شاهنامه - منوچهر

فردوسی

بخش ۱۳

فردوسی
چو آمد ز درگاه مهراب شاد همی کرد از زال بسیار یاد
گرانمایه سیندخت را خفته دید رخش پژمریده دل آشفته دید
بپرسید و گفتا چه بودت بگوی چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی
چنین داد پاسخ به مهراب باز که اندیشه اندر دلم شد دراز
ازین کاخ آباد و این خواسته وزین تازی اسپان آراسته
وزین بندگان سپهبدپرست ازین تاج و این خسروانی نشست
وزین چهره و سرو بالای ما وزین نام و این دانش و رای ما
بدین آبداری و این راستی زمان تا زمان آورد کاستی
به ناکام باید به دشمن سپرد همه رنج ما باد باید شمرد
یکی تنگ تابوت ازین بهر ماست درختی که تریاک او زهر ماست
بکشتیم و دادیم آبش به رنج بیاویختیم از برش تاج و گنج
چو بر شد به خورشید و شد سایه دار به خاک اندر آمد سر مایه دار
برینست فرجام و انجام ما بدان تا کجا باشد آرام ما
به سیندخت مهراب گفت این سخن نوآوردی و نو نگردد کهن
سرای سپنجی بدین سان بود خرد یافته زو هراسان بود
یکی اندر آید دگر بگذرد گذر نی که چرخش همی بسپرد
به شادی و انده نگردد دگر برین نیست پیکار با دادگر
بدو گفت سیندخت این داستان بروی دگر بر نهد باستان
خرد یافته موبد نیک بخت به فرزند زد داستان درخت
زدم داستان تا ز راه خرد سپهبد به گفتار من بنگرد
فرو برد سرو سهی داد خم به نرگس گل سرخ را داد نم
که گردون به سر بر چنان نگذرد که ما را همی باید ای پرخرد
چنان دان که رودابه را پور سام نهانی نهادست هر گونه دام
ببردست روشن دلش را ز راه یکی چاره مان کرد باید نگاه
بسی دادمش پند و سودش نکرد دلش خیره بینم همی روی زرد
چو بشنید مهراب بر پای جست نهاد از بر دست شمشیر دست
تنش گشت لرزان و رخ لاجورد پر از خون جگر دل پر از باد سرد
همی گفت رودابه را رود خون بروی زمین بر کنم هم کنون
چو این دید سیندخت برپای جست کمر کرد بر گردگاهش دو دست
چنین گفت کز کهتر اکنون یکی سخن بشنو و گوش دار اندکی
ازان پس همان کن که رای آیدت روان و خرد رهنمای آیدت
بپیچید و بنداخت او را بدست خروشی برآورد چون پیل مست
مرا گفت چون دختر آمد پدید ببایستش اندر زمان سر برید
نکشتم بگشتم ز راه نیا کنون ساخت بر من چنین کیمیا
پسر کو ز راه پدر بگذرد دلیرش ز پشت پدر نشمرد
همم بیم جانست و هم جای ننگ چرا بازداری سرم را ز جنگ
اگر سام یل با منوچهر شاه بیابند بر ما یکی دستگاه
ز کابل برآید به خورشید دود نه آباد ماند نه کشت و درود
چنین گفت سیندخت با مرزبان کزین در مگردان به خیره زبان
کزین آگهی یافت سام سوار به دل ترس و تیمار و سختی مدار
وی از گرگساران بدین گشت باز گشاده شدست این سخن نیست راز
چنین گفت مهراب کای ماه روی سخن هیچ با من به کژی مگوی
چنین خود کی اندر خورد با خرد که مر خاک را باد فرمان برد
مرا دل بدین نیستی دردمند اگر ایمنی یابمی از گزند
که باشد که پیوند سام سوار نخواهد ز اهواز تا قندهار
بدو گفت سیندخت کای سرفراز به گفتار کژی مبادم نیاز
گزند تو پیدا گزند منست دل درمند تو بند منست
چنین است و این بر دلم شد درست همین بدگمانی مرا از نخست
اگر باشد این نیست کاری شگفت که چندین بد اندیشه باید گرفت
فریدون به سرو یمن گشت شاه جهانجوی دستان همین دید راه
هرانگه که بیگانه شد خویش تو شود تیره رای بداندیش تو
به سیندخت فرمود پس نامدار که رودابه را خیز پیش من آر
بترسید سیندخت ازان تیز مرد که او را ز درد اندر آرد به گرد
بدو گفت پیمانت خواهم نخست به چاره دلش را ز کینه بشست
زبان داد سیندخت را نامجوی که رودابه را بد نیارد بروی
بدو گفت بنگر که شاه زمین دل از ما کند زین سخن پر ز کین
نه ماند بر و بوم و نه مام و باب شود پست رودابه با رودآب
چو بشنید سیندخت سر پیش اوی فرو برد و بر خاک بنهاد روی
بر دختر آمد پر از خنده لب گشاده رخ روزگون زیر شب
همی مژده دادش که جنگی پلنگ ز گور ژیان کرد کوتاه چنگ
کنون زود پیرایه بگشای و رو به پیش پدر شو به زاری بنو
بدو گفت رودابه پیرایه چیست به جای سر مایه بی مایه چیست
روان مرا پور سامست جفت چرا آشکارا بباید نهفت
به پیش پدر شد چو خورشید شرق به یاقوت و زر اندرون گشته غرق
بهشتی بد آراسته پرنگار چو خورشید تابان به خرم بهار
پدر چون ورا دید خیره بماند جهان آفرین را نهانی بخواند
بدو گفت ای شسته مغز از خرد ز پرگوهران این کی اندر خورد
که با اهرمن جفت گردد پری که مه تاج بادت مه انگشتری
چو بشنید رودابه آن گفت وگوی دژم گشت و چون زعفران کرد روی
سیه مژه بر نرگسان دژم فرو خوابنید و نزد هیچ دم
پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگ همی رفت غران بسان پلنگ
سوی خانه شد دختر دل شده رخان معصفر بزر آژده
به یزدان گرفتند هر دو پناه هم این دل شده ماه و هم پیشگاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

