شاهنامه - پادشاهی اسکندر

فردوسی

بخش ۴۷

فردوسی
الا ای برآورده چرخ بلند چه داریی به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان در برم داشتی به پیری چرا خوار بگذاشتی
همی زرد گردد گل کامگار همی پرنیان گردد از رنج خار
دو تا گشت آن سرو نازان به باغ همان تیره گشت آن گرامی چراغ
پر از برف شد کوهسار سیاه همی لشکر از شاه بیند گناه
به کردار مادر بدی تاکنون همی ریخت باید ز رنج تو خون
وفا و خرد نیست نزدیک تو پر از رنجم از رای تاریک تو
مرا کاچ هرگز نپروردییی چو پرورده بودی نیازردییی
هرانگه که زین تیرگی بگذرم بگویم جفای تو با داورم
بنالم ز تو پیش یزدان پاک خروشان به سربر پراگنده خاک
چنین داد پاسخ سپهر بلند که ای مرد گویندهٔ بی گزند
چرا بینی از من همی نیک و بد چنین ناله از دانشی کی سزد
تو از من به هر باره ای برتری روان را به دانش همی پروری
بدین هرچ گفتی مرا راه نیست خور و ماه زین دانش آگاه نیست
خور و خواب و رای و نشست ترا به نیک و به بد راه و دست ترا
ازان خواه راهت که راه آفرید شب و روز و خورشید و ماه آفرید
یکی آنک هستیش را راز نیست به کاریش فرجام و آغاز نیست
چو گوید بباش آنچ خواهد به دست کسی کو جزین داند آن بیهده ست
من از داد چون تو یکی بنده ام پرستندهٔ آفریننده ام
نگردم همی جز به فرمان اوی نیارم گذشتن ز پیمان اوی
به یزدان گرای و به یزدان پناه براندازه زو هرچ باید بخواه
جز او را مخوان گردگار سپهر فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
وزو بر روان محمد درود بیارانش بر هر یکی برفزود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر نمایانگر گفتگویی فلسفی و عمیق میان یک انسان سالخورده و 'چرخ گردون' یا همان سپهر است. در بخش نخست، شاعر از گذر عمر، پیری و از دست رفتنِ زیبایی و توانایی جوانی گلایه می‌کند و روزگار را به بی‌وفایی و بی‌خردی متهم می‌سازد.

در بخش دوم، سپهر با لحنی استدلالی پاسخ می‌دهد که او خود کارگزارِ اراده‌ی آفریدگار است و نقشی در سرنوشتِ انسان ندارد. این متن بر محورِ توحید، نفیِ گله از روزگار، تأکید بر اختیار انسانی و دعوت به تکیه بر خداوند بنا شده است.

معنای روان

الا ای برآورده چرخ بلند چه داریی به پیری مرا مستمند

ای آسمانِ بلند و برافراشته، چرا در دوران پیری، مرا چنین درمانده و نیازمند کرده‌ای؟

نکته ادبی: چرخ در متون کهن نماد آسمان و سرنوشت است که بر بخت انسان تأثیر می‌گذارد.

چو بودم جوان در برم داشتی به پیری چرا خوار بگذاشتی

زمانی که جوان بودم، مرا در آغوشِ لطفِ خود پروردی؛ چرا اکنون در پیری این‌گونه خوار و تنها رهایم کردی؟

نکته ادبی: در برم داشتن کنایه از حمایت و نگاه داشتن است.

همی زرد گردد گل کامگار همی پرنیان گردد از رنج خار

گل‌های شاداب و کامیابِ زندگی، رو به زوال و زردی می‌روند و رنجِ زمانه، خارها را جایگزین لطافتِ پرنیان می‌کند.

نکته ادبی: پرنیان به معنای پارچه‌ای ابریشمی و لطیف است؛ تضادِ خار و پرنیان نشان از برهم‌خوردنِ آسایش است.

دو تا گشت آن سرو نازان به باغ همان تیره گشت آن گرامی چراغ

آن سروِ نازان که در باغِ جوانی می‌خرامید، قامت خمیده کرد و آن چراغِ پرفروغِ امید و زندگی، رو به خاموشی و تاریکی نهاد.

نکته ادبی: سرو نازان استعاره از قامتِ رعنای جوان است.

پر از برف شد کوهسار سیاه همی لشکر از شاه بیند گناه

کوه‌های سیاه (موهای سر) با برفِ پیری سفید گشتند و اکنون لشکرِ زمانه از این ضعف و ناتوانیِ شاه (انسان)، پی به گناه و سستی او می‌برد.

نکته ادبی: برفِ کوهسار استعاره از موی سفید و پیری است.

به کردار مادر بدی تاکنون همی ریخت باید ز رنج تو خون

تا پیش از این همچون مادر مرا پرورده بودی، اما اکنون از رنج‌هایی که به من دادی، گویی باید خونِ دل بخورم.

نکته ادبی: به کردارِ مادر تشبیه مستقیم سپهر به مادر مهربان است که اکنون تغییر رویه داده است.

وفا و خرد نیست نزدیک تو پر از رنجم از رای تاریک تو

هیچ‌گونه وفا و خردی نزد تو نیست؛ من از این قضاوت‌های نادانانه و تیره و تارِ تو در رنجم.

نکته ادبی: رای به معنای اندیشه و تدبیر است.

