شاهنامه - پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود

فردوسی

بخش ۱

فردوسی
به بیماری اندر بمرد اردشیر همی بود بی کار تاج و سریر
همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی راه و آیین دیگر نهاد
سپه را همه سربسر بار داد در گنج بگشاد و دینار داد
به رای و به داد از پدر برگذشت همی گیتی از دادش آباد گشت
نخستین که دیهیم بر سر نهاد جهان را به داد و دهش مژده داد
که این تاج و این تخت فرخنده باد دل بدسگالان ما کنده باد
همه نیکویی باد کردار ما مبیناد کس رنج و تیمار ما
توانگر کنیم آنک درویش بود نیازش به رنج تن خویش بود
مهان جهان را که دارند گنج نداریم زان نیکویها به رنج
چو هنگام زادنش آمد فراز ز شهر و ز لشکر همی داشت راز
همی تخت شاهی پسند آمدش جهان داشتن سودمند آمدش
نهانی پسر زاد و با کس نگفت همی داشت آن نیکویی در نهفت
بیاورد آزاده تن دایه را یکی پاک پرشرم و بامایه را
نهانی بدو داد فرزند را چنان شاه شاخ برومند را
کسی کو ز فرزند او نام برد چنین گفت کان پاک زاده بمرد
همان تاج شاهی به سر بر نهاد همی بود بر تخت پیروز و شاد
ز دشمن بهر سو که بد مهتری فرستاد بر هر سوی لشکری
ز چیزی که رفتی به گرد جهان نبودی بد و نیک ازو در نهان
به گیتی بجز داد و نیکی نخواست جهان را سراسر همی داشت راست
جهانی شده ایمن از داد او به کشور نبودی بجز یاد او
بدین سان همی بود تا هشت ماه پسر گشت مانندهٔ رفته شاه
بفرمود تا درگری پاک مغز یکی تخته جست از در کار نغز
یکی خرد صندوق از چوب خشک بکردند و برزد برو قیر و مشک
درون نرم کرده به دیبای روم براندوده بیرون او مشک و موم
به زیر اندرش بستر خواب کرد میانش پر از در خوشاب کرد
بسی زر سرخ اندرو ریخته عقیق و زبرجد برآمیخته
ببستند بس گوهر شاهوار به بازوی آن کودک شیرخوار
بدانگه که شد کودک از خواب مست خروشان بشد دایهٔ چرب دست
نهادش به صندوق در نرم نرم به چینی پرندش بپوشید گرم
سر تنگ تابوت کردند خشک به دبق و به عنبر به قیر و به مشک
ببردند صندوق را نیم شب یکی بر دگر نیز نگشاد لب
ز پیش همایش برون تاختند به آب فرات اندر انداختند
پس اندر همی رفت پویان دو مرد که تا آب با شیرخواره چه کرد
چو کشتی همی رفت چوب اندر آب نگهبان آنرا گرفته شتاب
سپیده چو برزد سر از کوهسار بگردید صندوق بر رودبار
به گازرگهی کاندرو بود سنگ سر جوی را کارگه کرده تنگ
یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید وز کارگه برکشید
چو بگشاد گسترده ها برگرفت بماند اندران کار گازر شگفت
به جامه بپوشید و آمد دمان پرامید و شادان و روشن روان
سبک دیده بان پیش مامش دوید ز صندوق و گازر بگفت آنچ دید
جهاندار پیروز با دیده گفت که چیزی که دیدی بباید نهفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه به دوران انتقال قدرت پس از مرگ اردشیر و بر تخت نشستن همای (دختر اردشیر) می‌پردازد. فضا، آمیزه‌ای از شکوه سلطنت، عدالت‌خواهی و در عین حال، هراس از دست دادن قدرت است. همای که به تدبیر و دادگستری شهره است، به دلیل وابستگی عمیق به تاج‌وتخت، در تصمیمی تراژیک و متضاد با عواطف مادری، فرزند خویش را از خود می‌راند تا حکومت خویش را از گزند مدعیان احتمالی حفظ کند.

داستان در اینجا وارد الگوی کهن «قهرمانِ رهاشده» می‌شود. قرار گرفتن شاهزاده در صندوق و سپردن او به رودخانه فرات، نمادی از تقدیرگرایی و سرنوشتی است که برای قهرمان رقم خورده است. کشف کودک توسط یک گازر (رخت‌شوی) و پنهان‌کاری همای، نقطه عطف داستان است که تضاد میان حقارت ظاهری (پنهان شدن فرزند) و عظمتِ ذاتی (اصالت شاهی کودک) را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

معنای روان

به بیماری اندر بمرد اردشیر همی بود بی کار تاج و سریر

در زمان بیماری، اردشیر درگذشت و تاج و تخت پادشاهی بدون متصدی و بلااستفاده ماند.

