شاهنامه - فریدون

فردوسی

بخش ۲

فردوسی
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید سه فرزندش آمد گرامی پدید
به بخت جهاندار هر سه پسر سه خسرو نژاد از در تاج زر
به بالا چو سرو و به رخ چون بهار به هر چیز مانندهٔ شهریار
از این سه دو پاکیزه از شهرناز یکی کهتر از خوب چهر ارنواز
پدر نوز ناکرده از ناز نام همی پیش پیلان نهادند گام
فریدون از آن نامداران خویش یکی را گرانمایه تر خواند پیش
کجا نام او جندل پرهنر بخ هر کار دلسوز بر شاه بر
بدو گفت برگرد گرد جهان سه دختر گزین از نژاد مهان
سه خواهر ز یک مادر و یک پدر پری چهره و پاک و خسرو گهر
به خوبی سزای سه فرزند من چنان چون بشاید به پیوند من
به بالا و دیدار هر سه یکی که این را ندانند ازان اندکی
چو بشنید جندل ز خسرو سخن یکی رای پاکیزه افگند بن
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز زبان چرب و شایستهٔ کار نغز
ز پیش سپهبد برون شد به راه ابا چند تن مر ورا نیکخواه
یکایک ز ایران سراندر کشید پژوهید و هرگونه گفت و شنید
به هر کشوری کز جهان مهتری به پرده درون داشتن دختری
نهفته بجستی همه رازشان شنیدی همه نام و آوازشان
ز دهقان پر مایه کس را ندید که پیوستهٔ آفریدون سزید
خردمند و روشن دل و پاک تن بیامد بر سرو شاه یمن
نشان یافت جندل مر اورا درست سه دختر چنان چون فریدون بجست
خرامان بیامد به نزدیک سرو چنان چون به پیش گل اندر تذرو
زمین را ببوسید و چربی نمود برآن کهتری آفرین برفزود
به جندل چنین گفت شاه یمن که بی آفرینت مبادا دهن
چه پیغام داری چه فرمان دهی فرستاده ای گر گرامی رهی
بدو گفت جندل که خرم بدی همیشه ز تو دور دست بدی
از ایران یکی کهترم چون شمن پیام آوریده به شاه یمن
درود فریدون فرخ دهم سخن هر چه پرسند پاسخ دهم
ترا آفرین از فریدون گرد بزرگ آنکسی کو نداردش خرد
مرا گفت شاه یمن را بگوی که بر گاه تا مشک بوید ببوی
بدان ای سر مایهٔ تازیان کز اختر بدی جاودان بی زیان
مرا پادشاهی آباد هست همان گنج و مردی و نیروی دست
سه فرزند شایستهٔ تاج و گاه اگر داستان را بود گاه ماه
ز هر کام و هر خواسته بی نیاز به هر آرزو دست ایشان دراز
مر این سه گرانمایه را در نهفت بباید کنون شاهزاده سه جفت
ز کار آگهان آگهی یافتم بدین آگهی تیز بشتافتم
کجا از پس پرده پوشیده روی سه پاکیزه داری تو ای نامجوی
مران هرسه را نوز ناکرده نام چو بشنیدم این دل شدم شادکام
که ما نیز نام سه فرخ نژاد چو اندر خور آید نکردیم یاد
کنون این گرامی دو گونه گهر بباید برآمیخت با یکدگر
سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی سزا را سزاوار بی گفت وگوی
فریدون پیامم بدین گونه داد تو پاسخ گزار آنچه آیدت یاد
پیامش چو بشنید شاه یمن بپژمرد چون زاب کنده سمن
همی گفت گر پیش بالین من نبیند سه ماه این جهان بین من
مرا روز روشن بود تاره شب بباید گشادن به پاسخ دو لب
سراینده را گفت کای نامجوی زمان باید اندر چنین گفت گوی
شتابت نباید بپاسخ کنون مرا چند رازست با رهنمون
فرستاده را زود جایی گزید پس آنگه به کار اندرون بنگرید
بیامد در بار دادن ببست به انبوه اندیشگان در نشست
فراوان کس از دشت نیزه وران بر خویش خواند آزموده سران
نهفته برون آورید از نهفت همه رازها پیش ایشان بگفت
که ما را به گیتی ز پیوند خویش سه شمع ست روشن به دیدار پیش
فریدون فرستاد زی من پیام بگسترد پیشم یکی خوب دام
همی کرد خواهد ز چشمم جدا یکی رای بایدزدن با شما
فرستاده گوید چنین گفت شاه که ما را سه شاهست زیبای گاه
گراینده هر سه به پیوند من به سه روی پوشیده فرزند من
اگر گویم آری و دل زان تهی دروغم نه اندر خورد با مهی
وگر آرزوها سپارم بدوی شود دل پر آتش پر از آب روی
وگر سر بپیچم ز فرمان او به یک سو گرایم ز پیمان او
کسی کو بود شهریار زمین نه بازیست با او سگالید کین
شنیدستم از مردم راه جوی که ضحاک را زو چه آمد بروی
ازین در سخن هر چه دارید یاد سراسر به من بر بباید گشاد
جهان آزموده دلاور سران گشادند یک یک به پاسخ زبان
که ما همگنان آن نبینیم رای که هر باد را تو بجنبی ز جای
اگر شد فریدون جهان شهریار نه ما بندگانیم با گوشوار
سخن گفتن و کوشش آیین ماست عنان و سنان تافتن دین ماست
به خنجر زمین را میستان کنیم به نیزه هوا را نیستان کنیم
سه فرزند اگر بر تو هست ارجمند سربدره بگشای و لب را ببند
و گر چارهٔ کار خواهی همی بترسی ازین پادشاهی همی
ازو آرزوهای پرمایه جوی که کردار آنرا نبینند روی
چو بشنید از آن نامداران سخن نه سردید آن را به گیتی نه بن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه، روایتگر دورانی از ثبات و تداوم پادشاهی فریدون است که او برای استحکام پیوندهای خانوادگی و سیاسی، فرزندان خود را به سوی پیوند با دختران پادشاه یمن سوق می‌دهد. این داستان نشان‌دهنده اهمیت پیوند و وصلت در سیاست‌های کهن و همچنین هوشمندی پادشاهان در انتخاب سفیرانی کارآزموده برای مأموریت‌های حساس است.

