار چیز کنایه از سخنان مفصل و استدلالی است.

سرنامه گفت آنک بهرام کرد همه دوده و بوم بدنام کرد

در آغاز نامه نوشت که بهرام چوبینه با کارهایش، تمام خاندان و سرزمین ما را بدنام کرد.

نکته ادبی: دوده به معنای دودمان و خاندان است.

که بخشایش آراد یزدان بروی مبادا پشیمان ازان گفت وگوی

گفت که ایزد بر او بخشایش بیاورد و امیدوارم از آن گفت‌وگوها پشیمان نباشد.

نکته ادبی: بخشایش در اینجا به معنای رحمت و آمرزش است.

هرآنکس که جانش ندارد خرد کم و بیشی کارها ننگرد

هرکس که در جانش خرد و اندیشه نباشد، به پیامدهای کارهای خود توجه نمی‌کند.

نکته ادبی: کم و بیش کنایه از عواقب و پیامدهاست.

گر او رفت ما از پس اورویم بداد خدای جهان بگرویم

اگر او رفت (مرد)، ما نیز به دنبالش خواهیم رفت و به عدل خدای جهان ایمان داریم.

نکته ادبی: بگرویم از ریشه گرویدن به معنای ایمان آوردن است.

چو جفت من آید به نزدیک تو درخشان کند جان تاریک تو

زمانی که همسر من (به عنوان پیام‌رسان) نزد تو بیاید، جان تاریک تو را روشن خواهد کرد.

نکته ادبی: همسر گردوی در اینجا عامل اجرایی توطئه است.

ز گفتار او هیچ گونه مگرد چو گردی شود بخت را روی زرد

از سخن او به هیچ‌وجه رو برنگردان، چرا که اگر با او مخالفت کنی، بختت تیره خواهد شد.

نکته ادبی: روی زرد شدن کنایه از شکست و بدبختی است.

نهاد آن خط خسرو اندر میان بپیچید برنامه بر پرنیان

آن نامه خسرو را در میان گرفت و نامه را در پارچه‌ای ابریشمین پیچید.

نکته ادبی: پرنیان پارچه ابریشمین نفیس است.

زن چاره گر بستد آن نامه را شنید آن سخنهای خود کامه را

آن زن چاره‌گر نامه را گرفت و سخنانی را که مطابق میلش بود، شنید.

نکته ادبی: خودکامه به معنای چیزی است که مطابق میل و اراده شخص است.

همی تاخت تا بیشهٔ نارون فرستادهٔ زن به نزدیک زن

به سرعت تا بیشه نارون تاخت؛ فرستاده زن به نزد آن زن رسید.

نکته ادبی: بیشه نارون مکانی است که گردیه در آن حضور داشته است.

ازو گردیه شد چو خرم بهار همان رخ پر از بوی و رنگ و نگار

با دیدن او، گردیه همچون بهار خرم و شاداب شد؛ چهره‌ای پر از طراوت و رنگ و زیبایی داشت.

نکته ادبی: رخ پر از بوی و رنگ کنایه از جوانی و زیبایی است.

زبهرام چندی سخن راندند همی آب مژگان بر افشاندند

درباره بهرام سخن‌ها گفتند و در اندوه او اشک ریختند.

نکته ادبی: مژگان نماد چشم است و آب مژگان استعاره از اشک است.

پس آن نامهٔ شوی با خط شاه نهانی بدو داد و بنمود راه

سپس آن نامه شاه را که نشان و خطِ او را داشت، پنهانی به آن شخص نشان داد و راهِ انجامِ کار را برایش روشن کرد.

نکته ادبی: نامه شوی احتمالا به معنای نامه‌ای است که به شوهر (مخاطب) مربوط است یا نشان‌دهنده خطِ شاه برای اوست.

چو آن شیر زن نامهٔ شاه دید تو گفتی بر وی زمین ماه دید

هنگامی که آن زنِ دلاور، نامه شاه را دید، گویی درخششِ ماه را بر چهره‌اش مشاهده کرد.

نکته ادبی: دیدن ماه بر روی کسی، کنایه از غرق شدن در شادی و سرور است.

