شاهنامه - منوچهر

فردوسی

بخش ۲۰

فردوسی
چنین گفت پس شاه گردن فراز کزین هر چه گفتید دارید راز
بخواند آن زمان زال را شهریار کزو خواست کردن سخن خواستار
بدان تا بپرسند ازو چند چیز نهفته سخنهای دیرینه نیز
نشستند بیدار دل بخردان همان زال با نامور موبدان
بپرسید مر زال را موبدی ازین تیزهش راه بین بخردی
که از ده و دو تای سرو سهی که رستست شاداب با فرهی
ازان بر زده هر یکی شاخ سی نگردد کم و بیش در پارسی
دگر موبدی گفت کای سرفراز دو اسپ گرانمایه و تیزتاز
یکی زان به کردار دریای قار یکی چون بلور سپید آبدار
بجنبید و هر دو شتابنده اند همان یکدیگر را نیابنده اند
سدیگر چنین گفت کان سی سوار کجا بگذرانند بر شهریار
یکی کم شود باز چون بشمری همان سی بود باز چون بنگری
چهارم چنین گفت کان مرغزار که بینی پر از سبزه و جویبار
یکی مرد با تیز داسی بزرگ سوی مرغزار اندر آید سترگ
همی بدرود آن گیا خشک و تر نه بردارد او هیچ ازان کار سر
دگر گفت کان برکشیده دو سرو ز دریای با موج برسان غرو
یکی مرغ دارد بریشان کنام نشیمش به شام آن بود این به بام
ازین چون بپرد شود برگ خشک بران بر نشیند دهد بوی مشک
ازان دو همیشه یکی آبدار یکی پژمریده شده سوگوار
بپرسید دیگر که بر کوهسار یکی شارستان یافتم استوار
خرامند مردم ازان شارستان گرفته به هامون یکی خارستان
بناها کشیدند سر تا به ماه پرستنده گشتند و هم پیشگاه
وزان شارستان شان به دل نگذرد کس از یادکردن سخن نشمرد
یکی بومهین خیزد از ناگهان بر و بومشان پاک گردد نهان
بدان شارستان شان نیاز آورد هم اندیشگان دراز آورد
به پرده درست این سخنها بجوی به پیش ردان آشکارا بگوی
گر این رازها آشکارا کنی ز خاک سیه مشک سارا کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات شامل مجموعه‌ای از پرسش‌های حکیمانه و نمادین در قالب معماهای فلسفی است که در فضای درباری مطرح می‌شود. موضوع اصلی این ابیات، بازشناسی ماهیت زمان، گذر عمر، چرخه طبیعت (روز و شب، ماه‌ها و سال‌ها) و سرنوشت محتوم آدمی است که در قالب استعاره‌های بدیع مطرح شده‌اند.

شاعر در این بخش، جهان را به مثابه نمایش‌خانه‌ای از اسرار الهی تصویر می‌کند که در آن هر پدیده، نمادی از حقیقتی والاتر است. پیام کلی، دعوت به خردمندی و درک این نکته است که امور دنیوی گذرا هستند و دستیابی به این معرفت، خاکی را که نماد مادیات است، به مشک ناب که نماد حقیقت و ارزش معنوی است، بدل می‌کند.

معنای روان

چنین گفت پس شاه گردن فراز کزین هر چه گفتید دارید راز

پس از آن، پادشاهِ بلندمرتبه و پرقدرت این‌گونه فرمان داد که آنچه در اینجا گفتید و شنیدید، باید به عنوان رازی مگو پنهان بماند.

نکته ادبی: گردن فراز صفت مرکب برای پادشاه، دلالت بر شوکت و بزرگی دارد.

بخواند آن زمان زال را شهریار کزو خواست کردن سخن خواستار

در همان زمان پادشاه، زال را فراخواند تا با او در مورد مسائل مهم گفتگو کند و از او پاسخ بخواهد.

نکته ادبی: خواستار شدن در اینجا به معنای جویا شدن و پرسشگری است.

بدان تا بپرسند ازو چند چیز نهفته سخنهای دیرینه نیز

هدف از این فراخوانی این بود که از زال درباره مسائل دشوار و رازهای نهفته و قدیمی پرسش‌هایی شود.

