شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۲۷

فردوسی
وزان پس چو دانست کامد سپاه جهان شد ز گرد سواران سیاه
گزین کرد زان رومیان صدهزار همه نامدار ازدرکارزار
سلیح و درم خواست واسپان جنگ سرآمد برو روزگار درنگ
یکی دخترش بود مریم بنام خردمند و با سنگ و با رای وکام
بخسرو فرستاد به آیین دین همی خواست ازکردگار آفرین
بپذرفت دخترش گستهم گرد به آیین نیکو بخسرو سپرد
وزان پس بیاورد چندان جهیز کزان کند شد بارگیهای تیز
ز زرینه و گوهر شاهوار ز یاقوت وز جامهٔ زرنگار
ز گستردنیها و دیبای روم به زر پیکر و از بریشمش بوم
همان یاره و طوق با گوشوار سه تاج گرانمایه گوهرنگار
عماری بیاراست زرین چهار جلیلش پر ازگوهر شاهوا ر
چهل مهد دیگر بد از آبنوس ز گوهر درفشان چو چشم خروس
ازان پس پرستنده ماه روی زایوان برفتند با رنگ وبوی
خردمند و بیدار پانصد غلام بیامد بزرین وسیمین ستام
ز رومی همان نیز خادم چهل پری چهره و شهره ودلگسل
وزان فیلسوفان رومی چهار خردمند و با دانش ونامدار
بدیشان بگفت آنچ بایست گفت همان نیز با مریم اندرنهفت
از آرام وز کام و بایستگی همان بخشش و خورد و شایستگی
پس از خواسته کرد رومی شمار فزون بد ز سیصد هزاران هزار
فرستاد هر کس که بد بردرش ز گوهر نگار افسری بر سرش
مهان را همان اسپ و دینار داد ز شایسته هر چیز بسیار داد
چنین گفت کای زیردستان شاه سزد گر بر آرید گردن بماه
ز گستهم شایسته تر در جهان نخیزد کسی از میان مهان
چوشاپور مهتر کرانجی بود که اندر سخنها میانجی بود
یک راز دارست بالوی نیز که نفروشد آزادگان را بچیز
چوخراد برزین نبیند کسی اگر چند ماند بگیتی بسی
بران آفریدش خدای جهان که تا آشکارا شود زو نهان
چو خورشید تابنده او بی بدیست همه کار و کردار او ایزدیست
همه یاد کرد این به نامه درون برفتند با دانش و رهنمون
ستاره شمر پیش با رهنمای که تارفتنش کی به آید ز جای
به جنبید قیصر به بهرام روز به نیک اختر و فال گیتی فروز
دو منزل همی رفت قیصر به راه سدیگر بیامد به پیش سیاه
به فرمود تا مریم آمد به پیش سخن گفت با او ز اندازه بیش
بدو گفت دامن ز ایرانیان نگه دار و مگشای بند ازمیان
برهنه نباید که خسرو تو را ببیند که کاری رسد نو تو را
بگفت این و بدرود کردش به مهر که یار تو بادا برفتن سپهر
نیا طوس جنگی برادرش بود بدان جنگ سالار لشکرش بود
بدو گفت مریم به خون خویش تست بران برنهادم که هم کیش تست
سپردم تو را دختر وخواسته سپاهی برین گونه آراسته
نیاطوس یکسر پذیرفت از وی بگفت و گریان بپیچید روی
همی رفت لشکر به راه وریغ نیا طوس در پیش با گرز وتیغ
چو بشنید خسروکه آمد سپاه ازان شارستان برد لشکر به راه
چو آمد پدیدار گرد سران درفش سواران جوشن وران
همی رفت لشکر بکردار گرد سواران بیدار و مردان مرد
دل خسرو از لشکر نامدار بخندید چون گل بوقت بهار
دل روشن راد راتیز کرد مران باره را پاشنه خیز کرد
نیاطوس را دید و در برگرفت بپرسیدن آزادی اندرگرفت
ز قیصر که برداشت زانگونه رنج ابا رنج دیگر تهی کرد گنج
وزانجای سوی عماری کشید بپرده درون روی مریم بدید
بپرسید و بر دست او بوس داد ز دیدار آن خوب رخ گشت شاد
بیاورد لشکر به پرده سرای نهفته یکی ماه را ساخت جای
سخن گفت و بنشست بااوسه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز
گزیده سرایی بیاراستند نیاطوس را پیش اوخواستند
ابا سرگس و کوت جنگی بهم سران سپه را همه بیش و کم
بدیشان چنین گفت کاکنون سران کدامند و مردان جنگاوران
نیاطوس بگزید هفتاد مرد که آورد گیرند روز نبرد
که زیر درفشش برفتی هزار گزیده سواران خنجر گزار
چو خسرو بدید آن گزیده سپاه سواران گردنکش ورزمخواه
همی خواند بر کردگار آفرین که چرخ آفرید و زمان و زمین
همان بر نیاطوس وبر لشکرش چه برنامور قیصر وکشورش
بدان مهتران گفت اگر کردگار مرا یارباشد گه کارزار
توانایی خویش پیداکنم زمین رابکوکب ثریاکنم
نباشد جزاندیشهٔ دوستان فلک یارومهر ردان بوستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی از پیوند سیاسی و عاطفی میان دربار ایران و روم را در عصر خسرو پرویز به تصویر می‌کشد. شاعر با توصیف دقیق تدارکات عظیم، شکوه دربار قیصر و جهازِ فاخر مریم، فضای حماسی و درباری آن دوران را بازسازی می‌کند.