بخش حاضر از شاهنامه، به کشمکش میان عواطف پدری، غرور پادشاهی و ملاحظات سیاسی در دربار کابل می‌پردازد. مهراب، پادشاه کابل، با آگاهی از عشق رودابه به زال، دچار خشم و هراس نسبت به آینده قلمرو و اعتبار خود می‌شود، چرا که آن را پیوندی ناخوشایند با قدرت حاکم بر ایران می‌بیند.

در مقابل، سیندخت، همسر خردمند او، با درایتی دیپلماتیک می‌کوشد تا خشم همسرش را فرو نشاند و با تکیه بر فلسفه ناپایداری دنیا و دعوت به خردورزی، از فاجعه‌ای خانمان‌سوز جلوگیری کند. این گفت‌وگوها، تلاشی است برای برقراری توازن میان دلدادگی و واقعیت‌های بی‌رحم قدرت و سرنوشت.

معنای روان

چو آمد ز درگاه مهراب شاد همی کرد از زال بسیار یاد

هنگامی که مهراب با شادمانی از درگاه به خانه بازگشت، مدام به یاد زال بود.

نکته ادبی: مهراب نامی خاص و زال نام پهلوان ایرانی است.

گرانمایه سیندخت را خفته دید رخش پژمریده دل آشفته دید

سیندختِ گران‌مایه را دید که در خواب است، اما چهره‌اش پژمرده و دلش پریشان به نظر می‌رسید.

نکته ادبی: گران‌مایه به معنای ارزشمند و والا.

بپرسید و گفتا چه بودت بگوی چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی

مهراب پرسید: چه بر تو گذشته است؟ بگو چرا رخسارت مانند گلبرگ پژمرده است؟

نکته ادبی: تشبیه رخ به گلبرگ.

چنین داد پاسخ به مهراب باز که اندیشه اندر دلم شد دراز

سیندخت در پاسخ مهراب گفت: اندیشه‌ها و نگرانی‌های بسیاری در دلم سنگینی می‌کند.

نکته ادبی: دراز شدن اندیشه کنایه از طولانی شدن غم و فکر.

ازین کاخ آباد و این خواسته وزین تازی اسپان آراسته

از این کاخ آباد و ثروت فراوان و اسب‌های تازی آراسته، نگرانم.

نکته ادبی: تازی اسپان اشاره به اسب‌های نژاد عربی که در آن روزگار نماد تجمل بود.

وزین بندگان سپهبدپرست ازین تاج و این خسروانی نشست

از این خدمتکاران مطیع و از این تاج و تخت پادشاهی‌مان نگرانم.

