شاهنامه - پادشاهی لهراسپ

فردوسی

بخش ۱۰

فردوسی
چو نزدیک شد بیشه و جای گرگ بپیچید میرین و مرد سترگ
به گشتاسپ بنمود به انگشت راست که آن اژدها را نشیمن کجاست
وزو بازگشتند هر دو به درد پر از خون دل و دیده پر آب زرد
چنین گفت هیشوی کان سرفراز دلیرست و دانا و هم رزمساز
بترسم بروبر ز چنگال گرگ که گردد تباه این جوان سترگ
چو گشتاسپ نزدیک آن بیشه شد دل رزمسازش پر اندیشه شد
فرود آمد از بارهٔ سرفراز به پیش جهاندار و بردش نماز
همی گفت ایا پاک پروردگار فروزندهٔ گردش روزگار
تو باشی بدین بد مرا دستگیر ببخشای بر جان لهراسپ پیر
که گر بر من این اژدهای بزرگ که خواند ورا ناخردمند گرگ
شود پادشاه چون پدر بشنود خروشان شود زان سپس نغنود
بماند پر از درد چون بیهشان به هر کس خروشان و جویا نشان
اگر من شوم زین بد دد ستوه بپوشم سر از شرم پیش گروه
بگفت این و بر بارگی برنشست خروشان و جوشان و تیغی به دست
کمانی به زه بر به بازو درون همی رفت بیدار دل پر زخون
ز ره چون به تنگ اندر آمد سوار بغرید برسان ابر بهار
چو گرگ از در بیشه او را بدید خروشی به ابر سیه برکشید
همی کند روی زمین را به چنگ نه بر گونهٔ شیر و چنگ پلنگ
چو گشتاسپ آن اژدها را بدید کمان را به زه کرد و اندر کشید
چو باد از برش تیرباران گرفت کمان را چو ابر بهاران گرفت
دد از تیر گشتاسپی خسته شد دلیریش با درد پیوسته شد
بیاسود و برخاست از جای گرگ بیامد بسان هیون سترگ
سرو چون گوزنان به پیش اندرون تن از زخم پر درد ودل پر زخون
چو نزدیک اسپ اندر آمد ز راه سرونی بزد بر سرین سیاه
که از خایه تا ناف او بردرید جهانجوی تیغ از میان برکشید
پیاده بزد بر میان سرش بدو نیم شد پشت و یال و برش
بیامد به پیش خداوند دد خداوند هر دانش و نیک و بد
همی آفرین خواند بر کردگار که ای آفرینندهٔ روزگار
تویی راه گم کرده را رهنمای تویی برتر برترین یک خدای
همه کام و پیروزی از کام تست همه فر و دانایی از نام تست
چو برگشت از جایگاه نماز بکند آن دو دندان که بودش دراز
وزان بیشه تنها سر اندر کشید همی رفت تا پیش دریا رسید
بر آب هیشوی و میرین به درد نشسته زبانها پر از یاد کرد
سخنشان ز گشتاسپ بود و ز گرگ که زارا سوار دلیر و سترگ
که اکنون به رزمی بزرگ اندرست دریده به چنگال گرگ اندرست
چو گشتاسپ آمد پیاده پدید پر از خون و رخ چون گل شنبلید
چو دیدنش از جای برخاستند به زاری خروشیدن آراستند
به زاری گرفتندش اندر کنار رخان زرد و مژگان چو ابر بهار
که چون بود با گرگ پیکار تو دل ما پر از خون بد از کار تو
بدو گفت گشتاسپ کای نیک رای به روم اندرون نیست بیم از خدای
بران سان یکی اژدهای دلیر به کشور بمانند تا سال دیر
برآید جهانی شود زو هلاک چه قیصر مر او را چه یک مشت خاک
به شمشیر سلمش زدم به دو نیم سرآمد شما را همه ترس و بیم
شوید آن شگفتی ببینید گرم کزان بیشتر کس ندیدست چرم
یکی ژنده پیلست گویی به پوست همه بیشه بالا و پهنای اوست
بران بیشه رفتند هر دو دوان ز گفتار او شاد و روشن روان
بدیدند گرگی به بالای پیل به چنگال شیران و همرنگ نیل
