شاهنامه - منوچهر
بخش ۲
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
اکنون داستان شگفتانگیزی را از میان گفتههای پیشینیان برایتان بازگو میکنم.
نکته ادبی: بپیوندم به معنای متصل کردن و در اینجا به معنای روایت کردن است.
ای فرزند، خوب گوش فرا ده که روزگار چه سرنوشت عجیب و پرماجرایی را برای سام رقم زد.
نکته ادبی: بازی نمودن در اینجا به معنای تغییر شرایط و سرنوشتسازی است.
سام فرزندی نداشت و پیوسته در آرزوی داشتنِ فرزند بود.
نکته ادبی: کام به معنای آرزو و مراد است.
همسر او بانویی زیبا بود که چهرهاش چون گلبرگ و موهایش چون مشک خوشبو و سیاه بود.
نکته ادبی: شبستان محل اقامت زنان در خانه است.
سام به داشتنِ فرزندی از آن ماهِ زیبا، امید داشت؛ فرزندی که چون خورشید درخشان و نیرومند باشد.
نکته ادبی: برومند به معنای باردار یا دارای ثمر و در اینجا به معنای نیرومند است.
آن بانو از سام فرزند باردار شد و این بارِ سنگین، او را در رنج و سختی قرار داد.
نکته ادبی: بار داشتن کنایه از حامله بودن است.
پس از گذشت چند روز، فرزندی از مادر زاده شد که چهرهای همچون خورشید درخشان داشت.
نکته ادبی: نگار در اینجا به معنای زیباروی است.
چهرهی کودک همچون خورشید تابان بود، اما تمامِ موهایش به رنگ سپید بود.
نکته ادبی: شید به معنای خورشید و روشنایی است.
وقتی پسر به آن شکل از مادر متولد شد، سام تا یک هفته از او یاد نکرد و سراغش را نگرفت.
نکته ادبی: نامبرده شدن یا یاد کردن کنایه از پذیرش است.
اهالیِ اندرونیِ آن پهلوانِ نامی، همگی در برابرِ این کودکِ کوچک و ناتوان جمع شده بودند.
نکته ادبی: نوان به معنای ناتوان و لرزان است.
کسی جرأت نداشت به سامِ دلاور بگوید که از آن همسرِ زیبا، فرزندی با مویِ سپید زاده شده است.
نکته ادبی: خوبجفت کنایه از همسر زیباست.
دایهای (پرستاری) بود که همچون شیر شجاع بود و با جرأت نزد پهلوان رفت.
نکته ادبی: به کردار شیر اشاره به شجاعت و دلیری دارد.
دایه گفت: امیدوارم روزگارِ سامِ پهلوان همیشه فرخنده باشد و دشمنانش نابود شوند.
نکته ادبی: دل بدسگالان کنده باد کنایه از نابودی دشمنان است.
ای مردِ نامجو، از همسرت فرزندی پاک و زیبا متولد شده است.
نکته ادبی: نامجو به معنای طالبِ نام و شهرت است.
تنش چون نقره سفید و درخشان و چهرهاش چون بهشت زیباست و هیچ نقص و زشتی در اندامش دیده نمیشود.
نکته ادبی: تنش نقره سیم استعاره از سفیدی پوست است.
تنها عیبش این است که موهایش سپید است؛ ای نامجو، این بود سرنوشتی که برایت رقم خورده است.
نکته ادبی: آهو در اینجا به معنای عیب و نقص است.
سام از تختِ پادشاهی فرود آمد و با شتاب به سویِ اندرونی رفت.
نکته ادبی: نوبهار کنایه از محل اقامت زن یا همان شبستان است.
وقتی سام فرزندش را با موی سپید دید، از زندگی ناامید شد.
نکته ادبی: ناامید شدن در اینجا به معنای بیزاری و دلسردی است.
سرش را به سوی آسمان بلند کرد و از خداوندِ دادگر، فریادخواهی کرد.
نکته ادبی: دادآور به معنای خداوندِ عادل است.
گفت: ای خدایی که از هر کژی و کاستی برتری، خیر و نیکی از آنچه تو بخواهی فزونی مییابد.
نکته ادبی: بهی به معنای نیکی است.
اگر من گناه بزرگی مرتکب شدهام یا راهِ اهریمن (بدی) را در پیش گرفتهام.
