شاهنامه - فریدون
بخش ۱۳
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
خبرِ به تخت نشستنِ منوچهر به سلم و تور رسید.
نکته ادبی: تخت شاهنشهی استعاره از آغاز پادشاهی و قدرت گرفتن است.
دل هر دو برادرِ ستمگر از ترسِ روزگار، پر از بیم و هراس شد زیرا میدیدند که بخت و اقبال دیگر با آنها یار نیست.
نکته ادبی: نشیب در اینجا به معنی افول و سقوطِ ستاره بخت است.
هر دو به فکر فرو رفتند و روزگارِ سیاه و تیره برایشان رقم خورد.
نکته ادبی: جفاپیشگان اشاره به ظلمی است که در حق ایرج روا داشتند.
به توافق رسیدند که باید چارهای برای این وضعیت پیدا کنند.
نکته ادبی: رای به معنی تدبیر و اندیشه است.
تصمیم گرفتند فرستادهای نزد فریدون بفرستند تا پوزش بطلبند، چرا که تنها راه نجات را در این میدیدند.
نکته ادبی: پوزش در اینجا به معنای عذرخواهی برای فریب است.
از میان درباریان، مردی پاکدل و سخنور و زیرک را انتخاب کردند.
نکته ادبی: چیره زبان به معنای فصیح و سخندان است.
با کلامی آمیخته به تملق و چاپلوسی فراوان با آن مرد سخن گفتند.
نکته ادبی: لابه به معنی التماس و زاری تصنعی است.
خزانههای خود را گشودند و با دیدنِ شکوهِ درگاهِ فریدون، از هولِ عاقبتِ کارِ خود آگاه شدند.
نکته ادبی: نشیب از فراز به معنای گذشتِ روزگار و تغییر احوال است.
از گنجها، تاجهای زرین خواستند و پشتِ پیلها را با هدایا آراستند.
نکته ادبی: پیلان برای حملِ هدایای سنگین و گرانبها استفاده میشد.
ارابهها را پر از مشک، عطر، پارچههای گرانبها، سکههای طلا و خز کردند.
نکته ادبی: عبیر و خز و حریر نمادِ تجمل و ثروتِ افسانهای خاور است.
با این ثروت و هدایا از سرزمین خاور به سوی ایران حرکت کردند.
نکته ادبی: خاور و ایران دو قطب جغرافیایی در تقابل با یکدیگرند.
تمام کسانی را که در درگاهِ پادشاه بودند، با هدایا راضی کردند تا پیام را برسانند.
نکته ادبی: یادگار در اینجا به معنی رشوه یا تحفه است.
وقتی از اموال خالی شدند، فرستادهی آراسته و مجهز عازمِ سفر شد.
نکته ادبی: پردخته به معنی تهیشدن از مال است.
وقتی به نزد فریدون رسیدند، نخستین سخنشان ستایشِ خداوند بود.
نکته ادبی: جهاندار در اینجا به معنای خداوندِ جهانیان است.
گفتند: ای فریدونِ دلاور، ایزد فره و شکوه پادشاهی را به تو بخشیده است.
نکته ادبی: فره اصطلاح اساطیری به معنای موهبت الهی است.
برای تو طول عمر و تنِ سلامت و مقامی بلندتر از چرخِ گردون آرزومندیم.
نکته ادبی: چرخ بلند به معنی آسمان است که مقامی بسیار رفیع است.
آن دو برادرِ ستمگر به خاطرِ گناهشان در برابر پدر، گریان و شرمسارند.
نکته ادبی: آب دیده کنایه از ندامتِ ساختگی است.
پشیمان از گناه، به دنبال راهی برای عذرخواهی هستند.
نکته ادبی: داغِ دل نشاندهنده تظاهر به اندوه است.
خردمندان گفتهاند هر که بدی کند، جزای آن را خواهد دید.
نکته ادبی: کیفر همان بازتابِ اعمال است که در ادبیاتِ حماسی بر آن تأکید میشود.
ای شاهِ جوانمرد، ما هم مثلِ تو از این درد و رنج در عذابیم.
نکته ادبی: تیمار به معنای اندوه و مراقبت از درد است.
سرنوشت ما اینگونه نوشته شده بود و طبقِ تقدیر، این بدیها برای ما رخ داد.
نکته ادبی: بوش در این بیت به معنای تقدیر و سرنوشت است.
حتی شیری که جهان را میسوزاند و اژدهای قدرتمند هم نمیتوانند از چنگالِ قضا و قدر رهایی یابند.