بدو زخم کرده ز سر تا به پای دو شیرست گویی فتاده به جای
چو دیدند کردند زو آفرین بران فرمند آفتاب زمین
دلی شاد زان بیشه باز آمدند بر شیر جنگی فراز آمدند
بسی هدیه آورد میرین برش بر آن سان که بد مرد را در خورش
بجز دیگر اسپی نپذرفت زوی وزانجا سوی خانه بنهاد روی
چو آمد ز دریا به آرام خویش کتایون بینادلش رفت پیش
بدو گفت جوشن کجا یافتی کز ایدر به نخچیر بشتافتی
چنین داد پاسخ که از شهر من بیامد یکی نامور انجمن
مرا هدیه این جوشن و تیغ و خود بدادند و چندی ز خویشان درود
کتایون می آورد همچون گلاب همی خورد با شوی تا گاه خواب
بخفتند شادان دو اختر گرای جوانمرد هزمان بجستی ز جای
بدیدی به خواب اندرون رزم گرگ به کردار نر اژدهای سترگ
کتایون بدو گفت امشب چه بود که هزمان بترسی چنین نابسود
چنین داد پاسخ که من تخت خویش بدیدم به خواب اختر و بخت خویش
کتایون بدانست کو را نژاد ز شاهی بود یک دل و یک نهاد
بزرگست و با او نگوید همی ز قیصر بلندی نجوید همی
بدو گفت گشتاسپ کای ماهروی سمن خد و سیمین بر و مشکبوی
بیارای تا ما به ایران شویم از ایدر به جای دلیران شویم
ببینی بر و بوم فرخنده را همان شاه با داد و بخشنده را
کتایون بدو گفت خیره مگوی به تیزی چنین راه رفتن مجوی
چو ز ایدر به رفتن نهی روی را هم آواز کن پیش هیشوی را
مگر بگذراند به کشتی ترا جهان تازه شد چون گذشتی ترا
من ایدر بمانم به رنج دراز ندانم که کی بینمت نیز باز
به نارفته در جامه گریان شدند بران آتش درد بریان شدند
چو از چرخ بفروخت گردنده شید جوانان بیداردل پر امید
ازان خانهٔ بزم برخاستند ز هرگونه ای گفتن آراستند
که تا چون شود بر سر ما سپهر به تندی گذارد جهان گر به مهر
وزان روی چون باد میرین برفت به نزدیک قیصر خرامید تفت
چنین گفت کای نامدار بزرگ به پایان رسید آن زیانهای گرگ
همه بیشه سرتابسر اژدهاست تو نیز ار شگفتی ببینی رواست
بیامد دمان کرد آهنگ من یکی خنجری یافت از چنگ من
ز سر تا میانش بدو نیم شد دل دیو زان زخم پر بیم شد
ببالید قیصر ز گفتار اوی برافروخت پژمرده رخسار اوی
بفرمود تا گاو گردون برند سراپرده از شهر بیرون برند
یکی بزمگاهی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
ببردند گاوان گردون کشان بران بیشه کز گرگ بودی نشان
برفتند ودیدند پیلی ژیان به خنجر بریده ز سر تا میان
چو بیرون کشیدندش از مرغزار به گاوان گردون کش تاودار
جهانی نظاره بران پیر گرگ چه گرگ آن ژیان نره شیر سترگ
چو قیصر بدید آن تن پیل مست ز شادی بسی دست بر زد به دست
همان روز قیصر سقف را بخواند به ایوان و دختر به میرین رساند
نوشتند نامه بهر کشوری سکوبا و بطریق و هر مهتری
که میرین شیر آن سرافرازم روم ز گرگ دلاور تهی کرد بوم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه به ماجرای نبرد حماسی گشتاسپ با اژدها که به «گرگ» نیز تعبیر شده، می‌پردازد. این متن بر فضایل اخلاقی و رزمی پهلوان، یعنی دلیری، توکل به پروردگار و مسئولیت‌پذیری او تأکید دارد.