نکته ادبی: کیش آهرمن استعاره از بدکیشی و گناه است.
شاید پروردگارِ جهان به خاطر این پوزشطلبیِ من، در نهان بر من ببخشاید.
نکته ادبی: پوزش به معنای عذرخواهی است.
از شدتِ شرم، جانم در پیچ و تاب است و خون در دلم میجوشد.
نکته ادبی: پیچیدنِ جان کنایه از بیقراری و اضطراب شدید است.
وقتی بزرگان و پهلوانان بیایند و از این کودک بپرسند، چه پاسخی دربارهی این بچه بدهم؟
نکته ادبی: گردنکشان کنایه از بزرگان و پهلوانان است.
بگویم این بچه دیو چیست؟ پلنگ است یا دورنگ؟ یا شاید پری است؟
نکته ادبی: دورنگ استعاره از موجودی غیرعادی و عجیب است.
از این ننگ، ایرانزمین را رها میکنم و دیگر نمیخواهم بر این سرزمین و داراییهایم افتخار کنم.
نکته ادبی: آفرین در اینجا به معنای تایید و افتخار است.
پس دستور داد تا کودک را بردارند و از آن سرزمین دور کنند.
نکته ادبی: بوم و بر استعاره از سرزمین و وطن است.
کودک را به جایی بردند که لانهی سیمرغ بود؛ جایی که این کودکِ خردسال برایش بیگانه بود.
نکته ادبی: خرد به معنای کوچک و کمسن است.
کودک را بر کوه نهادند و بازگشتند؛ زمانی طولانی بر این ماجرا گذشت.
نکته ادبی: بازگشتن کنایه از رها کردن کودک است.
آن پهلوانزادهی بیگناه در آن کوه، حتی تفاوت رنگ سپید و سیاه را نمیدانست.
نکته ادبی: رنگ سپید و سیاه استعاره از شناخت امور است.
پدر، مهر و پیوندِ فرزندی را خوار شمرد و بر آن کودکِ شیرخوار ستم کرد.
نکته ادبی: خوار شمردن کنایه از بیارزش دانستن است.
داستانی دربارهی این شیر (سیمرغ) گفتهاند که بچه خودش را با شیرِ خود سیر کرده بود.
نکته ادبی: نره شیر در اینجا استعاره از سیمرغ است که با قدرتی شیرگونه کودک را پروراند.
که اگر من به تو خونِ دلم را هم میدادم، باز هم منت بر سرت نمیگذاشتم.
نکته ادبی: سپاس نهادن کنایه از منت گذاشتن است.
چرا که تو مانندِ چشم و دلِ منی و اگر از من جدا شوی، دلم از هم میپاشد.
نکته ادبی: دیده و دل کنایه از عزیزترین کسان است.
وقتی بچههای سیمرغ گرسنه شدند، سیمرغ با شتاب پرواز کرد تا غذا بیابد.
نکته ادبی: دمان به معنای شتابان و خروشان است.
سیمرغ کودکِ شیرخواری را دید که فریاد میکشید و زمین را چون دریای خروشان میدید.
نکته ادبی: زمین را چون دریای جوشنده دید، مبالغهای در توصیف بیقراری کودک است.
سنگهایِ سخت، گهوارهاش بود و خاک، دایهاش؛ تنش بدون لباس و دهانش از شیر خشک بود.
نکته ادبی: خارا به معنای سنگ سخت است.
گردش خاکِ تیره و غمگین او را فرا گرفته بود و خورشید بر بالای سرش میتابید.
نکته ادبی: خاک نژند به معنای خاک تیره و غمزده است.
ای کاش پلنگ مادر و پدرش بود تا شاید سایهای از آفتاب پیدا میکرد.
نکته ادبی: مام و باب به معنای مادر و پدر است.
سیمرغ از ابرها پایین آمد و با چنگالهایش کودک را از آن سنگهای داغ برداشت.
نکته ادبی: چنگ کنایه از چنگال سیمرغ است.
او را با شتاب به کوه البرز برد؛ جایی که لانه و گروهش در آنجا بود.
نکته ادبی: کنام به معنای لانه و پناهگاه حیوانات است.
کودک را نزد بچههایش برد تا از او مراقبت کنند و به نالههای زارِ او توجهی نکنند.
نکته ادبی: بشکرند در اینجا به معنای آرام کردن یا نگریستن و توجه کردن است.