نکته ادبی: بیماری اندر: ساختار کهن به معنای «در هنگام بیماری» که در متون حماسی رایج است.

همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی راه و آیین دیگر نهاد

همای (دختر اردشیر) به پادشاهی رسید و تاج بر سر نهاد؛ او شیوه‌ و قانون جدیدی را در کشورداری بنیان گذاشت.

نکته ادبی: همای: نام خاص و شخصیت مرکزی این بخش از داستان.

سپه را همه سربسر بار داد در گنج بگشاد و دینار داد

او برای همه لشکریان بار عام داد (دیدار عمومی ترتیب داد) و گنجینه‌ها را گشود و به بخشش و بذل و بخشش پرداخت.

نکته ادبی: سربسر: به معنی همگی و تمام‌وکمال است که در شاهنامه مکرر می‌آید.

به رای و به داد از پدر برگذشت همی گیتی از دادش آباد گشت

او در عدل و داد از پدرش پیشی گرفت و جهان در دوران او به آبادانی رسید.

نکته ادبی: گیتی: واژه اوستایی برای جهان که در اشعار حماسی جایگزین کلمه جهان می‌شود.

نخستین که دیهیم بر سر نهاد جهان را به داد و دهش مژده داد

هنگامی که نخستین بار تاج بر سر نهاد، به جهان مژده داد که عدالت و بخشش پیشه خواهد کرد.

نکته ادبی: دیهیم: مترادف تاج و نماد اقتدار پادشاهی.

که این تاج و این تخت فرخنده باد دل بدسگالان ما کنده باد

او آرزو کرد که این تخت و تاج خجسته باشد و دل دشمنان و بدخواهان ما نابود و پریشان گردد.

نکته ادبی: بدسگالان: ترکیبی از بد (صفت) و سگالیدن (اندیشیدن)، به معنای بداندیشان و دشمنان.

همه نیکویی باد کردار ما مبیناد کس رنج و تیمار ما

او دعا کرد که همه کارهای ما نیکو باشد و هیچ‌کس رنج و اندوه ما را نبیند.

نکته ادبی: تیمار: به معنای اندوه و غم؛ در اینجا به معنای رنج و دردی است که پادشاه تحمل کرده است.

توانگر کنیم آنک درویش بود نیازش به رنج تن خویش بود

ما فقرای جامعه را توانگر می‌کنیم تا دیگر نیاز نداشته باشند برای تأمین معاش خود، رنج و سختی جسمانی بکشند.

نکته ادبی: درویش: در اینجا به معنای تهی‌دست و فقیر به کار رفته است.

مهان جهان را که دارند گنج نداریم زان نیکویها به رنج

بزرگان و ثروتمندان را که گنج‌های بسیار دارند، برای بخشش و نیکوکاری تحت فشار قرار نمی‌دهیم.

نکته ادبی: مهان: جمع مهتران و بزرگان.

چو هنگام زادنش آمد فراز ز شهر و ز لشکر همی داشت راز

هنگامی که زمان زایمان او فرا رسید، این موضوع را از مردم شهر و لشکریان پنهان کرد.

نکته ادبی: همی داشت راز: فعل استمراری که تداومِ پنهان‌کاری را نشان می‌دهد.

همی تخت شاهی پسند آمدش جهان داشتن سودمند آمدش

حکومت و تخت پادشاهی برای او محبوب بود و حاکم بودن بر جهان را امری سودمند و حیاتی می‌دید.

نکته ادبی: پسند آمدش: به معنای خوش‌آمدن و مورد تأیید قرار گرفتن در دیدگاه فاعل است.

نهانی پسر زاد و با کس نگفت همی داشت آن نیکویی در نهفت

او پنهانی پسری به دنیا آورد و این ماجرا را به هیچ‌کس نگفت و آن حقیقت نیکو را در نهان نگه داشت.

نکته ادبی: نهفت: اسم به معنای پنهان‌گاه یا به صورت قیدی به معنای پنهانی.

بیاورد آزاده تن دایه را یکی پاک پرشرم و بامایه را

دایه‌ای (پرستار) آزاده، پاک‌سرشت، باحیا و باکفایت را فراخواند.

نکته ادبی: بامایه: به معنای باارزش، لایق و صاحب‌کمال.

نهانی بدو داد فرزند را چنان شاه شاخ برومند را

او مخفیانه فرزندش را، آن شاهزاده‌زاده‌ بااصل و نسب را به دست آن دایه سپرد.

