شاهنامه - پادشاهی اسکندر

فردوسی

بخش ۴۶

فردوسی
ازان پس بیامد دوان مادرش فراوان بمالید رخ بر برش
همی گفت کای نامور پادشا جهاندار و نیک اختر و پارسا
به نزدیکی اندر تو دوری ز من هم از دوده و لشکر و انجمن
روانم روان ترا بنده باد دل هرک زین شاد شد کنده باد
ازان پس بشد روشنک پر ز درد چنین گفت کای شاه آزادمرد
جهاندار دارای دارا کجاست کزو داشت گیتی همی پشت راست
همان خسرو و اشک و فریان و فور همان نامور خسرو شهرزور
دگر شهریاران که روز نبرد سرانشان ز باد اندر آمد به گرد
چو ابری بدی تند و بارش تگرگ ترا گفتم ایمن شدستی ز مرگ
ز بس رزم و پیکار و خون ریختن چه تنها چه با لشکر آویختن
زمانه ترا داد گفتم جواز همی داری از مردم خویش راز
چو کردی جهان از بزرگان تهی بینداختی تاج شاهنشهی
درختی که کشتی چو آمد به بار دل خاک بینم ترا غمگسار
چو تاج سپهر اندر آمد به زیر بزرگان ز گفتار گشتند سیر
نهفتند صندوق او را به خاک ندارد جهان از چنین ترس و باک
ز باد اندر آرد برد سوی دم نه دادست پیدا نه پیدا ستم
نیابی به چون و چرا نیز راه نه کهتر برین دست یابد نه شاه
همه نیکوی باید و مردمی جوانمردی و خوردن و خرمی
جز اینت نبینم همی بهره ای اگر کهتر آیی وگر شهره ای
اگر ماند ایدر ز تو نام زشت بدانجا نیایی تو خرم بهشت
چنین است رسم سرای کهن سکندر شد و ماند ایدر سخن
چو او سی و شش پادشا را بکشت نگر تا چه دارد ز گیتی به مشت
برآورد پرمایه ده شارستان شد آن شارستانها کنون خارستان
بجست آنچ هرگز نجستست کس سخن ماند ازو اندر آفاق و بس
سخن به که ویران نگردد سخن چو از برف و باران سرای کهن
گذشتم ازین سد اسکندری همه بهتری باد و نیک اختری
اگر چند هم بگذرد روزگار نوشته بماند ز ما یادگار
اگر صد بمانی و گر صدهزار به خاک اندر آید سرانجام کار
دل شهریار جهان شاد باد ز هر بد تن پاکش آزاد باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه که به لحظات پایانی عمر اسکندر می‌پردازد، تصویری عمیق و اندوهناک از ناپایداری قدرت و شوکت دنیوی ترسیم می‌کند. شاعر با ترسیم صحنه‌های وداع، نشان می‌دهد که چگونه مرگ، به عنوان قدرتی فراتر از تمامی فتوحات و سلطنت‌های بزرگ، حتی شاهان جهان‌گشا را به زانو درمی‌آورد و بساط قدرت آنان را در هم می‌پیچد.

درونمایه اصلی این ابیات، تذکار و عبرت‌گیری است. شاعر با یادآوری سرنوشت پادشاهان پیشین و ویرانی شهرهای آباد، به مخاطب گوشزد می‌کند که آنچه از انسان در گذر زمان باقی می‌ماند، نه تاج و تخت و فتوحات نظامی، بلکه نام نیک و کلام و رفتار شایسته است. در نگاه فردوسی، مرگ مساوات‌گر است و ثروت و جایگاه دنیوی در برابر تقدیر، بی‌پناه و ناچیز است.

معنای روان

ازان پس بیامد دوان مادرش فراوان بمالید رخ بر برش

پس از آن، مادرش با شتاب و دوان‌دوان نزد او آمد و از شدت غم و محبت، بارها صورت خود را بر چهره فرزندش می‌سایید.

نکته ادبی: واژه 'بر' در مصراع دوم به معنای چهره یا گونه است.

همی گفت کای نامور پادشا جهاندار و نیک اختر و پارسا

مادرش خطاب به او می‌گفت: ای پادشاه نامدار، ای فرمانروای جهان، ای کسی که ستاره بختت نیکو بود و دارای منش پارسایی هستی.

نکته ادبی: 'نیک اختر' کنایه از خوش‌اقبالی و سعادت‌مندی است.

به نزدیکی اندر تو دوری ز من هم از دوده و لشکر و انجمن

با اینکه در کنار تو هستم، اما اکنون با مرگ، میان من و تو، و میان تو و تمام خویشان و لشکریانت فاصله‌ای عمیق ایجاد شده است.

نکته ادبی: 'دوده' در اینجا به معنای خاندان و تبار است.

روانم روان ترا بنده باد دل هرک زین شاد شد کنده باد

جان من فدای جان تو باد؛ و قلب هرکسی که از رفتن و مرگ تو شاد شود، از سینه کنده و نابود گردد.