در ادامه، اضطراب و تزلزل شاه یمن در مواجهه با خواسته فریدون به تصویر کشیده می‌شود؛ فریدونی که پس از سرنگونی ضحاک، هیبتی هراس‌انگیز یافته است. مشاوره شاه یمن با سردارانش، بیانگر لزوم خردورزی در برابر قدرت‌های برتر است تا از جنگی نابرابر جلوگیری شود و منافع کشور با تدبیر و سیاست حفظ گردد.

معنای روان

ز سالش چو یک پنجه اندر کشید سه فرزندش آمد گرامی پدید

وقتی سن پسران فریدون به بیست و پنج سال رسید، سه فرزند شایسته و عزیز برای او متولد شدند.

نکته ادبی: یک پنجه در اصطلاح کهن اشاره به عدد بیست و پنج دارد (پنج ضرب در پنج).

به بخت جهاندار هر سه پسر سه خسرو نژاد از در تاج زر

هر سه پسر به دلیل اقبال و شکوه پدر، مانند پادشاهانی بودند که شایستگی بر سر نهادن تاج زرین را داشتند.

نکته ادبی: خسرو نژاد به معنای دارای اصالت پادشاهی و بزرگی است.

به بالا چو سرو و به رخ چون بهار به هر چیز مانندهٔ شهریار

از نظر قامت به سرو بلند و از نظر چهره به طراوت فصل بهار شبیه بودند و در هر ویژگی و رفتاری، برازنده پادشاهی بودند.

نکته ادبی: تشبیه به سرو و بهار برای توصیف زیبایی و تناسب اندام در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

از این سه دو پاکیزه از شهرناز یکی کهتر از خوب چهر ارنواز

دو نفر از این سه دختر (در پیوند با فریدون) از شهرناز و یکی از ارنواز (همسران فریدون) بودند که فرزندان این وصلت‌ها محسوب می‌شدند.