در این روایت، ترس و اضطراب همراهان گشتاسپ در تضاد با آرامش و توکل او قرار می‌گیرد. گشتاسپ نه تنها با تکیه بر قدرت بازو، بلکه با استعانت از پروردگار بر دشمن فائق می‌آید و پس از پیروزی نیز، این توفیق را موهبتی الهی می‌شمارد.

تصویرسازی‌های دقیق از هیبت جانور و نحوه مبارزه، به همراه توصیف صحنه‌های بازگشت و حیرت همراهان، جلوه‌ای از شکوهِ پیروزی حق بر باطل و نقش قهرمان در نجات مردم از هراس و نابودی را به نمایش می‌گذارد.

معنای روان

چو نزدیک شد بیشه و جای گرگ بپیچید میرین و مرد سترگ

هنگامی که به نزدیکی بیشه و جایگاه گرگ رسیدند، میرین و گشتاسپ (مرد سترگ) تغییر جهت داده و آماده نبرد شدند.

نکته ادبی: سترگ به معنای بزرگ و عظیم‌الجثه است.

به گشتاسپ بنمود به انگشت راست که آن اژدها را نشیمن کجاست

میرین با دست، محل دقیق اختفای اژدها را به گشتاسپ نشان داد.

نکته ادبی: نشیمن به معنای جایگاه و محل سکونت است.

وزو بازگشتند هر دو به درد پر از خون دل و دیده پر آب زرد

هر دو همراه، از شدت اندوه بازگشتند، در حالی که دلشان پر از خون و چشمانشان گریان بود.

نکته ادبی: آب زرد کنایه از اشکِ همراه با اندوه و رنج است.

چنین گفت هیشوی کان سرفراز دلیرست و دانا و هم رزمساز

هیشوی گفت که این مرد سرفراز (گشتاسپ)، بسیار دلیر، دانا و کارآزموده در رزم است.

نکته ادبی: رزم‌ساز کسی است که فنون جنگی را به‌خوبی می‌داند.

بترسم بروبر ز چنگال گرگ که گردد تباه این جوان سترگ

از این می‌ترسم که این جوان برومند در چنگال گرگ گرفتار شده و جانش از دست برود.

نکته ادبی: تباه شدن به معنای هلاک شدن و از میان رفتن است.

چو گشتاسپ نزدیک آن بیشه شد دل رزمسازش پر اندیشه شد

هنگامی که گشتاسپ به بیشه رسید، ذهن جنگجوی او درگیر اندیشه درباره نبرد شد.

نکته ادبی: اندیشه در اینجا به معنای تأمل و نقشه‌کشی برای مبارزه است.

فرود آمد از بارهٔ سرفراز به پیش جهاندار و بردش نماز

او از اسب سرفراز خود فرود آمد و در برابر خداوند به عبادت و نماز پرداخت.

نکته ادبی: باره به معنای اسب است.

همی گفت ایا پاک پروردگار فروزندهٔ گردش روزگار

او پروردگار یکتا و آفریننده گردش روزگار را به یاری خواند.

نکته ادبی: فروزنده در اینجا به معنای روشن‌کننده و تدبیرگر است.

تو باشی بدین بد مرا دستگیر ببخشای بر جان لهراسپ پیر

پروردگارا، در این کار بد (نبرد با اهریمن)، دستگیر من باش و بر جان لهراسپ پیر ببخشای.

نکته ادبی: دستگیر به معنای مددکار و یاور است.

که گر بر من این اژدهای بزرگ که خواند ورا ناخردمند گرگ

که اگر این اژدهای بزرگ - که نادانان آن را گرگ می‌نامند - بر من پیروز شود...

نکته ادبی: ناخردمند به معنای نادان است.

شود پادشاه چون پدر بشنود خروشان شود زان سپس نغنود

پادشاه (پدرم) که بشنود، بی‌قرار می‌شود، فریاد می‌کشد و دیگر آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: نغنودن به معنای نخوابیدن و آرام نداشتن است.

بماند پر از درد چون بیهشان به هر کس خروشان و جویا نشان

مانند کسی که عقلش را از دست داده، سرگشته می‌شود و از همه سراغ مرا می‌گیرد.

نکته ادبی: بیهشان به معنای کسی است که از شدت غم، حواسش را از دست داده است.

اگر من شوم زین بد دد ستوه بپوشم سر از شرم پیش گروه

اگر من در برابر این جانور شکست بخورم، از شرم میان مردم، سرم را خواهم پوشاند.

نکته ادبی: ستوه شدن به معنای به تنگ آمدن و درمانده شدن است.

بگفت این و بر بارگی برنشست خروشان و جوشان و تیغی به دست

این را گفت و بر اسب نشست، در حالی که خشمگین و پرشور، شمشیر به دست گرفته بود.

نکته ادبی: خروشان و جوشان کنایه از آمادگی برای حمله و شور رزمی است.