بخندید و گفت این سخن رابه رنج ندارد کسی کش بود یار پنج

خندید و گفت: کسی که پنج یارِ همراه داشته باشد، انجامِ این کار برایش دشوار نیست.

نکته ادبی: یار پنج، به معنای پنج هم‌دست یا یاور است که در اینجا برای توطئه گرد آمده‌اند.

بخواند آن خط شاه بر پنج تن نهان داشت زان نامدار انجمن

آن نامه شاه را برای آن پنج نفر خواند و موضوع را از بقیه گروه پنهان نگاه داشت.

نکته ادبی: نامدار انجمن به معنای اعضای سرشناسِ آن گروه است.

چو بگشاد لب زود پیمان ببست گرفت آن زمان دست او را بدست

لب به سخن گشود و خیلی زود پیمان بست و همان لحظه دستِ او را به نشانه عهد گرفت.

نکته ادبی: گرفتن دست، کنایه از هم‌پیمان شدن و بستن عهد است.

همان پنج تن را بر خویش خواند به نزدیکی خوابگه برنشاند

همان پنج نفر را فراخواند و نزدیک خوابگاه برنشاند.

نکته ادبی: خوابگه به معنای محل استراحت و خواب است.

چو شب تیره شد روشنایی بکشت لب شوی بگرفت ناگه بمشت

وقتی شب تیره شد و روشنایی از میان رفت، ناگهان گلوی شوهرش را با مشت فشرد.

نکته ادبی: کشتن با مشت، کنایه از خفه کردن است.

ازان مردمان نیز یار آمدند به بالین آن نامدار آمدند

آن مردان نیز برای یاری آمدند و به بالین آن سردار نامدار رسیدند.

نکته ادبی: نامدار، در اینجا اشاره به فردی مشهور و صاحب‌نام است که مقتول داستان است.

بکوشید بسیار با مرد مست سر انجام گویا زبانش ببست

با آن مردِ مست بسیار کشمکش کردند و سرانجام توانستند زبانش را برای همیشه ببندند (او را کشتند).

نکته ادبی: گویا زبانش را بست، کنایه از کشتن و ساکت کردن دائمی اوست.

سپهبد به تاریکی اندر بمرد شب و روز روشن به خسرو سپرد

آن سپهبد (بهرام) در تاریکی کشته شد و حکومت و سرنوشتِ مملکت به دست خسرو افتاد.

نکته ادبی: سپردن روز روشن به خسرو، کنایه از انتقال قدرت و پادشاهی است.

بشهر اندرون بانگ و فریاد خاست بهر بر زنی آتش وباد خاست

در شهر هیاهو و فریاد برخاست و مثلِ آتش و باد، آشوب همه جا را فرا گرفت.

نکته ادبی: تشبیه آشوب به آتش و باد، نشان‌دهنده فراگیری و ویرانگریِ ناگهانیِ شورش است.

چو آواز بشنید ناباک زن بخفتان رومی بپوشید تن

زنِ نترس وقتی آوازها را شنید، زره جنگی رومی را بر تن کرد.

نکته ادبی: خفتان، نوعی جامه جنگی یا زره است.

شب تیره ایرانیان رابخواند سخنهای آن کشته چندی براند

در تاریکی شب، ایرانیان را فراخواند و درباره سخنان و دلایل مرگِ آن سردار صحبت کرد.

نکته ادبی: راندن سخن، به معنای بیان کردن و بازگو کردنِ گفتار است.

پس آن نامهٔ شاه بنمودشان دلیری و تندی بی فزودشان

سپس نامه شاه را به آنان نشان داد و با این کار، بر شجاعت و تندیِ آنان افزود.

نکته ادبی: دلیری و تندی، کنایه از ایجادِ حسِ جنگ‌جویی و شورِ مبارزه است.

همه سرکشان آفرین خواندند بران نامه برگوهر افشاندند

همه بزرگان او را تحسین کردند و به نشانه احترام، بر آن نامه گوهرافشانی کردند.

نکته ادبی: گوهرافشانی بر نامه، کنایه از احترامِ بسیار و تقدیسِ فرمان شاه است.