نکته ادبی: شاخ برومند: استعاره از فرزند برومند و بااصالت.

کسی کو ز فرزند او نام برد چنین گفت کان پاک زاده بمرد

به هر کسی که نام فرزند او را می‌آورد، می‌گفت که آن نوزاد پاک‌زاده از دنیا رفته است.

نکته ادبی: پاک‌زاده: اشاره به نوزاد که اصالت شاهی دارد.

همان تاج شاهی به سر بر نهاد همی بود بر تخت پیروز و شاد

سپس او همچنان تاج شاهی را بر سر داشت و با پیروزی و شادمانی بر تخت حکمرانی می‌کرد.

نکته ادبی: پیروز: در شاهنامه به معنای دارنده قدرت و غلبه بر شرایط است.

ز دشمن بهر سو که بد مهتری فرستاد بر هر سوی لشکری

هر جا که دشمنی در مقام بزرگی بود، لشکری به سوی او گسیل می‌داشت.

نکته ادبی: مهتری: مقام و جایگاه بزرگی و ریاست.

ز چیزی که رفتی به گرد جهان نبودی بد و نیک ازو در نهان

از هر رخدادی که در جهان می‌گذشت، خبر داشت و هیچ امر خیر یا شری از او پوشیده نمی‌ماند.

نکته ادبی: در نهان نبودن: کنایه از آگاهی کامل و احاطه اطلاعاتی بر اوضاع کشور.

به گیتی بجز داد و نیکی نخواست جهان را سراسر همی داشت راست

در دنیا جز عدالت و نیکی نمی‌خواست و امور جهان را با راستی و درستی اداره می‌کرد.

نکته ادبی: راست: در اینجا به معنای دادگری و بی‌طرفی در حکمرانی است.

جهانی شده ایمن از داد او به کشور نبودی بجز یاد او

جهانیان از عدل او در امنیت بودند و در سراسر کشور، سخنی جز از یاد و خاطره او نبود.

نکته ادبی: ایمن: در پناه عدالت و فارغ از ترس.

بدین سان همی بود تا هشت ماه پسر گشت مانندهٔ رفته شاه

هشت ماه بدین منوال گذشت و پسر رشد کرد و شبیه به شاهِ درگذشته (اردشیر) شد.

نکته ادبی: ماننده: شبیه و همانند.

بفرمود تا درگری پاک مغز یکی تخته جست از در کار نغز

دستور داد تا نجار ماهری، تخته‌ای مناسب برای ساختن صندوقی ظریف فراهم کند.

نکته ادبی: درگری: هنر نجاری و درودگری.

یکی خرد صندوق از چوب خشک بکردند و برزد برو قیر و مشک

صندوقچه‌ای کوچک از چوب خشک ساختند و روی آن را با قیر و مشک پوشاندند تا نفوذناپذیر شود.

نکته ادبی: دبِق و قیر: مواد عایق‌کاری در زمان‌های قدیم.

درون نرم کرده به دیبای روم براندوده بیرون او مشک و موم

داخل صندوق را با دیبای رومی (پارچه ابریشمی گران‌بها) نرم کردند و بیرون آن را با مشک و موم اندودند.

نکته ادبی: دیبای روم: پارچه ابریشمی بسیار فاخر که در ادبیات کلاسیک نماد اشرافیت است.

به زیر اندرش بستر خواب کرد میانش پر از در خوشاب کرد

کف صندوق را برای خواب بستر آماده کردند و میان آن را با مرواریدهای درخشان پر کردند.

نکته ادبی: در خوشاب: مروارید تازه و درخشان.

بسی زر سرخ اندرو ریخته عقیق و زبرجد برآمیخته

زر سرخ و عقیق و زبرجد بسیاری در آن ریختند تا با هم آمیخته شود.

نکته ادبی: زبرجد: سنگی گران‌بها (سبز رنگ) که نماد ثروت است.

ببستند بس گوهر شاهوار به بازوی آن کودک شیرخوار

گوهر‌های شاهانه و گران‌بهایی را بر بازوی آن کودک شیرخوار بستند.

نکته ادبی: گوهر شاهوار: جواهراتی که شایسته پادشاهان است.

بدانگه که شد کودک از خواب مست خروشان بشد دایهٔ چرب دست

زمانی که کودک از خواب برخاست و بی‌قراری کرد، دایه‌ی کاربلد و چابک او را برداشت.

نکته ادبی: چرب‌دست: کسی که در کارش مهارت و سرعت عمل دارد.