خداوندِ نیکوکار بر آن کودک رحمت آورد، چرا که سرنوشت او اینگونه رقم خورده بود.
نکته ادبی: بوش در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت است.
سیمرغ به همراه بچههایش به آن کودک که اشک از چشمانش جاری بود، نگاه کرد.
نکته ادبی: دو دیده چکان استعاره از گریه زیاد است.
به شگفتی، مهرِ کودک را به دل گرفتند و از زیباییِ چهرهی او حیرتزده شدند.
نکته ادبی: خیره ماندن به معنای حیرت کردن است.
سیمرغ شکاری را انتخاب کرد که لطیفتر بود تا کودک بدونِ شیر، با خونِ آن حیوان سیر شود.
نکته ادبی: مزید به معنای افزایش دادن و در اینجا به معنای خوردن و تغذیه کردن است.
اینگونه گذشت تا اینکه مدتی طولانی سپری شد و رازی که پوشیده بود، آشکار گشت.
نکته ادبی: داننده در اینجا میتواند اشاره به گذر زمان یا تقدیر باشد.
وقتی آن کودکِ کوچک بزرگ و نیرومند شد و زمانی طولانی بر آن کوه گذشت.
نکته ادبی: پرمایه گشت کنایه از برومند شدن و رشد کردن است.
مردی شد همچون سروِ آزاد؛ سینهاش پهن مانند کوه و میانش باریک مانند شاخهی سرو.
نکته ادبی: سیمین به معنای نقرهفام و زیباست.
خبرِ وجود او در جهان پیچید، چرا که هیچچیز، چه خوب و چه بد، برای همیشه پنهان نمیماند.
نکته ادبی: نشان به معنای خبر و آوازه است.
خبرِ آن فرزندِ نیکسرشت و بافرهنگ به سامِ نریمان رسید.
نکته ادبی: فرهی به معنای دانش و شکوه و بزرگی است.
شبی سام در حالی که دلش داغدار بود، خوابید و از سختیهای زمانه برآشفته بود.
نکته ادبی: داغ دل کنایه از اندوه و حسرت است.
در خواب دید که مردی از سرزمین هند، سوار بر اسبی تازی دواندوان میآید.
نکته ادبی: هندوان در شاهنامه گاهی به سرزمینهای دوردست اشاره دارد.
آن مرد، نویدِ فرزندش را به سام داد؛ همان شاخهیِ نیرومند و بلندبالا.
نکته ادبی: برز به معنای قد و قامت است.
وقتی سام بیدار شد، موبدان (روحانیون و دانایان) را فراخواند و در این باره سخن گفت.
نکته ادبی: موبدان مشاوران و دانایانِ زمانه بودند.
گفت: شما دربارهی این داستان چه میگویید؟ آیا خردتان با من همعقیده است؟
نکته ادبی: همداستان بودن به معنای همنظر بودن است.
تمامِ کسانی که پیر و جوان بودند، زبان به انتقاد از پهلوان گشودند.
نکته ادبی: بر پهلوان زبان گشودن کنایه از سرزنش کردن است.
اینکه بر سنگ و خاک، شیر و پلنگ و حتی ماهی در دریا با نهنگ.
نکته ادبی: این بیت تمثیلی است برای لزوم مراقبت از فرزند.
همگی مراقبِ بچهی خود هستند و ستایشِ یزدان را به جای میآورند.
نکته ادبی: پروراننده به معنای پرورشدهنده است.
تو پیمانِ خداوندی را میشکنی و چنین کودکِ بیگناهی را رها کردهای.
نکته ادبی: نیکیدهش استعاره از خداوندِ بخشنده است.
اکنون به سویِ پوزشخواهی از یزدان برو که او راهنمایِ نیکیهاست.
نکته ادبی: پوزشگرای به معنای طلب بخشش کن است.
وقتی شب تاریک شد و زمانِ خواب رسید، سام از اندیشهی دل بیقرار شد.
نکته ادبی: رایِ خواب آمدن کنایه از زمان خواب است.
در خواب دید که از کوه هند، درفشی بسیار بلند برافراشته شد.
نکته ادبی: درفش نماد قدرت و شکوه است.
جوانی زیباروی پدیدار شد و سپاهی بزرگ پشتِ سرش بود.
