شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۲۳

فردوسی
هم آنگه یکی نامه بنوشت زود بران آفرین آفرین بر فزود
که با موبد یکدل و پاک رای ز دیم از بد و نیک ناباک رای
ز هرگونه ای داستانها زدیم بران رای پیشینه باز آمدیم
کنون رای و گفتارها شد ببن گشادم در گنجهای کهن
به قسطنیه در فراوان سپاه ندارم که دارند کشور نگاه
سخنها ز هرگونه آراستیم ز هر کشوری لشکری خواستیم
یکایک چوآیند هم در زمان فرستیم نزدیک تو بی گمان
همه مولش و رای چندین زدن برین نیشتر کام شیر آژدن
ازان بد که کردارهای کهن همی یاد کرد آنک داند سخن
که هنگام شاپور شاه اردشیر دل مرد برناشد از رنج سیر
ز بس غارت و کشتن و تاختن به بیداد برکینها ساختن
کزو بگذری هرمز و کی قباد که از داد یزدان نکردند یاد
نیای تو آن شاه نوشین روان که از داد او پیر سر شد جوان
همه روم ازو شد سراسر خراب چناچون که ایران ز افراسیاب
ازین مرز ما سی و نه شارستان از ایرانیان شد همه خارستان
ز خون سران دشت شد آبگیر زن و کودکانشان ببردند اسیر
اگر مرد رومی به دل کین گرفت نباید که آید تو را آن شگفت
خود آزردنی نیست در دین ما مبادا بدی کردن آیین ما
ندیدیم چیزی که از راستی همان دوری از کژی و کاستی
ستمدیدگان را همه خواندم وزین در فراوان سخن راندم
به افسون دل مردمان پاک شد همه زهر گیرنده تریاک شد
بدان برنهادم کزین درسخن نگوید کس از روزگار کهن
به چیزی که گویی تو فرمان کنم روان را به پیمان گروگان کنم
شما را زبان داد باید همان که بر ما نباشد کسی بدگمان
بگویی که تا من بوم شهریار نگیرم چنین رنجها سست وخوار
نخواهم من از رومیان باژ نیز نه بفروشم این رنجها را بچیز
دگر هرچ دارید زان مرز و بوم از ایران کسی نسپرد مرز روم
بدین آرزو نیز بیشی کنید بسازید با ما و خویشی کنید
شما را هر آنگه که کاری بود وگر ناسزا کارزاری بود
همه دوستدار و برادر شویم بود نیز گاهی که کهتر شویم
چو گردید زین شهر ما بی نیاز به دل تان همه کینه آید فراز
ز تور و ز سلم اندر آمد سخن ازان بیهوده روزگار کهن
یکی عهد باید کنون استوار سزاوار مهری برو یادگار
کزین باره از کین ایرج سخن نرانیم و از روزگار کهن
ازین پس یکی باشد ایران و روم جدایی نجوییم زین مرز و بوم
پس پردهٔ ما یکی دخترست که از مهتران برخرد بهترست
بخواهید بر پاکی دین ما چنانچون بود رسم و آیین ما
بدان تا چو فرزند قیصر نژاد بود کین ایرج نیارد بیاد
از آشوب وز جنگ روی زمین بیاساید و راه جوید بدین
کنون چون بچشم خرد بنگری مراین را بجز راستی نشمری
بماند ز پیوند پیمان ما ز یزدان چنین است فرمان ما
ز هنگام پیروز تا خوشنواز همانا که بگذشت سال دراز
که سرها بدادند هر دو بباد جهاندار پیمان شکن خود مباد
مسیح پیمبر چنین کرد یاد که پیچد خرد چون به پیچی زداد
بسی چاره کرد اندران خوشنواز که پیروز را سر نیاید به گاز
چو پیروز با او درشتی نمود بدید اندران جایگه تیره دود
شد آن لشکر و تخت شاهی بباد بپیچد و شد شاه را سر زداد
تو برنایی و نوز نادیده کار چو خواهی که بر یابی از روزگار
مکن یاری مرد پیمان شکن که پیمان شکن کس نیرزد کفن
بدان شاه نفرین کند تاج و گاه که پیمان شکن باشد و کینه خواه
کنون نامهٔ من سراسر بخوان گر انگشتها چرب داری مخوان
سخنها نگه دار و پاسخ نویس همه خوبی اندیش و فرخ نویس
نخواهم که این راز داند دبیر تو باشی نویسندهٔ تیز و یر
چو برخوانم این پاسخ نامه را ببینم دل مرد خود کامه را
همانا سلیح و سپاه و درم فرستیم تا دل نداری دژم
هرآنکس که برتو گرامی ترست وگر نزد تو نیز نامی ترست
ابا آنک زو کینه داری به دل به مردی ز دل کینه ها برگسل
گناهش بی زدان دارنده بخش مکن روز بر دشمن و دوست دخش
چو خواهی که داردت پیروزبخت جهاندار و با لشکر و تاج و تخت
زچیزکسان دست کوتاه دار روان را سوی راستی راه دار
چو عنوان آن نامه برگشت خشک برو برنهادند مهری زمشک
بران مهر بنهاد قیصر نگین فرستاده را داد وکرد آفرین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه، تصویری از تدبیر و سیاست‌ورزی خردمندانه در عالی‌ترین سطح است؛ جایی که پادشاه ایران در پی پایان دادن به خصومت‌های تاریخی میان ایران و روم برمی‌آید. شاعر با استناد به تجربه‌های تلخ گذشته و تکرار جنگ‌های بیهوده، راهکار را نه در میدان نبرد، بلکه در پیمان‌های مستحکم، پیوندهای خانوادگی و گفتگو می‌داند.

