شاهنامه - پادشاهی خسرو پرویز

فردوسی

بخش ۱۷

فردوسی
چو بگذشت لشکر بران تازه بوم بتندی همی راند تا مرز روم
چنین تا بیامد بران شارستان که قیصر ورا خواندی کارستان
چواز دور ترسا بدید آن سپاه برفتند پویان به آبی راه و راه
بدان باره اندر کشیدند رخت در شارستان را ببستند سخت
فروماند زان شاه گیتی فروز به بیرون بماندند لشکر سه روز
فرستاد روز چهارم کسی که نزدیک ما نیست لشکر بسی
خورشها فرستید و یاری کنید چه برما همی کامگاری کنید
به نزدیک ایشان سخن خوار بود سپاهش همه سست و ناهار بود
هم آنگه برآمد یکی تیره ابر بغرید برسان جنگی هژبر
وز ابر اندران شارستان باد خاست بهر بر زنی بانگ و فریاد خاست
چونیمی ز تیره شب اندر کشید ز باره یکی بهره شد ناپدید
همه شارستان ماند اندر شگفت به یزدان سقف پوزش اندر گرفت
بهر بر زنی بر علف ساختند سه پیر سکوبا برون تاختند
ز چیزی که بود اندران تازه بوم همان جامه هایی که خیزد ز روم
ببردند بالا به نزدیک شاه که پیدا شد ای شاه برما گناه
چو خسرو جوان بود و برتر منش بدیشان نکرد از بدی سرزنش
بدان شارستان دریکی کاخ بود که بالاش با ابر گستاخ بود
فراوان بدو اندرون برده بود همان جای قیصر برآورده بود
ز دشت اندرآمد بدانجا گذشت فراوان بدان شارستان دربگشت
همه رومیان آفرین خواندند بپا اندرش گوهر افشاندند
چو آباد جایی به چنگ آمدش برآسود و چندی درنگ آمدش
به قیصر یکی نامه بنوشت شاه ازان باد وباران وابر سیاه
وزان شارستان سوی مانوی راند که آن را جهاندار مانوی خواند
زما نوییان هرک بیدار بود خردمند و راد و جهاندار بود
سکوبا و رهبان سوی شهریار برفتند با هدیه و با نثار
همی رفت با شاه چندی سخن ز باران و آن شارستان کهن
همی گفت هرکس که ما بنده ایم به گفتار خسرو سر افگنده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از روایت، حماسه‌ای از فتوحات پادشاهی بزرگ (خسرو) است که با اقتدار به قلمرو روم وارد شده و با شهرهایی مستحکم مواجه می‌شود. در این داستان، تقابل میان قدرت نظامی و اراده‌ی الهی یا نیروهای طبیعت به تصویر کشیده شده است؛ جایی که توفانی سهمگین موجب فرو ریختن دیوارهای «کارستان» می‌شود و این واقعه، نشانی از تقدیر و سرنوشت برای ساکنان آن شهر است.

در ادامه، بزرگواری و جوانمردی پادشاه در برخورد با مردم مغلوب، وجهی از خردمندی و مدارای او را به نمایش می‌گذارد. پادشاه به جای انتقام‌جویی، از خطاهای آنان می‌گذرد و در پی آن، با صلح و تسلیمِ شهرهای دیگر مواجه می‌شود که نشان‌دهنده ابهت و نفوذ کلام او در میان بیگانگان است.

معنای روان

چو بگذشت لشکر بران تازه بوم بتندی همی راند تا مرز روم

سپاه پادشاه پس از گذشتن از آن سرزمین سرسبز، با شتاب به سمت مرزهای کشور روم پیشروی کردند.

نکته ادبی: «تازه بوم» به معنای سرزمین سرسبز و شاداب است.

چنین تا بیامد بران شارستان که قیصر ورا خواندی کارستان

تا اینکه به شهری رسیدند که قیصر آن را «کارستان» می‌نامید.

نکته ادبی: «شارستان» واژه‌ای کهن به معنای شهر است.

چواز دور ترسا بدید آن سپاه برفتند پویان به آبی راه و راه

هنگامی که رومیانِ ساکنِ شهر، سپاهِ عظیم را دیدند، با هراس و شتاب به سوی راه‌های آبی و خشکی گریختند.