نکته ادبی: هژبر و اژدها نمادِ قدرتِ مهارناپذیر هستند که در برابر مرگ ناتواناند.
و دیگر اینکه وسوسهی دیوِ بدخواه، باعث شد ما از قدرتِ تو بترسیم.
نکته ادبی: دیو در اینجا نمادِ وسوسهی درونی و خباثت است.
بدی بر عقلِ ما چیره شد و دو فرزندِ تو را به مسیرِ انحراف کشاند.
نکته ادبی: مغز جایگاهِ خرد است که با بدی آلوده شده است.
چشمِ امید داریم که تو به عنوان پادشاه، از گناهِ ما درگذری.
نکته ادبی: تاجور استعاره از پادشاه است.
اگرچه گناهِ ما بزرگ است، اما نادانی باعث شد چنین خطایی از ما سر بزند.
نکته ادبی: بیدانشی عذرخواهی برای فریبکاری است.
دیگر اینکه گردشِ آسمان هم گاهی پناه و گاهی مایه گزند است.
نکته ادبی: سپهر در شاهنامه گاهی عاملِ بیثباتیِ جهان معرفی میشود.
عاملِ سوم دیوی است که در میانِ ما نفوذ کرده و برای آزارِ ما کمربسته است.
نکته ادبی: نوند به معنای اسبِ تندرو و چابک است که در اینجا تشبیه برای دیو است.
اگر پادشاه از کینهورزیِ ما بگذرد، ما دوباره به دینِ پاک بازمیگردیم.
نکته ادبی: دین در اینجا به معنای راه و رسم درست و انسانی است.
منوچهر را همراهِ لشکری بزرگ به سوی ما بفرست.
نکته ادبی: خواهشگران کسانی که در حالِ طلبِ صلح یا پوزش هستند.
تا مانند بندگانِ فرمانبردار، همیشه در خدمتِ او باشیم.
نکته ادبی: بنده شدن در اینجا اعتراف به شکست است.
آن درختی که از کینه کاشته شده، تنها با اشکِ پشیمانیِ ما قابل شستوشو است.
نکته ادبی: درخت کنایه از دشمنی است که ریشه دوانده.
سعی میکنیم با تلاش بسیار، این درختِ کینه را سیراب کنیم تا دوباره صلح برقرار شود و گنج و تاجِ پادشاهی نثارت کنیم.
نکته ادبی: تازهکردنِ درخت کنایه از احیایِ روابط است.
فرستاده پیامی داشت که هیچ منطق و ریشهای نداشت و بیپایه بود.
نکته ادبی: سر و بن کنایه از اصل و منطق است.
فرستاده با شکوهِ تمام به درگاهِ شاه رسید.
نکته ادبی: آراسته اشاره به ظاهرسازی برای فریب است.
وقتی خبر به فریدون رسید، دستور داد تا تختِ پادشاهی را آماده کنند.
نکته ادبی: تخت شاهنشهی نمادِ قدرت و حاکمیت است.
تخت را با پارچههای زربفت چینی و کلاهِ کیانی آراستند.
نکته ادبی: کلاهِ کیانی نمادِ پادشاهی و مشروعیت است.
فریدون بر تختِ فیروزهای نشست، چون سروی بلند که ماهِ تابان بر فرازِ آن است.
نکته ادبی: سروِ سهی تشبیه برای قامتِ بلند و باشکوهِ فریدون است.
با تاج و طوق و گوشواره، چنانکه شایستهی یک پادشاه است، آراسته شد.
نکته ادبی: شهریار لقبی برای پادشاهان مقتدر است.
منوچهرِ خجسته در کنارِ فریدون نشست و کلاهِ پادشاهی بر سر داشت.
نکته ادبی: خجسته به معنای مبارک و خوشیمن است.
با ستونهای طلایی و کمرِ زرین، زمینِ اطرافِ او به درخششِ خورشید میماند.
نکته ادبی: خورشیدگون استعاره از درخششِ جلال و قدرت است.
بزرگان در دو صف ایستاده بودند و لباسهای زرین بر تن داشتند.
نکته ادبی: آژده به معنای پر و انباشته است.
در یک سو شیرها و پلنگانِ دستآموز و در سوی دیگر فیلهای جنگی را بسته بودند.
نکته ادبی: ژنده پیل به معنای فیلِ بزرگ و عظیمالجثه است.