نکته ادبی: گران در اینجا به معنای بزرگ و عظیم است.
در سمتِ چپش یک موبد و در سمتِ راستش فردی نامور و خردمند بود.
نکته ادبی: بخرد به معنای خردمند است.
یکی از آن دو مرد نزدِ سام آمد و با لحنی سرد و گزنده سخن گفت.
نکته ادبی: گفتار سرد کنایه از سخنِ سرزنشآمیز و تلخ است.
گفت: ای مردِ بیباک و ناپاکرای که دل و چشمت را از شرمِ خدا شسته و خالی کردهای.
نکته ادبی: ناپاکرای به معنای بداندیش است.
اگر برایِ تو دایه، مرغی (سیمرغ) کافی است، پس این پهلوانیِ تو چه ارزشی دارد؟
نکته ادبی: شاید همی به معنای شایسته است.
اگر مویِ سپید برایِ یک مرد عیب است، ریش و سرِ خودت هم مثلِ رنگِ پوستِ اسبِ خنگ (سفید) است.
نکته ادبی: خنگِ بید استعاره از اسب سفید و رنگِ پریده است.
پس از آفریننده بیزار شو، چون در تنِ تو هر روز رنگی تازه پیدا میشود (کنایه از پیری و تغییرات بدن).
نکته ادبی: رنگی نو داشتن کنایه از پیری و فرسودگی است.
اگر پسر نزدِ تو خوار و بیمقدار است، اکنون او تحتِ پرورشِ پروردگار است.
نکته ادبی: پروردهی کردگار کنایه از تحتِ حمایت الهی بودن است.
که دایهای مهربانتر از او ندارد، تو خودت در دلت ذرهای مهر نداری.
نکته ادبی: مایه به معنای توانایی و در اینجا به معنای ذرهای از مهر است.
سام در خواب چنان فریادی کشید که گویی شیرِ ژیانی در دام افتاده باشد.
نکته ادبی: شیر ژیان استعاره از خشم و قدرتِ سام است.
وقتی بیدار شد، خردمندان را فراخواند و بزرگانِ سپاه را گردِ خود نشاند.
نکته ادبی: بخردان به معنای دانایان است.
با شتاب به سویِ آن کوهسار رفت تا جویایِ حالِ فرزندِ رهاشدهاش شود.
نکته ادبی: افگندگان به معنای کسانی است که رها شدهاند.
کوهی را دید که سر به ثریا کشیده بود و گویی میخواست ستارهها را لمس کند.
نکته ادبی: ثریا استعاره از آسمانِ بسیار بلند است.
جایگاهی بر آن کوه ساخته شده بود که حتی از آسیبِ سیارهی کیوان (که دورترین سیاره بود) در امان بود.
نکته ادبی: کیوان دورترین سیاره در نجوم قدیم بود.
ستونهایی از چوبِ شیز و صندل در آن به کار رفته بود و چوبهایِ عود را در هم تنیده بودند.
نکته ادبی: شیز و صندل و عود از چوبهای گرانبها و خوشبو هستند.
سام به آن سنگِ خارا و هیبتِ سیمرغ و لانهیِ ترسناکش نگاه کرد.
نکته ادبی: هول به معنای ترسناک و عظیم است.
کاخی بود که سقفش به ستارگان (سماک) میرسید، اما نه ساختهیِ دستِ بشر بود و نه از آب و خاک.
نکته ادبی: سماک ستارهای در آسمان است که کنایه از بلندی زیاد است.
سام به دنبالِ راهی برای بالا رفتن گشت، اما مگر برای حیوانات راهی به آن مکانِ مرتفع وجود داشت؟
نکته ادبی: دد و دام به معنای حیوانات وحشی و اهلی است.
سام خدایِ آفریننده را ستایش کرد و صورتش را بر خاک نهاد (سجده کرد).
نکته ادبی: رخسارگان بر زمین مالیدن کنایه از نیایش و فروتنی است.
میگفت: ای خدایی که از جایگاهِ خورشید و ماه و آسمان برتری.
نکته ادبی: روشن روان استعاره از پاکی و جلالِ خداوند است.
اگر این کودک از نسلِ پاکِ من است، نه از تخمِ اهریمن و بدگوهر.
نکته ادبی: بدگوهر استعاره از اصالتِ بد است.
دستِ بندهات را برای بالا رفتن بگیر و این گناهکار را بپذیر.