نکته ادبی: خسروانی نشست کنایه از مقام و قدرت سلطنتی.

وزین چهره و سرو بالای ما وزین نام و این دانش و رای ما

از این چهره زیبا و قامت بلند و شهرت و دانش و درایتی که داریم نگرانم.

نکته ادبی: سرو بالایی تشبیه بلندی قامت به درخت سرو.

بدین آبداری و این راستی زمان تا زمان آورد کاستی

این زندگی که این‌چنین زیبا و راست‌بنیاد است، روزگار مدام در آن کاستی و نقصان می‌آورد.

نکته ادبی: آب‌داری به معنای طراوت و تازگی.

به ناکام باید به دشمن سپرد همه رنج ما باد باید شمرد

سرانجام باید همه این‌ها را به دشمن سپرد و تمام رنج‌هایی که کشیده‌ایم، هدر رفته است.

نکته ادبی: کنایه از بی‌وفایی دنیا.

یکی تنگ تابوت ازین بهر ماست درختی که تریاک او زهر ماست

تنها یک تابوت تنگ سهم ماست؛ درختی که میوه‌اش (تریاک) برای ما زهر است.

نکته ادبی: استعاره از اینکه در نهایت مرگ نصیب همه می‌شود.

بکشتیم و دادیم آبش به رنج بیاویختیم از برش تاج و گنج

با رنج و سختی آن را کاشتیم و آبیاری کردیم و تاج و گنج بر آن آویختیم.

نکته ادبی: تمثیل کاشتن درخت برای کارهای دنیوی.

چو بر شد به خورشید و شد سایه دار به خاک اندر آمد سر مایه دار

وقتی درخت به اوج رسید و سایه‌دار شد، صاحبش به زیر خاک رفت.

نکته ادبی: کنایه از مرگ انسان در اوج کمال.

برینست فرجام و انجام ما بدان تا کجا باشد آرام ما

سرنوشت ما این‌گونه است و کسی نمی‌داند عاقبت ما کجا خواهد بود.

نکته ادبی: فرجام و انجام به معنای پایان کار.

به سیندخت مهراب گفت این سخن نوآوردی و نو نگردد کهن

مهراب به سیندخت گفت: این حرف‌های تازه و عجیبی است که می‌زنی، اما کهنه (مرگ و فنا) هیچ‌گاه نو نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به اینکه این حقایق بدیهی هستند.

سرای سپنجی بدین سان بود خرد یافته زو هراسان بود

دنیا همین‌گونه سپنجی و ناپایدار است و هر کس که خرد داشته باشد از آن هراسان است.

نکته ادبی: سپنجی به معنای موقتی و عاریتی.

یکی اندر آید دگر بگذرد گذر نی که چرخش همی بسپرد

یکی می‌آید و دیگری می‌رود؛ این راهی است که گردش روزگار آن را طی می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به گذر عمر.

به شادی و انده نگردد دگر برین نیست پیکار با دادگر

این گردش دنیا نه با شادی تغییر می‌کند و نه با اندوه؛ با خداوند نمی‌توان ستیزه کرد.

نکته ادبی: دادگر به معنای خداوند عادل.

بدو گفت سیندخت این داستان بروی دگر بر نهد باستان

سیندخت گفت: این داستان را بازگو می‌کنم تا با داستان‌های کهن تطبیق دهی.

نکته ادبی: اشاره به کاربرد تمثیل برای اقناع.

خرد یافته موبد نیک بخت به فرزند زد داستان درخت

موبد نیک‌بخت و خردمند، برای فرزندش داستان آن درخت را بازگو کرد.

نکته ادبی: اشاره به داستان درختی که سیندخت پیشتر مطرح کرد.

زدم داستان تا ز راه خرد سپهبد به گفتار من بنگرد

این داستان را گفتم تا تو، ای سپهبد، با نگاه خردمندانه به آن بنگری.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاه خرد در تصمیم‌گیری.

فرو برد سرو سهی داد خم به نرگس گل سرخ را داد نم

سرو بلند (رودابه) خمیده شد و گل سرخ (رخسار رودابه) به خاطر اشک چشم‌ها، طراوت یافت.

نکته ادبی: استعاره از رودابه و گریستن او.

که گردون به سر بر چنان نگذرد که ما را همی باید ای پرخرد

چنان نیست که روزگار طبق میل ما بگردد، ای خردمند.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادن مهراب با صفت پرخرد.