شاپورِ دلاور از درگاه بیرون آمد و فرستادهی سلم را نزدِ شاه برد.
نکته ادبی: شاپور از بزرگانِ سپاهِ فریدون است.
فرستاده وقتی شکوهِ درگاه را دید، پیاده شد و دواندوان آمد.
نکته ادبی: پیادهشدن نشانهی احترام و وحشت از عظمتِ شاه است.
وقتی به فریدون نزدیک شد، شکوه و تاج و تختِ بلندِ او را دید.
نکته ادبی: بلند در اینجا به معنای رفیع و باابهت است.
از سرِ تواضع و ترس، سر خم کرد و صورت بر خاک مالید.
نکته ادبی: مالیدن روی بر زمین نشانه نهایتِ کرنش است.
فریدون، آن پادشاهِ بزرگِ جهان، به او اجازهی نشستن بر کرسیِ زرین داد.
نکته ادبی: کدخدای در اینجا به معنی پادشاهِ بزرگ و سرورِ سرزمین است.
فرستاده شاه را ستود و او را افتخارِ تخت و نگین خواند.
نکته ادبی: آفرین گفتن همان دعا و ستایش است.
گفت که زمین از وجودِ تو گلستان شده و زمانه از بختِ تو روشن است.
نکته ادبی: گلشن استعاره از آبادانی و سرسبزی است.
همه بنده و مطیعِ تو هستیم و به برکتِ اندیشهی تو زندهایم.
نکته ادبی: خاک پای تو بودن کنایه از بندگیِ مطلق است.
سپس پیامِ آن دو برادرِ خونریز را بازگو کرد و حقیقت را پنهان نمود.
نکته ادبی: دو خونی به قاتلانِ ایرج اشاره دارد.
فرستاده با زبانِ چرب و نرم سخن گفت و فریدون به دقت گوش فرا داد.
نکته ادبی: گوش دادنِ شاه نشانهی تسلطِ او بر اوضاع است.
پیامِ عذرخواهی برای گناهانِ گذشته و درخواستِ حضورِ منوچهر نزدِ آنان بود.
نکته ادبی: پوزش آراستن به معنای تظاهر به ندامت است.
پیشنهاد دادند که منوچهر مانند بندهای مطیع در خدمتِ آنان باشد و پادشاهی را به آنان بسپارد.
نکته ادبی: میان بستن کنایه از خدمتگزاری و بندگی است.
خواستند خونِ پدر (ایرج) را با دینار و هدایا جبران کنند.
نکته ادبی: خریدنِ خون به معنای دادنِ دیه است که در اینجا فریبکارانه است.
فرستاده گفت و فریدون شنید؛ پاسخِ فریدون چون کلیدی بر آن معما بود.
نکته ادبی: کلید استعاره از پاسخِ قاطع و روشنگر است.
وقتی فریدون پیامِ آن دو فرزندِ بدسیرت را شنید...
نکته ادبی: ناپاک رای به معنای بداندیش است.
به فرستاده گفت: چگونه میتوانی خورشید را پنهان کنی؟ (حقیقت پنهان نمیماند).
نکته ادبی: خورشید استعاره از حقیقت و یا قدرتِ آشکارِ فریدون است.
دلِ پلیدِ آن دو برادر از خورشیدِ درخشان هم آشکارتر است.
نکته ادبی: تضادِ دلِ پلید با خورشیدِ روشن تأکید بر گناهِ آنان است.
تمام سخنانت را شنیدم، اکنون پاسخِ محکمِ مرا بشنو.
نکته ادبی: از بن پاسخ دادن به معنای پاسخِ بنیادین و قاطع است.
به آن دو بیشرم و بدعهد بگو...
نکته ادبی: ناپاک در اینجا به معنای پلید و جنایتکار است.
که این حرفهای بیهوده ارزشی ندارد و دیگر از این سخنان نزنید.
نکته ادبی: خیره به معنی بیهوده و بیمعنی است.
اگر به منوچهر علاقه دارید، پس ایرجِ نامدار کجاست؟
نکته ادبی: این پرسشِ کوبنده نقطه عطفِ پاسخِ فریدون است.
آنکه او را کشتید و در تابوت جای دادید.
نکته ادبی: کامِ دد و دام اشاره به بیابان و مرگِ فجیعِ ایرج است.
اکنون که از ایرج فارغ شدید، برای منوچهر نقشه میکشید؟
نکته ادبی: کینِ منوچهر به معنای دشمنی با اوست.