نکته ادبی: «ترسا» در اینجا به معنی ساکنان مسیحیِ روم است.

بدان باره اندر کشیدند رخت در شارستان را ببستند سخت

آن‌ها خود را درون دیوارهای مستحکم شهر پنهان کردند و درهای شهر را با شدت و محکم بستند.

نکته ادبی: «باره» به معنای دیوار یا حصار شهر است.

فروماند زان شاه گیتی فروز به بیرون بماندند لشکر سه روز

پادشاهِ جهان‌افروز از این کنشِ مردم حیرت‌زده شد و سپاهیانش سه روز بیرون از شهر ماندند.

نکته ادبی: «جهان‌افروز» صفتی است که شکوه و درخشش پادشاه را نشان می‌دهد.

فرستاد روز چهارم کسی که نزدیک ما نیست لشکر بسی

روز چهارم، پادشاه کسی را نزد آنان فرستاد تا بگوید: ما سپاهی بزرگ (که نیازی به جنگ طولانی داشته باشد) نداریم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده عدم تمایل پادشاه به جنگ بیهوده است.

خورشها فرستید و یاری کنید چه برما همی کامگاری کنید

به جای مقاومت، برای ما آذوقه و یاری بفرستید؛ چرا بی‌دلیل در برابر ما ایستادگی می‌کنید؟

نکته ادبی: «کامگاری» در اینجا به معنای زورگویی یا خودسری است.

به نزدیک ایشان سخن خوار بود سپاهش همه سست و ناهار بود

سخن پادشاه نزد آنان بی‌اهمیت و سبک شمرده شد، در حالی که سپاهیانِ داخل شهر ضعیف و گرسنه بودند.

نکته ادبی: «ناهار» در اینجا به معنای کسی است که نهار و قوت ندارد (گرسنه).

هم آنگه برآمد یکی تیره ابر بغرید برسان جنگی هژبر

در همان لحظه ابری سیاه پدیدار شد و مانند شیری جنگجو و خشمگین، غرشی سهمگین کرد.

نکته ادبی: «هژبر» به معنای شیر است.

وز ابر اندران شارستان باد خاست بهر بر زنی بانگ و فریاد خاست

از میان آن ابر، در شهر توفانی سهمگین برخاست و در هر کوی و برزنی صدای فریاد و هراس بلند شد.

نکته ادبی: «بهر» به معنای هر بخش یا کوی و محله است.

چونیمی ز تیره شب اندر کشید ز باره یکی بهره شد ناپدید

نیمی از شب که گذشت، بخشی از دیوارهای مستحکم شهر فرو ریخت و ناپدید شد.

نکته ادبی: «اندر کشید» در اینجا به معنای سپری شدن زمان است.

همه شارستان ماند اندر شگفت به یزدان سقف پوزش اندر گرفت

همه مردم شهر از این واقعه در شگفت ماندند و دست به دعا برداشته و از خداوند طلب بخشش کردند.

نکته ادبی: «سقف پوزش اندر گرفت» کنایه از استغفار و طلب آمرزش است.

بهر بر زنی بر علف ساختند سه پیر سکوبا برون تاختند

مردم شهر برای نجات خود، هدایایی آماده کردند و سه تن از بزرگان را به سوی پادشاه فرستادند.

نکته ادبی: «سکوبا» اصطلاحی است که احتمالا به مقام یا مرتبه‌ای اجتماعی در آن دوره اشاره دارد.

ز چیزی که بود اندران تازه بوم همان جامه هایی که خیزد ز روم

از آنچه در آن سرزمین سرسبز وجود داشت و همان لباس‌های فاخری که مخصوصِ روم بود.

نکته ادبی: در اینجا اشاره به ثروت و مصنوعات رومی دارد.

ببردند بالا به نزدیک شاه که پیدا شد ای شاه برما گناه

آن هدایا را نزد پادشاه بردند و گفتند: ای پادشاه، گناه ما بر تو آشکار شد.

نکته ادبی: این جمله بیانگر تسلیم و اذعان به شکست است.