نکته ادبی: استفاده از عبارت 'کنده باد' برای ابراز خشم نسبت به دشمنان یا کسانی که از مصیبتِ قهرمان شاد می‌شوند.

ازان پس بشد روشنک پر ز درد چنین گفت کای شاه آزادمرد

پس از آن، روشنک (همسر اسکندر) با دلی آکنده از درد و رنج پیش آمد و گفت: ای شاه آزاده و جوانمرد.

نکته ادبی: روشنک نام همسر اسکندر است که در متون تاریخی و حماسی از او یاد شده است.

جهاندار دارای دارا کجاست کزو داشت گیتی همی پشت راست

آن شاهی که دنیا را در اختیار داشت (دارا/داریوش) کجاست؟ همان کسی که جهان به پشتوانه قدرت او، استوار بود؟

نکته ادبی: اشاره به داریوش سوم هخامنشی که در شاهنامه به عنوان دارا شناخته می‌شود.

همان خسرو و اشک و فریان و فور همان نامور خسرو شهرزور

آن خسروان و پادشاهان بزرگ نظیر اشک و فریان و فور و آن پادشاه نامدار شهرزور کجا رفتند؟

نکته ادبی: ذکر نام‌های اساطیری و تاریخی برای تاکید بر اینکه همه پادشاهان بزرگ نیز فانی هستند.

دگر شهریاران که روز نبرد سرانشان ز باد اندر آمد به گرد

و دیگر پادشاهانی که در میدان نبرد، سرشان را در برابر طوفان حوادث و مرگ، از دست دادند و به خاک افتادند.

نکته ادبی: کنایه 'از باد اندر آمد به گرد' به معنای سرنگونی و نابودی است.

چو ابری بدی تند و بارش تگرگ ترا گفتم ایمن شدستی ز مرگ

تو که همچون ابری تند و بارش تگرگ (خشمگین و مهیب) بودی، گمان می‌کردی که از چنگ مرگ در امان مانده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه اسکندر به ابر و تگرگ، نشان‌دهنده قدرت و قهر نظامی اوست.

ز بس رزم و پیکار و خون ریختن چه تنها چه با لشکر آویختن

پس از آن همه جنگ و ستیز و خون‌ریزی، چه در نبرد تن‌به‌تن و چه در جنگ با لشکرها، مرگ سرانجام فرا رسید.

نکته ادبی: عبارت 'آویختن' در ادبیات قدیم به معنای جنگیدن و درگیر شدن است.

زمانه ترا داد گفتم جواز همی داری از مردم خویش راز

من گمان می‌کردم که روزگار به تو عمر طولانی بخشیده است، اما تو این حقیقت (مرگ) را از نزدیکان خود پنهان می‌داشتی.

نکته ادبی: 'جواز' در اینجا به معنای اجازه ماندن و عمر طولانی است.

چو کردی جهان از بزرگان تهی بینداختی تاج شاهنشهی

وقتی جهان را از بزرگان خالی کردی (با جنگ و کشتار)، خود نیز ناچار شدی که تاج شاهنشاهی را رها کنی.

نکته ادبی: تضاد بین خالی کردن جهان از بزرگان و تهی شدن خود شاه از قدرت.

درختی که کشتی چو آمد به بار دل خاک بینم ترا غمگسار

درختی را که کاشتی (کنایه از کارهایی که کردی و نتیجه‌اش را دیدی)، اکنون که به ثمر نشسته، می‌بینم که خاک هم‌نیشین و غمخوار توست.

نکته ادبی: تمثیل درخت اشاره به کردار نیک یا بد انسان دارد که سرانجام در خاک (مرگ) نتیجه‌اش آشکار می‌شود.

چو تاج سپهر اندر آمد به زیر بزرگان ز گفتار گشتند سیر

وقتی شکوه و جایگاه تو همچون آسمان سقوط کرد، بزرگان نیز از گفتار و وعده‌های تو دل‌زده و خسته شدند.

نکته ادبی: اشاره به تغییر نگاه اطرافیان پس از افول قدرت.

نهفتند صندوق او را به خاک ندارد جهان از چنین ترس و باک

پیکر تو را در صندوقی گذاشته و به خاک سپردند؛ جهان از چنین پیشامدهایی نه هراسی دارد و نه باکی.

نکته ادبی: استعاره از بی‌تفاوتی طبیعت و روزگار نسبت به مرگ انسان‌ها حتی اگر پادشاه باشند.

ز باد اندر آرد برد سوی دم نه دادست پیدا نه پیدا ستم

روزگار همه را می‌آورد و می‌برد؛ نه عدالتش آشکار است و نه ستمش، همه چیز در هاله‌ای از ابهام است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌عدالتی ظاهرِ روزگار در نگریستن به مرگ همگان.