مضمون اصلی این ابیات، دعوت به صلح پایدار، گذشت از کینه‌های کهن و اهمیت وفای به عهد است. پادشاه با یادآوری داستان‌های عبرت‌آموزِ گذشتگان، می‌کوشد تا به مخاطب بفهماند که جنگ و کشتار جز ویرانی به بار نمی‌آورد و پایداریِ یک حکومت، در گرو عدالت و دوستی با همسایگان است.

معنای روان

هم آنگه یکی نامه بنوشت زود بران آفرین آفرین بر فزود

بلافاصله نامه‌ای نگاشت و بر ابتدای آن ستایش و درود فراوانی افزود.

نکته ادبی: آفرین بر فزودن کنایه از دعا و ستایش بسیار کردن است.

که با موبد یکدل و پاک رای ز دیم از بد و نیک ناباک رای

نامه‌ای که در آن با موبدی دانا و درست‌کردار مشورت کردیم و در مورد خوب و بدِ امور، بدون هیچ واهمه‌ای صحبت کردیم.

نکته ادبی: موبد در اینجا به معنای مشاور دینی و دانای امور است.

ز هرگونه ای داستانها زدیم بران رای پیشینه باز آمدیم

درباره هر موضوعی سخن گفتیم و در نهایت دوباره به همان اصلِ خردورزیِ پیشین بازگشتیم.

نکته ادبی: رای به معنای اندیشه و تدبیر است.

کنون رای و گفتارها شد ببن گشادم در گنجهای کهن

اکنون که دیگر از سخنان بیهوده خسته شده‌ام، درِ گنجینه‌های حکمتِ کهن را می‌گشایم.

نکته ادبی: گنجهای کهن استعاره از تجربیات و حکمت‌های تاریخی است.

به قسطنیه در فراوان سپاه ندارم که دارند کشور نگاه

در قسطنطنیه سپاهیان فراوانی وجود دارند و من نمی‌گویم که آن‌ها از کشورشان محافظت نمی‌کنند (آن‌ها هم ارتش دارند).

نکته ادبی: قسطنطنیه در اینجا نماد پایتخت روم شرقی است.

سخنها ز هرگونه آراستیم ز هر کشوری لشکری خواستیم

ما سخنان و برنامه‌ها را مرتب کردیم و از هر سرزمینی لشکری برای خود طلب کردیم.

نکته ادبی: آراستن در اینجا به معنی منظم کردن و مهیا کردن طرح است.

یکایک چوآیند هم در زمان فرستیم نزدیک تو بی گمان

وقتی لشکریان از هر سو آمدند، بدون شک آن‌ها را به سوی تو روانه خواهیم کرد.

نکته ادبی: بی‌گمان قید تأکید بر قطعیت وقوع رویداد است.

همه مولش و رای چندین زدن برین نیشتر کام شیر آژدن

این همه فکر کردن و سخن گفتن درباره جنگ، مانندِ زدنِ نیشتر بر دهان شیر است (کاری بسیار خطرناک و بی‌حاصل).

نکته ادبی: نیشتر و کام شیر استعاره از کار پرمخاطره و بی‌فایده است.