کمانی به زه بر به بازو درون همی رفت بیدار دل پر زخون

کمانی آماده در بازو داشت و با قلبی بیدار و دردمند پیش رفت.

نکته ادبی: پر ز خون بودن در اینجا کنایه از شدت خشم و غیرت است.

ز ره چون به تنگ اندر آمد سوار بغرید برسان ابر بهار

همچون ابر بهاری، با صدای بلند بر سر راهِ تنگ فریاد زد.

نکته ادبی: تنگ به معنای گذرگاه باریک است.

چو گرگ از در بیشه او را بدید خروشی به ابر سیه برکشید

چون جانور گشتاسپ را دید، فریادی سهمگین کشید که گویی به ابرهای تیره می‌رسید.

نکته ادبی: خروشی کشیدن استعاره از نعره بلند است.

همی کند روی زمین را به چنگ نه بر گونهٔ شیر و چنگ پلنگ

زمین را با چنگال‌هایش می‌کند، نه مانند شیر یا پلنگ، بلکه با خشم و قدرتی متفاوت.

نکته ادبی: کندن زمین توسط جانور نشان از قدرت و عصبانیت اوست.

چو گشتاسپ آن اژدها را بدید کمان را به زه کرد و اندر کشید

وقتی گشتاسپ اژدها را دید، تیر در کمان گذاشت و زهِ آن را کشید.

نکته ادبی: به زه کردن کمان، آماده‌سازی برای تیراندازی است.

چو باد از برش تیرباران گرفت کمان را چو ابر بهاران گرفت

مانند باد، تیرهای پیاپی پرتاب کرد و کمان را همانند ابری پرباران به حرکت درآورد.

نکته ادبی: تیرباران گرفتن استعاره از سرعت زیاد و تعداد زیاد تیرهاست.

دد از تیر گشتاسپی خسته شد دلیریش با درد پیوسته شد

جانور از تیرهای گشتاسپ زخمی شد و شجاعتش با درد درآمیخت.

نکته ادبی: خسته به معنای زخمی است.

بیاسود و برخاست از جای گرگ بیامد بسان هیون سترگ

جانور لحظه‌ای آرام گرفت و سپس مانند شتری بزرگ از جای برخاست.

نکته ادبی: هیون به معنای شتر تنومند است.

سرو چون گوزنان به پیش اندرون تن از زخم پر درد ودل پر زخون

بدنش از زخم پر درد و دلش پر از خون شد و مانند گوزنی هراسان به سوی او آمد.

نکته ادبی: گوزن در اینجا برای توصیف سرعت و حرکت تند جانور به کار رفته است.

چو نزدیک اسپ اندر آمد ز راه سرونی بزد بر سرین سیاه

هنگامی که به اسب گشتاسپ نزدیک شد، ضربه‌ای بر کمرگاه سیاهش وارد کرد.

نکته ادبی: سرین به معنای کپل و قسمت عقبی کمر است.

که از خایه تا ناف او بردرید جهانجوی تیغ از میان برکشید

گشتاسپ که شکم جانور را از ناف تا زیر شکم دریده دید، شمشیر را از میان کشید.

نکته ادبی: خایه در متون کهن به معنای بیضه و بخش پایینی شکم است.

پیاده بزد بر میان سرش بدو نیم شد پشت و یال و برش

شمشیر را بر میان سر جانور فرود آورد و بدن او از یال تا کمر به دو نیم شد.

نکته ادبی: یال به موهای گردن جانور اشاره دارد.

بیامد به پیش خداوند دد خداوند هر دانش و نیک و بد

سپس به درگاه آفریدگار هستی که دانای همه خوبی‌ها و بدی‌هاست، روی آورد.

نکته ادبی: خداوند در اینجا به معنای صاحب و مالک است.

همی آفرین خواند بر کردگار که ای آفرینندهٔ روزگار

و بر پروردگار روزگار ستایش و آفرین خواند.

نکته ادبی: آفرین خواندن به معنای ستایش و ثنا گفتن است.

تویی راه گم کرده را رهنمای تویی برتر برترین یک خدای

تو راهنمای گمشدگان و برترین خدای یکتا هستی.

نکته ادبی: راهنما به معنای هدایتگر است.

همه کام و پیروزی از کام تست همه فر و دانایی از نام تست

همه آرزوها و پیروزی‌ها به خواست توست و همه شکوه و دانایی از نام توست.