نکته ادبی: پرگنه به معنای بسیار گناهکار است.
سیمرغ به پسرِ سام گفت: ای کسی که رنجِ این لانه و جایگاه را کشیدی.
نکته ادبی: نشیم و کنام به معنای جایگاه و لانه است.
پدرت سامِ دلاور، پهلوانِ جهان و سرافرازترین فرد در میانِ بزرگان است.
نکته ادبی: مهان به معنای بزرگان و پادشاهان است.
او برای یافتنِ فرزندش به این کوه آمده است و آبرویش نزدِ تو در گرویِ این دیدار است.
نکته ادبی: آب روی به معنای آبرو و عزت است.
اکنون رواست که تو را بردارم و بدونِ آسیب نزدِ پدرت ببرم.
نکته ادبی: بیآزار به معنای در سلامت و بدون صدمه است.
به سیمرغ نگاه کن که چه گفت: آیا از زندگی با همسر و فرزندانت سیر شدهای؟
نکته ادبی: دستان به معنای حیله و نیرنگ یا به طور کلی گفتار است.
لانه تو (این کوه) جایگاهِ درخشانِ من است؛ دو پرِ من، فر و شکوهِ کلاهِ تو خواهد بود.
نکته ادبی: فر کنایه از شکوه و تقدس است.
زال پاسخ داد که اگر تاج و تخت و رسم پادشاهی را هم ببینی.
نکته ادبی: گاه به معنای تخت پادشاهی است.
شاید این جایگاهِ من (کوه) برایت سودمند نباشد، پس آن را از روزگار امتحان کن.
نکته ادبی: آزمایش کن کنایه از این است که قدرِ آن را بدان.
یکی از پرهایِ مرا با خودت ببر؛ سایهیِ فرّ و شکوهِ من برایت مبارک خواهد بود.
نکته ادبی: خجسته به معنای مبارک و خوشیمن است.
اگر روزی سختی به سراغت آمد یا میانِ بد و خوب گرفتار شدی.
نکته ادبی: گفت و گوی به معنای کشمکش و سختی است.
یکی از پرهایِ مرا بر آتش بسوزان؛ همان لحظه فر و شکوهِ مرا خواهی دید.
نکته ادبی: در زمان به معنای بلافاصله است.
که در زیرِ همین پر، تو را پروردم و همراهِ بچههایم تو را بزرگ کردم.
نکته ادبی: برآوردهام به معنای بزرگ کردهام است.
همان لحظه مانندِ ابری سیاه میآیم و تو را بدونِ آسیب به همین جایگاه (امن) میآورم.
نکته ادبی: ابر سیاه استعاره از سایهیِ عظیم و پرقدرتِ سیمرغ است.
مهرِ این دایه (سیمرغ) را فراموش نکن، چرا که دوریِ تو برایِ من دلشکن است.
نکته ادبی: دلگسل به معنای دلشکن و دردآور است.
سیمرغ دلِ زال را آرام کرد و او را برداشت و با شتاب به سمتِ ابرها اوج گرفت.
نکته ادبی: پدرام به معنای شاد و آرام است.
سیمرغ، زال را با پرواز به نزد پدرش سام آورد؛ موهای سرِ زال تا روی شانههایش رسیده بود.
نکته ادبی: واژه «بَر» در اینجا به معنای سینه و شانه است و نه به معنای حرف اضافه.
بدنِ او تنومند و چهرهاش همچون فصل بهار شاداب بود؛ سام به محض دیدن او، با صدای بلند و زار گریست.
نکته ادبی: «پیلوار» ترکیبی از پیل (فیل) و وار (پسوند شباهت) به معنای تنومند و قویهیکل است.
زال به سرعت سرِ خود را به نشانه ادب و سپاس در برابر سیمرغ خم کرد و نیایش و درودِ بسیاری بر او نثار کرد.
نکته ادبی: «بَرفزود» در اینجا به معنای افزودن یا انجام دادنِ زیادِ نیایش است.
سام سراپای کودک را با دقت نگاه کرد و در یافت که او شایسته تاج و تختِ پادشاهان کیانی است.
نکته ادبی: «کئی» صفتی منسوب به «کی» به معنای شاهان و پادشاهان است.