نکته ادبی: اشاره به داستان اساطیری پیوند فریدون با دختران جمشید.

پدر نوز ناکرده از ناز نام همی پیش پیلان نهادند گام

پدر هنوز نامی بر این سه فرزند نگذاشته بود و آن‌ها در اوجِ شوکت و جلال پرورش می‌یافتند.

نکته ادبی: پیش پیلان نهادن گام، کنایه از بزرگی، شکوه و رفاه کامل است.

فریدون از آن نامداران خویش یکی را گرانمایه تر خواند پیش

فریدون از میان بزرگان و درباریان خود، یکی از خردمندان را بر دیگران برتری داد.

نکته ادبی: گرانمایه در اینجا به معنای با ارزش و مورد اعتماد است.

کجا نام او جندل پرهنر بخ هر کار دلسوز بر شاه بر

نام آن مرد جندل بود که انسانی بسیار با‌هوش و در تمام امور دلسوز و پیگیرِ کارهای شاه بود.

نکته ادبی: جندل به عنوان نماد یک سفیر کاردان و زیرک معرفی شده است.

بدو گفت برگرد گرد جهان سه دختر گزین از نژاد مهان

فریدون به او دستور داد که به سفر برود و در سراسر جهان جستجو کند تا سه دختر از تبار بزرگان بیابد.

نکته ادبی: مهان به معنای بزرگان و اشراف است.

سه خواهر ز یک مادر و یک پدر پری چهره و پاک و خسرو گهر

سه خواهر که از یک پدر و مادر باشند، دارای چهره‌ای زیبا و اصالتی شاهانه باشند.

نکته ادبی: خسرو گهر به معنای دارای اصالت و نژاد پادشاهی است.

به خوبی سزای سه فرزند من چنان چون بشاید به پیوند من

این دختران باید از نظر زیبایی و کمال در خورِ سه پسر من باشند تا پیوند ازدواج به شایستگی برقرار شود.

نکته ادبی: اشاره به اهمیت هم‌تایی (کفو بودن) در ازدواج‌های درباری.

به بالا و دیدار هر سه یکی که این را ندانند ازان اندکی

از نظر قد و قامت و چهره، هر سه خواهر باید شبیه یکدیگر باشند، به‌گونه‌ای که تفاوت میان آن‌ها قابل تشخیص نباشد.

نکته ادبی: تاکید بر شباهت ظاهری برای حفظ توازن و برابری.

چو بشنید جندل ز خسرو سخن یکی رای پاکیزه افگند بن

جندل وقتی سخن پادشاه را شنید، طرحی هوشمندانه برای انجام این مأموریت ریخت.

نکته ادبی: رای افکندن به معنای چاره‌جویی و اندیشیدن برای حل یک مسئله است.

که بیدار دل بود و پاکیزه مغز زبان چرب و شایستهٔ کار نغز

چرا که او فردی بیدار‌دل و هوشمند بود و زبانی چرب و نرم داشت که برای کارهای دشوار مناسب بود.

نکته ادبی: زبان چرب کنایه از سخنوری و اقناع‌کنندگی است.

ز پیش سپهبد برون شد به راه ابا چند تن مر ورا نیکخواه

او از پیشگاه پادشاه خارج شد و به همراه چند تن از همراهان دلسوز خود به راه افتاد.

نکته ادبی: نیکخواه به معنای خیرخواه و دوست صادق است.

یکایک ز ایران سراندر کشید پژوهید و هرگونه گفت و شنید

او تک‌تک سرزمین‌های ایران را زیر پا گذاشت، جستجو کرد و با افراد گوناگون به گفت‌وگو پرداخت.

نکته ادبی: سر اندر کشیدن کنایه از کاوش و تلاش بسیار است.

به هر کشوری کز جهان مهتری به پرده درون داشتن دختری

در هر کشوری که پادشاهی بزرگ بود، بررسی می‌کرد که آیا دختر دمِ بختی در پرده (حرم‌سرا) دارد یا خیر.