نکته ادبی: فر به معنای شکوه و اقبال الهی است.

چو برگشت از جایگاه نماز بکند آن دو دندان که بودش دراز

پس از پایان نماز، دو دندان بلند جانور را از دهانش کند.

نکته ادبی: دندان به عنوان نشانه پیروزی برداشته شد.

وزان بیشه تنها سر اندر کشید همی رفت تا پیش دریا رسید

سپس از آن بیشه به تنهایی بیرون آمد و به سوی دریا رفت.

نکته ادبی: سر اندر کشیدن کنایه از عزیمت و بازگشت است.

بر آب هیشوی و میرین به درد نشسته زبانها پر از یاد کرد

در کنار آب، هیشوی و میرین با درد و اندوه، با یاد گشتاسپ سخن می‌گفتند.

نکته ادبی: زبان‌ها پر از یاد کرد کنایه از دغدغه و گفتگو درباره اوست.

سخنشان ز گشتاسپ بود و ز گرگ که زارا سوار دلیر و سترگ

سخنشان درباره گشتاسپ و آن گرگ بود، که چه سوار دلاور و بزرگی بود.

نکته ادبی: سترگ به معنای با ابهت و بزرگ است.

که اکنون به رزمی بزرگ اندرست دریده به چنگال گرگ اندرست

که اکنون در رزمی بزرگ گرفتار شده و در چنگال گرگ اسیر است.

نکته ادبی: دریده به چنگال کنایه از درگیری شدید است.

چو گشتاسپ آمد پیاده پدید پر از خون و رخ چون گل شنبلید

وقتی گشتاسپ پیاده و غرق در خون نمایان شد، چهره‌اش مانند گل شنبلید زرد شده بود.

نکته ادبی: شنبلید گیاهی با گل‌های زرد است که کنایه از رنگِ پریده صورت است.

چو دیدنش از جای برخاستند به زاری خروشیدن آراستند

همین که او را دیدند، از جا برخاستند و به زاری و گریه پرداختند.

نکته ادبی: زاری به معنای گریه و ندبه است.

به زاری گرفتندش اندر کنار رخان زرد و مژگان چو ابر بهار

او را به آغوش کشیدند، در حالی که صورتشان زرد و چشمانشان بارانی بود.

نکته ادبی: مژگان چو ابر بهار کنایه از گریه زیاد است.

که چون بود با گرگ پیکار تو دل ما پر از خون بد از کار تو

پرسیدند که پیکارت با گرگ چگونه بود؟ دل ما از بابت تو پر از خون (غم) بود.

نکته ادبی: دل پر خون بودن کنایه از شدت نگرانی است.

بدو گفت گشتاسپ کای نیک رای به روم اندرون نیست بیم از خدای

گشتاسپ گفت ای نیک‌رای، در روم کسی از قهر خدا در امان نیست (اشاره به خطرات).

نکته ادبی: نیک‌رای به معنای خردمند و خوش‌فکر است.

بران سان یکی اژدهای دلیر به کشور بمانند تا سال دیر

چنین اژدهای دلیری اگر در کشور می‌ماند، تا سال‌های زیاد...

نکته ادبی: سال دیر به معنای سال‌های طولانی است.

برآید جهانی شود زو هلاک چه قیصر مر او را چه یک مشت خاک

جهانی را نابود می‌کرد و جان همه را می‌گرفت، فرقی نمی‌کرد قیصر باشد یا یک مشت خاک.

نکته ادبی: یک مشت خاک کنایه از انسان‌های معمولی و بی‌ارزش در برابر هیبت اژدهاست.

به شمشیر سلمش زدم به دو نیم سرآمد شما را همه ترس و بیم

با شمشیر او را به دو نیم کردم و از این پس ترس و بیم شما پایان یافت.

نکته ادبی: سرآمدن در اینجا به معنای پایان یافتنِ واقعه است.

شوید آن شگفتی ببینید گرم کزان بیشتر کس ندیدست چرم

بروید و آن شگفتی را ببینید که تاکنون کسی چنین جانوری ندیده است.

نکته ادبی: چرم در اینجا به معنای پوست و جسد جانور است.

یکی ژنده پیلست گویی به پوست همه بیشه بالا و پهنای اوست

مانند فیلی بزرگ است و پوستش تمام بیشه را پر کرده است.