نکته ادبی: نهفته سخن یعنی اسرار و حکمت‌های پنهان و باستانی.

نشستند بیدار دل بخردان همان زال با نامور موبدان

خردمندانِ آگاه و هوشیار به همراه زال و موبدان سرشناس در آن محفل گرد هم نشستند.

نکته ادبی: بیدار دل صفت برای خردمندان؛ کنایه از انسان‌های آگاه و هوشیار.

بپرسید مر زال را موبدی ازین تیزهش راه بین بخردی

موبدی که خود از خردمندانِ تیزهوش و آگاه به راه حق بود، پرسشی از زال مطرح کرد.

نکته ادبی: تیزهش یعنی دارای هوش و درک عمیق.

که از ده و دو تای سرو سهی که رستست شاداب با فرهی

موبد پرسید: درباره آن دوازده سرو بلند (دوازده ماه سال) که با شادابی و شکوه روییده‌اند، چه می‌گویی؟

نکته ادبی: سرو سهی نمادی از ماه یا ایام سال است که استوار و زیبا تصویر شده.

ازان بر زده هر یکی شاخ سی نگردد کم و بیش در پارسی

که بر روی هر یک از آن‌ها سی شاخه (سی روز ماه) روییده است و این تعداد در گذر زمان هرگز کم یا زیاد نمی‌شود.

نکته ادبی: پارسی در اینجا به معنای زمانه و روزگار است.

دگر موبدی گفت کای سرفراز دو اسپ گرانمایه و تیزتاز

موبد دیگری پرسید: ای بزرگوار، آن دو اسب گران‌بها و تندرو (روز و شب) چیستند؟

نکته ادبی: دو اسپ گرانمایه استعاره از چرخه روز و شب است.

یکی زان به کردار دریای قار یکی چون بلور سپید آبدار

یکی از آن‌ها مانند دریایی از قیر (سیاه و تاریک) و دیگری همچون بلور سفید و درخشان است.

نکته ادبی: دریای قار تمثیلی از سیاهی شب و بلور نماد روشنایی روز است.

بجنبید و هر دو شتابنده اند همان یکدیگر را نیابنده اند

هر دو اسب در حال حرکت و شتابان‌اند، اما با این حال هرگز به یکدیگر نمی‌رسند.

نکته ادبی: نیابنده اند یعنی به هم نمی‌رسند و یکدیگر را نمی‌بینند (تقابل شب و روز).

سدیگر چنین گفت کان سی سوار کجا بگذرانند بر شهریار

پرسش سوم این بود: آن سی سوار کیستند که از مقابل شهریار می‌گذرند؟

نکته ادبی: سی سوار استعاره از سی روز ماه است.

یکی کم شود باز چون بشمری همان سی بود باز چون بنگری

وقتی آن‌ها را می‌شماری، یکی کم می‌شود، اما با این حال وقتی دوباره نگاه می‌کنی همان سی تن هستند.

نکته ادبی: اشاره به معمای گردش ماه و کامل شدن آن که در شمارش ذهنی گاهی دچار خطای بصری می‌شود.

چهارم چنین گفت کان مرغزار که بینی پر از سبزه و جویبار

پرسش چهارم این است: آن مرغزار (جهان) که پر از سبزه و جویبار می‌بینی چیست؟

نکته ادبی: مرغزار استعاره‌ای از جهان مادی و فریبنده است.

یکی مرد با تیز داسی بزرگ سوی مرغزار اندر آید سترگ

مردی با داسی بزرگ و تیز به سوی این مرغزار می‌آید و بسیار تنومند است.

نکته ادبی: مرد با داس استعاره از فرشته مرگ یا گذر بی‌رحمانه زمان است.

همی بدرود آن گیا خشک و تر نه بردارد او هیچ ازان کار سر

او همه گیاهان خشک و تر را درو می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند مانع کار او شود.

نکته ادبی: درو کردن استعاره از گرفتن جان موجودات توسط مرگ است.

دگر گفت کان برکشیده دو سرو ز دریای با موج برسان غرو

دیگری پرسید: آن دو سرو بلند که در میان دریایی متلاطم سر برآورده‌اند چیستند؟

نکته ادبی: دریای با موج استعاره از روزگار پر تلاطم است.