در این بخش، علاوه بر تأکید بر شوکت و جلال، نگاه خردمندانه و پندآموز قیصر روم نسبت به دخترش و سپردن او به دست سرداران ایرانی، نمادی از آداب دیپلماتیک و مراقبت‌های اخلاقی و فرهنگی در پیوندهای میان‌فرهنگی است.

معنای روان

وزان پس چو دانست کامد سپاه جهان شد ز گرد سواران سیاه

وقتی قیصر متوجه شد که سپاه آماده حرکت است، از شدت گرد و غبار برخاسته از حرکت سواران، آسمان تیره و تار شد.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای نشان دادن عظمت سپاه.

گزین کرد زان رومیان صدهزار همه نامدار ازدرکارزار

از میان رومیان، صد هزار سرباز جنگ‌آزموده و نامدار را برای همراهی انتخاب کرد.

نکته ادبی: گزین کردن به معنای انتخاب کردن است.

سلیح و درم خواست واسپان جنگ سرآمد برو روزگار درنگ

سلاح، پول و اسب‌های جنگی را فراهم کرد و دوران تأخیر و انتظار به پایان رسید.

نکته ادبی: سرآمدن زمانه به معنای پایان یافتن فرصت یا انتظار است.

یکی دخترش بود مریم بنام خردمند و با سنگ و با رای وکام

او دختری به نام مریم داشت که دختری خردمند، باوقار و دارای اراده و بینش بود.

نکته ادبی: سنگ در اینجا کنایه از وقار و متانت است.

بخسرو فرستاد به آیین دین همی خواست ازکردگار آفرین

او را طبق آیین و رسوم دینی برای خسرو فرستاد و از خداوند برای او طلب خیر و برکت کرد.

نکته ادبی: آفرین در اینجا به معنای دعا و طلب خیر است.

بپذرفت دخترش گستهم گرد به آیین نیکو بخسرو سپرد

گستهم پهلوان، مسئولیت پذیرش دختر را بر عهده گرفت و طبق آیین‌های پسندیده او را به خسرو سپرد.

نکته ادبی: گستهم نام یکی از پهلوانان ایرانی است.

وزان پس بیاورد چندان جهیز کزان کند شد بارگیهای تیز

پس از آن، چنان جهیزیه‌ای با شکوه فراهم کرد که از سنگینی و فراوانی آن، اسب‌های قوی و تیزرو هم خسته شدند.

نکته ادبی: بارگی به معنای اسب است.

ز زرینه و گوهر شاهوار ز یاقوت وز جامهٔ زرنگار

جهاز شامل طلا، جواهرات گران‌بها، یاقوت و لباس‌های زردوزی‌شده بود.

نکته ادبی: زرنگار به معنای منقش به طلا است.

ز گستردنیها و دیبای روم به زر پیکر و از بریشمش بوم

از فرش‌ها و پارچه‌های دیبای رومی که با طرح‌های طلایی و ابریشمی بافته شده بود، مقدار زیادی همراه کردند.