چو خسرو جوان بود و برتر منش بدیشان نکرد از بدی سرزنش

از آنجا که خسرو پادشاهی جوان و بلندنظر بود، به خاطر این اشتباه آنان را سرزنش و مجازات نکرد.

نکته ادبی: «برتر منش» کنایه از بلندنظری و بزرگواری پادشاه است.

بدان شارستان دریکی کاخ بود که بالاش با ابر گستاخ بود

در آن شهر کاخی بزرگ وجود داشت که بلندای آن به ابرها می‌رسید و بسیار باشکوه بود.

نکته ادبی: «گستاخ» در اینجا به معنای بسیار نزدیک و بی‌پرواست که به شکوه ساختمان اشاره دارد.

فراوان بدو اندرون برده بود همان جای قیصر برآورده بود

درون آن کاخ ثروت فراوانی بود و همان جایی بود که قیصر (پادشاه روم) ساخته بود.

نکته ادبی: «برآورده» به معنای ساخته و بناشده است.

ز دشت اندرآمد بدانجا گذشت فراوان بدان شارستان دربگشت

پادشاه از دشت وارد شهر شد و در آنجا به گشت و گذار و بررسی پرداخت.

نکته ادبی: «دربگشت» به معنای گردش و طواف در شهر است.

همه رومیان آفرین خواندند بپا اندرش گوهر افشاندند

همه رومیان او را ستایش کردند و زیر پای او جواهر نثار کردند.

نکته ادبی: «گوهر افشاندن» کنایه از تکریم و پذیرایی باشکوه است.

چو آباد جایی به چنگ آمدش برآسود و چندی درنگ آمدش

وقتی پادشاه دید آن شهر آباد است، در آنجا اقامت کرد و مدتی استراحت کرد.

نکته ادبی: «چنگ آمدن» کنایه از به دست آوردن و تسلط است.

به قیصر یکی نامه بنوشت شاه ازان باد وباران وابر سیاه

سپس نامه‌ای به قیصر نوشت و ماجرای آن توفان و ابر سیاه و حوادث شهر را برایش شرح داد.

نکته ادبی: نوشتن نامه، نشان‌دهنده دیپلماسی پادشاه پس از پیروزی است.

وزان شارستان سوی مانوی راند که آن را جهاندار مانوی خواند

سپس از آن شهر به سمت «مانوی» حرکت کرد، شهری که پادشاه، آن را «مانوی» نامیده بود.

نکته ادبی: مانوی نام شهری است که در متون حماسی به آن اشاره شده است.

زما نوییان هرک بیدار بود خردمند و راد و جهاندار بود

از اهالی مانوی، هر کسی که باهوش، خردمند، بخشنده و صاحب قدرت بود نزد او آمد.

نکته ادبی: «راد» به معنای بخشنده و جوانمرد است.

سکوبا و رهبان سوی شهریار برفتند با هدیه و با نثار

بزرگان و راهبانِ آن شهر نزد پادشاه آمدند و هدایای بسیاری با خود آوردند.

نکته ادبی: «نثار» به معنای هدیه و پیشکش است.

همی رفت با شاه چندی سخن ز باران و آن شارستان کهن

میان شاه و آنان درباره ماجرای باران و آن شهر کهن سخنانی رد و بدل شد.

نکته ادبی: «سخن رفتن» به معنای گفتگو کردن است.

همی گفت هرکس که ما بنده ایم به گفتار خسرو سر افگنده ایم

همه آنان می‌گفتند که ما بندگان تو هستیم و در برابر کلام و اراده خسرو، سر تسلیم فرود آورده‌ایم.

نکته ادبی: «سر افگنده ایم» کنایه از تسلیم و اطاعت محض است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه بغرید برسان جنگی هژبر

تشبیه صدای رعدِ آسمان به غرش شیر خشمگین که صحنه را حماسی و ترسناک کرده است.

کنایه سقف پوزش اندر گرفت

کنایه از توبه کردن، استغفار و طلب بخشش از درگاه خداوند.

استعاره بالاش با ابر گستاخ بود

استعاره از بلندی بیش از حد کاخ که گویی با ابرها همنشین شده است.

کنایه سر افگنده ایم

کنایه از تسلیم شدن، اطاعت و پذیرش شکست در برابر پادشاه.