یکی مرغ دارد بریشان کنام نشیمش به شام آن بود این به بام

پرنده‌ای بر آن‌ها لانه دارد که شب بر یکی از آن‌ها و روز بر دیگری می‌نشیند.

نکته ادبی: پرنده نماد خورشید یا زمان است که در چرخش است.

ازین چون بپرد شود برگ خشک بران بر نشیند دهد بوی مشک

هر زمان که از روی یکی می‌پرد، آن درخت خشک می‌شود و وقتی بر دیگری می‌نشیند، آن درخت معطر و خوشبو می‌شود.

نکته ادبی: خشک شدن و معطر شدن کنایه از زوال و شکوفایی در چرخه هستی است.

ازان دو همیشه یکی آبدار یکی پژمریده شده سوگوار

از آن دو درخت همیشه یکی باطراوت است و دیگری پژمرده و غمگین.

نکته ادبی: تقابل میان دو وضعیت همیشگی هستی است.

بپرسید دیگر که بر کوهسار یکی شارستان یافتم استوار

دیگری پرسید: در کوهسار شهری مستحکم و آباد یافتم.

نکته ادبی: شارستان به معنای شهر است.

خرامند مردم ازان شارستان گرفته به هامون یکی خارستان

مردم از آن شهر (اصل خویش) حرکت می‌کنند و به دشت و خارستانی بی‌آب‌وعلف می‌روند.

نکته ادبی: شارستان استعاره از عالم ملکوت یا اصل آدمی است و خارستان استعاره از دنیای فانی.

بناها کشیدند سر تا به ماه پرستنده گشتند و هم پیشگاه

آن‌ها بناهایی تا آسمان ساختند و خود را وقف بندگی و پرستش کردند.

نکته ادبی: سر تا به ماه کنایه از بسیار بلند بودن بناهاست.

وزان شارستان شان به دل نگذرد کس از یادکردن سخن نشمرد

اما دیگر از آن شهر (اصل خویش) یاد نمی‌کنند و هیچ‌کس درباره آن سخنی نمی‌گوید.

نکته ادبی: فراموشی اصلِ خویش در اثر غرق شدن در امور دنیوی.

یکی بومهین خیزد از ناگهان بر و بومشان پاک گردد نهان

ناگهان بادی سهمگین می‌وزد و آن شهر و ساکنانش را از دیدگان پنهان می‌سازد.

نکته ادبی: بوم‌هین یا بوم‌کین به معنای باد سخت یا بلای ناگهانی است.

بدان شارستان شان نیاز آورد هم اندیشگان دراز آورد

سختی و نیاز، آن‌ها را دوباره به اندیشه‌های طولانی و درگیری‌های دنیوی می‌کشاند.

نکته ادبی: اندرزهای دراز به معنای مشغله‌های فکری دنیوی است.

به پرده درست این سخنها بجوی به پیش ردان آشکارا بگوی

این سخن‌ها را در پرده و پوشیده نگاه‌دار و تنها برای افراد خردمند و اهل حقیقت آشکار کن.

نکته ادبی: ردان جمع راد به معنای جوانمردان و خردمندان است.

گر این رازها آشکارا کنی ز خاک سیه مشک سارا کنی

اگر این رازها را درک کنی و آشکار سازی، خاک سیاه و ناچیز را برای خود به مشکِ گران‌بها و ناب تبدیل کرده‌ای.

نکته ادبی: خاک سیه کنایه از جسم و ماده و مشک سارا کنایه از کمال و معرفت معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دو اسپ گرانمایه

اشاره به چرخه شب و روز که همواره در حرکت و تعقیب یکدیگرند.

تشبیه یکی زان به کردار دریای قار

تشبیه شب به دریایی از قیر جهت تداعی سیاهی مطلق.

کنایه مرد با داس

کنایه از مرگ که همگان را بدون تفاوت درو می‌کند.

تمثیل شارستان و خارستان

تمثیل برای تقابل عالم معنا (شهر آباد) و عالم ماده (خارستان بی‌آب و علف).

نمادگرایی دوازده سرو

نماد ماه‌های سال که همواره در چرخش‌اند.