نکته ادبی: بوم در اینجا به معنای سطح پارچه یا زمینه فرش است.

همان یاره و طوق با گوشوار سه تاج گرانمایه گوهرنگار

همچنین دست‌بند، طوق، گوشواره و سه تاج بسیار گران‌قیمتِ جواهرنشان تهیه شد.

نکته ادبی: یاره به معنای دستبند است.

عماری بیاراست زرین چهار جلیلش پر ازگوهر شاهوا ر

چهار عماریِ زرین و باشکوه که درونش با جواهرات باارزش تزئین شده بود، آماده شد.

نکته ادبی: عماری محملی است که بر شتر یا اسب قرار می‌گیرد.

چهل مهد دیگر بد از آبنوس ز گوهر درفشان چو چشم خروس

چهل مهد دیگر از چوب آبنوس تهیه شد که از شدت درخشش جواهراتش، مانند چشم خروس می‌درخشید.

نکته ادبی: تشبیه درخشش جواهرات به چشم خروس کنایه از براقی و زیبایی است.

ازان پس پرستنده ماه روی زایوان برفتند با رنگ وبوی

پس از آماده‌سازی، پرستاران و بانوان زیباچهره با لباس‌های رنگارنگ و خوش‌بو از کاخ خارج شدند.

نکته ادبی: رنگ و بوی کنایه از تجمل و آرایش است.

خردمند و بیدار پانصد غلام بیامد بزرین وسیمین ستام

پانصد غلام خردمند و هوشیار که اسب‌هایشان دارای زین‌های طلا و نقره بود، همراه شدند.

نکته ادبی: ستام به معنای دهنه اسب و زین و یراق است.

ز رومی همان نیز خادم چهل پری چهره و شهره ودلگسل

همچنین چهل خدمتکار رومی که بسیار زیبا، مشهور و دلفریب بودند، همراه گشتند.

نکته ادبی: دلگسل به معنای کسی است که دل می‌برد و عاشق می‌کند.

وزان فیلسوفان رومی چهار خردمند و با دانش ونامدار

چهار فیلسوف و دانشمند رومی که بسیار خردمند و نامدار بودند نیز به همراه کاروان فرستاده شدند.

نکته ادبی: فیلسوف به معنای حکیم و دانشمند است.

بدیشان بگفت آنچ بایست گفت همان نیز با مریم اندرنهفت

قیصر هر آنچه لازم بود را به آنها آموخت و همان نصایح را در خلوت به مریم نیز گوشزد کرد.

نکته ادبی: اندرنهفت به معنای در پنهان و خلوت است.

از آرام وز کام و بایستگی همان بخشش و خورد و شایستگی

او درباره آسایش، لذت‌ها، وظایف، بخشش و شایستگی‌های زندگی در دربار ایران سخن گفت.

نکته ادبی: بایستگی به معنای ضرورت‌ها و بایدها است.

پس از خواسته کرد رومی شمار فزون بد ز سیصد هزاران هزار

سپس قیصر تمام دارایی‌ها را محاسبه کرد؛ ارزش آن فراتر از هزاران هزار بود.

نکته ادبی: شمار به معنای حساب و کتاب است.

فرستاد هر کس که بد بردرش ز گوهر نگار افسری بر سرش

قیصر به هر کسی که بر درگاهش بود، افسری جواهرنشان هدیه داد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج یا کلاه سلطنتی است.

مهان را همان اسپ و دینار داد ز شایسته هر چیز بسیار داد

به بزرگان نیز اسب و دینار داد و از هر آنچه شایسته بود، بخشش بسیاری کرد.

نکته ادبی: مهان به معنای بزرگان و اشراف است.

چنین گفت کای زیردستان شاه سزد گر بر آرید گردن بماه

قیصر به زیردستان خسرو گفت که سزاوار است که از افتخار و بزرگی سرتان را تا ماه بلند کنید.

نکته ادبی: گردن به ماه برآوردن کنایه از نهایتِ سربلندی و عزت است.

ز گستهم شایسته تر در جهان نخیزد کسی از میان مهان

در دنیا کسی شایسته‌تر از گستهم میان بزرگان وجود ندارد.