نکته ادبی: ژنده پیل به معنای فیل بزرگ و عظیم است.

بران بیشه رفتند هر دو دوان ز گفتار او شاد و روشن روان

آن دو دوان به سوی بیشه رفتند، در حالی که از خبرِ او شاد بودند.

نکته ادبی: روشن روان کنایه از خوشحالی و آرامش خاطر است.

بدیدند گرگی به بالای پیل به چنگال شیران و همرنگ نیل

گرگی را دیدند به اندازه فیل، با چنگال‌هایی شبیه شیر و رنگی کبود.

نکته ادبی: نیل به معنای رنگ کبود یا آبی تیره است.

بدو زخم کرده ز سر تا به پای دو شیرست گویی فتاده به جای

تمام بدنش زخم داشت، گویی دو شیر در آنجا افتاده بود.

نکته ادبی: اشاره به بزرگی جسد جانور دارد.

چو دیدند کردند زو آفرین بران فرمند آفتاب زمین

چون آن صحنه را دیدند، گشتاسپ را ستودند که خورشیدِ زمین است.

نکته ادبی: آفتاب زمین کنایه از درخشش و بزرگی گشتاسپ است.

دلی شاد زان بیشه باز آمدند بر شیر جنگی فراز آمدند

با دلی شاد از آن بیشه بازگشتند و نزدِ آن جنگجوی بزرگ آمدند.

نکته ادبی: شیر جنگی کنایه از دلاوری و نترسی گشتاسپ است.

بسی هدیه آورد میرین برش بر آن سان که بد مرد را در خورش

میرین هدیه‌های فراوانی برای گشتاسپ آورد، به اندازه‌ای که شایسته‌ی مقام و شخصیت او باشد.

نکته ادبی: خورش: مخففِ خورِش به معنای شایستگی و تناسب است.

بجز دیگر اسپی نپذرفت زوی وزانجا سوی خانه بنهاد روی

گشتاسپ از میان هدیه‌ها، تنها اسبی را پذیرفت و از آنجا به سوی اقامتگاه خود بازگشت.

نکته ادبی: زوی: مخفف از او.

چو آمد ز دریا به آرام خویش کتایون بینادلش رفت پیش

هنگامی که گشتاسپ از دریا به محل زندگی‌اش بازگشت، کتایون که زنی تیزهوش بود، به استقبال او آمد.

نکته ادبی: بینادل: استعاره از روشن‌بین و خردمند.

بدو گفت جوشن کجا یافتی کز ایدر به نخچیر بشتافتی

کتایون از او پرسید که این زره را از کجا آورده‌ای که با آن به شکار شتافتی؟

نکته ادبی: جوشن: زره فلزی.

چنین داد پاسخ که از شهر من بیامد یکی نامور انجمن

گشتاسپ پاسخ داد که از دیار من، گروهی از بزرگان به دیدارم آمدند.

نکته ادبی: نامور انجمن: گروهی از بزرگان و نامداران.

مرا هدیه این جوشن و تیغ و خود بدادند و چندی ز خویشان درود

آنان این زره و شمشیر و کلاه‌خود را به عنوان هدیه به من دادند و سلامی از سوی خویشانم برایم آوردند.

نکته ادبی: خود: کلاه‌خود.

کتایون می آورد همچون گلاب همی خورد با شوی تا گاه خواب

کتایون با مهربانی همچون گلاب که از آن رایحه خوش برمی‌خیزد، با همسرش تا زمان خواب، معاشرت می‌کرد.

نکته ادبی: تشبیه کتایون به گلاب، کنایه از لطافت رفتار اوست.

بخفتند شادان دو اختر گرای جوانمرد هزمان بجستی ز جای

آن دو با شادی خوابیدند، اما گشتاسپ که جوانی با اراده بود، به سرعت از خواب بیدار شد.

نکته ادبی: اختر گرای: کسی که به ستاره بخت و طالع خود می‌نگرد.

بدیدی به خواب اندرون رزم گرگ به کردار نر اژدهای سترگ

در خواب، نبرد با گرگی را دید که همچون اژدهای بزرگی مهیب بود.

نکته ادبی: سترگ: بزرگ و نیرومند.

کتایون بدو گفت امشب چه بود که هزمان بترسی چنین نابسود

کتایون از او پرسید امشب چه شده است که این‌گونه بی‌دلیل هراسان از خواب پریدی؟

نکته ادبی: نابسود: بی‌دلیل و بی‌معنی.