ازان بد که کردارهای کهن همی یاد کرد آنک داند سخن

دلیل این همه گفت‌وگو آن بود که هرکس اهل سخن و خرد است، باید کردارِ گذشتگان را به یاد آورد.

نکته ادبی: کردارهای کهن به معنای وقایع تاریخی است.

که هنگام شاپور شاه اردشیر دل مرد برناشد از رنج سیر

که در دوران شاپور اردشیر، مردمان از رنج و ستمِ بسیار به ستوه آمده بودند.

نکته ادبی: برناشد در اینجا به معنای به تنگ آمدن و سیر شدن از زندگی است.

ز بس غارت و کشتن و تاختن به بیداد برکینها ساختن

به دلیل غارت‌ها و کشتارهای فراوان و جنگ‌هایی که از سر بیدادگری برافروخته می‌شد.

نکته ادبی: کین ساختن کنایه از ایجاد درگیری و خصومت است.

کزو بگذری هرمز و کی قباد که از داد یزدان نکردند یاد

و پس از او، هرمز و قباد نیز از داد و عدلِ الهی غافل ماندند و به ستمگری پرداختند.

نکته ادبی: داد یزدان کنایه از عدالت و دین‌داری است.

نیای تو آن شاه نوشین روان که از داد او پیر سر شد جوان

اما نیای تو، انوشیروان، چنان دادگری کرد که پیران با دیدن عدالت او، احساس جوانی می‌کردند.

نکته ادبی: نوشین‌روان لقب خسرو اول ساسانی است.

همه روم ازو شد سراسر خراب چناچون که ایران ز افراسیاب

تمام قلمرو روم از دست او ویران شد؛ همان‌طور که ایران در زمان افراسیاب ویران گشت.

نکته ادبی: افراسیاب نماد ویرانگری و دشمنی با ایران در اساطیر است.

ازین مرز ما سی و نه شارستان از ایرانیان شد همه خارستان

از این مرز و بوم، سی و نه شهر به دست ایرانیان تبدیل به خارستان (ویرانه) شد.

نکته ادبی: شارستان به معنی شهر است و خارستان استعاره از ویرانی است.

ز خون سران دشت شد آبگیر زن و کودکانشان ببردند اسیر

از خون بزرگان، دشت‌ها به دریاچه‌ای از خون بدل شد و زنان و کودکانشان به اسارت برده شدند.

نکته ادبی: آبگیر شدن دشت کنایه از جاری شدن خون بسیار است.

اگر مرد رومی به دل کین گرفت نباید که آید تو را آن شگفت

اگر امروز مرد رومی در دل کینه دارد، نباید تعجب کنی، چرا که این اتفاقات افتاده است.

نکته ادبی: شگفت به معنای تعجب است.

خود آزردنی نیست در دین ما مبادا بدی کردن آیین ما

با این حال، در آیین ما، آزار دادن و بدی کردن جایگاهی ندارد و نباید مرام ما باشد.

نکته ادبی: دین در اینجا به معنای راه و رسم و مذهب است.

ندیدیم چیزی که از راستی همان دوری از کژی و کاستی

ما چیزی بهتر از راستی و دوری از کژی و نقص ندیدیم.

نکته ادبی: کژی و کاستی تقابل با راستی است.

ستمدیدگان را همه خواندم وزین در فراوان سخن راندم

من با همه ستمدیدگان سخن گفتم و در این باب مطالب فراوانی را بازگو کردم.

نکته ادبی: راندن سخن به معنی گفتن و بیان کردن است.

به افسون دل مردمان پاک شد همه زهر گیرنده تریاک شد

با حکمت و بیان درست، دل مردم پاک شد و همه زهرِ کینه، به داروی شفا (تریاک) بدل گشت.

نکته ادبی: تریاک در قدیم به معنای پادزهر و داروی شفابخش بوده است.

بدان برنهادم کزین درسخن نگوید کس از روزگار کهن

تصمیم گرفتم که از این پس، کسی از روزگار گذشته (جنگ‌ها) سخن نگوید.

نکته ادبی: برنهادن به معنی تصمیم گرفتن و پیمان بستن است.

به چیزی که گویی تو فرمان کنم روان را به پیمان گروگان کنم

به هرچه تو بگویی، من فرمان می‌برم و روح و جان خود را گروگانِ این پیمان می‌گذارم.

نکته ادبی: گروگان کردن روان کنایه از تعهد بسیار جدی و قلبی است.