نکته ادبی: نخیزد به معنای یافت نمی‌شود.

چوشاپور مهتر کرانجی بود که اندر سخنها میانجی بود

شاپور نیز که مردی بزرگ و از خاندان کرانجی بود، در گفتار و سیاست میانجیگری می‌کرد.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه و داور است.

یک راز دارست بالوی نیز که نفروشد آزادگان را بچیز

بالوی نیز رازدار است و هرگز آزادگان و بزرگان را در ازای پول نمی‌فروشد.

نکته ادبی: نفروختن در اینجا کنایه از امانت‌داری است.

چوخراد برزین نبیند کسی اگر چند ماند بگیتی بسی

کسی مانند خراد برزین در جهان پیدا نمی‌شود، هرچقدر هم که عمر کند.

نکته ادبی: غلو در ستایش شخصیت‌های ایرانی توسط قیصر.

بران آفریدش خدای جهان که تا آشکارا شود زو نهان

خداوند جهان او را چنان آفریده است که هر چه در درون دارد، در رفتارش آشکار است.

نکته ادبی: نهان در مقابل آشکار به معنای نیات درونی است.

چو خورشید تابنده او بی بدیست همه کار و کردار او ایزدیست

او مانند خورشید تابنده بی‌نظیر است و تمام رفتار و کردارش خدایی و درست است.

نکته ادبی: بی‌بد به معنای بی‌همتا و بی‌مانند است.

همه یاد کرد این به نامه درون برفتند با دانش و رهنمون

همه این گفته‌ها را در نامه‌ای نوشتند و با دانش و راهنمایی بزرگان به راه افتادند.

نکته ادبی: رهنمون صفت مشاوران و راهنمایان است.

ستاره شمر پیش با رهنمای که تارفتنش کی به آید ز جای

منجمان و ستاره‌شناسان نیز پیشاپیش بودند تا بهترین زمان برای حرکت را مشخص کنند.

نکته ادبی: ستاره‌شمر یعنی منجم و کسی که علم احکام نجوم دارد.

به جنبید قیصر به بهرام روز به نیک اختر و فال گیتی فروز

قیصر در روز بهرام با اختران نیک و فال فرخنده، حرکت کرد.

نکته ادبی: بهرام روز، روز بیستم از هر ماه خورشیدی در تقویم ساسانی است.

دو منزل همی رفت قیصر به راه سدیگر بیامد به پیش سیاه

قیصر دو منزل راه پیمود و در منزل سوم به سپاه رسید.

نکته ادبی: منزل به معنای توقفگاه در سفر است.

به فرمود تا مریم آمد به پیش سخن گفت با او ز اندازه بیش

دستور داد تا مریم را به پیش آوردند و بیش از اندازه معمول با او صحبت کرد و پند داد.

نکته ادبی: اندازه بیش، قید تأکید بر کثرت نصیحت است.

بدو گفت دامن ز ایرانیان نگه دار و مگشای بند ازمیان

به او گفت که حرمت و وقار خود را در برابر ایرانیان حفظ کن و حد و مرز خود را نشکن.

نکته ادبی: دامن نگاه داشتن کنایه از عفت و حیا است.

برهنه نباید که خسرو تو را ببیند که کاری رسد نو تو را

نباید بگذاری خسرو تو را بدون پوشش و با ظاهری نامناسب ببیند، زیرا اتفاقات جدیدی در پیش داری.

نکته ادبی: کاری نو کنایه از ورود به مرحله جدید زندگی یعنی ازدواج است.

بگفت این و بدرود کردش به مهر که یار تو بادا برفتن سپهر

این را گفت و با مهر با او خداحافظی کرد و دعا کرد که روزگار یار و همراهت باشد.

نکته ادبی: بدرود کردن به معنای وداع و خداحافظی است.

نیا طوس جنگی برادرش بود بدان جنگ سالار لشکرش بود

نیا طوس که برادرش بود، جنگجو بود و در این نبرد سالار سپاه شد.

نکته ادبی: نیا طوس نام یکی از سرداران است.

بدو گفت مریم به خون خویش تست بران برنهادم که هم کیش تست

مریم به او گفت که تو از خون و تبار منی و من تو را هم‌کیش و هم‌مسلک خود می‌دانم.