نکته ادبی: پرده‌درون اشاره به محدودیت‌های اجتماعی و حجاب در دربارها دارد.

نهفته بجستی همه رازشان شنیدی همه نام و آوازشان

رازهای نهان آن‌ها را جستجو می‌کرد و همه آوازه‌ها و شهرت‌های مربوط به دختران را می‌شنید.

نکته ادبی: نام و آوازه کنایه از شهرت و اعتبار خانوادگی است.

ز دهقان پر مایه کس را ندید که پیوستهٔ آفریدون سزید

اما در میان دهقانان و بزرگان هیچ‌کس را نیافت که لایق پیوند با خاندان فریدون باشد.

نکته ادبی: دهقان در شاهنامه به معنای زمین‌دار بزرگ و اشراف است.

خردمند و روشن دل و پاک تن بیامد بر سرو شاه یمن

جندلِ خردمند و روشن‌ضمیر، سرانجام به دربار شاه یمن رسید.

نکته ادبی: سرو شاه یمن است که به نام سرو نیز شناخته می‌شود.

نشان یافت جندل مر اورا درست سه دختر چنان چون فریدون بجست

جندل متوجه شد که اوضاع به همان شکلی است که فریدون می‌خواست و سه دخترِ درخور یافت.

نکته ادبی: جُستن در اینجا به معنای یافتن و جستجو کردن است.

خرامان بیامد به نزدیک سرو چنان چون به پیش گل اندر تذرو

او با وقار و آرامش به سوی شاه یمن رفت، همان‌طور که قرقاول به سوی گلزار می‌رود.

نکته ادبی: تشبیه خرامیدن به تذرو (قرقاول) نشان‌دهنده وقار و زیبایی حرکت است.

زمین را ببوسید و چربی نمود برآن کهتری آفرین برفزود

جندل زمین را بوسید و با زبان چرب و نرم، احترامی ویژه برای شاه یمن قائل شد.

نکته ادبی: چربی نمودن کنایه از تملق و آداب‌دانی دیپلماتیک است.

به جندل چنین گفت شاه یمن که بی آفرینت مبادا دهن

شاه یمن به جندل گفت: خداوند همیشه بر لبان تو آفرین و ستایش جاری کند.

نکته ادبی: کنایه از خوش‌سخنی و خیراندیشی.

چه پیغام داری چه فرمان دهی فرستاده ای گر گرامی رهی

چه پیامی داری و چه دستوری می‌خواهی بدهی؟ آیا تو فرستاده‌ای هستی یا بنده و غلامی ارجمند؟

نکته ادبی: رهی به معنای بنده و غلام است.

بدو گفت جندل که خرم بدی همیشه ز تو دور دست بدی

جندل گفت: همیشه خرم و شاد باشی و دستِ بدی از تو دور باشد.

نکته ادبی: دعای خیر برای پادشاه در آغاز مذاکره.

از ایران یکی کهترم چون شمن پیام آوریده به شاه یمن

من از ایران آمده‌ام و مانند بنده در برابر تو هستم که پیامی از فریدون به شاه یمن آورده‌ام.

نکته ادبی: شمن در اینجا به معنای بنده یا شخصی متواضع است.

درود فریدون فرخ دهم سخن هر چه پرسند پاسخ دهم

درود فریدون فرخ را به تو می‌رسانم و هر چه بپرسی، پاسخ خواهم داد.

نکته ادبی: فرخ به معنای مبارک و شکوهمند است.

ترا آفرین از فریدون گرد بزرگ آنکسی کو نداردش خرد

فریدونِ بزرگ به تو درود می‌فرستد؛ بزرگ است کسی که خرد او را نادیده نمی‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به اهمیت خرد در دربار فریدون.

مرا گفت شاه یمن را بگوی که بر گاه تا مشک بوید ببوی

او به من گفت که به شاه یمن بگو: تا زمانی که دنیا باقی است، همیشه با شکوه و سربلند باشی.

نکته ادبی: مشک بوییدن کنایه از طراوت و تازگی و جاودانگی است.