مرا کاچ هرگز نپروردییی چو پرورده بودی نیازردییی

ای‌کاش هرگز مرا نمی‌پروردی؛ زیرا کسی که موجودی را می‌پرورد، نباید او را بیازارد.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده اوج استیصال و نومیدی شاعر از گذر زمان است.

هرانگه که زین تیرگی بگذرم بگویم جفای تو با داورم

هر زمان که از این تاریکیِ دنیوی بگذرم و بمیرم، در پیشگاهِ خداوندِ دادگر، از جفای تو شکایت خواهم کرد.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و دادگر است که در اینجا به خداوند اشاره دارد.

بنالم ز تو پیش یزدان پاک خروشان به سربر پراگنده خاک

به پیشگاهِ خداوندِ پاک ناله خواهم کرد، درحالی‌که از غم و ماتم، خاکِ عزا بر سر ریخته‌ام.

نکته ادبی: خاک بر سر پراگندن آیین عزاداری و سوگواری در ایران باستان بوده است.

چنین داد پاسخ سپهر بلند که ای مرد گویندهٔ بی گزند

سپهرِ بلند این‌گونه پاسخ داد که: ای انسانِ دانا و بی‌گزند،

نکته ادبی: بی‌گزند اشاره به بی‌آزاریِ شاعر در گفتار دارد.

چرا بینی از من همی نیک و بد چنین ناله از دانشی کی سزد

چرا نیک و بدِ روزگار را از من می‌بینی؟ چنین گله و ناله‌ای از شخصِ دانشمندی چون تو شایسته نیست.

نکته ادبی: دانشی به معنای خردمند و عالم است.

تو از من به هر باره ای برتری روان را به دانش همی پروری

تو از نظرِ ارزش و جایگاه از من برتری؛ چرا که تو جانِ خویش را با دانش و آگاهی می‌پروری.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ جوهرِ انسانی بر گردونه‌ی آسمان.

بدین هرچ گفتی مرا راه نیست خور و ماه زین دانش آگاه نیست

در آنچه از من گفتی راهی ندارم (من کاره‌ای نیستم)؛ حتی خورشید و ماه نیز از چنین دانشی آگاه نیستند.

نکته ادبی: راه نداشتن کنایه از بی‌ارادگی و مسلوب‌الاختیار بودنِ آسمان است.

خور و خواب و رای و نشست ترا به نیک و به بد راه و دست ترا

خوراک، خواب، اندیشه و نشست‌وبرخاستِ تو، همگی در کنترل و اختیارِ خودِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر اختیار و مسئولیت فردی انسان.

ازان خواه راهت که راه آفرید شب و روز و خورشید و ماه آفرید

راهِ خود را از آن کسی بخواه که مسیرِ هدایت را آفرید و شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورد.

نکته ادبی: راه آفرید استعاره از هدایت و شریعت است.

یکی آنک هستیش را راز نیست به کاریش فرجام و آغاز نیست

خداوند کسی است که هستیِ او را رمزی نیست (آشکار است) و کارِ او ابتدا و انتهایی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ ازلی و ابدی بودنِ خداوند.

چو گوید بباش آنچ خواهد به دست کسی کو جزین داند آن بیهده ست

هرگاه خداوند فرمان دهد که چیزی باشد، همان لحظه محقق می‌شود؛ کسی که غیر از این بیندیشد، در اشتباه است.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ کن‌فیکونِ الهی.

من از داد چون تو یکی بنده ام پرستندهٔ آفریننده ام

من در برابرِ حکمِ او، بنده هستم و پرستشگرِ آن آفریدگارِ یگانه می‌باشم.

نکته ادبی: اذعان آسمان به عبودیت در برابر خالق.

نگردم همی جز به فرمان اوی نیارم گذشتن ز پیمان اوی

من هرگز جز به فرمانِ او نمی‌چرخم و اجازه ندارم از پیمان و حکمِ او سرپیچی کنم.

نکته ادبی: اشاره به گردشِ فلک که نه از سرِ اختیار، بلکه به جبرِ الهی است.

به یزدان گرای و به یزدان پناه براندازه زو هرچ باید بخواه

به سوی خداوند گرایش داشته باش و به او پناه ببر و هرچه نیاز داری، به اندازه و از او بخواه.

نکته ادبی: براندازه به معنای در حدِ اعتدال و عقلانی است.

جز او را مخوان گردگار سپهر فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر

جز او را آفریدگارِ آسمان و فروزنده ماه و ناهید و خورشید مخوان.

نکته ادبی: ناهید سیاره زهره است که در ادبیات کهن جایگاه ویژه‌ای دارد.

وزو بر روان محمد درود بیارانش بر هر یکی برفزود

و بر روانِ حضرت محمد(ص) و یارانش درود بفرست و بر این درود، بیفزای.

نکته ادبی: ختمِ کلام با تحمید و درودِ اسلامی که سنتِ شاعرانِ خردمند است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) چنین داد پاسخ سپهر بلند

شخصیت‌بخشیدن به آسمان و گفت‌وگو با آن که نشان‌دهنده اوج توانایی شاعر در تصویرسازی است.

استعاره پر از برف شد کوهسار سیاه

برف استعاره از موی سفید دوران پیری و کوهسار سیاه کنایه از سرِ جوان است.

تضاد سرو نازان / دوتا گشتن

تقابلِ زیبایی و ایستادگی جوانی با خمیدگی و شکستگی دوران پیری.

تمثیل خواب و خور... راه و دست ترا

بیانِ مسئولیتِ فردی انسان در قالبِ امورِ روزمره برای تبیینِ مفهومِ اختیار.