نکته ادبی: هم‌کیش به معنای پیرو یک آیین است.

سپردم تو را دختر وخواسته سپاهی برین گونه آراسته

من دختر و ثروت و این سپاه آراسته را به تو سپردم.

نکته ادبی: خواسته به معنای ثروت و دارایی است.

نیاطوس یکسر پذیرفت از وی بگفت و گریان بپیچید روی

نیاطوس تمام حرف‌های او را پذیرفت و در حالی که گریه می‌کرد، صورت خود را برگرداند.

نکته ادبی: پیچیدن روی کنایه از تأثر و ناراحتی است.

همی رفت لشکر به راه وریغ نیا طوس در پیش با گرز وتیغ

سپاه در راه روان شد و نیا طوس در حالی که گرز و شمشیر داشت، پیشاپیش لشکر حرکت می‌کرد.

نکته ادبی: ریغ به معنای راه و بیراهه است.

چو بشنید خسروکه آمد سپاه ازان شارستان برد لشکر به راه

وقتی خسرو شنید که سپاه رسید، از شهر بیرون آمد و لشکرش را به استقبال فرستاد.

نکته ادبی: شارستان به معنای شهر یا مرکز حکومت است.

چو آمد پدیدار گرد سران درفش سواران جوشن وران

وقتی گرد و غبارِ سواران و درفش‌های جنگجویان نمایان شد.

نکته ادبی: جوشن‌وران یعنی کسانی که زره پوشیده‌اند.

همی رفت لشکر بکردار گرد سواران بیدار و مردان مرد

لشکر مانند توده‌ای از گرد و غبار حرکت می‌کرد؛ سوارانی بیدار و مردانی جنگ‌آزموده بودند.

نکته ادبی: تشبیه حرکت لشکر به گرد و غبار برای نشان دادن سرعت و هیبت است.

دل خسرو از لشکر نامدار بخندید چون گل بوقت بهار

دل خسرو با دیدن آن لشکر باشکوه و نامدار، مانند گل در بهار شکفت و شاد شد.

نکته ادبی: تشبیه شادی به شکفتن گل، نمادی از حیات و طراوت است.

دل روشن راد راتیز کرد مران باره را پاشنه خیز کرد

دل خسرو از این عظمت لبریز شد و با اشاره پاشنه، اسب خود را به حرکت درآورد.

نکته ادبی: پاشنه خیز کردن کنایه از تهییج اسب برای حرکت سریع است.

نیاطوس را دید و در برگرفت بپرسیدن آزادی اندرگرفت

نیاطوس را دید، او را در آغوش گرفت و با احترام و مهربانی از او احوال‌پرسی کرد.

نکته ادبی: دربرگرفتن نماد صلح و استقبال گرم است.

ز قیصر که برداشت زانگونه رنج ابا رنج دیگر تهی کرد گنج

از قیصر پرسید که با آن همه رنج و خرج کردن گنج‌ها، چه سختی‌هایی را متحمل شد.

نکته ادبی: تهی کردن گنج کنایه از بخشندگی و هزینه کردن دارایی است.

وزانجای سوی عماری کشید بپرده درون روی مریم بدید

سپس به سمت عماری رفت و در پشت پرده، چهره مریم را دید.

نکته ادبی: پرده در ادبیات کلاسیک نماد حریم خصوصی و عفاف است.

بپرسید و بر دست او بوس داد ز دیدار آن خوب رخ گشت شاد

پرس‌وجو کرد و بر دست او بوسه زد و از دیدن آن چهره زیبا، شادمان گشت.

نکته ادبی: بوسه بر دست زدن نشان‌دهنده احترام و علاقه است.

بیاورد لشکر به پرده سرای نهفته یکی ماه را ساخت جای

خسرو لشکر خویش را به اردوگاه و خیمه‌گاه آورد و برای آن شخصِ زیبا و بلندمرتبه (که در اینجا به ماه تشبیه شده) جایگاهی در خور و محفوظ در نظر گرفت.

نکته ادبی: ماه استعاره از شخصِ زیبارو یا دارای جاه و جلال است. پرده‌سرا به معنای خیمه و بارگاه شاهی است.

سخن گفت و بنشست بااوسه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز

سه روز با او به گفتگو و رایزنی نشست و چون روز چهارم آفتاب برآمد، کارها آغاز شد.