نیابی به چون و چرا نیز راه نه کهتر برین دست یابد نه شاه

به چرایی و دلیل این اتفاقات (مرگ و زندگی) راهی نیست؛ نه فرد زیردست و نه پادشاه، هیچ‌کدام نمی‌توانند از این راز سر درآورند.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی عقل بشری در درک فلسفه مرگ.

همه نیکوی باید و مردمی جوانمردی و خوردن و خرمی

تنها نیکی و مردمی (انسانیت) باقی می‌ماند و جوانمردی و لذت بردن از زندگی و شادی، همین‌هاست که ارزش دارد.

نکته ادبی: تاکید بر اخلاق به عنوان تنها سرمایه ماندگار.

جز اینت نبینم همی بهره ای اگر کهتر آیی وگر شهره ای

جز این بهره (نیکی) برایت نمی‌بینم، چه فردی کهتر باشی و چه پادشاهی مشهور.

نکته ادبی: برابری تمام انسان‌ها در برابر معیار ارزش‌گذاری اخلاقی هنگام مرگ.

اگر ماند ایدر ز تو نام زشت بدانجا نیایی تو خرم بهشت

اگر از تو در این دنیا نام بدی باقی بماند، به بهشت خرم و زیبا نخواهی رسید.

نکته ادبی: پیوند میان نام نیک در دنیا و پاداش اخروی.

چنین است رسم سرای کهن سکندر شد و ماند ایدر سخن

رسم این دنیای کهن چنین است؛ اسکندر (با تمام قدرتش) رفت و از او تنها نام و سخنش باقی ماند.

نکته ادبی: 'ایدر' کلمه‌ای پهلوی و کهن به معنای 'اینجا' یا 'در این دنیا' است.

چو او سی و شش پادشا را بکشت نگر تا چه دارد ز گیتی به مشت

ببین که اسکندر با آن همه کشتار و پیروزی بر سی و شش پادشاه، اکنون چه چیزی از دنیا را در مشت خود دارد؟ (هیچ).

نکته ادبی: استفاده از عدد برای تاکید بر وسعت فتوحات که در برابر مرگ هیچ است.

برآورد پرمایه ده شارستان شد آن شارستانها کنون خارستان

او شهرهای آباد و گران‌بهایی بنا کرد، اما اکنون آن شهرها به خارستان و ویرانه تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: 'شارستان' به معنای شهر است.

بجست آنچ هرگز نجستست کس سخن ماند ازو اندر آفاق و بس

او چیزهایی را جست‌وجو کرد که هیچ‌کس تا به حال به دنبالش نرفته بود، اما در نهایت تنها سخن و یادش در جهان باقی ماند.

نکته ادبی: اشاره به جاه‌طلبی‌های افسانه‌ای اسکندر.

سخن به که ویران نگردد سخن چو از برف و باران سرای کهن

سخن از هر چیزی بهتر است، چرا که ویران نمی‌شود، برخلاف این دنیای کهنه که از سرما و باران (گذر زمان) فرسوده می‌شود.

نکته ادبی: برتری دانش و نام نیک بر آثار مادی.

گذشتم ازین سد اسکندری همه بهتری باد و نیک اختری

من از این داستان و سدِ اسکندر عبور کردم؛ امیدوارم پس از این، همه چیز نیکی و خوش‌اقبالی باشد.

نکته ادبی: اشاره به سد اسکندر که در روایات ایرانی به عنوان بنایی افسانه‌ای مطرح است.

اگر چند هم بگذرد روزگار نوشته بماند ز ما یادگار

اگرچه روزگار هم می‌گذرد، اما آنچه از ما به عنوان یادگار نوشته می‌شود، باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: اعتقاد به ماندگاری اثر هنری و ادبی.

اگر صد بمانی و گر صدهزار به خاک اندر آید سرانجام کار

چه صد سال عمر کنی و چه صدهزار سال، سرانجامِ کارِ همه، رفتن به زیر خاک است.

نکته ادبی: تاکید بر جبرِ مرگ برای همه موجودات.

دل شهریار جهان شاد باد ز هر بد تن پاکش آزاد باد

دل پادشاه جهان شاد باشد و روح پاکش از هر بدی و رنجی آزاد و رها باد.

نکته ادبی: دعای خیر برای آمرزش روح که در پایان بخش‌ها معمول است.

آرایه‌های ادبی

استعاره درختی که کشتی

اشاره به اعمال و رفتارهای انسان که در طول زندگی انجام می‌دهد و نتیجه‌اش را در آخرت می‌بیند.

تشبیه چو ابری بدی تند و بارش تگرگ

اسکندر به ابر تند و تگرگ تشبیه شده تا خشم و هجوم نظامی او به تصویر کشیده شود.

تضاد شارستانها / خارستان

تقابل میان آبادانی گذشته و ویرانی حال که نشان‌دهنده ناپایداری دنیاست.

پرسش انکاری جهاندار دارای دارا کجاست

پرسشی که پاسخ آن معلوم است و برای القای اندوه و بی‌اعتباری دنیا مطرح شده است.