بدان ای سر مایهٔ تازیان کز اختر بدی جاودان بی زیان

ای سرورِ تازیان، بدان که همیشه از شر بدی‌ها در امان باشی.

نکته ادبی: تازیان در اینجا اشاره به اعراب یمنی دارد.

مرا پادشاهی آباد هست همان گنج و مردی و نیروی دست

من پادشاهی آباد، گنج‌های فراوان، سپاهیان و نیروی بازوی قدرتمندی دارم.

نکته ادبی: اشاره به قدرت نظامی و اقتصادی فریدون.

سه فرزند شایستهٔ تاج و گاه اگر داستان را بود گاه ماه

سه فرزند شایسته برای تاج و تخت دارم که اگر در داستان‌ها بیایند، مانند ماه می‌درخشند.

نکته ادبی: گاه ماه کنایه از درخشش و بلندی مقام است.

ز هر کام و هر خواسته بی نیاز به هر آرزو دست ایشان دراز

آن‌ها از هیچ خواسته‌ای بی‌نیاز نیستند و به هر آرزویی که بخواهند، دسترسی دارند.

نکته ادبی: کنایه از ثروت و قدرت بی‌حد و حصر.

مر این سه گرانمایه را در نهفت بباید کنون شاهزاده سه جفت

اکنون برای این سه گرانمایه که در نهان بودند، باید سه همسر شاهزاده انتخاب کنیم.

نکته ادبی: نهفت در اینجا به معنای حریم خصوصی و خانوادگی است.

ز کار آگهان آگهی یافتم بدین آگهی تیز بشتافتم

از طریق کارآگاهان و جویندگان خبر، آگاه شدم و با شتاب به سوی تو آمدم.

نکته ادبی: کارآگاهان در اینجا به معنای جاسوسان یا گزارشگران اخبار است.

کجا از پس پرده پوشیده روی سه پاکیزه داری تو ای نامجوی

شنیده‌ام که تو سه دخترِ پاکیزه در پرده داری که دور از چشم نامحرمان هستند.

نکته ادبی: پوشیده روی کنایه از عفت و دوری از نامحرم است.

مران هرسه را نوز ناکرده نام چو بشنیدم این دل شدم شادکام

وقتی شنیدم که آن‌ها هنوز همسر نگرفته‌اند، بسیار شادمان شدم.

نکته ادبی: شادکام به معنای رسیدن به آرزو و شادی است.

که ما نیز نام سه فرخ نژاد چو اندر خور آید نکردیم یاد

چرا که ما نیز هنوز برای این سه فرزند شایسته، همسری انتخاب نکرده بودیم.

نکته ادبی: فرخ نژاد به معنای دارای اصالت مبارک و نجیب است.

کنون این گرامی دو گونه گهر بباید برآمیخت با یکدگر

اکنون شایسته است که این دو خاندانِ اصیل با یکدیگر پیوند برقرار کنند.

نکته ادبی: دو گونه گهر استعاره از خاندان فریدون و خاندان شاه یمن است.

سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی سزا را سزاوار بی گفت وگوی

برای این سه دختر، سه دامادِ شاهزاده بجوی که بدون هیچ حرف و حدیثی، شایسته یکدیگر باشند.

نکته ادبی: دیهیم جوی به معنای پادشاه‌زاده و شایسته تاج است.

فریدون پیامم بدین گونه داد تو پاسخ گزار آنچه آیدت یاد

فریدون پیامش را به این صورت به من داد؛ تو اکنون هر پاسخی که صلاح می‌دانی، بده.

نکته ادبی: پاسخ گزاردن به معنای جواب دادن و ابلاغ کردن است.

پیامش چو بشنید شاه یمن بپژمرد چون زاب کنده سمن

وقتی شاه یمن این سخن را شنید، مانند گلی که از شاخه جدا شده باشد، پژمرده و نگران شد.

نکته ادبی: تشبیه شاه یمن به سمن (گل یاس) که از آب جدا شده و پژمرده می‌شود، نشان‌دهنده اضطراب شدید اوست.