چنان دان که رودابه را پور سام نهانی نهادست هر گونه دام

بدان که رودابه، دختر سام (زال)، دام‌های پنهانی چیده است.

نکته ادبی: توضیح واقعیتِ ماجرای عشق رودابه و زال.

ببردست روشن دلش را ز راه یکی چاره مان کرد باید نگاه

او دلِ روشنِ زال را از راه به در برده است و ما باید فکری برای این مسئله بکنیم.

نکته ادبی: اشاره به نفوذ عشق رودابه در دل زال.

بسی دادمش پند و سودش نکرد دلش خیره بینم همی روی زرد

بسیار او را پند دادم اما سودی نداشت؛ او آشفته‌دل و زردروی شده است.

نکته ادبی: توصیف علائم عشق در رودابه.

چو بشنید مهراب بر پای جست نهاد از بر دست شمشیر دست

مهراب چون شنید، از جا برخاست و دست بر شمشیر نهاد.

نکته ادبی: نمایش خشم ناگهانی مهراب.

تنش گشت لرزان و رخ لاجورد پر از خون جگر دل پر از باد سرد

بدنش لرزان و چهره‌اش کبود شد، دلش از خون جگر پر و سینه‌اش از آه سرد لبریز گشت.

نکته ادبی: توصیف فیزیکی خشم و اندوه.

همی گفت رودابه را رود خون بروی زمین بر کنم هم کنون

او می‌گفت: همین الان خون رودابه را بر روی زمین خواهم ریخت.

نکته ادبی: تصمیم به کشتن دختر به دلیل ننگ.

چو این دید سیندخت برپای جست کمر کرد بر گردگاهش دو دست

سیندخت چون این صحنه را دید، برخاست و کمر مهراب را گرفت.

نکته ادبی: تلاش برای جلوگیری از فاجعه.

چنین گفت کز کهتر اکنون یکی سخن بشنو و گوش دار اندکی

سیندخت گفت: سخنِ فردِ کوچک‌تر (من) را بشنو و اندکی گوش فرا ده.

نکته ادبی: استفاده از لحن نرم برای آرام کردن.

ازان پس همان کن که رای آیدت روان و خرد رهنمای آیدت

پس از آن هر تصمیمی که می‌خواهی بگیر و عقل و روانت تو را راهنمایی کند.

نکته ادبی: دعوت به تعقل.

بپیچید و بنداخت او را بدست خروشی برآورد چون پیل مست

مهراب خشمگین شد و سیندخت را به کناری انداخت و مانند پیل مست خروشید.

نکته ادبی: تشبیه مهراب به پیل مست برای نمایش خشم بی‌پایان.

مرا گفت چون دختر آمد پدید ببایستش اندر زمان سر برید

او گفت: آن زمان که دختر به دنیا آمد، باید سرش را می‌بریدم.

نکته ادبی: ابراز پشیمانی شدید از زنده ماندن دختر.

نکشتم بگشتم ز راه نیا کنون ساخت بر من چنین کیمیا

نکشتم و از راه نیاکان منحرف شدم و حالا او چنین طلسمی (مصیبتی) برای من ساخته است.

نکته ادبی: کیمیا در اینجا به معنای فریب یا جادو است.

پسر کو ز راه پدر بگذرد دلیرش ز پشت پدر نشمرد

فرزندی که از راه پدر بگذرد، دلاور (شایسته) نیست که او را فرزند پدر بدانند.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم اطاعت فرزند از پدر.

همم بیم جانست و هم جای ننگ چرا بازداری سرم را ز جنگ

هم بیم جان دارم و هم جای ننگ است؛ چرا مانع جنگیدن من می‌شوی؟

نکته ادبی: دغدغه‌های مهراب: جان و آبرو.

اگر سام یل با منوچهر شاه بیابند بر ما یکی دستگاه

اگر سام یل با منوچهر شاه علیه ما متحد شوند،

نکته ادبی: اشاره به قدرت سیاسی دشمنان احتمالی.

ز کابل برآید به خورشید دود نه آباد ماند نه کشت و درود

دود از کابل به خورشید می‌رسد و نه آبادانی باقی می‌ماند و نه کشت‌زار.

نکته ادبی: توصیفِ نابودی کامل کابل به دست دشمن.

چنین گفت سیندخت با مرزبان کزین در مگردان به خیره زبان

سیندخت به مرزبان (مهراب) گفت: بی‌جهت بر این موضوع زبان نچرخان.