شما را زبان داد باید همان که بر ما نباشد کسی بدگمان

شما هم باید طوری سخن بگویید که هیچ‌کس نسبت به ما بدگمان نباشد.

نکته ادبی: زبان دادن به معنای قول دادن و تعهد کلامی است.

بگویی که تا من بوم شهریار نگیرم چنین رنجها سست وخوار

بگویید که تا وقتی من پادشاه هستم، این رنج‌ها و سختی‌ها را بی‌اهمیت نمی‌شمارم.

نکته ادبی: سست و خوار شمردن کنایه از بی‌ارزش دانستن است.

نخواهم من از رومیان باژ نیز نه بفروشم این رنجها را بچیز

من از رومیان باج نمی‌خواهم و این تلاش برای صلح را هم با هیچ پولی معامله نمی‌کنم.

نکته ادبی: باژ به معنای خراج و مالیات است.

دگر هرچ دارید زان مرز و بوم از ایران کسی نسپرد مرز روم

علاوه بر این، هرچه از سرزمین و قلمرو دارید، هیچ ایرانی حق تصرف آن را ندارد.

نکته ادبی: سپردن به معنای گرفتن و تصرف کردن در اینجا به کار رفته است.

بدین آرزو نیز بیشی کنید بسازید با ما و خویشی کنید

با این آرزوی قلبی، در دوستی و مودت افراط کنید و با ما خویشاوند شوید.

نکته ادبی: بیشی کردن به معنای افزودن و شدت بخشیدن به امری است.

شما را هر آنگه که کاری بود وگر ناسزا کارزاری بود

شما هر زمان که مشکلی داشتید و یا دچار جنگی ناخواسته شدید،

نکته ادبی: ناسا کارزار به جنگی که خواسته یا عادلانه نیست اشاره دارد.

همه دوستدار و برادر شویم بود نیز گاهی که کهتر شویم

ما دوستدار و برادر شما خواهیم بود؛ گاهی ما یاری‌رسانیم و گاهی شما یاری‌رسان خواهید بود.

نکته ادبی: کهتر شدن در اینجا به معنای فروتنی و همکاری دوجانبه است.

چو گردید زین شهر ما بی نیاز به دل تان همه کینه آید فراز

چون از سرزمین ما بی‌نیاز شدید، دوباره کینه در دلتان جوانه نزند.

نکته ادبی: فراز آمدن کینه یعنی زنده شدن و غلبه کردن کینه.

ز تور و ز سلم اندر آمد سخن ازان بیهوده روزگار کهن

دیگر از داستان تور و سلم (داستان‌های اساطیری کینه‌توزانه) سخنی به میان نیاید، چرا که آن روزگار کهن بیهوده بود.

نکته ادبی: تور و سلم پسران فریدون هستند که به ایرج خیانت کردند.

یکی عهد باید کنون استوار سزاوار مهری برو یادگار

اکنون نیاز به پیمانی محکم است که یادگاری ارزشمند و شایسته باشد.

نکته ادبی: استوار به معنای محکم و غیرقابل‌تغییر است.

کزین باره از کین ایرج سخن نرانیم و از روزگار کهن

تا از کینه ایرج و حوادث روزگار قدیم حرفی نزنیم.

نکته ادبی: ایرج نماد مظلومیت و آغازگر کینه در شاهنامه است.

ازین پس یکی باشد ایران و روم جدایی نجوییم زین مرز و بوم

از این پس ایران و روم یکی هستند و دیگر جدایی میان این دو سرزمین نخواهیم دید.

نکته ادبی: یکی شدن کنایه از اتحاد و یگانگی سیاسی است.

پس پردهٔ ما یکی دخترست که از مهتران برخرد بهترست

ما دختری در پرده (خاندان سلطنتی) داریم که از هر بزرگی، خردمندتر و بهتر است.

نکته ادبی: پس پرده بودن کنایه از نجیب‌زادگی و دوشیزگی است.

بخواهید بر پاکی دین ما چنانچون بود رسم و آیین ما

بر اساس پاکی دین ما و مطابق با رسم و آیین خود، این دختر را خواستگاری کنید.

نکته ادبی: خواستگاری به معنای سنت ازدواج است.

بدان تا چو فرزند قیصر نژاد بود کین ایرج نیارد بیاد

تا فرزندی که از نژاد قیصر به دنیا می‌آید، دیگر کینه ایرج را به یاد نیاورد.