او را جز با سپاهی بزرگ و کلاهخودِ آهنین نخواهید دید.
نکته ادبی: پولاد کنایه از سلاحِ جنگی و قدرت است.
با درفشِ کاویانی و لشکری که زمین را زیر پای اسبها تیره میکند.
نکته ادبی: درفش کاویانی نمادِ ملی و اساطیری ایران است.
با فرماندهانی چون قارون و شاپور و نستوهِ شمشیرزن.
نکته ادبی: رزم زن به معنای جنگجو و دلاور است.
با شیدوشِ جنگی و شیرویِ شیرگونه.
نکته ادبی: شیراوژن یعنی مانندِ شیر، دلاور.
و سامِ نریمان و سروِ یمن، که همگی مشاورانِ جنگیِ ما هستند.
نکته ادبی: رایزن به معنای مشاور و استراتژیست است.
آن درختی که از کینه کاشته شد، با خونِ قاتلان شسته خواهد شد.
نکته ادبی: شستن با خون استعاره از انتقامِ سخت است.
از آن زمان تاکنون که کسی انتقامِ او را نگرفت، روزگار به ما روی خوش نشان نداده است.
نکته ادبی: پشتِ زمانه استعاره از گردشِ روزگار است.
هرگز با فرزندانِ خودم چنین نکرده بودم که بخواهم جنگ را آغاز کنم.
نکته ادبی: دست پیش کردن به معنای آغازگریِ جنگ است.
اما اکنون آن درختی که دشمن برید، شاخهای تنومند و بلند (منوچهر) از آن روئیده است.
نکته ادبی: برومند به معنای بارور و قدرتمند است.
او اکنون مانندِ شیری خشمگین برای انتقامِ خونِ پدر کمر بسته است.
نکته ادبی: هژبرِ ژیان استعاره از منوچهرِ انتقامجو است.
فرستاده از پاسخِ کوبندهی فریدون وحشتزده شد.
نکته ادبی: هولِ گفتار به معنای سخنانِ ترسناک و تهدیدآمیز است.
از ترس لرزید و فوراً سوار بر اسب شد و رفت.
نکته ادبی: به زین پای آوردن کنایه از آمادهشدن برای رفتن است.
منوچهرِ جوان، تمامِ وقایعِ آینده را در ذهنِ روشنِ خود پیشبینی میکرد.
نکته ادبی: روشنروان به معنای دارنده خرد و بینشِ الهی است.
که آسمان به زودی برای سلم و تور تقاصِ پس خواهد گرفت.
نکته ادبی: گردان سپهر نمادِ چرخشِ سرنوشت است.
مانندِ بادِ تند به سوی آنان بازگشت؛ با سری پر از پاسخهای جنگی و دلی پر از تردید.
نکته ادبی: بادِ دمان تشبیه برای سرعت و شتاب است.
وقتی به قلمروِ خاور رسید، سراپردههای آنها را در دشت دید.
نکته ادبی: هامون به معنای دشتِ هموار است.
به درگاهِ خیمهی شاهانهی آنها رسید.
نکته ادبی: خاور خدای اشاره به سلم و تور است.
خیمهای از ابریشمِ گرانبها که با ستارهها تزئین شده بود.
نکته ادبی: ستارهزدن کنایه از شکوهِ خیمه است.
دو شاه در خلوت نشسته بودند و منتظرِ بازگشتِ فرستاده بودند.
نکته ادبی: به راز نشستن یعنی در خلوت مشورت کردن.
فرستاده نزدِ شاهان آمد.
نکته ادبی: سالارِ بار مسئولِ هماهنگیِ ملاقاتهاست.
محفلی جدید آراستند و با کنجکاوی از شاهِ جدید (منوچهر) پرسیدند.
نکته ادبی: شاهِ نوآیین اشاره به منوچهر است.
از نشانههای پادشاهی و قدرتِ او پرسوجو کردند.
نکته ادبی: دیهیم نمادِ پادشاهی است.
از فریدون و سپاه و کشورش سؤال کردند.
نکته ادبی: گردان به معنای پهلوانان و جنگجویان است.
و همچنین از گردشِ روزگار که چرا با منوچهر همراه است.
نکته ادبی: مهر داشتنِ سپهر کنایه از بختِ بلند است.
بزرگانِ او چه کسانی هستند و چه ثروتی دارند؟
نکته ادبی: مایست به معنای مال و ثروت است.