چنین داد پاسخ که من تخت خویش بدیدم به خواب اختر و بخت خویش

گشتاسپ پاسخ داد که در خواب، تخت پادشاهی و طالع بلندِ خویش را دیدم.

نکته ادبی: اختر: در اینجا به معنای بخت و اقبال است.

کتایون بدانست کو را نژاد ز شاهی بود یک دل و یک نهاد

کتایون دریافت که تبار او از خاندان پادشاهی است و روحی شاهانه دارد.

نکته ادبی: یک دل و یک نهاد: کنایه از اصالت و پاکی ذات.

بزرگست و با او نگوید همی ز قیصر بلندی نجوید همی

او (گشتاسپ) بزرگ‌منش است و این بزرگی را پنهان می‌کند و از قیصر مقامی طلب نمی‌کند.

نکته ادبی: این بیت بر فروتنی و بلندطبعی گشتاسپ تأکید دارد.

بدو گفت گشتاسپ کای ماهروی سمن خد و سیمین بر و مشکبوی

گشتاسپ به کتایون گفت ای زیبارویی که چهره‌ای چون گل سمن و بدنی سفید و بویی خوش داری.

نکته ادبی: سمن‌خد: کسی که چهره‌اش به لطافت گل یاسمن است.

بیارای تا ما به ایران شویم از ایدر به جای دلیران شویم

آماده شو تا به ایران برویم و از اینجا به جایگاه دلیران بازگردیم.

نکته ادبی: ایدِر: در اینجا، در این مکان.

ببینی بر و بوم فرخنده را همان شاه با داد و بخشنده را

در آنجا سرزمین آباد و فرخنده و پادشاه دادگر و بخشنده را خواهی دید.

نکته ادبی: بر و بوم: سرزمین و خاک وطن.

کتایون بدو گفت خیره مگوی به تیزی چنین راه رفتن مجوی

کتایون به او گفت سخن بیهوده مگو و با عجله برای چنین سفری اقدام نکن.

نکته ادبی: خیره: بیهوده و نابخردانه.

چو ز ایدر به رفتن نهی روی را هم آواز کن پیش هیشوی را

اگر قصد سفر از اینجا داری، پیش از رفتن، هیشوی را با خود هم‌سخن و همراه کن.

نکته ادبی: هیشوی: احتمالا نام یکی از ملازمان یا راهنما است.

مگر بگذراند به کشتی ترا جهان تازه شد چون گذشتی ترا

شاید او با کشتی تو را از آب بگذراند، چرا که با گذشتن از این آب، زندگی تو تازه و دگرگون خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به ضرورت عبور از آب برای شروع مرحله جدید زندگی.

من ایدر بمانم به رنج دراز ندانم که کی بینمت نیز باز

من اینجا در رنج و دوری می‌مانم و نمی‌دانم که کی دوباره تو را خواهم دید.

نکته ادبی: بیانگرِ غم هجران پیش از وقوع آن.

به نارفته در جامه گریان شدند بران آتش درد بریان شدند

آنان پیش از آنکه راهی شوند، گریان شدند و از دردِ دوری، همچون گوشت بریان بر آتش سوختند.

نکته ادبی: بریان: استعاره از شدت رنج و سوختن درونی.

چو از چرخ بفروخت گردنده شید جوانان بیداردل پر امید

چون خورشید از آسمان درخشید، آن جوانانِ هوشیار و پرامید از خواب برخاستند.

نکته ادبی: شید: خورشید.

ازان خانهٔ بزم برخاستند ز هرگونه ای گفتن آراستند

از خانه بزم برخاستند و به گفتگو درباره آینده نشستند.

نکته ادبی: آراستن گفتن: شروع به سخن گفتن و برنامه‌ریزی کردن.

که تا چون شود بر سر ما سپهر به تندی گذارد جهان گر به مهر

که آیا آسمان با ما به تندی رفتار می‌کند یا با مهربانی؟

نکته ادبی: سپهر: کنایه از روزگار و تقدیر.

وزان روی چون باد میرین برفت به نزدیک قیصر خرامید تفت

در همین حال، میرین همچون باد شتافت و با عجله به نزد قیصر رفت.

نکته ادبی: تفت: با شتاب و تندی.