نکته ادبی: قیصر عنوان پادشاهان روم است.

از آشوب وز جنگ روی زمین بیاساید و راه جوید بدین

و به این وسیله از آشوب و جنگ‌های روی زمین کاسته شود و راه دین‌داری و آرامش پیدا شود.

نکته ادبی: دین در اینجا به معنای آیین صلح و حقیقت است.

کنون چون بچشم خرد بنگری مراین را بجز راستی نشمری

اکنون که با چشم خرد به این پیشنهاد می‌نگری، چیزی جز راستی در آن نخواهی دید.

نکته ادبی: چشم خرد کنایه از نگاه منطقی و عاقلانه است.

بماند ز پیوند پیمان ما ز یزدان چنین است فرمان ما

از این پیوند، پیمان ما پایدار می‌ماند و این خواست و فرمان یزدان است.

نکته ادبی: پیوند به معنای وصلت و اتحاد است.

ز هنگام پیروز تا خوشنواز همانا که بگذشت سال دراز

از زمان پیروز تا زمان خوشنواز، مدت زمان زیادی سپری شده است.

نکته ادبی: پیروز و خوشنواز شخصیت‌های تاریخی ساسانی و هیاطله هستند.

که سرها بدادند هر دو بباد جهاندار پیمان شکن خود مباد

که در آن زمان هر دو پادشاه جان خود را به باد دادند؛ پس پادشاه نباید پیمان‌شکن باشد.

نکته ادبی: سر به باد دادن کنایه از کشته شدن و نابودی است.

مسیح پیمبر چنین کرد یاد که پیچد خرد چون به پیچی زداد

مسیح پیامبر نیز چنین گفته است که اگر از عدالت روی بگردانی، خردت پریشان خواهد شد.

نکته ادبی: پیچیدن خرد کنایه از گمراهی و حماقت است.

بسی چاره کرد اندران خوشنواز که پیروز را سر نیاید به گاز

در آن زمان خوشنواز بسیار حیله کرد تا کار پیروز را به شکست بکشاند.

نکته ادبی: گاز در اینجا به معنی سختی و مضیقه است.

چو پیروز با او درشتی نمود بدید اندران جایگه تیره دود

وقتی پیروز با او درشتی کرد، در آنجا سرنوشتی تاریک و شوم برایش رقم خورد.

نکته ادبی: تیره دود استعاره از سرنوشت شوم و ویرانی است.

شد آن لشکر و تخت شاهی بباد بپیچد و شد شاه را سر زداد

آن لشکر و تخت پادشاهی نابود شد، زیرا شاه از راه عدالت خارج شد و درگیر کینه شد.

نکته ادبی: سر زداد به معنای سرپیچی از داد و عدالت است.

تو برنایی و نوز نادیده کار چو خواهی که بر یابی از روزگار

تو جوانی و هنوز دنیا را ندیده‌ای؛ اگر می‌خواهی در روزگار کامیاب شوی،

نکته ادبی: برنا به معنای جوان است.

مکن یاری مرد پیمان شکن که پیمان شکن کس نیرزد کفن

هرگز به انسان پیمان‌شکن کمک نکن، چرا که پیمان‌شکن ارزشِ کفنی هم ندارد.

نکته ادبی: نیرزیدن کفن کنایه از نهایت بی‌ارزشی و ذلت است.

بدان شاه نفرین کند تاج و گاه که پیمان شکن باشد و کینه خواه

تاج و تخت بر پادشاهی نفرین می‌فرستد که پیمان‌شکن و کینه‌جو باشد.

نکته ادبی: تاج و گاه کنایه از سلطنت و پادشاهی است.

کنون نامهٔ من سراسر بخوان گر انگشتها چرب داری مخوان

اکنون نامه مرا از ابتدا تا انتها با دقت بخوان؛ اگر حواست جمع نیست و با بی‌مبالاتی (مانند کسی که انگشتانش چرب است و کاغذ را آلوده می‌کند) با آن برخورد می‌کنی، اصلاً آن را نخوان.

نکته ادبی: عبارت «انگشت چرب داشتن» کنایه از بی‌دقت بودن، حواس‌پرتی یا نداشتن آمادگی ذهنی و رفتاری برای انجام یک کار مهم است.

سخنها نگه دار و پاسخ نویس همه خوبی اندیش و فرخ نویس

محتوای سخنان را به خاطر بسپار و پاسخی درخور برای آن بنویس؛ همیشه به نیکی بیندیش و نامه‌ای بنویس که سرشار از خیر و برکت باشد.