نکته ادبی: گیتی‌فروز کنایه از خورشید است که جهان را روشن می‌کند.

گزیده سرایی بیاراستند نیاطوس را پیش اوخواستند

مجلسی باشکوه برای مشاوره آراستند و نیاطوس را برای حضور در آن جلسه فراخواندند.

نکته ادبی: گزیده سرایی به معنای تالار یا مجلسِ خاص و برگزیده است. نیاطوس نام یکی از سرداران یا بزرگان رومی در روایت شاهنامه است.

ابا سرگس و کوت جنگی بهم سران سپه را همه بیش و کم

نیاطوس به همراه سرگس و کوت که از سرداران جنگی بودند و همچنین تمامی فرماندهان ارشد و جزء سپاه، در آن مجلس حاضر شدند.

نکته ادبی: سرگس و کوت نام‌های خاص برای شخصیت‌های نظامی داستان هستند.

بدیشان چنین گفت کاکنون سران کدامند و مردان جنگاوران

خسرو خطاب به آنان پرسید که اکنون شجاع‌ترین و کارآمدترین مردان جنگجو چه کسانی هستند؟

نکته ادبی: سران در اینجا به معنای بزرگان و فرماندهان لشکری است.

نیاطوس بگزید هفتاد مرد که آورد گیرند روز نبرد

نیاطوس هفتاد نفر از دلاوران را برگزید که در روز نبرد، تواناییِ گشودنِ گره‌های سختِ جنگ را داشتند.

نکته ادبی: آورد گیرند به معنای کسانی است که به جنگ می‌پردازند و در میدان حضور می‌یابند.

که زیر درفشش برفتی هزار گزیده سواران خنجر گزار

هر یک از این هفتاد تن، فرمانده‌ی هزار سوارِ ورزیده و خنجر‌به‌دست بود.

نکته ادبی: درفش نماد پرچم و نشانِ فرماندهی است. خنجرگزار به معنای شمشیرزن و جنگجوی زبردست است.

چو خسرو بدید آن گزیده سپاه سواران گردنکش ورزمخواه

هنگامی که خسرو آن سپاهِ برگزیده و آن سوارانِ مغرور و جنگ‌طلب را مشاهده کرد،

نکته ادبی: گردنکش صفتِ برای سوارانِ دلاور و بی‌باک است که به معنای شجاعت و صلابت در نبرد به کار رفته.

همی خواند بر کردگار آفرین که چرخ آفرید و زمان و زمین

به ستایش و سپاس‌گزاری از پروردگاری پرداخت که چرخِ روزگار، زمان و زمین را آفریده است.

نکته ادبی: آفرین خواندن به معنای دعا کردن و ستایش کردن خداوند است.

همان بر نیاطوس وبر لشکرش چه برنامور قیصر وکشورش

همچنین نیاطوس و سپاهیانش را تحسین کرد و از قیصرِ نامدار و شکوهِ سرزمینش به نیکی یاد نمود.

نکته ادبی: نامور به معنای مشهور و پرآوازه است.

بدان مهتران گفت اگر کردگار مرا یارباشد گه کارزار

به آن بزرگان گفت: اگر خداوند در هنگام نبرد، مرا یاری دهد،

نکته ادبی: مهتران به معنای بزرگان و سرانِ لشکر است.

توانایی خویش پیداکنم زمین رابکوکب ثریاکنم

چنان قدرت و تواناییِ خود را آشکار خواهم کرد که سراسر زمین را همچون ستارگانِ خوشه ثریا پرفروغ و پرشکوه می‌سازم.

نکته ادبی: ثریا نام خوشه‌ای از ستارگان است که به درخشندگی معروفند؛ این کنایه از پیروزی و گسترش شکوه است.

نباشد جزاندیشهٔ دوستان فلک یارومهر ردان بوستان

هیچ اندیشه‌ای جز فکرِ یاران و دوستان در سر ندارم و آرزو دارم که فلک با من همراه شود و مهر و دوستی در این بستانِ (جهان) رواج یابد.

نکته ادبی: ردان در برخی نسخ به معنای جوانمردان و بزرگان است. بستان در اینجا استعاره از جهانِ فانی است.