فرستاده گفت: کسی که بهارِ درخشان را دیده، او را نیز در شهریار میبیند.
نکته ادبی: روشنبهار استعاره از زیبایی و شکوهِ منوچهر است.
او چون بهارِ اردیبهشت زیباست، خاکِ درگاهش چون عنبر معطر و خشتهایش زرین است.
نکته ادبی: خشتِ زرین کنایه از ثروتِ بیکران است.
آسمانِ بلند، کاخِ اوست و چهرهی خندانش بهشتِ برین است.
نکته ادبی: بهشتِ برین نمادِ کمال و زیبایی است.
ایوانِ او بلندتر از کوه و میدانش وسیعتر از باغ است.
نکته ادبی: راغ به معنای دامنهی کوه است.
ایوانش چنان بلند است که سرش با ستارگان راز میگوید.
نکته ادبی: راز گفتن با ستاره استعاره از ارتفاعِ بسیار زیاد است.
با قدرتِ نظامیاش جهان را زیرِ فرمانِ خود آورده است.
نکته ادبی: زیر آوردن کنایه از تسلطِ کامل است.
بر پشتِ فیلها، تختِ زرین و گردنبندهای جواهرنشانِ شیران نر دیده میشود.
نکته ادبی: شیرانِ نر نمادِ دلاوری و قدرتِ سپاه است.
صدای طبلها و نایها از هر سو به گوش میرسد.
نکته ادبی: تبیره و نای ابزارهایِ اعلانِ جنگ و شکوه هستند.
چنان سپاهی دارد که زمین و آسمان از خروشِ آنها به لرزه در میآید.
نکته ادبی: جوشیدنِ میدان کنایه از شلوغی و هیجانِ سپاه است.
با خرامیدن و وقار به سوی آن بزرگمرد رفتم و تختی بلند از جنس فیروزه دیدم.
نکته ادبی: خرامان: به معنی با ناز و وقار راه رفتن. تخت پیروزه: کنایه از تخت پادشاهی بسیار گرانبها و مجلل.
پادشاهی مانند ماه درخشان بر آن تخت نشسته بود و تاجی از یاقوتهای گرانبها بر سر داشت.
نکته ادبی: تشبیه پادشاه به ماه، نماد زیبایی، نورانیت و برتری است.
موهایش چون کافور سپید و چهرهاش چون گلبرگ سرخ و شاداب بود؛ قلبی مهربان داشت و زبانی فصیح و سخنور.
نکته ادبی: تضاد میان سفیدی مو (کهولت) و سرخی چهره (شادابی)، تعادلی از خرد و قدرت را نشان میدهد.
همه مردم همزمان از ابهت او در هراس و به عدل او امیدوار بودند؛ گویی جمشید پادشاه اسطورهای دوباره زنده شده است.
نکته ادبی: تلمیح به جمشید، پادشاه دادگر اسطورهای که شکوه حکومتش ضربالمثل است.
منوچهر که تازه زاده شده بود، چون سروی بلندقامت و همچون طهمورث که دیوان را به بند میکشید، قدرتمند بود.
نکته ادبی: تلمیح به طهمورث دیوبند که نماد چیرگی بر نیروهای اهریمنی است.
قارن در سمت راست پادشاه نشسته بود، گویی که او زبان و دلِ پادشاه است (محرم اسرار و بازوی توانمند او).
نکته ادبی: تشبیه قارن به زبان و دل پادشاه، نشاندهنده نفوذ و جایگاه کلیدی او در تصمیمگیریهای شاه است.
در مقابل او قارنِ جنگجو قرار داشت و در سمت چپش سرو، پادشاه یمن، نشسته بود.
نکته ادبی: اشاره به چیدمان دربار که نشاندهنده جایگاه سرداران و پادشاهان تابع است.
سروِ شاهِ یمن مشاورِ آنان بود و گرشاسپ نیز خزانهدار و امین اموال آنان به شمار میرفت.
نکته ادبی: دستور به معنای وزیر و مشاور و گنجور به معنای خزانهدار است.
گنجینهها آنچنان فراوان و بیشمار بود که کسی در جهان چنین شکوه و ثروتی ندیده بود.
نکته ادبی: مبالغه برای تأکید بر عظمت ثروت و اقتدار دربار.
سپاهیان در دو سوی ایوان صف کشیده بودند و عمودهای زرین در دست داشتند و کلاههای زرین بر سر نهاده بودند.
نکته ادبی: تکرار صفت زرین، فضای تجملی و پرشکوه نظامی را تداعی میکند.