نکته ادبی: «فرخ» به معنای مبارک، خجسته و با شکوه است و در اینجا به معنای نوشته‌ای است که پیامدهای نیک در پی داشته باشد.

نخواهم که این راز داند دبیر تو باشی نویسندهٔ تیز و یر

نمی‌خواهم هیچ دبیر و کاتبی از این راز باخبر شود؛ خودت باید نویسنده تیزبین و زیرکِ این نامه باشی.

نکته ادبی: واژه «یر» در متن ارسالی احتمالاً تصحیفی از «زیرک» است که به معنای هوشمند و دانا به کار رفته است.

چو برخوانم این پاسخ نامه را ببینم دل مرد خود کامه را

هنگامی که این پاسخ‌نامه را برای من بخوانی، من از لابه‌لای کلمات، نیاتِ قلبیِ آن مردِ جاه‌طلب را درک خواهم کرد.

نکته ادبی: «خودکامه» به معنای کسی است که به رای و نظر خود عمل می‌کند و در اینجا اشاره به فردی قدرتمند و شاید متکبر دارد.

همانا سلیح و سپاه و درم فرستیم تا دل نداری دژم

به‌راستی ما سلاح، لشکر و ثروت برایت می‌فرستیم تا قلبت دچار اندوه و ناامیدی نشود.

نکته ادبی: «دژم» از واژگان اصیل فارسی به معنای اندوهگین، افسرده و خشمگین است.

هرآنکس که برتو گرامی ترست وگر نزد تو نیز نامی ترست

هرکسی که نزد تو گرامی‌تر است، یا کسی که در نظر تو فردی مشهور و صاحب‌نام است...

نکته ادبی: این بیت در ساختار نحویِ شرطی به بیت بعد متصل می‌شود.

ابا آنک زو کینه داری به دل به مردی ز دل کینه ها برگسل

حتی اگر از کسی کینه به دل داری، به پاسِ جوانمردی و بزرگیِ خودت، آن کینه‌ها را از دلت بیرون بریز و ببخش.

نکته ادبی: «به مردی» یعنی به پاسِ جوانمردی و مردانگی؛ «برگسل» از مصدر گسستن به معنای قطع کردن و دور انداختن است.

گناهش بی زدان دارنده بخش مکن روز بر دشمن و دوست دخش

گناهِ آنان را به خاطرِ پروردگار (دارنده جهان) ببخش و هیچ‌گاه زندگی را بر دوست و دشمن تلخ و ناگوار نکن.

نکته ادبی: «دخش» به معنای درد، رنج و ناخوشایندی است که در اینجا به تلخیِ معیشت و روزگار اشاره دارد.

چو خواهی که داردت پیروزبخت جهاندار و با لشکر و تاج و تخت

اگر می‌خواهی که بخت با تو یار باشد و همچنان به عنوان یک پادشاهِ پیروز، صاحبِ لشکر، تاج و تخت باقی بمانی...

نکته ادبی: «جهاندار» صفتی برای پادشاه است که مسئولیت حفظ امنیت و عدالت در جهان (قلمرو) را بر عهده دارد.

زچیزکسان دست کوتاه دار روان را سوی راستی راه دار

دست خود را از اموالِ دیگران کوتاه کن (طمع نداشته باش) و روان و اندیشه‌ات را همیشه در مسیرِ راستی و درستی قرار ده.

نکته ادبی: «دست کوتاه داشتن» کنایه‌ای از پرهیز از تعدی و غصب مال غیر و رعایت حقوق دیگران است.

چو عنوان آن نامه برگشت خشک برو برنهادند مهری زمشک

وقتی که عنوان و متنِ آن نامه خشک شد، بر روی آن مهری از جنس مشک زدند (برای خوش‌بویی و نشانه اصالت).

نکته ادبی: «مهرِ مشک» اشاره به رسم قدیم در استفاده از موم‌های معطر برای بستن نامه‌های رسمی و سلطنتی دارد.

بران مهر بنهاد قیصر نگین فرستاده را داد وکرد آفرین

قیصر نگینِ انگشترِ خود را بر آن مهر زد و نامه را به فرستاده سپرد و برای او آرزوی سلامتی و توفیق کرد.

نکته ادبی: «آفرین کردن» در اینجا به معنای دعا کردن، ستایش و بدرقه با نیتِ نیک است.