همی گفت گر پیش بالین من نبیند سه ماه این جهان بین من

او با خود می‌گفت که اگر من این سه دختر را به فریدون ندهم، ممکن است عاقبت خوبی نداشته باشم.

نکته ادبی: اشاره به خوف از انتقام یا قدرت فریدون.

مرا روز روشن بود تاره شب بباید گشادن به پاسخ دو لب

برای من روز روشن مثل شب تیره شده است و باید با تدبیر پاسخ درخوری بدهم.

نکته ادبی: روشن تاره شب شدن کنایه از سردرگمی و پریشانی در تصمیم‌گیری است.

سراینده را گفت کای نامجوی زمان باید اندر چنین گفت گوی

شاه یمن به جندل گفت: ای مرد کاردان، چنین مسئله بزرگی نیازمند زمان برای فکر کردن است.

نکته ادبی: سراینده در اینجا به معنای گوینده و سخنور است.

شتابت نباید بپاسخ کنون مرا چند رازست با رهنمون

اکنون برای پاسخ دادن شتاب نکن؛ من باید با مشاوران و راهنمایان خود در این باره رایزنی کنم.

نکته ادبی: رهنمون به معنای مشاور و راهنما است.

فرستاده را زود جایی گزید پس آنگه به کار اندرون بنگرید

او جایی را برای اقامت فرستاده در نظر گرفت و سپس به بررسی این کار پرداخت.

نکته ادبی: کار اندرون بنگرید کنایه از تامل و تفکر عمیق است.

بیامد در بار دادن ببست به انبوه اندیشگان در نشست

درهای کاخ را بست و در دریایی از اندیشه‌ها غرق شد.

نکته ادبی: انبوه اندیشگان کنایه از تفکر عمیق و پر از دغدغه است.

فراوان کس از دشت نیزه وران بر خویش خواند آزموده سران

بسیاری از سرداران جنگی و دلاور را فراخواند تا با آن‌ها مشورت کند.

نکته ادبی: نیزه وران کنایه از ارتشیان و جنگجویان است.

نهفته برون آورید از نهفت همه رازها پیش ایشان بگفت

همه رازهای نهان را از خفا بیرون آورد و با آنان در میان گذاشت.

نکته ادبی: نهفته برون آوردن کنایه از فاش کردن اسرار حکومتی است.

که ما را به گیتی ز پیوند خویش سه شمع ست روشن به دیدار پیش

گفت ما در این جهان سه دختر داریم که برای ما مانند سه شمعِ درخشان و ارزشمند هستند.

نکته ادبی: تشبیه فرزندان به شمع استعاره از نور چشم و عزیز بودن آن‌هاست.

فریدون فرستاد زی من پیام بگسترد پیشم یکی خوب دام

فریدون برای من پیامی فرستاده و انگار دامی زیبا پیش پای من پهن کرده است.

نکته ادبی: دام استعاره از مکر یا خواسته اجباری است.

همی کرد خواهد ز چشمم جدا یکی رای بایدزدن با شما

او می‌خواهد دخترانم را از من جدا کند؛ باید با شما مشورت کنم که چه باید کرد.

نکته ادبی: رای زدن به معنای مشورت کردن است.

فرستاده گوید چنین گفت شاه که ما را سه شاهست زیبای گاه

فرستاده می‌گوید که فریدون سه پسر دارد که شایسته پادشاهی هستند.

نکته ادبی: زیبای گاه به معنای لایق تخت پادشاهی است.

گراینده هر سه به پیوند من به سه روی پوشیده فرزند من

آن‌ها خواهان پیوند با سه دخترِ من هستند.

نکته ادبی: روی پوشیده کنایه از دختران (مخدرات) است.

اگر گویم آری و دل زان تهی دروغم نه اندر خورد با مهی

اگر بگویم بله، در حالی که دلم راضی نیست، این دروغ با شأن و بزرگیِ پادشاهی جور در نمی‌آید.

نکته ادبی: تهی بودن دل کنایه از عدم رضایت قلبی است.