نکته ادبی: تلاش برای منطقی کردن اوضاع.

کزین آگهی یافت سام سوار به دل ترس و تیمار و سختی مدار

سام سوار از این موضوع آگاه شده است، اما ترس و اندوه به دل راه نده.

نکته ادبی: اطمینان‌بخشی به مهراب.

وی از گرگساران بدین گشت باز گشاده شدست این سخن نیست راز

سام از گرگساران بازگشته است؛ این خبر فاش شده و دیگر رازی نیست.

نکته ادبی: اشاره به آگاهی سام از پیوند زال و رودابه.

چنین گفت مهراب کای ماه روی سخن هیچ با من به کژی مگوی

مهراب گفت: ای زن، هیچ سخنی را به دروغ یا کژی با من نگو.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم صداقت.

چنین خود کی اندر خورد با خرد که مر خاک را باد فرمان برد

آیا خردمندانه است که خاک (کابل) فرمانِ باد (زال/بیگانه) را ببرد؟

نکته ادبی: تضاد میان کابل و پیوند با بیگانه.

مرا دل بدین نیستی دردمند اگر ایمنی یابمی از گزند

دل من از این بی‌حرمتی دردمند است، مگر اینکه از گزند ایمن شوم.

نکته ادبی: ترس از بی‌آبرویی.

که باشد که پیوند سام سوار نخواهد ز اهواز تا قندهار

چه کسی است که از اهواز تا قندهار، پیوند با سام سوار را نخواهد؟

نکته ادبی: مهراب به قدرت سام اعتراف می‌کند اما از ننگ آن می‌ترسد.

بدو گفت سیندخت کای سرفراز به گفتار کژی مبادم نیاز

سیندخت گفت: ای سرفراز، من هرگز با دروغ با تو سخن نمی‌گویم.

نکته ادبی: تأکید بر صداقت خود.

گزند تو پیدا گزند منست دل درمند تو بند منست

آسیب رسیدن به تو، آسیب رسیدن به من است و رنجِ دلِ تو، زنجیرِ پای من است.

نکته ادبی: اظهار همدلی و وفاداری.

چنین است و این بر دلم شد درست همین بدگمانی مرا از نخست

همین‌طور است و این تردید از همان ابتدا بر دلم بود.

نکته ادبی: تأیید نگرانی‌های مهراب توسط سیندخت.

اگر باشد این نیست کاری شگفت که چندین بد اندیشه باید گرفت

اگر این‌طور هم باشد، موضوع عجیبی نیست که بخواهد این‌قدر فکرت را مشغول کند.

نکته ادبی: تلاش برای کوچک‌نمایی خطر.

فریدون به سرو یمن گشت شاه جهانجوی دستان همین دید راه

فریدون به سرو یمن شاه شد؛ دستان (سام) نیز همین راه را در پیش گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به سنت‌های پادشاهی.

هرانگه که بیگانه شد خویش تو شود تیره رای بداندیش تو

هرگاه فرد بیگانه با تو خویشاوند شود، عقل فرد بداندیش تیره می‌شود.

نکته ادبی: تحلیل روان‌شناختی دشمنان.

به سیندخت فرمود پس نامدار که رودابه را خیز پیش من آر

سپس مهراب به سیندخت دستور داد که رودابه را نزد او بیاورد.

نکته ادبی: تلاش برای رودررو کردن دختر و پدر.

بترسید سیندخت ازان تیز مرد که او را ز درد اندر آرد به گرد

سیندخت از آن مردِ تندخو ترسید که مبادا به دخترش آسیب بزند.

نکته ادبی: ترس از خشم مهراب.

بدو گفت پیمانت خواهم نخست به چاره دلش را ز کینه بشست

سیندخت به مهراب گفت: ابتدا از تو پیمان می‌خواهم که آسیبی به او نزنی.

نکته ادبی: تلاش برای گرفتن تضمین امنیت.

زبان داد سیندخت را نامجوی که رودابه را بد نیارد بروی

مهراب به سیندخت قول داد که بدی به رودابه نکند.

نکته ادبی: پذیرش پیمان.

بدو گفت بنگر که شاه زمین دل از ما کند زین سخن پر ز کین

مهراب گفت: بنگر که شاه زمین (منوچهر) از این پیوند کینه‌توز خواهد شد.

نکته ادبی: نگرانی از عواقب سیاسی.