نهادش به صندوق در نرم نرم به چینی پرندش بپوشید گرم

او را به آرامی در صندوق گذاشتند و با پارچه پرند چینی، گرم پوشاندند.

نکته ادبی: پرند: پارچه‌ای ابریشمی و گران‌بها.

سر تنگ تابوت کردند خشک به دبق و به عنبر به قیر و به مشک

درِ آن صندوق را کاملاً خشک و محکم بستند و با مواد عایق، کاملاً آب‌بندی کردند.

نکته ادبی: تنگ تابوت: تابوت در اینجا به معنای صندوق چوبی است.

ببردند صندوق را نیم شب یکی بر دگر نیز نگشاد لب

نیمه‌شب صندوق را بردند و در آن سکوت، هیچ‌کس سخنی نگفت.

نکته ادبی: نگشاد لب: کنایه از سکوت مطلق و حفظ راز.

ز پیش همایش برون تاختند به آب فرات اندر انداختند

از نزدیکی جایگاه همای بیرون رفتند و صندوق را در آب رود فرات انداختند.

نکته ادبی: فرات: رود مشهور در منطقه که در اساطیر و متون کهن محل رهاسازی قهرمانان است.

پس اندر همی رفت پویان دو مرد که تا آب با شیرخواره چه کرد

دو مرد به دنبال صندوق می‌رفتند تا ببینند سرنوشت آب با این کودک شیرخوار چه می‌کند.

نکته ادبی: پویان: دوان دوان و با شتاب.

چو کشتی همی رفت چوب اندر آب نگهبان آنرا گرفته شتاب

آن چوب (صندوق) مانند کشتی روی آب پیش می‌رفت و نگهبانِ سرنوشت، با شتاب آن را همراهی می‌کرد.

نکته ادبی: کشتی: استعاره از صندوق که کودک را روی آب حمل می‌کند.

سپیده چو برزد سر از کوهسار بگردید صندوق بر رودبار

وقتی سپیده‌دم سر از کوهسار برآورد، صندوق در مسیر رودخانه چرخید.

نکته ادبی: سپیده: نماد آغاز امید و تغییر وضعیت.

به گازرگهی کاندرو بود سنگ سر جوی را کارگه کرده تنگ

به محلی که گازرها (رخت‌شویان) در آنجا سنگ داشتند و مسیر آب را تنگ کرده بودند، رسید.

نکته ادبی: گازر: به معنی رخت‌شوی. در متون قدیمی محل کار آن‌ها را گازرگاه می‌نامیدند.

یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید وز کارگه برکشید

یک گازر (رخت‌شوی) آن صندوق کوچک را دید، به سمتش دوید و آن را از آب بیرون کشید.

نکته ادبی: بپویید: با سرعت حرکت کرد.

چو بگشاد گسترده ها برگرفت بماند اندران کار گازر شگفت

وقتی در صندوق را گشود و پارچه‌ها را کنار زد، از دیدن محتویات آن بسیار شگفت‌زده شد.

نکته ادبی: بماند شگفت: دچار حیرت و تعجب شد.

به جامه بپوشید و آمد دمان پرامید و شادان و روشن روان

کودک را در جامه پیچید و با شتاب و در حالی که سرشار از امید و شادمانی بود، به راه افتاد.

نکته ادبی: روشن روان: کنایه از فردی که با دیدن آن منظره، ذهنش امیدوار و مشتاق شده است.

سبک دیده بان پیش مامش دوید ز صندوق و گازر بگفت آنچ دید

دیده بان (نگهبان) به سرعت پیش مادرش (همای) دوید و ماجرای صندوق و گازر را تعریف کرد.

نکته ادبی: دیده بان: فردی که وظیفه مراقبت و گزارش را بر عهده داشت.

جهاندار پیروز با دیده گفت که چیزی که دیدی بباید نهفت

همایِ پیروز به نگهبان گفت که آنچه دیده‌ای باید پنهان بماند.

نکته ادبی: جهاندار: لقب پادشاه و در اینجا اشاره به همای دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاخ برومند

اشاره به فرزندِ نوزاد که همانند شاخه‌ای سرسبز و آینده‌دار برای خاندان سلطنتی است.

تشبیه چو کشتی همی رفت چوب اندر آب

صندوق چوبی به کشتی تشبیه شده است که کودک را در رودخانه حمل می‌کند.

کنایه نگشاد لب

کنایه از سکوت مطلق و رازداری در یک عمل غیرقانونی.

تضاد و تناقض مادری و پادشاهی

تم اصلی داستان، تضاد میان غریزه مادری (دوست داشتن فرزند) و اقتضای قدرت (ترس از رقیب) است که همای را به چنین عمل سختی واداشته است.