فرمانده سپاه یعنی قارنِ کاوگان، در پیشاپیش سپاهیان خودنمایی میکرد.
نکته ادبی: کاوگان نام خاندانی در حماسه که قارن از تبار ایشان است.
مبارزانِ دلیری همچون شیروی (که در نبرد چون شیر میدرد) و شاپور (که همچون پیلی بزرگ و دلیر است) حضور داشتند.
نکته ادبی: استفاده از تشبیه حیوانات برای توصیف ویژگیهای جنگی پهلوانان.
هنگامی که بر کوهان پیل طبل جنگی میبستند و مینواختند، آسمان از گرد و غبار برخاسته، همچون آبنوس (سیاه) میشد.
نکته ادبی: استعاره از سیاهی آسمان بر اثر غبار زیاد که نشاندهنده عظمت لشکر است.
اگر آن گروه به جنگ ما بیایند، آنچنان قدرتی دارند که کوهها را به دشت و دشتها را به کوه بدل میکنند.
نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن قدرت ویرانگر سپاه.
همه دلشان پر از کینه و چهرههایشان درهمکشیده بود و هیچ خواستهای جز جنگ در سر نداشتند.
نکته ادبی: پرچین بودن روی، کنایه از خشم و غضب شدید است.
پیک، تمامِ وقایعی را که دیده بود و آنچه را که از فریدون شنیده بود، برای سلم و تور بازگو کرد.
نکته ادبی: بافتار تاریخی که نشان میدهد اخبار به گوش دشمنان رسیده است.
آن دو برادرِ ستمگر، از شدت خشم و درد، صورتشان کبود و دگرگون شد.
نکته ادبی: لاژورد شدن روی، کنایه از شدت خشم و ترس است که باعث تغییر رنگ چهره میشود.
آنها به مشورت نشستند تا چارهای بیاندیشند، اما راهی برای حل این مشکل نمییافتند و کارشان سردرگم بود.
نکته ادبی: نداشتن سر و پا کنایه از بیپایان بودن و به نتیجه نرسیدن گفتگوهاست.
سلم به تور گفت که باید شادی و آسودگی را کنار بگذاریم و پنهان کنیم.
نکته ادبی: اشاره به ضرورت تغییر استراتژی از صلح به جنگ.
نمیخواهیم که این بچه شیر (منوچهر) بزرگ شود، دندانهایش تیز شود و دلیر گردد.
نکته ادبی: استعاره از منوچهر به بچه شیر که در حال رشد و خطرناک شدن است.
چطور ممکن است چنین فرد نامداری بیهنر باشد، در حالی که آموزگار و استاد او فریدون است؟
نکته ادبی: این سخن حاکی از ترس آنان از تربیت عالی منوچهر توسط فریدون است.
اگر این نواده (منوچهر) به قدرت برسد و رایزنی کند، از آن جایگاه (ایران) نیروی عظیمی (کیمیا) پدیدار خواهد شد.
نکته ادبی: کیمیا در اینجا استعاره از قدرت جادویی و دگرگونکنندهای است که منوچهر به ارمغان میآورد.
باید به سوی جنگ بشتابیم و به جای درنگ کردن، هر چه سریعتر اقدام کنیم.
نکته ادبی: تأکید بر عنصر شتاب و غافلگیری.
آنها از چین و خاور لشکر عظیمی از سواران را بسیج کردند.
نکته ادبی: اشاره به گستردگی جغرافیایی نیروهای سلم و تور.
در آن سرزمینها غوغایی به پا شد و جهانیان همگی به آنان توجه کردند.
نکته ادبی: توصیفِ بازتاب جهانیِ اقدام آنان.
لشکری بیپایان فراهم کردند، لشکری که سرنوشت و اختران با آن همراه نبود.
نکته ادبی: اشاره به نحسی و سرنوشت شوم این جنگ به دلیل مخالفت با اختران.
از خاور دو لشکر به سوی ایران حرکت کردند؛ سربازانی که در زره و کلاهخود پنهان بودند.
نکته ادبی: خفتان و خود، ابزار اصلی دفاعی جنگاوران باستانی است.
آن دو برادرِ خونخوار با فیلهای جنگی و ثروت فراوان، در حالی که قلبهایشان پر از کینه بود، به سوی میدان نبرد آمدند.
نکته ادبی: تکرار کلمه خونی (خونخوار) برای تأکید بر ماهیت ظالمانه آنان.