وگر آرزوها سپارم بدوی شود دل پر آتش پر از آب روی

و اگر آرزوهای او را برآورده کنم، دلم از غم می‌سوزد و اشک از چشمانم جاری می‌شود.

نکته ادبی: آتش و آب کنایه از غم و اندوه شدید است.

وگر سر بپیچم ز فرمان او به یک سو گرایم ز پیمان او

و اگر از فرمان او سرپیچی کنم، راهی برخلاف پیمان او رفته‌ام.

نکته ادبی: سر پیچیدن کنایه از مخالفت و نافرمانی است.

کسی کو بود شهریار زمین نه بازیست با او سگالید کین

کسی که پادشاه زمین است، دشمنی کردن با او بازی نیست.

نکته ادبی: سگالیدن کین به معنای کینه توزی و دشمنی کردن است.

شنیدستم از مردم راه جوی که ضحاک را زو چه آمد بروی

از افراد آگاه شنیده‌ام که فریدون با ضحاک چه کرد.

نکته ادبی: اشاره به قدرت فریدون در سرنگونی ضحاک.

ازین در سخن هر چه دارید یاد سراسر به من بر بباید گشاد

در این باره هر چه به نظرتان می‌رسد، باید صریحاً به من بگویید.

نکته ادبی: گشادن کنایه از بیان کردن و آشکار کردن است.

جهان آزموده دلاور سران گشادند یک یک به پاسخ زبان

سرداران دلاور و کارآزموده، زبان به پاسخ گشودند.

نکته ادبی: جهان آزموده کنایه از با تجربه و کارکشته است.

که ما همگنان آن نبینیم رای که هر باد را تو بجنبی ز جای

گفتند که ما آن‌قدر ساده نیستیم که با هر بادی از جا تکان بخوریم (تسلیم شویم).

نکته ادبی: کنایه از استقامت در برابر فشارهای سیاسی.

اگر شد فریدون جهان شهریار نه ما بندگانیم با گوشوار

اگر فریدون پادشاه جهان است، ما هم بندگان حقیر نیستیم که گوشواره به گوش داشته باشیم (اشاره به بردگی).

نکته ادبی: گوشواره داشتن کنایه از بندگی و اسارت است.

سخن گفتن و کوشش آیین ماست عنان و سنان تافتن دین ماست

سخنرانی و تلاش کردن آیین ماست و جنگیدن با نیزه و اسب، دین و راه و رسم ماست.

نکته ادبی: عنان و سنان تافتن کنایه از فنون سوارکاری و جنگاوری است.

به خنجر زمین را میستان کنیم به نیزه هوا را نیستان کنیم

با خنجر زمین را می‌لرزانیم و با انبوه نیزه‌ها، هوا را مثل بیشه نیزار می‌کنیم.

نکته ادبی: استعاره از کثرت سپاه و قدرت نظامی برای تاریک کردن آسمان با تیر و نیزه.

سه فرزند اگر بر تو هست ارجمند سربدره بگشای و لب را ببند

اگر فرزندانت برایت عزیز هستند، کیسه طلا را باز کن و (به جای جنگ) با زبان خوش پیش برو.

نکته ادبی: سر بدره گشودن کنایه از خرج کردن و پیشکش دادن است.

و گر چارهٔ کار خواهی همی بترسی ازین پادشاهی همی

و اگر چاره کار را می‌خواهی و از این پادشاه می‌ترسی، این کار را بکن.

نکته ادبی: ترسیدن از پادشاه کنایه از درک خطر قدرت اوست.

ازو آرزوهای پرمایه جوی که کردار آنرا نبینند روی

از او خواسته‌های بزرگ بخواه که کسی تاب دیدن و مخالفت با آن را نداشته باشد.

نکته ادبی: کردارِ روی ندیدن کنایه از عظمت و ابهت کار است.

چو بشنید از آن نامداران سخن نه سردید آن را به گیتی نه بن

شاه وقتی این سخن را از دلاوران شنید، آن را با جان و دل پذیرفت.

نکته ادبی: نه سردیدن کنایه از پذیرش گرم و مشتاقانه است.