چنین گفت کای نامدار بزرگ به پایان رسید آن زیانهای گرگ

میرین گفت ای پادشاه بزرگ، آن زیان‌هایی که گرگ به مردم می‌رساند، به پایان رسید.

نکته ادبی: اشاره به دروغ میرین در مورد کشتن موجود زیان‌رسان.

همه بیشه سرتابسر اژدهاست تو نیز ار شگفتی ببینی رواست

تمام بیشه پر از اژدهاست؛ اگر تو نیز با شگفتی آن را ببینی، رواست.

نکته ادبی: اغراق در وصف هیولا برای بزرگ‌نمایی کار خودش.

بیامد دمان کرد آهنگ من یکی خنجری یافت از چنگ من

آن هیولا به من حمله کرد و در نهایت خنجری از دست من خورد.

نکته ادبی: دمان: خشمگین و پرهیاهو.

ز سر تا میانش بدو نیم شد دل دیو زان زخم پر بیم شد

از سر تا کمرش با آن خنجر دو نیم شد و دل آن دیو از ضربه من پر از ترس گشت.

نکته ادبی: توصیفِ اغراق‌آمیز نبرد برای فریب قیصر.

ببالید قیصر ز گفتار اوی برافروخت پژمرده رخسار اوی

قیصر از سخنان او هیجان‌زده شد و چهره پژمرده‌اش از شادی درخشید.

نکته ادبی: ببالید: در اینجا به معنای بزرگ شدن و به وجد آمدن است.

بفرمود تا گاو گردون برند سراپرده از شهر بیرون برند

دستور داد تا گاوهای گردون (کنایه از ارابه‌ها و وسایل حمل‌ونقل) را بیاورند و چادرهای پادشاهی را از شهر بیرون ببرند.

نکته ادبی: گاو گردون: استعاره از ارابه‌های سنگین.

یکی بزمگاهی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند

بساط جشنی فراهم کردند و شراب و موسیقی و نوازندگان را طلب کردند.

نکته ادبی: رود: ساز زهی.

ببردند گاوان گردون کشان بران بیشه کز گرگ بودی نشان

گاوهای بارکش را به سمت بیشه‌ای بردند که ردپای گرگ در آن بود.

نکته ادبی: گردون‌کشان: آنچه که گردونه‌ها را می‌کشد.

برفتند ودیدند پیلی ژیان به خنجر بریده ز سر تا میان

رفتند و دیدند که یک فیل بزرگ (هیولا) با خنجر از سر تا کمر بریده شده است.

نکته ادبی: پیلی ژیان: منظور هیولایی است که به بزرگی فیل بوده.

چو بیرون کشیدندش از مرغزار به گاوان گردون کش تاودار

چون آن موجود را از بیشه بیرون کشیدند، با ارابه‌های بارکش آن را حمل کردند.

نکته ادبی: تاودار: وسیله یا ارابه‌ای که برای کشیدن بار استفاده می‌شود.

جهانی نظاره بران پیر گرگ چه گرگ آن ژیان نره شیر سترگ

مردم جهان به تماشای آن هیولای عظیم ایستادند؛ چه گرگی که شبیه به شیر نیرومندی بود.

نکته ادبی: اشاره به بزرگی و وحشتناکی موجود.

چو قیصر بدید آن تن پیل مست ز شادی بسی دست بر زد به دست

وقتی قیصر تنِ آن جانور را دید، از شادی فراوان دستانش را به هم کوبید.

نکته ادبی: دست بر دست زدن: نشانه شادی و تحسین.

همان روز قیصر سقف را بخواند به ایوان و دختر به میرین رساند

همان روز قیصر سقف (نام دخترش) را فراخواند و در ایوان، او را به همسری میرین درآورد.

نکته ادبی: سقف: در برخی نسخه‌ها به عنوان نام دختر قیصر ذکر شده است.

نوشتند نامه بهر کشوری سکوبا و بطریق و هر مهتری

به تمامی شهرها و بزرگان نامه نوشتند.

نکته ادبی: سکوبا و بطریق: القاب و عناوین حکومتی بیزانس/روم.

که میرین شیر آن سرافرازم روم ز گرگ دلاور تهی کرد بوم

که میرین، آن دلاورِ نامدارِ روم، سرزمین را از شرِ آن گرگِ وحشی پاک کرد.

نکته ادبی: تهی کرد بوم: سرزمین را پاک و ایمن کرد.