زال در حالی که سینهای ستبر همچون شیر و چهرهای درخشان مانند خورشید داشت، دلی پهلوانمنش و اشتیاقِ نبرد و شمشیرزنی در او نمایان بود.
نکته ادبی: تشبیهات در اینجا بیانگر صفات ذاتی قهرمان (شجاعت و نورانیت) است.
مژههایش سپید و چشمانش سیاه بود، لبهایش مانند مرجان سرخ و چهرهاش به رنگ خون بود.
نکته ادبی: «بسد» به معنای مرجان است که در ادبیات کلاسیک برای توصیف سرخی لب به کار میرود.
دل سام با دیدن این فرزند پاک، مانند بهشتِ برین سرشار از شادی و آرامش شد و او را ستایش کرد.
نکته ادبی: «آفرین» در اینجا به معنای دعا و تحسین است.
سام به او گفت: ای پسر، دلت را آرام کن، از رنجهای گذشته یاد مکن و دلت را شاد و گرم نگه دار.
نکته ادبی: «گذشته مکن یاد» دستوری برای فراموشیِ رنجِ طرد شدن توسط پدر است.
من کمترین بنده خداوند هستم و اکنون پس از اینکه تو را دوباره به آغوش گرفتم، شکرگزارم.
نکته ادبی: «باز دست» به معنای در آغوش گرفتن یا دستیابی مجدد است.
با خدای بزرگ عهد بستهام که هرگز دیگر رفتاری خشن و سختگیرانه با تو نداشته باشم.
نکته ادبی: «سترگ» در اینجا به معنای سخت، درشتخوی و ناگوار است.
همواره به دنبالِ خوشحالی و مصلحتِ تو در همه امور خواهم بود؛ از این پس هر آنچه بخواهی، همانطور شایسته و بهجا انجام خواهم داد.
نکته ادبی: «سزد» به معنای شایسته بودن و لایق بودن است.
سام برای فرزندش قبایی پهلوانانه آورد و او را پوشاند و سپس از کوه پایین آمدند.
نکته ادبی: «گزارد پای» کنایه از حرکت کردن و پایین آمدن از کوه است.
وقتی از کوه پایین آمد، لباسهای مخصوص پادشاهان و بزرگان را برای فرزندش طلب کرد.
نکته ادبی: «بالای خواست» اشاره به قد و قامتِ زال دارد که سام به دنبال لباسی متناسب با آن بود.
سپاهیان جملگی با دلهای شاد و خشنود به استقبال سام آمدند.
نکته ادبی: «گشادهدل» کنایه از خوشحالی و رضایتِ قلبی است.
با صدای طبلها، فیلهای جنگی را به حرکت درآوردند و از حرکت آنها ابری از گرد و غبار تیره رنگ به هوا برخاست.
نکته ادبی: «نیل» در اینجا رنگِ آبیِ تیره یا سیاه است که استعاره از گرد و غبارِ انبوه است.
صدای طبلها و کرناها به گوش میرسید و زنگهای زرین و درایهای هندی به صدا درآمده بود.
نکته ادبی: توصیفِ سازهای جنگی برای نشان دادنِ جلال و شکوهِ حرکتِ سپاه.
سواران همگی با هیجان فریاد شادی سر دادند و در آن فضای پر از خوشی، مسیرِ خود را پیش گرفتند.
نکته ادبی: «نعره برداشتند» نشاندهنده ابرازِ سرور و عظمتِ لشکر است.
هنگامی که شب در آسمان گسترده شد، چهرهی درخشانِ روز، به سیاهیِ شب گرایید.
نکته ادبی: شاعر شب را به فردی با نژادِ زنگی (سیاهپوست) تشبیه کرده که تیرگیِ شب را القا میکند.
آنها در آن دشتِ وسیع و هموار توقف کردند، خوابیدند و اندکی استراحت کردند.
نکته ادبی: «هامون» به معنای دشتِ پهناور و صاف است.
وقتی خورشید در آسمان درخشید، سام خیمهای از حریر سفید برای زال برپا کرد.
نکته ادبی: «شید» به معنای خورشید است و «درفشنده» صفتِ آن است.
آنها با شادی و شکوهی بیش از پیش و با عظمتی پهلوانانه وارد شهر شدند.
نکته ادبی: «فزون آمدن» در اینجا اشاره به افزایشِ قدرت و جاه و جلالِ زال در نزدِ مردم است.