نه ماند بر و بوم و نه مام و باب شود پست رودابه با رودآب

نه سرزمینی می‌ماند و نه خانواده‌ای؛ همه ما تباه خواهیم شد.

نکته ادبی: پیش‌بینی نابودی خانواده در صورت خشم شاه.

چو بشنید سیندخت سر پیش اوی فرو برد و بر خاک بنهاد روی

سیندخت وقتی این سخن را شنید، سر فرود آورد و به خاک احترام کرد.

نکته ادبی: احترام و فروتنی سیندخت.

بر دختر آمد پر از خنده لب گشاده رخ روزگون زیر شب

سیندخت با لبی خندان نزد دخترش رفت؛ مانند روزی که زیر شبِ تاریک نمایان شود.

نکته ادبی: استعاره از امیدبخشی سیندخت به رودابه.

همی مژده دادش که جنگی پلنگ ز گور ژیان کرد کوتاه چنگ

او مژده داد که آن پلنگ جنگجو (پدرت) آرام شده است.

نکته ادبی: استعاره پلنگ برای خشم مهراب.

کنون زود پیرایه بگشای و رو به پیش پدر شو به زاری بنو

اکنون زود باش، زیورآلات را باز کن و با زاری و فروتنی نزد پدر برو.

نکته ادبی: توصیه برای تلطیف فضای دیداری.

بدو گفت رودابه پیرایه چیست به جای سر مایه بی مایه چیست

رودابه گفت: پیرایه و زیور چیست؟ وقتی اصلِ ما در خطر است، زیور چه فایده دارد؟

نکته ادبی: بی‌توجهی رودابه به ظواهر به خاطر عشق.

روان مرا پور سامست جفت چرا آشکارا بباید نهفت

عشقم پسر سام است؛ چرا باید آن را پنهان کنم؟

نکته ادبی: اعلام آشکار عشق.

به پیش پدر شد چو خورشید شرق به یاقوت و زر اندرون گشته غرق

رودابه مانند خورشید شرق، غرق در یاقوت و زر، نزد پدر رفت.

نکته ادبی: توصیف زیبایی و شکوه رودابه.

بهشتی بد آراسته پرنگار چو خورشید تابان به خرم بهار

او مانند بهشتی آراسته و خورشیدی تابان در بهار بود.

نکته ادبی: تشبیه رودابه به زیبایی‌های طبیعت.

پدر چون ورا دید خیره بماند جهان آفرین را نهانی بخواند

پدر چون او را دید، حیران ماند و پنهانی خدای را ستود.

نکته ادبی: تحسین ناخودآگاه مهراب از زیبایی دخترش.

بدو گفت ای شسته مغز از خرد ز پرگوهران این کی اندر خورد

مهراب گفت: ای کسی که خرد نداری، این پیوند با آن خاندان سزاوار تو نیست.

نکته ادبی: انتقاد از انتخاب رودابه.

که با اهرمن جفت گردد پری که مه تاج بادت مه انگشتری

اینکه پری با اهریمن جفت شود، سزاوار نیست؛ تو شایسته تاج و انگشتری بهتری هستی.

نکته ادبی: استعاره از تقابل دو خاندان.

چو بشنید رودابه آن گفت وگوی دژم گشت و چون زعفران کرد روی

رودابه چون این سخن را شنید، ناراحت شد و چهره‌اش مانند زعفران زرد گشت.

نکته ادبی: توصیف واکنش رودابه به سرزنش پدر.

سیه مژه بر نرگسان دژم فرو خوابنید و نزد هیچ دم

او مژگانش را بر چشمان غمگین فروبست و هیچ نگفت.

نکته ادبی: سکوت و اندوه رودابه.

پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگ همی رفت غران بسان پلنگ

پدر، خشمگین و آماده جنگ، مانند پلنگی غران حرکت می‌کرد.

نکته ادبی: تشبیه خشم مهراب به پلنگ.

سوی خانه شد دختر دل شده رخان معصفر بزر آژده

دخترِ دل‌شکسته به خانه بازگشت؛ رخسارش از غم و اشک، زرین (زرد) شده بود.

نکته ادبی: توصیف چهره زرد از غم.

به یزدان گرفتند هر دو پناه هم این دل شده ماه و هم پیشگاه

هر دو (پدر و دختر) به یزدان پناه بردند تا شاید فرجی شود.

نکته ادبی: پناه بردن به خداوند در لحظات ناامیدی.